در حافظه موقت ذخیره شد...
تحلیل روانشناختی شیءانگاری هنرمندان در لحظات سوگ
او در این باره توضیح میدهد: «نخستین عامل، نیاز مبرم به دیده شدن و تأیید اجتماعی است؛ چرا که در عصر شبکههای اجتماعی، ارزش تجربهها با میزان واکنش دیگران گره خورده و ثبت عکس با چهرههای مشهور به ابزاری برای کسب اعتبار اجتماعی تبدیل شده است.» بیاور به پدیده فرهنگ نمایش اشاره میکند و میگوید:«افراد بهتدریج یاد گرفتهاند که زندگی را صرفاً تجربه نکنند بلکه آن را مستندسازی کنند. بنابراین با عادی شدن عکاسی در تمامی موقعیتها، توانایی تشخیص نامناسب بودن عکاسی در لحظات حساس در افراد تضعیف شده است.»
این روان شناس درباره چرایی این گسست و از دست رفتن توانایی همدلی در مواجهه با چهرههای مشهور، توضیح میدهد: «مغز انسان بهطور طبیعی به محرکهای نادر و ارزشمند، واکنش متفاوتی نشان میدهد؛ از اینرو، حضور یک سلبریتی میتواند توجه فرد را بهطور کامل از زمینه عاطفی و انسانی محیط منحرف کند.»
او با اشاره به مفهوم شیءانگاری اجتماعی میگوید:«در چنین موقعیتهایی، چهره مشهور نه بهعنوان انسانی صاحب احساسات و در حال سوگواری که به مثابه یک فرصت یا سوژه برای ثبت تصویر دیده میشود. وقتی ذهن بهشدت درگیر تولید تصویر برای مخاطبان در فضای مجازی میشود، تصویر بر تجربه واقعی پیشی میگیرد و واقعیت عاطفی صحنه در اولویت بعدی قرار میگیرد.»
از نظر این روانشناس، پیامد مستقیم این فرآیند، کاهش همدلی موقعیتی است؛ بهگونهای که فرد توانایی درک این واقعیت را که طرف مقابل در آن لحظه بیش از هر چیز به احترام، سکوت و حریم شخصی نیاز دارد، از دست میدهد و در عوض، ارضای نیاز به عکاسی را در اولویت قرار میدهد.» او توضیح میدهد: «روانشناسی نشان میدهد انسانها برای مدیریت اضطراب ناشی از مواجهه با مرگ، از روشهای مختلفی بهره میگیرند؛ در این میان، برخی افراد با درگیر شدن در یک فعالیت عملی مانند عکاسی، تلاش میکنند خود را از مواجهه با احساسات دشوار و سنگین لحظه دور نگه دارند. تمرکز بیش از حد بر گوشی و دوربین میتواند نوعی فاصلهگیری هیجانی ایجاد کند که در آن، فرد به جای تجربه کردن واقعی لحظه، به ثبت آن میپردازد؛ فرآیندی که از منظر روانشناختی میتوان آن را یک راهبرد تنظیم هیجان دانست.» او تأکید میکند که نباید بر این فرض پافشاری کرد که همه افراد آگاهانه یا ناآگاهانه در حال فرار از واقعیت هستند. بیاور در این باره توضیح میدهد: «در بسیاری از موارد، انگیزه اصلی افراد صرفاً عادت به عکاسی یا هیجان ساده دیدن یک چهره مشهور است و لزوماً ریشهای در مکانیسمهای دفاعی در برابر موضوع مرگ ندارد.» بیاور با بیان اینکه ثبت عکس یا ویدیو برای خود ذاتاً مضر نیست و حتی میتواند راهی برای حفظ خاطرات ارزشمند باشد، میگوید: «مسأله زمانی به بحران تبدیل میشود که ثبت کردن، جایگزین تجربه کردن شود و فرد حتی در حساسترین موقعیتها، مانند مراسم سوگواری، بهجای نگاه کردن از دریچه احساس، فقط از دریچه چگونه دیده شدن به واقعیت بنگرد.» این روانشناس با نگاهی جامع و فراتر از قضاوتهای تکبعدی، میگوید: «رفتار عکاسی با هنرمندان در مراسم سوگواری را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک اختلال روانی قلمداد کرد؛ این پدیده، حاصل تعامل پیچیدهای از چهار عامل است؛ اول، فرهنگ شبکههای اجتماعی و تلاش برای کسب ارزش از طریق دیده شدن؛ دوم، جذابیت شناختی چهرههای مشهور که توجه را منحرف میکند؛ سوم، فشار هنجارهای جمعی که فرد را در چرخه همه عکس میگیرند، پس من هم باید بگیرم گرفتار میکند و چهارم، استفاده از عکاسی بهعنوان یک راهبرد دفاعی برای ایجاد فاصله از هیجانات دشوار، مانند سوگ و اضطراب ناشی از مرگ.»

