در حافظه موقت ذخیره شد...
متهم در دادگاه:
همسرم غر میزد، او را زدم
به گزارش «ایران»، اواخر سال 1403 گزارش یک درگیری خونین به مأموران اورژانس و پلیس اعلام شد. با حضور امدادگران و مأموران و بررسیهای اولیه، زن 38 سالهای که بشدت دچار جراحت شده بود به بیمارستان منتقل شد و همسرش نادر 43 ساله به عنوان ضارب در محل دستگیر شد.
نادر در تحقیقات اولیه اعتراف کرد که به خاطر اختلاف با همسرش او را مورد جراحت قرار داده بود.
پس از چند روز زن جوان به طرز معجزهآسایی زنده ماند و بعد از بهبودی نسبی ترخیص شد. وی بلافاصله دو شکایت علیه همسرش ثبت کرد؛ او ابتدا درخواست طلاق داد و سپس دادخواستی برای اشد مجازات و دیه مطرح کرد. پرونده طلاق برای رسیدگی به دادگاه خانواده ارسال و پرونده دوم نیز به شعبه هشتم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
در دادگاه چه گذشت؟
در ابتدای جلسه شاکی به جایگاه رفت و در شرح ماجرا گفت: «ما دو دختر 8 و 3 ساله داریم. شوهرم خیاط بود و از چند ماه قبل بیکار شده بود. روزها تا دیروقت خواب بود و دغدغهای هم نداشت. روز حادثه دختر بزرگم مدرسه بود و دختر کوچکم در اتاق بازی میکرد که سراغ همسرم رفتم و او را بیدار کردم. ابتدا غرولند کرد که میخواهد بخوابد اما من به او اعتراض کردم که فکری به حال این زندگی بکن و دنبال کار و درآمد باش، دیگر چیزی برای خوردن نداریم اما ناگهان نادر با عصبانیت از رختخواب بلند شد و شروع به داد و فریاد کرد و در یک لحظه از روی میز یک کارد میوهخوری برداشت و ضربات متعددی به بدنم زد، وقتی دسته چاقو شکست من از دستش فرار کردم، بعد سراغ شیشه قلیان رفت و با آن ضرباتی به من زد که شیشه هم شکست. بعد هم قیچی خیاطی را برداشت و ضرباتی هم با آن زد، من که فکر میکردم دیگر زنده نمیمانم از خانه فرار کردم و به خیابان دویدم. همسایهها دور ما جمع شده بودند و نادر با صدای بلند میگفت زنم است کسی دخالت نکند. ابتدا کسی جلو نیامد اما وقتی دیدند او مرا با مشت و لگد میزند او را گرفتند و به اورژانس و پلیس اطلاع دادند.»
شاکی افزود: «پس از آن من به بیمارستان منتقل شدم و به طور معجزهآسایی نجات پیدا کردم. حالا هم درخواست طلاق دادهام و هم خواستار اشد مجازات برای او و دریافت دیه هستم.»
قاضی به متهم گفت: «نمیخواهی از همسرت عذرخواهی و طلب بخشش کنی، شاید رضایت بدهد.»
متهم جواب داد: «نه. من کاری نکردهام که بخواهم از همسرم عذرخواهی کنم.»
قاضی گفت: «باید به دست و پایش بیفتی تا شاید تو را ببخشد. تو آنقدر به همسرت ضربه زدی که باید علاوه بر دیه سنگین زندان هم بروی، به همین خاطر به نفعت است که بتوانی رضایتش را جلب کنی.»
متهم گفت: «موضوع آنطور که همسرم میگوید نیست، من بیکار بودم اما مشکل مالی حادی هم نداشتیم با این حال او همیشه غر میزد. آن روز هم به من فحاشی کرد و من هم او را زدم. حالا هم اگر رضایت داد که حاضرم دوباره برگردم و با او زندگی کنم. اگر هم رضایت نداد دیگر با او زندگی نخواهم کرد.»
با پایان جلسه قضات برای صدور رأی وارد شور شدند.

