نگاهی به نمایش «ماهـــی رهـــا» به کارگردانی ژاله صامتی

آینه‌ای برای تماشای زخم‌های مشترک دو نسل

رضا صائمی
دبیر گروه فرهنگی

  
در روزگاری که شکاف میان نسل‌ها بیش از هر زمان دیگری موضوع بحث‌های اجتماعی و فرهنگی شده است، بسیاری از آثار نمایشی می‌کوشند این فاصله را با زبان تقابل و قضاوت روایت کنند اما «ماهی رها» مسیر دیگری را انتخاب کرده است. این نمایش، به جای آنکه نسل دهه پنجاه و دهه هشتاد را در برابر یکدیگر بنشاند، آنها را در کنار هم قرار می‌دهد تا هر دو، رنج‌های یکدیگر را ببینند. همین انتخاب هوشمندانه، مهم‌ترین امتیاز این اثر است.
 «ماهی رها» بیش از آنکه درباره اختلاف نسل‌ها باشد، درباره تنهایی مشترک آنهاست. نسلی که جوانی‌اش را در آرزوی ساختن آینده‌ای بهتر سپری کرد و نسلی که در میانه انبوه امکانات ارتباطی، بیش از همیشه با اضطراب، بی‌اعتمادی و احساس دیده‌نشدن دست‌وپنجه نرم می‌کند. نمایش به زیبایی نشان می‌دهد که تفاوت تجربه‌های زیسته، مانع اشتراک در رنج‌های انسانی نیست.  متن نمایش با پرهیز از شعارزدگی، تلاش می‌کند هر دو نسل را با نقاط قوت و ضعفشان به تصویر بکشد. دهه پنجاهی‌ها با خاطره جنگ، تنگنای معیشت، امیدهای ناتمام و رؤیاهایی که فرصت تحقق نیافتند، معرفی می‌شوند و در مقابل، نسل دهه هشتاد با بحران هویت، اضطراب آینده، زندگی در فضای مجازی و احساس تنهایی. نویسندگان اثر، به جای صدور حکم، مخاطب را به همدلی دعوت می‌کنند؛ دعوتی که امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز داریم.
 یکی از مهم‌ترین نقاط قوت نمایش، شخصیت‌پردازی دو زن از دو نسل متفاوت است. شخصیت‌هایی که در ظاهر فاصله‌ای بسیار با یکدیگر دارند، اما هرچه روایت پیش می‌رود، شباهت‌های عاطفی آنها آشکارتر می‌شود. دیالوگ‌های میان «ماهی» و «رها» به تدریج از گفت‌وگویی میان دو شخصیت فراتر می‌رود و به گفت‌وگوی دو نسل تبدیل می‌شود؛ گفت‌وگویی که نه با فریاد، بلکه با سکوت‌ها، مکث‌ها و اعتراف‌های تلخ شکل می‌گیرد.  در این میان، بازی ژاله صامتی یکی از ستون‌های اصلی موفقیت نمایش است. او با تجربه و تسلط مثال‌زدنی، شخصیتی را خلق می‌کند که نه قربانی صرف است و نه قهرمانی دست‌نیافتنی. صامتی با استفاده از حداقل اغراق، رنج‌های انباشته زنی از نسل دهه پنجاه را در نگاه، سکوت و لحن بیان می‌کند. قدرت بازی او در این است که احساسات را به مخاطب تحمیل نمی‌کند، بلکه اجازه می‌دهد تماشاگر آن را کشف کند. بسیاری از لحظات تأثیرگذار نمایش، بیش از آنکه حاصل دیالوگ باشند، محصول بازی کنترل‌شده و دقیق او هستند.
 در مقابل، نیاز سنجری نیز توانسته است نماینده‌ای باورپذیر از نسل جوان امروز باشد؛ نسلی که خستگی‌اش پیش از دویدن آغاز شده است. تقابل بازی او با ژاله صامتی، نه یک رقابت بازیگری، بلکه تکمیل‌کننده دو جهان متفاوت است؛ جهانی که در نهایت به نقطه‌ای مشترک می‌رسند.
 از منظر نگارش نیز «ماهی رها» قابل تأمل است. حضور مهدی غلامحیدری در میان نویسندگان نمایش، بی‌تردید بر کیفیت روایت اثر تأثیر گذاشته است. غلامحیدری که سال‌ها در عرصه روزنامه‌نگاری فعالیت کرده، به‌خوبی با نبض مسائل اجتماعی و دغدغه‌های نسل‌های مختلف آشناست. این پیشینه باعث شده متن نمایش، با برخورداری از زبان ادبی، از واقعیت‌های اجتماعی فاصله نگیرد. نویسنده به جای خلق موقعیت‌های مصنوعی، از دل تجربه‌های زیسته و مسائل ملموس جامعه، روایت خود را شکل داده است؛ روایتی که مخاطب به آسانی با آن ارتباط برقرار می‌کند.
ویژگی مهم دیگر متن، پرهیز از دوگانه‌سازی‌های ساده‌انگارانه است. در «ماهی رها» نه نسل گذشته کاملاً مقصر معرفی می‌شود و نه نسل امروز قربانی مطلق. نمایش می‌پذیرد که هر نسل، محصول شرایط تاریخی و اجتماعی زمانه خود است و نمی‌توان تجربه‌های متفاوت را با یک معیار سنجید. همین نگاه منصفانه، اثر را از بسیاری از آثار اجتماعی سال‌های اخیر متمایز می‌کند.
 البته نمایش در برخی بخش‌ها می‌توانست از ایجاز بیشتری بهره ببرد. گاه برخی دیالوگ‌ها بیش از اندازه به بیان مستقیم مفاهیم اجتماعی نزدیک می‌شوند و فرصت کشف را از مخاطب می‌گیرند. همچنین در بعضی صحنه‌ها، ریتم روایت اندکی افت می‌کند و تمرکز دراماتیک کاهش می‌یابد. با این حال، این کاستی‌ها در برابر انسجام کلی اثر و تأثیر عاطفی آن چندان تعیین‌کننده نیستند.
 «ماهی رها» در نهایت نه مرثیه‌ای برای گذشته است و نه بیانیه‌ای درباره آینده. این نمایش تلاشی است برای فهم‌اکنون؛ اکنونی که در آن دو نسل، هر دو زخمی‌اند، هر دو حسرت‌هایی بر دوش دارند و هر دو بیش از آنکه به قضاوت نیاز داشته باشند، محتاج شنیده شدن هستند.  «ماهی رها» از آن دست نمایش‌هایی است که ارزشش تنها در روایت یک داستان نیست، بلکه در ایجاد گفت‌وگویی است که جامعه امروز ایران بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد؛ گفت‌وگویی که زبانش نه سرزنش، بلکه همدلی است.