انزوا در هیاهوی شهر
تماشای لایههای پنهان یک زندگی ساده در باغ بهاری
رمان همواره از پرطرفدارترین و اثرگذارترین بخشهای ادبیات به حساب میآید، چرا که بیش از هر قالب دیگری با زندگی واقعی انسان و دنیای او پیوند برقرار میکند. در این سبک، خواننده فقط با واژهها روبهرو نمیشود بلکه با شخصیتها زندگی میکند، با دغدغههایشان همراه میشوند و جهان را از نگاه آنها میبیند. رمانها معمولاً با ریتم تند، حوادث پی در پی و گرهافکنیهای پیچیده پیش میروند تا مخاطب را به خود جذب کنند، اما در این میان آثاری هم هستند که در نقطه مقابل این جریان میایستند؛ داستانهایی که به عرصه روزمرگی و هزارتوی روابط انسانی میپردازد و از اتفاقات پیدرپی و حوادث پشت سر هم تبعیت نمیکنند تا فضایی بکرتر و عمیقتر برای خواننده ایجاد کنند. این دست از آثار، خواننده را به تماشای لایههای پنهان یک زندگی ساده و اتفاقات پیش پا افتاده در یک روز معمولی دعوت میکنند. نویسنده در این سبک از روایت، به جای خلق قهرمانهایی که جهان را تغییر میدهند، انسانهایی را به تصویر میکشد که در ارتباط با دیگران از جمله همسر، دوست، همسایه یا حتی یک غریبه به تغییرات درونی بزرگی میرسند. این داستانها به مخاطب یادآوری میکند شخصیت آدمی فقط در بحرانهای بزرگ پخته نمیشود، بلکه گاهی اصطکاک مداوم با جریان آرام و فرساینده روزمرگی و در تقابل با دیگران نیز شکل میگیرد. گاهی یک سوتفاهم کوچک، یک فقدان ساده یا حتی گذر یک روز بدون اتفاق میتواند تأثیر بیشتری روی خواننده داشته باشد و با چنین حال و هوایی ارتباط بهتری برقرار کند.
کتاب «باغ بهاری» نوشته توموکا شیباساکی و ترجمه فرزانه فروغی که در انتشارات فکر نو به چاپ رسیده، از این دست روایتهاست؛ رمانی واقعگرایانه با فضایی آرام، عمیق و تأملبرانگیز که در توکیو روایت میشود و برنده جایزه آکوتاگاوا ژاپن شده است. داستان حول محور زندگی تارو میچرخد؛ مردی در آستانه سیسالگی که پس از تجربه تلخ جدایی، درگیر روزمرگی و زندگی کارمندی شده و از شغلش هم ناراضی است. او در ساختمانی نیمه خالی و جدا از خانوادهاش زندگی میکند؛ ساختمانی که قرار است به محض خروج ساکنان باقی مانده تخریب شود. او علاقهای به ارتباط با دیگران ندارد و از وقتی پدرش را از دست داده خود را منزوی کرده است.
انزوای فردی در هیاهوی شهر
شیباساکی «باغ بهاری» را با گرههای داستانی پیچیده یا اتفاقات عجیب و غریب پیش نمیبرد و روایتش را براساس ارتباط و نحوه تعامل تارو با همسایگانش ادامه میدهد. نویسنده با تمرکز بر ارتباطات و نگاه شخصیتها به پیرامونشان، زندگی آنها را مورد بررسی قرار میدهد. این تعامل ابعاد پنهان روانشناختی آنها را آشکار میکند و نشان میدهد انسانها در زندگی عادی و روزمره خود چگونه در کنار این روابط ساده به کشف و شهود میرسند و تغییر میکنند. این نوع از تغییر معمولاً ناگهانی و آشکار نیست، بهتدریج از خلال گفتوگو با دیگری، مشاهده رفتار اطرافیان یا مواجهه با سکوت و فاصلهای عاطفی اتفاق میافتد. در این کتاب رویدادهای بهظاهر ساده و کماهمیت، معناهایی عمیق را بر دوش میکشند و هر برخورد، سکوت یا گفتوگو میتواند زمینهساز کشف خود حقیقی انسان یا تغییرات بزرگی در او شوند. بازنمایی روابط انسانی و تأثیر آنها بر شکلگیری هویت، احساسات و نگرش شخصیتها در این کتاب به خوبی شکل گرفته و مخاطب به درک مشترکی با نویسنده میرسد. «باغ بهاری» نشان میدهد شناخت انسان از خودش فقط در موقعیتهای بحرانی و خاص به دست نمیآید، بلکه گاهی در دل تکرارها، عادتها و مناسبات روزمره نیز شکل میگیرد.
نویسنده روایتهای دقیق و تأمل برانگیزی از اشیای پیرامون شخصیت اصلی، انسانهایی که ملاقات میکند، فضاهای داخلی و زندگی شهری ارائه میدهد و خواننده را با داستان خود همراه میکند. کتاب از فضاسازی خوبی برخوردار است و نویسنده یک آپارتمان معمولی یا یک حیاط نه چندان خاص را طوری توصیف کرده که خواننده کاملاً آن را در ذهن خود تصور میکند. او با جزئیات کوچک سعی دارد احساسات عمیقی را به مخاطب خود منتقل کند و در عین حال از توضیحهای مستقیم هم اجتناب دارد. شیباساکی توانسته تضاد میان انزوای فردی، تنهایی در یک شهر بزرگ و شلوغ و هیاهوی کلانشهر را پیش چشمان مخاطب به تصویر بکشد. همچنین نوعی زیباییشناسی برگرفته از معماری و هنر را در تار و پود روابط انسانی داستان خود گنجانده است. برای تارو و همسایگانش بیاهمیتترین فضاها و بناها تبدیل به دغدغهای بزرگ میشود که درباره آن صحبت کرده، در پی کشف و فهم آن میشوند و خارج از جریان اصلی زندگی و هیاهوی آن، اوقات خود را میگذرانند. شخصیتهای داستان گاهی دور و سرد به نظر میرسند و در بخشهایی از داستان ممکن است برای خواننده قابل درک نباشند. در کل مخاطب نمیتواند همذاتپنداری عمیقی با آنها پیدا کند، چرا که شیباساکی اجازه نمیدهد خواننده به دنیای درونی و پرآشوب شخصیتها وارد شود.
غرق در جزئیات زندگی روزمره
شیباساکی از سادهترین عناصر روزمره برای بیان مفاهیمی همچون فقدان، پیوندهای خانوادگی و عواطف انسانی استفاده کرده است، تا حدی که از کنار جزئیات زیستشناختی مانند توصیف گیاهان و موجودات زنده هم به سادگی نگذشته است. در واقع در این داستان موضوع هیجانانگیزی برای خواننده روایت نمیشود، فقط چند دیالوگ کوتاه، برخوردهای گذرا و تماشای پویایی شهر به تصویر کشیده شده است. در عین حال، جذابیت اثر در شخصیتپردازی زنده، توصیفات نویسنده از مواجهه شخصیتها با یکدیگر و تصویرسازی محیط پیرامون آنهاست. شیباساکی از روزمرگی فرار نکرده و آن را به دستمایهای برای داستان خود تبدیل کرده و نشان میدهد زندگی واقعی دقیقاً در همین لحظات به ظاهر بیاهمیت یعنی خرید کردن، پیادهروی، تماشای خانه همسایه و... جریان دارد. البته نویسنده در بخشهایی از داستان آنقدر در جزئیات زندگی روزمره غرق میشود که گاهی مخاطب از خودش میپرسد: خب که چی؟ این جزئیات قرار است به کجا برسد یا چه پیامی را به دنبال دارد؟ شاید برخی از خوانندگان با شیوه نوشتاری نویسنده کمتر ارتباط برقرار کنند.
«تنهایی» در دنیای امروز با همه شلوغی و ازدحام شهری، درونمایه اصلی کتاب محسوب میشود؛ تنهاییای که گاهی در دوری از خانواده، گاه در غرق شدن در افکار و یا ناتوانی در برقراری ارتباط با دیگران معنا میشود. نویسنده شیفتگی شخصیتها به امور بدیهی و معمولی زندگی را به خوبی به تصویر کشیده است و مخاطب در حین خوانش این اثر به این حقیقت میرسد که امور کوچک زندگی همان ریشههای اصلی دلبستگی انسانها به جهان میشوند. در نهایت، «باغ بهاری» روایتی است از تغییر مداوم انسانها، شهرها، محل سکونت و ارتباطات انسانها با یکدیگر. خواننده حین خواندن این اثر با مفاهیمی همچون تنهایی و سوگ، ارتباط انسانها با محل سکونت، تغییرات شهری و تخریبها، فاصله میان تصویر آرمانی و واقعیت زندگی، اهمیت خاطره و دلبستگیهای کوچک و روزمرگی سروکار دارد. پایان کتاب را هم میتوان به زندگی واقعی انسانها نسبت داد؛ باز، نامطمئن و ادامهدار. این سبک، خواننده را وادار میکند پس از بستن کتاب، همچنان به داستان و شخصیتهایش فکر کند. برای برخی از خوانندگانی که به دنبال پایانی مشخص توسط نویسنده هستند، این سبک شاید ناامیدکننده باشد.
یک روز در این سیاره
داستان «باغ بهاری» که در سال ۲۰۱۴ منتشر شده، معروفترین اثر توموکا شیباساکی نویسنده معاصر ژاپنی است. این نویسنده زن اهل اوساکا که تا به حال اثری از او به زبان فارسی منتشر نشده، متولد سال ۱۹۷۳ بوده و تحصیلات خود را در دانشگاه اوساکا گذرانده است. او اولین داستان کوتاه خود را با عنوان «قرمز، زرد، نارنجی، آبی» در سال 1999 منتشر کرد و یک سال بعد از آن «یک روز در این سیاره» را که اولین رمانش بود به چاپ رساند. استقبال گسترده از این اثر باعث شد تا کارگردان ژاپنی ایسائو یوکیسادا دست به اقتباسی سینمایی از آن بزند و فیلمی به همین نام را در سال 2003 روی پرده سینما ببرد. شیباساکی در سال 2006 برای کتاب خود با نام «امروز، در آن شهر» جایزه MEXT را دریافت کرد و یک سال بعد از آن نیز این کتاب در فهرست نامزدهای جایزه معتبر آکوتاگاوا قرار گرفت. هرچند او در آن سال موفق به کسب این جایزه ادبی نشد، اما سرانجام در صدوپنجاهویکمین دوره برگزاری این رخداد ادبی در سال 2014 آن را برای کتاب «باغ بهاری» دریافت کرد.

