فارن پالیسی تحلیل کرد؛ چگونه واشنگتن در اجرای تفاهمنامه پایان جنگ با ایران شکست خورد؟
دست بالای ایران در تفاهنامه اسلام آباد
کاخ سفید توافق آتشبس هرمز را از بین برد، زیرا یا نفهمیده بود دقیقاً با چه چیزی موافقت کرده، یا اساساً برایش اهمیتی نداشت. پیامدهای این اتفاق برای مدتها بر تنگه هرمز سایه خواهد افکند. وقتی پای توافقهای صلح و آتشبس در میان باشد، جزئیات اهمیت حیاتی دارند. البته این موضوع درباره هر توافق بینالمللی صادق است؛ اما هنگامی که پای جنگ در میان باشد، نبود اعتماد یا حسننیت میان طرفین تقریباً هیچ جایی برای اشتباه یا ابهام باقی نمیگذارد.
حتی اگر این توافق هرگز در هیچ مرجع قضایی بررسی نشود، متن امضاشده آن تنها سندی است که مشخص میکند طرفین دقیقاً بر سر چه چیزی توافق کردهاند. همانطور که معمولاً درباره توافقهای بینالمللی پیش میآید، مسائل مربوط به ترجمه از نگرانیهای مهم به شمار میروند. ارزیابی بر پایه نسخه اسکنشده متن انگلیسی امضاشدهای است که کاخ سفید منتشر کرده است. با این حال، مگر اینکه در خود توافق تصریح شده باشد که یکی از دو متن بر دیگری برتری دارد، هر دو نسخه به یک اندازه رسمی و از نظر حقوقی معتبر هستند. بنابراین، بدون مقایسه دقیق این دو متن توسط یک مترجم متخصص، نمیتوان دانست چه تفاوتهایی میان آنها وجود دارد یا این تفاوتها تا چه اندازه اهمیت دارند.
حتی در یک زبان واحد نیز تفاوتهای کوچک درانتخاب واژگان، ساختار یا ترتیب جملات میتواند پیامدهایی داشته باشد. هرگونه ابهام، هرچند اندک، راه را برای اختلاف بر سر تفسیر متن باز میکند.
غیرمعمول نیست که گروههایی متشکل از مذاکرهکنندگان باتجربه، کارشناسان و متخصصان حوزههای مختلف، ماهها وقت صرف کنند و درباره هر ویرگول و نقطهویرگولِ یک توافقنامه بلندِ صلح یا آتشبس بحث کنند. این میزان دقت، حاصل درسهای سختی است که در طول سالها آموخته شدهاند؛ درسهایی که در جریان مذاکرات منتهی به توافق آمریکا و ایران توسط واشنگتن نادیده گرفته شدند. متن توافق بسیار کوتاه است؛ نسخه رسمی و امضاشده انگلیسی آن کمی بیش از دو صفحه است و در عین حال بخشی از متن مبهم و دوپهلو است.
تفاهمنامه بنا به تعریف، سندی است که امضاکنندگان قصد ندارند از نظر حقوقی الزامآور باشد.
هرچند برخی بخشهای متن روشن و صریحاند، اما ابهام و عباراتی که بهسختی قابل تفسیر هستند، حتی در مهمترین بخشهای توافق نیز دیده میشوند. مواردی که معمولاً در چنین توافقهایی از ارکان اساسی به شمار میروند، مانند سازوکارهای نظارت بر اجرای توافق و حلوفصل اختلافات.
نمیتوان با اطمینان دانست که هنگام مذاکرات، دقیقاً چه چیزی در ذهن مذاکرهکنندگان، امضاکنندگان یا مشاوران کاخ سفید گذشته است. با این حال، به نظر میرسد ایران بهطور مشخص عباراتی را در متن توافق گنجانده که به آن امکان میدهد ادعای اعمال نوعی کنترل مدیریتی بر تنگه هرمز را مطرح کند و سپس نیز تلاش کرده این اختیار را به اجرا بگذارد.
بند کلیدی، بند پنجم توافق است که میگوید: «ایران با بهکارگیری حداکثر تلاش خود، برای عبور ایمن کشتیهای تجاری ترتیبات لازم را فراهم خواهد کرد و به مدت ۶۰ روز هیچ هزینهای بابت این خدمات دریافت نخواهد کرد.»
به نظر میرسد مذاکرهکنندگان و مقامهای آمریکایی یا متوجه اهمیت این جزئیات نشدهاند، یا دستکم اهمیت کافی برای آنها قائل نبودهاند. در نتیجه، هر دو طرف اقداماتی متناقض برای اعمال کنترل بر تنگه انجام دادند. در نتیجه، هر دو امضاکننده دستکم بهطور موقت این توافق را کنار گذاشتهاند و اکنون با حملات متقابل و رویارویی نظامی، بیش از پیش از دستیابی به یک راهحل پایدار فاصله گرفتهاند.
ایران استدلال قابل قبولی دارد که دستکم تا زمانی که ایالات متحده حمله به اهدافی در داخل ایران را آغاز نکرد، ایران هم مفاد این توافق را نقض نکرده بود. در هیچجای این توافق تصریح نشده که ایران موظف است به همه کشتیهای تجاری اجازه عبور از تنگه را بدهد. حتی عبارت مربوط به «تناسب» در بند چهارم، بهطور ضمنی این احتمال را به رسمیت میشناسد که ایران، دستکم در ۳۰ روز اول اجرای توافق، ممکن است چنین اجازهای به همه کشتیها ندهد.
این توافق صرفاً ایران را ملزم میکند که مطابق بند پنجم، برای عبور ایمن کشتیهای تجاری «ترتیبات لازم» را فراهم کند. این عبارت با زبانی کاملاً متفاوت از بند چهارم نوشته شده است؛ بندی که ایالات متحده را موظف میکند محاصره بنادر ایران را «بهطور کامل پایان دهد.»
برخلاف برخی بندهای دیگر توافق، در این بخش هیچ الزامی وجود ندارد که این ترتیبات با توافق یا رضایت طرف مقابل انجام شوند. همچنین متن هیچ توضیحی درباره ماهیت این ترتیبات، نحوه اجرای آنها یا محدودیتهایی که بر شیوه اجرای آنها از سوی ایران حاکم باشد، ارائه نمیدهد.
به نظر میرسد ایران واقعاً ترتیباتی را ایجاد کرده که با متن صریح توافق سازگار است. این ترتیبات از همه کشتیها میخواهد که: یک) برای عبور از تنگه، درخواست مجوز عبور از «نهاد مدیریت آبراه خلیج فارس» (PGSA) ارائه کنند و آن را دریافت کنند؛ دو) فقط از مسیرهای عبوری مورد تأیید ایران در داخل تنگه استفاده کنند؛ مسیرهایی که از آبهای سرزمینی ایران عبور میکنند.
این توافق همچنین بهطور صریح، هرگونه اقدام ایران علیه کشتیهای تجاری را ممنوع نمیکند. (نقض احتمالی قوانین بینالمللی دریایی موضوعی جداگانه است و با توجه به اینکه ایران خود را ملزم به «کنوانسیون سازمان ملل متحد درباره حقوق دریاها» نمیداند، در حالی که آمریکا خود را نسبت به بخشهایی از آن متعهد میداند اما نه همه آن، این مسأله پیچیدهتر از چیزی است که ممکن است در نگاه اول به نظر برسد.) بند اول توافق، امضاکنندگان را از استفاده از زور علیه یکدیگر منع میکند، اما درباره استفاده از زور علیه طرفهای ثالث هیچ مطلبی بیان نمیکند.
تمام حملات گزارششده ایران علیه کشتیها تا این زمان، کشتیهایی را هدف قرار دادهاند که تلاش داشتهاند خارج از مسیر عبوری مورد تأیید ایران از تنگه عبور کنند (و احتمالاً بدون دریافت مجوزPGSA). اگر ایران در تلاش باشد ترتیباتی را که توافق از او خواسته است اجرا و اعمال کند، میتوان دستکم این استدلال را مطرح کرد که استفاده از مقداری زور با متن توافق سازگار است.
به نظر میرسد ایالات متحده تلاشهای مشخصی انجام داده است تا ایران نتواند کنترل مدیریتی بر تنگه اعمال کند. مرکز مشترک اطلاعات دریایی (که بخشی از نیروهای دریایی ائتلافی تحت رهبری آمریکا است) از زمان اجرای توافق، بارها به کشتیهای تجاری توصیه کرده است که از یک مسیر عبوری استفاده کنند که مورد تأیید ایران نیست.
تحریمهای دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا (OFAC) علیه «نهاد مدیریت آبراه خلیج فارس» (PGSA) بهعنوان بخشی از این توافق لغو نشدند و OFAC هشدار داده است که «هر کسی که با این بهاصطلاح سازمان تنگه همکاری کند» ممکن است «در معرض خطر تحریمها قرار گیرد.» این توافق بهطور صریح این اقدامات را ممنوع نمیکند، اما بهروشنی هرگونه استفاده آمریکا از زور علیه قلمرو یا داراییهای ایران را ممنوع کرده است.
با توجه به همه این شرایط، کاملاً محتمل است که رهبران ایران واقعاً بر این باور باشند که به تعهدات خود در توافق عمل کردهاند و این ایالات متحده بوده که بخشهای مهمی از آن را نادیده گرفته است. ممکن است آمریکا تا حد زیادی باعث تقویت چنین برداشتی شده باشد؛ بویژه زمانی که ترامپ تقریباً بلافاصله ممنوعیت روشن و صریح توافق درباره تهدید به استفاده از زور را نادیده گرفت. این برداشت، توضیحی منسجم برای تقریباً تمام اقداماتی که ایران از اواخر ماه ژوئن تاکنون انجام داده، ارائه میدهد.
درنهایت هیچ دلیلی وجود ندارد که باور کنیم آمریکا یا هر قدرت دیگری هم تمایل و هم توانایی آن را دارد که بدون رضایت ایران، هرمز را به زور باز کند. هر مسیری که به یک راهحل باثبات برای این بحران منتهی شود، در نهایت باید به میز مذاکره ختم شود. بدون این باور که متن مکتوب یک توافق دارای ارزش و اعتبار است، حتی کوچکترین گامهای مقدماتی برای رسیدن به میز مذاکره نیز میتواند بهشدت دشوار شود. مواجهه با این چالشها، دستکم، نیازمند درک دقیق و عمیق از این است که تاکنون چه چیزهایی به خطا رفتهاند و همچنین شناخت خطرات مذاکرههای بیدقت و سهلانگارانه در آینده.
منبع: Foreign Policy

