علیرضا دباغ در گفت‌وگو با «ایران» درباره مستند ناخدا عباس می‌گوید

روایتی از دریا، آیین و حافظه جنوب


در حافظه جنوب، «ناخداعباس» فقط یک دریانورد نیست؛ نامی است پیوندخورده با نوحه، شعر و آیین‌های عاشورایی که از مرز یک زندگی فردی فراتر رفته و در حافظه فرهنگی یک منطقه ماندگار شده است. روایت او از نوجوانی بوشهری آغاز می‌شود که سفرهایش را با کشتی‌های بادبانی شروع کرد و در رفت‌وآمد میان دریا، زیست جنوب و تعالیم شیعی، به چهره‌ای بدل شد که اثرش تنها به ساحل و سفر محدود نماند. مستند سینمایی «ناخداعباس» به تهیه‌کنندگی علیرضا دباغ از همین نقطه حرکت می‌کند؛ اثری که حاصل ۱۵ سال پژوهش و پیگیری است و می‌کوشد از خلال زندگی این شخصیت، نسبت میان دریا، تاریخ، مذهب و حافظه جمعی جنوب را بازخوانی کند.
از همان آغاز، تلاش گروه پژوهش در تهران، بوشهر و اهواز بر این اصل استوار بود که تصویری مستند و قابل اتکا از ناخداعباس به دست دهد؛ تلاشی که با یک مانع جدی روبه‌رو بود: از او تنها چهار عکس باقی مانده و هیچ صدایی در دسترس نیست. همین کمبود، سازندگان را به سمت بازسازی تصویری با کمک هوش مصنوعی سوق داد؛ اما نه برای خیال‌پردازی و ساختن چهره‌ای تازه، بلکه برای نزدیک شدن هرچه بیشتر به شخصیتی که باید از دل سند، خاطره و زندگینامه بیرون کشیده می‌شد. دباغ در گفت‌وگو با «ایران» تأکید می‌کند که مستند نمی‌تواند بر حدس و گمان استوار باشد و هر بازسازی‌ای، حتی با بهره‌گیری از فناوری‌های تازه، باید تا جای ممکن بر سند و مدرک تکیه کند. او به «ایران» می‌گوید: «ما هر چیزی را بر اساس اسناد مکتوب، خاطرات و زندگینامه‌ای که از ناخدا عباس وجود داشت پیش بردیم. در کار مستند نمی‌شود چیزی را بی‌پشتوانه ساخت.»
با این حال، ورود هوش مصنوعی به این پروژه تصمیمی ناگهانی یا صرفاً تکنولوژیک نبود. دباغ توضیح می‌دهد که این امکان از سال گذشته و پس از تردیدهای فراوان به‌طور جدی مطرح شد؛ زمانی که گروه به این جمع‌بندی رسید که بازسازی سفرهای دریایی ناخدا عباس در اقیانوس هند -از بمبئی تا مومباسه، لامو و زنگبار- با شیوه‌های متعارف تولید، بسیار پرهزینه و دشوار است. از سوی دیگر، انتخاب بازیگر و ساختن جهان تصویری متناسب با این زندگی نیز می‌توانست پروژه را از نظر اجرایی و مالی با مانع روبه‌رو کند. با این همه، مهم‌ترین نگرانی سازندگان این بود که تصاویر تولیدشده با هوش مصنوعی با بافت مستند ناهمخوان نشوند و در پیکره اثر همچون وصله‌ای ناجور به نظر نرسند. دباغ می‌گوید: «برای ما مهم بود که این تصاویر با فضای مستند ناهمگون نباشند و مخاطب احساس نکند با چیزی جدا از پیکره فیلم روبه‌رو است.»
اهمیت این بازسازی، فقط به جنبه فنی آن محدود نمی‌شود. مواجهه کسانی که در سال‌های دور ناخداعباس را دیده بودند با تصاویر تولیدشده برای فیلم، نشانه‌ای بود از اینکه این بازسازی دست‌کم توانسته میان گذشته و حافظه بازماندگان آن پل بزند. پژوهشگران از همان سال‌های آغازین کار با سالمندانی گفت‌وگو کرده‌اند که در کودکی ناخداعباس را از نزدیک دیده بودند و به گفته دباغ، بسیاری از این افراد با دیدن تصاویر بازسازی‌شده شگفت‌زده و ذوق‌زده می‌شدند: «هرچند بیشترشان پیش از آنکه نسخه نهایی فیلم را ببینند، از دنیا رفتند، اما آن‌هایی که باقی مانده‌اند، وقتی تصویر بازسازی‌شده او را می‌دیدند، برایشان خیلی عجیب و هیجان‌انگیز بود.» او همچنین اشاره می‌کند که در برخی پلان‌ها، تماشاگران نتوانسته‌اند مرز میان تصویر واقعی و تصویر بازسازی‌ شده را تشخیص دهند؛ هرچند این فناوری، به گفته او، همچنان ضعف‌ها و محدودیت‌های خود را دارد.
با وجود این، مستند «ناخداعباس» قرار نیست صرفاً درباره تکنیک یا بازسازی باشد. آنچه در مرکز روایت قرار گرفته، قهرمانی تاریخی است که هم دریانورد است، هم شاعر و هم نوحه‌خوان؛ چهره‌ای ماندگار در آیین جنوب. دباغ در میان این وجوه، آگاهانه بر وجه عاشورایی شخصیت ناخداعباس تکیه کرده است. او می‌گوید: «هرچند این چهره در مقام دریانورد، شاعر و نوحه‌خوان معرفی می‌شود، اما آنچه نام او را در خوزستان، بوشهر، هرمزگان و حتی برخی کشورهای عربی ماندگار کرده، بیش از هر چیز نغمه‌ها و نوحه‌های عاشورایی اوست. از همین رو، فیلم می‌کوشد نشان دهد چگونه یک نوجوان بوشهری که سفرهای خود را با کشتی‌های بادبانی آغاز کرده، تحت تأثیر دریا، زیست جنوب و تعالیم شیعی، به چهره‌ای اثرگذار در فرهنگ عاشورا بدل شده است.»
در واقع، فیلم بیش از آنکه بخواهد صرفاً مسیر یک دریانورد را نشان دهد، می‌کوشد روشن کند چگونه یک زندگی فردی می‌تواند در ساحت آیین و حافظه جمعی امتداد پیدا کند. همین نقطه است که به روایت، ابعادی فراتر از یک پرتره زندگینامه‌ای می‌دهد و ناخداعباس را از مقام یک شخصیت تاریخی، به بخشی از حافظه فرهنگی جنوب پیوند می‌زند.
در همین‌ جاست که نسخه سینمایی «ناخداعباس» از پروژه مفصل‌تر «لبالب» فاصله می‌گیرد و هویت مستقل خود را پیدا می‌کند. این فیلم قرار نیست صرفاً خلاصه‌ای از مجموعه‌ای پنج‌ قسمتی باشد که قرار است از شبکه دو سیما پخش شود. به گفته دباغ، در سریال «لبالب» یک راوی دانای کل حضور دارد و روایت، افزون بر زندگی ناخداعباس، بستر تاریخی دوره‌های قاجار، پهلوی اول و پهلوی دوم، شکل‌گیری آیین‌های عزاداری و مراسم سنتی بوشهر و تأثیر ناخدا عباس بر آنها را با جزئیات بیشتری دنبال می‌کند.
دباغ می‌گوید: «سریال تلاش می‌کند وقایع تاریخی آن سال‌ها را در بستر زمان روایت کند و در دل این روایت، ناخداعباس را به‌عنوان شخصیتی تاریخی، اثرگذار و حاضر در متن آن تحولات نشان دهد. در ادامه نیز به آثار مکتوب او می‌رسد؛ آثاری که خودشان از همان وقایع تاریخی تأثیر پذیرفته‌اند. به این ترتیب، رابطه‌ای متقابل میان تاریخ و اثر شکل می‌گیرد و در نهایت، روایت به یکی از مهم‌ترین آثار ادبی و آیینی او، یعنی نوحه «لبالب»، می‌رسد. اما در نسخه سینمایی، ماجرا شکل دیگری پیدا می‌کند؛ در فیلم، راوی دانای کل حذف شده و خود ناخداعباس در قالب مونولوگ روایت می‌کند. همین باعث شده فیلم هویت مستقل خودش را پیدا کند.»
در عین حال، دباغ تأکید می‌کند اگرچه فیلم یک مستند پرتره از زندگی ناخداعباس است، این پرتره از بستر تاریخی و اجتماعی پیرامون او جدا نمی‌شود. او برای پرهیز از لورفتن جزئیات اثر، ترجیح می‌دهد در این‌باره با احتیاط حرف بزند، اما یادآور می‌شود که زندگی ناخداعباس با دوره‌هایی از بحران و آشوب در جنوب هم‌زمان بوده؛ از جنگ جهانی اول و اشغال بوشهر توسط انگلیس گرفته تا جنگ جهانی دوم و حملات متفقین. شاید به همین دلیل است که ناخداعباس در متن امروز جنوب فقط از یک چهره تاریخی سخن نمی‌گوید، بلکه یادآوری می‌کند که در دوره‌های بحران، فرهنگ محلی چگونه به بخشی از هویت و مقاومت اجتماعی تبدیل می‌شود.
از نگاه دباغ، تماشاگر در مواجهه با این مستند، نوعی حس تکرار تاریخ را تجربه می‌کند؛ حسی که نشان می‌دهد در دوره‌های بحرانی، چهره‌های پیوندخورده با فرهنگ عاشورا و روحیه مقاومت چگونه در حافظه جمعی یک منطقه معنا پیدا می‌کنند. از این منظر، فیلم تنها به بازخوانی یک گذشته دور بسنده نمی‌کند، بلکه می‌کوشد نسبت آن گذشته را با اکنون نیز پیش چشم مخاطب بگذارد.
در چنین چشم‌اندازی، «ناخداعباس» فقط روایتی از یک فرد نیست، بلکه تلاشی است برای بازسازی بخشی از حافظه فرهنگی جنوب؛ حافظه‌ای که هم در دریا شکل گرفته، هم در آیین و هم در مواجهه با بحران‌های تاریخی. مستند دباغ می‌کوشد این جهان را با اتکا به سند، روایت و فناوری به هم پیوند بزند، بی‌آنکه شخصیت مرکزی خود را زیر سایه ابزارها و شگردهای اجرایی پنهان کند. به همین دلیل، آنچه در نهایت در مرکز فیلم می‌ماند، نه صرفاً مسأله بازسازی تصویر، بلکه خود ناخداعباس است؛ چهره‌ای که زندگی‌اش در مرز میان سفر، شعر، سوگ و تاریخ ایستاده است.