تنبیه مرگبار مرد تاجر به دست همسر و پسرش

گروه حوادث: مرضیه همایونی/ راز قتل مرد تاجر به دست همسر سوم و پسر نوجوانش در بررسی‌های تخصصی پلیس فاش شد.
به گزارش «ایران»، ساعت 11 شب پنجشنبه گذشته مرد جوانی با پلیس تماس گرفت و از مرگ پدر 70 ساله‌اش خبر داد. وقتی بازپرس محسن اختیاری و تیم بررسی صحنه جرم راهی محل شدند مرد جوان در تحقیقات گفت: «پدرم تاجر پارچه بود و چند سال قبل برای سومین بار ازدواج کرد و صاحب پسری شد که الان 15 ساله است. این اواخر وقتی با او تماس می‌گرفتم می‌گفت که همسر و پسرش او را اذیت کرده و کتک می‌زنند. از دیروز هم هر چه با پدرم تماس گرفتم پاسخ نمی‌داد. درنهایت امروز به خانه‌اش آمدم که همسرش گفت ناهار خورده و خوابیده است. از او خواستم پدرم را بیدار کند تا او را ببینم اما وقتی به سراغ پدرم رفت وحشت زده بیرون آمد و گفت پدرت نفس نمی‌کشد و فوت کرده است.»
در تحقیقات ازهمسر این مرد او اظهارات مرد جوان را تأیید کرد.
در حالی که زن 47 ساله چنین ادعایی داشت اما متخصصان پزشکی قانونی اعلام کردند که مرد 70 ساله شب قبل جانش را از دست داده است. از طرفی روی دست‌ها و دهان و پاهایش آثار کبودی مشاهده می‌شد، کبودی‌هایی که ناشی از ضرب و جرح بود.
با کنار هم قرار دادن مدارک پلیسی احتمال قتل مرد تاجر پررنگ شد وهمسر سوم و پسر 15 ساله مقتول به اتهام قتل عمد بازداشت شدند. متهمان که صحنه‌سازی و کتمان حقیقت را بی‌فایده می‌دیدند به قتل اعتراف کردند. زن میانسال به اداره دهم پلیس آگاهی و پسرش نیز به دادسرای جرایم اطفال انتقال داده شد.

می‌خواستیم تنبیه‌اش کنیم
مینو، 47 ساله خانه دار که بعد از 20 سال زندگی متأهلی دست به قتل همسرش زده بود، از جزئیات جنایت گفت: «نمی‌خواستم همسرم را به قتل برسانم، فقط می‌خواستم او را تنبیه کنم. حدود 24 ساعت قبل بود که داخل چای، قرص خواب آور حل کردم و به شوهرم دادم. دست‌ها و پاها و دهانش را بستیم و داخل اتاق خواب قرارش دادیم.»
چرا می‌خواستید او را تنبیه کنید؟
برای اینکه اذیت می‌کرد. بد اخلاق بود و خساست به خرج می‌داد. برای گرفتن پول از او باید کلی التماس می‌کردیم.
خب با این کار مگر اخلاقش درست می‌شد؟
نمی دانم. اما واقعاً از دستش خسته شده بودیم. ساعاتی بعد به سراغش رفتیم و متوجه شدیم که به سختی نفس می‌کشد. چسب روی دهانش را باز کردیم. ظهر روز بعد باز به سراغش رفتیم و متوجه شدیم که نفس نمی‌کشد. دست و پاهایش را باز کردیم و قرار شد ساعاتی بعد با اورژانس تماس بگیریم و بگوییم که او در حال استراحت بوده که دیگر نفس نمی‌کشد که در این میان پسرش به سراغش آمد و راز این ماجرا برملا شد.
پسرت در این جنایت چه نقشی داشت؟
با کمک او دست‌ها و پاهای همسرم را بستیم. او هم نمی‌خواست پدرش کشته شود. فقط چون ما را اذیت می‌کرد می‌خواستیم او را تنبیه کنیم که منجر به قتل او شد.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • انرژی
  • گزارش
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و هشتاد و نه
 - شماره نه هزار و هشتاد و نه - ۱۱ مرداد ۱۴۰۵