«ایران» در گفتوگو با استاد روابط بین الملل سناریوهای تنش میان ایران و آمریکا را بررسی میکند
فضای ابهام در واشنگتن
فاطمه غریبی / گروه دیپلماسی- پس از آتشبس میان ایران و آمریکا، تحرکات همزمان در دو جبهه نظامی و دیپلماتیک چشمانداز وضعیت جاری را در هالهای از ابهام قرار داده است. از یک سو، افزایش تجهیزات نظامی آمریکا و بازآرایی نیروهای این کشور در منطقه، گمانهزنیها درباره احتمال ازسرگیری درگیریها را تقویت کرده و از سوی دیگر، خبرهایی از فعال شدن میانجیها و آغاز رایزنیهای دیپلماتیک از مهار تنش و بازگشت به مسیر گفتوگو حکایت دارد. در چنین فضایی، سفر بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل به واشنگتن این پرسش را پیش کشیده که این سفر چه تأثیری بر روند تحولات منطقه خواهد داشت. با مجید شریفی، استاد روابط بینالملل دانشگاه خوارزمی درباره چشمانداز تحولات پیش رو و نسبت میان گزینههای دیپلماسی و تقابل نظامی گفتوگو کردهایم.
آمریکا هم از دیپلماسی حرف میزند و هم حضور نظامیاش را در منطقه افزایش میدهد. این دوگانگی را چطور باید تفسیر کرد؛ تاکتیک مذاکره است یا نشانه آمادگی برای جنگ؟
آتشبس و افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه الزاماً دو سیاست متضاد نیستند؛ بلکه میتوانند دو بخش از یک راهبرد واحد باشند. آمریکا میخواهد همزمان فشار بر ایران را افزایش دهد، واکنش تهران را بسنجد و خود را برای سناریوهای مختلف آماده کند. از این نگاه، تقویت حضور نظامی آمریکا هم میتواند برای بالا بردن قدرت چانهزنی در مذاکرات باشد و هم نشان دهد که اگر فشارهای سیاسی و اقتصادی نتیجه ندهد، گزینه نظامی همچنان روی میز است. به همین دلیل، به نظر میرسد واشنگتن در شرایط فعلی به طور همزمان هم مسیر دیپلماسی را دنبال میکند و هم خود را برای مرحلهای جدید از تقابل آماده نگه میدارد که این امر پیشبینی رفتار آینده آمریکا را سخت کرده است.
با توجه به اتفاقات و تجربههای اخیر به نظر میرسد کفه ترازو به سمت کدام گزینه سنگین تر است؟
فارغ از تجربههای گذشته بهویژه تحولات ماهها و هفتههای پیش از جنگ رمضان، در چنین موقعیتی، افزایش حجم تجهیزات و ادوات نظامی را نمیتوان صرفاً اقدامی احتیاطی تلقی کرد، زیرا بازآرایی نیروها در مقیاس گسترده معمولاً با هدف افزایش آمادگی برای سناریوهای مختلف و فراهم کردن امکان واکنش سریع انجام میشود. بر اساس ارزیابیهای مطرحشده، حملات دو هفته گذشته به خطوط ساحلی جمهوری اسلامی ایران نتوانسته است به شکل کامل توانایی ایران به ادعای مقامات آمریکایی برای ایجاد انسداد در تنگه هرمز را از میان ببرد. از این رو، آنها ضرورت بازبینی در نوع، دامنه و شدت عملیات نظامی بیش از پیش احساس میکنند. نوع تجهیزات و حجم ادوات نظامی مستقرشده در منطقه نیز میتواند مؤید احتمال آمادگی برای یک اقدام نظامی گستردهتر باشد.
اگر بخواهیم وضعیت امروز را با جنگ رمضان مقایسه کنیم، مهمترین تفاوتی که در رویکرد و خواستههای آمریکا میبینید چیست؟
تفاوت اصلی شرایط کنونی با جنگ رمضان در اهداف احتمالی آمریکا نهفته است. در مقطع فعلی، اولویت این کشور بیش از توقف کامل برنامه هستهای بازگشایی تنگه هرمز و تضمین امنیت عبور و مرور در این آبراه راهبردی به نظر میرسد؛ زیرا هرگونه انسداد در هرمز فراتر از روابط ایران و آمریکا بر امنیت انرژی و تجارت جهانی و رفتار کشورهای منطقه نیز اثر میگذارد. از این نظر آمریکا در پی بازگرداندن شرایط به وضعیت پیش از بحران و جلوگیری از تثبیت معادلات جدید در منطقه است. دولت ترامپ علاوه بر گزینه نظامی از ابزارهای دیگری مانند فشار اقتصادی و محاصره بنادر ایران نیز بهره میگیرد. اگر هدف اصلی بازگشایی تنگه هرمز باشد، احتمال دارد واشنگتن فرصت بیشتری به دیپلماسی بدهد و به جای ورود به یک جنگ گسترده با استفاده از تهدید نظامی با فشار اقتصادی و مذاکرات به اهداف مدنظر خود برسد. در این سناریو، تهدید نظامی اهرمی برای افزایش فشار در مذاکرات و دستیابی به یک تفاهم موقت خواهد بود.
اگر بحث تنگه هرمز را کنار بگذاریم، حالا شاهد طرح ادعاهای جدید درباره سایتهای هستهای ایران از جمله کوه کلنگ هستیم. فکر میکنید این پرونده در حال تبدیل شدن به دستاویز تازهای برای تهدید یا حتی اقدام نظامی آمریکاست؟
اهداف دولت ترامپ را میتوان در دو محور اصلی بازگشایی تنگه هرمز و مقابله با فعالیتهای هستهای ایران دستهبندی کرد. اینکه کدامیک از این دو هدف اولویت بیشتری داشته باشد یا اینکه هر دو به صورت مکمل دنبال شوند، تأثیر مستقیمی بر نوع و دامنه اقدام آمریکا خواهد داشت. اگر مسأله اصلی تنگه هرمز باشد، احتمال استفاده از ابزارهای اقتصادی، فشار سیاسی و فرصت دادن به دیپلماسی بیشتر خواهد بود؛ اما اگر نگرانی درباره فعالیتهای هستهای و تغییر احتمالی در راهبرد نظامی ایران در اولویت قرار گرفته باشد، احتمال حرکت به سوی عملیات نظامی گستردهتر افزایش مییابد. در نتیجه، ارزیابی دقیقتر از اهداف نهایی واشنگتن، بیش از هر چیز به این بستگی دارد که تهدید اصلی از نگاه دولت ترامپ چگونه تعریف شده است.
در همین رابطه به نظر میرسد در آمریکا درباره ادامه مسیر دیپلماسی یا رفتن به سمت یک جنگ تمامعیار با ایران اختلاف نظر جدی وجود دارد. ریشه این اختلاف را در چه میبینید؟
بخشی از تیم او معتقد است باید با تشدید فشارهای اقتصادی و دادن فرصت به دیپلماسی، ایران را به تغییر رفتار وادار کرد، اما گروهی دیگر همچنان گزینه اقدام نظامی را مؤثرتر میدانند. به همین دلیل، پیشبینی تصمیم نهایی آمریکا در شرایط فعلی آسان نیست. این تصمیم به عواملی مانند میزان اثرگذاری تحریمها، نتیجه تلاشهای دیپلماتیک، وضعیت تنگه هرمز و همچنین ارزیابی واشنگتن از برنامه هستهای ایران بستگی خواهد داشت. با این حال، تجربه بحرانهای گذشته نشان میدهد هر زمان دیپلماسی به بنبست رسیده، احتمال توسل به گزینه نظامی افزایش یافته است. در این میان، حضور بنیامین نتانیاهو در واشنگتن و تلاش او برای متقاعد کردن ترامپ به اتخاذ موضعی سختتر علیه ایران نیز میتواند بر این روند تأثیرگذار باشد.
در صورت تشدید تنشها، صفبندی کشورهای منطقه و قدرتهای بزرگ به چه سمتی خواهد رفت؟ آیا باید منتظر شکلگیری ائتلافهای جدید باشیم؟
در صورت تداوم تنشهای نظامی و احتمال شکلگیری جنگی گستردهتر، پیامدهای بحران محدود نخواهد ماند، بلکه میتواند به گشوده شدن جبهههای جدید و بازآرایی ائتلافهای منطقهای منجر شود. یکی از مهمترین سناریوها، ورود انصارالله یمن به معادلات جنگ و انجام اقداماتی در تنگه بابالمندب در حمایت از ایران است.
با این همه، اهمیت اصلی تحولات آینده را باید در بازآرایی ائتلافهای نظامی و امنیتی منطقه جستوجو کرد. در صورت تداوم جنگ، میتوان انتظار داشت نقش پاکستان در معادلات امنیتی منطقه پررنگتر شود.
پیمان امنیتی میان پاکستان و عربستان سعودی که اسلامآباد را به حمایت نظامی از ریاض متعهد میکند، میتواند زمینهساز گسترش همکاریهای دفاعی میان دو کشور باشد و احتمال پیوستن کشورهایی همچون کویت و بحرین به ترتیبات دفاعی مشابه را افزایش دهد. در مقابل، کشورهایی مانند قطر و عمان احتمالاً همچنان بر نقش میانجیگرانه خود تأکید خواهند کرد و تلاش خواهند داشت از طریق میانجیگری از گسترش دامنه جنگ و ورود مستقیم خود به آن جلوگیری کنند. در همین حال، همکاریهای نظامی و امنیتی امارات متحده عربی با اسرائیل میتواند تقویت شود.
تنش در تنگه هرمز یکی از عوامل اصلی بحران میان ایران و آمریکا بود. حالا اگر تهران و مسقط به فرمول مشترکی برای مدیریت این تنگه برسند، آیا میتوان امیدوار بود که خطر درگیری گسترده کاهش پیدا کند؟
دستیابی ایران، عمان و آمریکا به تفاهمی درباره مدیریت تنگه هرمز میتواند در کوتاهمدت به بازگشایی این آبراه و کاهش تنشها کمک کند، اما چنین توافقی بیش از آنکه راهحلی پایدار باشد، ابزاری برای مدیریت موقت بحران خواهد بود. اختلافات بنیادین همچنان پابرجاست و آمریکا نیز بعید است برداشت ایران از حاکمیت بر تنگه هرمز را بپذیرد. در نتیجه، هر آتشبس یا کاهش تنش، بدون تغییر در راهبردهای کلان امنیتی و سیاست خارجی طرفها، تنها وقفهای در چرخه منازعه خواهد بود.
آینده بحران به عواملی مانند رویکرد آمریکا، میزان نفوذ نتانیاهو بر تصمیمات واشنگتن، وضعیت برنامه هستهای ایران و سرنوشت تنگه هرمز بستگی دارد. اگر هرمز از مسیر دیپلماسی مدیریت شود، احتمال کاهش تنش وجود دارد؛ اما اگر نگرانیهای هستهای در اولویت قرار گیرد، خطر تشدید درگیری افزایش خواهد یافت. در هر دو حالت، بازآرایی ائتلافهای منطقهای ادامه خواهد داشت و تا زمانی که اختلافات ریشهای حل نشود، احتمال بازگشت بحران و جنگ همچنان باقی میماند.
بــــرش
نتانیاهو همین حالا در واشنگتن در حال رایزنی با ترامپ است.
این دیدار چقدر میتواند تصمیم او درباره ایران را تحت تأثیر قرار دهد؟
نتانیاهو جنگ 12 روزه و جنگ رمضان را پروژههایی ناتمام تلقی میکند که از نظر او باید با تداوم حملات به سرانجام مطلوب برسند. از نگاه او، توقف درگیریها بدون دستیابی به اهداف مورد نظر میتواند فرصت لازم را برای بازسازی و بازیابی توان نظامی ایران فراهم کند و همین امر در آینده تهدیدی بزرگتر برای اسرائیل ایجاد خواهد کرد. نگرانی پایدار اسرائیل از امکان بازیابی قدرت نظامی ایران، در کنار دشواریهای سیاسی داخلی نتانیاهو در آستانه انتخابات، میتواند اقدام نظامی را از دید او به مهمترین راه خروج از وضعیت کنونی تبدیل کند. بنابراین، نتانیاهو احتمالاً تلاش خواهد کرد از فضای سیاسی موجود در کاخ سفید برای متقاعد کردن دولت آمریکا به اتخاذ رویکردی سختگیرانهتر استفاده کند.
میتوان انتظار داشت نتانیاهو در سفر به آمریکا طرحها و اهداف مشخصی برای اقدام نظامی علیه ایران در اختیار رئیسجمهوری آمریکا قرار دهد. میزان جذابیت این طرحها برای ترامپ و توانایی نتانیاهو در ارائه تصویری از منافع حاصل از اجرای آنها میتواند در تصمیم نهایی دولت آمریکا مؤثر باشد. اگر نتانیاهو بتواند به ترامپ اطمینان دهد که یک عملیات گسترده میتواند بدون ورود به جنگی طولانی اهداف مورد نظر را محقق کند، احتمال حمایت آمریکا از چنین اقدامی افزایش خواهد یافت. اما نتانیاهو فقط با ملاحظات امنیتی تصمیم نمیگیرد؛ نگاه صهیونیستی و برداشتهای آخرالزمانی نیز در رویکرد او به جنگ با ایران مؤثر است. همین ترکیب، احتمال اصرار او در دیدار با ترامپ برای ادامه فشار نظامی و جلوگیری از بازسازی توان دفاعی ایران را افزایش میدهد.

