تأملی جامعه‌شناختی بر مفهوم «جامعه در وضعیت استثنایی»

جنگ چه نوع جامعه‌ای می‌سازد؟

برخلاف روایت‌های رایج از جنگ که عمدتاً بر ابعاد نظامی و سیاسی متمرکزند، جامعه‌شناسی می‌کوشد پیامدهای پنهان و ماندگار آن را در لایه‌های زندگی اجتماعی آشکار کند؛ پیامدهایی که گاه بسیار دیرپاتر از خود جنگ‌اند. جامعه‌شناسان معتقدند جنگ را نمی‌توان تنها با شمارش ویرانی‌ها، تلفات یا تحولات نظامی فهمید. هر جنگ، پیش از آنکه آرایش نیروها را در میدان نبرد تغییر دهد، نظم زندگی اجتماعی را دگرگون می‌کند و جامعه را در معرض تجربه‌ای قرار می‌دهد که قواعد عادی زیست فردی و جمعی را به چالش می‌کشد. در چنین وضعیتی، الگوهای اعتماد، همبستگی، حافظه جمعی، مناسبات خانوادگی، نهادهای اجتماعی و حتی تصور جامعه از آینده تغییر می‌کند. دکتر عباس نعیمی جورشری، جامعه‌شناس، در گفتار پیش‌رو می‌کوشد مفهوم «جامعه در وضعیت استثنایی» را به بحث بگذارد و آن را از قلمرو فلسفه سیاسی به حوزه جامعه‌شناسی بسط دهد و این پرسش را پیش بکشد که جنگ، هنگامی که جامعه را در وضعیت استثنایی قرار می‌دهد، چه دگرگونی‌هایی را در نظم اجتماعی پدید می‌آورد. مکتوب حاضر، متن ویرایش و تلخیص شده «ایران» از سخنرانی اوست که در سلسله نشست‌های «جامعه و جنگ» در محل انجمن جامعه‌شناسی ایران ارائه شده است.

عباس نعیمی جورشری
مدیر گروه جامعه‌شناسی حقوق انجمن جامعه‌شناسی ایران

جنگ را معمولاً با میدان نبرد، تجهیزات نظامی و منازعات سیاسی می‌شناسند؛ اما از منظر جامعه‌شناسی، جنگ پیش از آنکه صرفاً یک رخداد نظامی یا سیاسی باشد، رخدادی اجتماعی است. اگر با میشل فوکو همدل باشیم که «قدرت همه‌جا حاضر است؛ نه از آن رو که همه چیز را دربر گرفته، بلکه چون از همه جا برمی‌خیزد»، باید بپذیریم که جنگ نیز تنها در جغرافیای نبرد جریان ندارد؛ بلکه در روابط اجتماعی، خانواده، مدرسه، رسانه، اقتصاد، زبان و حافظه جمعی نیز حضور می‌یابد و زندگی اجتماعی را در همه سطوح متأثر می‌کند.
از همین منظر، موضوع اصلی جامعه‌شناسی جنگ «دگرگونی حیات اجتماعی» است؛ اینکه جنگ با اعتماد عمومی چه می‌کند؟ همبستگی اجتماعی را چگونه تغییر می‌دهد؟ خانواده چه تجربه‌ای از سر می‌گذراند؟ کودکان چگونه این وضعیت را زیست می‌کنند؟ و نهادهایی چون حقوق، آموزش، رسانه و فرهنگ چگونه خود را با شرایط تازه بازتعریف می‌کنند؟
 چهره اجتماعی جنگ
برای پاسخ به این پرسش‌ها، می‌توان از دو ایده مهم در اندیشه معاصر بهره گرفت. فوکو نشان داد که قدرت صرفاً از مسیر زور اعمال نمی‌شود، بلکه از خلال امنیت، مراقبت، نظم و شیوه‌های حکمرانی نیز زندگی اجتماعی را سازمان می‌دهد. در شرایط جنگ، این سازوکارها نه‌تنها از میان نمی‌روند، بلکه با شدت بیشتری عمل می‌کنند و «امنیت» به یکی از مهم‌ترین محورهای سازمان‌دهنده جامعه تبدیل می‌شود.
بر پایه همین منطق می‌توان به اندیشه جورجو آگامبن رسید؛ متفکری که معتقد بود «وضعیت استثنایی» به‌تدریج به پارادایم غالب حکومت در جهان معاصر بدل شده است. در چنین وضعیتی، مرز میان وضعیت عادی و اضطراری فرو می‌ریزد و قواعد معمول قانون، سیاست و اعمال قدرت دیگر همان کارکرد پیشین خود را ندارند.
آگامبن «وضعیت استثنایی» را عمدتاً در نسبت با حاکمیت و قانون صورت‌بندی می‌کند، اما می‌توان آن را به قلمرو جامعه‌شناسی نیز بسط داد و پرسید: هنگامی که خود جامعه وارد وضعیت استثنایی می‌شود، چه رخ می‌دهد؟ جنگ، برجسته‌ترین تجربه جامعه در وضعیت استثنایی است؛ وضعیتی که در آن نه فقط سیاست و قانون، بلکه قواعد عادی زندگی اجتماعی نیز دگرگون می‌شوند.
 
جنگ؛ بازآرایی نظم اجتماعی
در «وضعیت استثنایی»، تجربه زمان تغییر می‌کند، آینده نامطمئن می‌شود، اعتماد عمومی آسیب می‌بیند و در عین‌حال، گاه شکل‌های تازه‌ای از اعتماد و همبستگی نیز پدید می‌آید. نهادهایی مانند خانواده، آموزش، حقوق، رسانه، اقتصاد و فرهنگ نیز تجربه‌ای متفاوت از حیات اجتماعی را از سر می‌گذرانند و ناگزیر خود را با شرایط جدید سازگار می‌کنند. در این میان، تمایزی که هانا آرنت میان «قدرت» و «خشونت» قائل می‌شود، برجسته می‌شود. آرنت یادآور می‌شود که قدرت و خشونت یکی نیستند و آنجا که خشونت حاکم می‌شود، قدرت رو به زوال می‌رود. این تمایز نشان می‌دهد که تحلیل جنگ، صرفاً تحلیل خشونت نیست؛ بلکه تحلیل دگرگونی مناسبات اجتماعی، نهادها و اشکال قدرت نیز هست.
از این منظر، جنگ اگرچه ویرانگر است، اما هم‌زمان فرآیندی برای بازآرایی جامعه نیز به شمار می‌رود. جنگ جامعه را ناگزیر می‌کند خود را از نو سازمان دهد؛ برخی پیوندهای اجتماعی تقویت می‌شوند، برخی از هم می‌گسلند، برخی مناسبات برجسته می‌شوند و برخی دیگر اهمیت پیشین خود را از دست می‌دهند. بنابراین، پرسش اساسی این نیست که جنگ چه چیزهایی را ویران می‌کند، بلکه این است که جنگ چه نوع جامعه‌ای را می‌سازد.

 

بــــرش

مهم‌ترین مسئولیت دانشگاه در روزگار جنگ
کارل پوپر یادآور می‌شود که آینده از پیش تعیین نشده است، بلکه به آنچه امروز انجام می‌دهیم بستگی دارد. شاید مهم‌ترین مسئولیت دانشگاه و علوم اجتماعی در روزگار جنگ نیز همین باشد؛ اینکه نگذارد جامعه توان اندیشیدن به آینده را از دست بدهد. حفظ قدرت تفکر درباره آینده و امکان تخیل آن، از بنیادی‌ترین وظایف علوم اجتماعی و بویژه جامعه‌شناسی در «وضعیت استثنایی» است.
اگر قرار است از جنگ چیزی بیاموزیم، اول باید جامعه را بفهمیم؛ زیرا ژرف‌ترین پیامدهای جنگ فقط در میدان نبرد اتفاق نمی‌افتد، بلکه در حافظه جمعی، اعتماد اجتماعی، خانواده، فرهنگ، حقوق و سرانجام در آینده جامعه آشکار می‌شود. از همین رو، شاید بتوان گفت جنگ تنها وضعیت استثنایی دولت‌ها نیست؛ بلکه پیش از هر چیز «وضعیت استثنایی جامعه» است.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • اندیشه
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و هفتاد و هشت
 - شماره نه هزار و هفتاد و هشت - ۲۹ تیر ۱۴۰۵