زیستن در عصر نااطمینانی از نگاه اولریش بک، جامعهشناس آلمانی
زندگی در سایه مخاطره
سیاست در عصر اضطراب چه مسئولیتی دارد؟
در جهان امروز «بحران» از وضعیت استثنایی به وضعیت عادی تبدیل شده است. جنگ، بحران اقلیمی، ناامنی اقتصادی، پاندمی و اضطراب دائمی نسبت به آینده، دیگر رخدادهایی مقطعی نیستند؛ بلکه به بخشی از تجربه روزمره زندگی اجتماعی بدل شدهاند. انسان معاصر نه در انتظار بحران، بلکه در دل بحران زندگی میکند. این وضعیت را نمیتوان تنها با مفاهیم کلاسیک توسعه توضیح داد. برای فهم جهان امروز، باید از زاویه دیگری به مدرنیته نگاه کرد؛ از زاویهای که اولریش بک، جامعهشناس آلمانی، آن را با مفهوم «جامعه مخاطرهآمیز» صورتبندی کرد و نشان داد مسأله اصلی جهان معاصر دیگر فقط تولید ثروت نیست، بلکه تولید ریسک و نااطمینانی است.
مجتبی اسدزاده
استاد جامعهشناسی سیاسی
در جامعه صنعتی کلاسیک، تصور بر این بود که علم، تکنولوژی و رشد اقتصادی میتوانند انسان را از ناامنی تاریخی رها کنند. مدرنیته وعده کنترل طبیعت، مهار بیماری، افزایش رفاه و ساختن آیندهای قابل پیشبینی را میداد. اما همان نیروهایی که قرار بود امنیت تولید کنند، خود به سرچشمه ناامنیهای تازه بدل شدند. بحرانهای زیستمحیطی، فناوریهای پرخطر و فروپاشیهای مالی، همه محصول درونی همین نظم مدرناند. اولریش بک، نظریهپرداز آلمانی، دقیقاً بر همین نقطه دست گذاشت و گفت: «خطرهای جدید بر خلاف خطرهای سنتی، بیرونی و طبیعی نیستند، بلکه ساخته خود جامعهاند. ما دیگر فقط با سیل و زلزله مواجه نیستیم، بلکه با پیامدهای تصمیمهای اقتصادی، صنعتی و سیاسی خود زندگی میکنیم. به همین دلیل، بحران دیگر یک حادثه بیرونی نیست؛ بخشی از خود ساختار اجتماعی است.»
توزیع عادلانه امنیت؛ چالش جدید سیاستگذاران
اما نکته مهمی که اولریش بک بر آن تأکید گذاشت این بود که ریسکها و مخاطرات دوران مدرن بهطور برابر توزیع نمیشوند.
همانگونه که ثروت نابرابر تقسیم میشود، خطر نیز نابرابر است. طبقات فرودست، مناطق حاشیهای و کشورهای ضعیفتر، سهم بیشتری از بحرانها را تحمل میکنند. آلودگی محیطزیست، ناامنی شغلی، فروپاشی خدمات عمومی یا آسیبپذیری در برابر بحرانهای جهانی، بیش از همه بر زندگی کسانی سنگینی میکند که کمترین سهم را در تولید این وضعیت داشتهاند.
اولریش بک با این رویکرد، «عدالت» را دیگر تنها به معنای توزیع درآمد نمیدید، بلکه معتقد بود باید عدالت در دنیای مدرن «توزیع امنیت» را نیز شامل شود. بنابراین او توزیع عادلانه امنیت را یکی از مسئولیتهای اساسی سیاستگذاران در دنیای امروز معرفی کرد.
سیاست مدیریت بحران
این دانشمند علوم اجتماعی معتقد بود جهانی شدن باعث شده ریسکها مرز نشناسند. بحران مالی در یک کشور میتواند اقتصاد جهان را متزلزل کند؛ یک ویروس میتواند در مدت کوتاهی تمام قارهها را درگیر کند و تغییرات اقلیمی از تصمیمهای صنعتی چند کشور فراتر رود و به مسألهای جهانی بدل شود. جهان امروز بیش از آنکه در رفاه به هم وابسته باشد، در آسیبپذیری به هم پیوند خورده است.
آنتونی گیدنز این وضعیت را با مفهوم «مدرنیته بازاندیشانه» توضیح میدهد؛ مرحلهای که در آن، جامعه ناچار است دائماً پیامدهای تولید شده توسط خود را بازبینی کند.
دیگر نمیتوان صرفاً به توسعه اعتماد کرد؛ باید مدام از خود پرسید این توسعه چه هزینهای داشته و چه بحران تازهای تولید کرده است.
در چنین شرایطی، سیاست نیز تغییر میکند. اگر زمانی سیاست بر محور توزیع منابع و رقابتهای طبقاتی تعریف میشد، امروز بخش بزرگی از سیاست به «مدیریت بحران» تبدیل شده است.
دولتها کمتر وعده حل کامل مسائل را میدهند و بیشتر در تلاشند پیامدهای بحران را کنترل کنند؛ از مدیریت تورم و بحران انرژی گرفته تا کنترل همهگیری و مهار بیاعتمادی عمومی.
اما مشکل اینجاست که بسیاری از این بحرانها اساساً قابل حذف نیستند، فقط میتوان شدت آنها را مدیریت کرد. همین مسأله نوعی «اضطراب ساختاری» ایجاد میکند؛ احساسی جمعی که در آن آینده، میدان پیشبینی تهدیدها شده است.
زندگی در وضعیت هشدار
انسان امروز بیش از آنکه نگران پیشرفت باشد، نگران فرو نریختن است؛ فرو نریختن امنیت شغلی، ثبات اقتصادی، آرامش روانی و حتی امکان پیشبینی فردا. به همین دلیل، مفهوم امنیت نیز تغییر کرده است. امنیت دیگر به معنای حذف خطر نیست، بلکه به معنای توانایی زیستن در کنار خطر است. شاید به همین دلیل است که واژههایی مانند «تابآوری» در ادبیات سیاسی امروز چنین پررنگ شدهاند. تابآوری در جهان امروز یک ضرورت اجتماعی است؛ توان جامعه برای ادامه دادن در شرایطی که بحران پایان نمییابد.
مسأله اصلی زمانه ما این نیست که چگونه به وضعیت عادی بازگردیم، زیرا شاید دیگر چیزی به نام وضعیت عادی وجود نداشته باشد. بحران، شکل تازه نظم اجتماعی شده است. جهان معاصر بیش از آنکه نیازمند وعدههای بزرگ پیشرفت باشد، نیازمند بازتعریف رابطه خود با نااطمینانی است و از نظر اولریش بک، این مهمترین دستور فلسفهورزی فیلسوفان و محققان علوم اجتماعی در زمانه ماست.

