در حافظه موقت ذخیره شد...
دولت بازیگر درکار و پنهان
از این منظر آبادانی گویی بر نوعی اصلاحات نهادی از پایین نیز استوار است. به گونهای که همه مردم جامعه به نوعی در آن درگیر باشند. ایدههایی نظیر حمایت از کسب و کارهای کوچک، کاهش وابستگی به صادرات مواد خام، سیاست صنعتی وابسته به ایجاد ارزش افزوده بومی، سرمایهگذاری در سرمایه انسانی و اجتماعی از طریق بهبود کیفیت آموزش و بهداشت و غنیسازی حیات فرهنگی، توانمندسازی اجتماعی، اصلاح سازوکارهای حکمرانی توسعه از طریق پافشاری بر افزایش شفافیت، پاسخگویی و مشارکت واقعی مردم در فرآیندهای تصمیمگیری، توجه به ملاحظات پایداری زیستمحیطی و حفظ میراث فرهنگی، احترام به هویتهای محلی و... به عنوان پیشنهاد به منظور حرکت در جهت نظریه بومی توسعه برای ایران معاصر عرضه میشوند.
اگرچه طرح این پیشنهادها متعالی به نظر میرسد اما نویسنده کمتر مشخص میکند که مردم چگونه باید از درون برخی ساختارهای غیرهمراه به سمت این تحولات حرکت کنند. ایده آبادانی که میرسپاسی طرح میکند در واقع یک چشمانداز سیاستگذارانه با مشارکت مردم است ولی گاه نقش مردم در آن بسیار پررنگتر از سیاستگذار به نظر میرسد. انداختن بار توسعه یا به تعبیر نویسنده آبادانی بر دوش مردم اگرچه مسئولیتپذیری و حساسیت نسبت به جامعه و سرنوشت را نزد آنان بالا میبرد و شاید در چشماندازی بلندمدت منجر به تحولات پایدار شود اما همزمان این خطر را نیز دارد که شکست در پیشبرد این ایده در غیاب اراده سیاستگذار، به سرخوردگی پایداتری نزد جامعه بینجامد. همچنین گاه به نظر میرسد که چنین طرحهایی، بار فشار را از دولت به عنوان بزرگترین و مهمترین نهاد اجتماعی به منظور تحقق تغییر و پیشبرد اهداف برمیدارد. این درحالی است که باوجود سامانهای جدید اجتماعی بویژه در جوامع امروزی که نظامهای بوروکراسی گسترده و ابزارها عمدتاً در اختیار دولت قرار دارد، حتی بازتوزیع ایدهها و ابزارها بیش از گذشته وابسته به سیاستگذاری و اراده دولتها است.
به علاوه زمینهگرایی در انتقال آبادانی و کمتوجهی به دادههای کمی رشد، سنجههای مشخصی را به منظور درک از آبادانی فراهم نمیآورد چرا که احتمالاً همه چیز اغلب به احساس واگذاشته میشود. خود «ایده توسعه» در حقیقت در تقابل با «ایده رشد» که عمدتاً کمی در نظر گرفته شده، مطرح شد تا برخی از وجوه مغفولمانده نیز در این فرآیند اندازهگیری و بررسی شوند و در حقیقت توسعه درون خود نقد این کتاب را در مورد افراط در کمی شدن کیفیت زندگی به رسمیت میشناسد اما کتاب همچنان توسعه را درگیر اعداد و ارقام ارزیابی میکند.
البته عددگرایی افراطی در فرآیندهای توسعه مناقشهای چند دههای در علوم اجتماعی ایجاد کرده که مفاهیم کیفی موجود در طرح آبادانی را گاه شامل نمیشود یا دستکم به آن بیتوجه است اما همواره این خطر را نیز دارد که روایت بر واقعیت سلطه پیدا کند. طرح یک روایت پرصدا با پشتوانههای رسانهای همچنان میتواند گروههایی که اتفاقاً این پژوهش دغدغه آنها را دارد، در حاشیه نگه دارند یا نامرئی کند. چرا که سنجههای مقایسهای و عددی عمدتاً بیاعتبار یا دستکم، کم اهمیت فرض میشود. همچنین مشخص نیست چگونه میتوان از درون این شاخصهای عمدتاً کیفی و مبتنی بر تجربه زیسته یا روایت، دولت را پاسخگو و متعهد به آبادانی نگه داشت. به علاوه آنکه بخش عمدهای از وجه زیرساختی آبادانی مورد انتظار نویسنده را که بر آن تأکید نیز دارد، دولت باید عهدهدار شود. به کارگیری ایده آبادانی توسط جامعه مدنی و مردم به منظور خلق امید در چشمانداز زیست جامعه ایرانی، بدون همکاری و خواست دولت ناممکن خواهد بود.
به این تعبیر به نظر میرسد اگرچه دولت در زمین واقعیت هنوز جایگاه محوری در پیشبرد آبادانی دارد و البته نویسنده نیز به نقش آن معترف است اما پرداختن به آن در کتاب، وزن کافی پیدا نکرده است. حتی در گریزی که در این اثر به تجربه تاریخی مشروطه وجود دارد نیز این موضوع مشهود است. اگرچه نیروهای اجتماعی در جریان این جنبش بار تحول را از منظر حرکت به سمت قانونمداری و مشارکت شهروندان عهدهدار بودند اما این نیروها در غیاب برخی ساختارهای مدرن بوروکراسی حرکت خود را آغاز کردند و البته نهایتاً با رساندن آن به سطح سیاستگذاری بود که موفق به ایجاد تغییر و اصلاحات شدند. حال آنکه به نظر میرسد جامعه ایران نسبت به لحظه مشروطه با توجه به سطح سواد، امکانات اجتماعی، اقتصادی و ارتباطات بینالمللی هم به لحاظ عددی و هم از وجه کیفی، کنشگران مدنی بیشتری دارد اما این کنشگران نتوانستهاند آنگونه که مشروطهخواهان موفق به پیشبرد طرحهای اصلاحی خود شدند، ایدههای خود را درون ساختارهای حکمرانی اجرایی کنند. شاید پاسخ به این پرسشها و سهمدهی به نقش شهروندان، کنشگران مدنی و دولت در پیشبرد ایده آبادانی، در جلدهای آتی این اثر بتواند نقشه راه دقیقتری برای این گروهها
فراهم آورد.

