چگونه غرب در اعمال تحریم های مدرن، از الهیات سوء استفاده می کند؟
ابزار مجازات لویاتان
امیر فرشباف
گروه اتاق فکر
تحریم در متون مقدس و زبان ادیان الهی، معانی و مرادفهای گوناگونی دارد و در بسترهای مختلف، کاربردهای متنوعی را تجربه کرده است.
در الهیات مسیحی مفهوم «Anathema» به معنای لعن، طرد و تکفیر را میتوان به عنوان ابزار حفظ ایمان و قدرت کلیسا در نظر گرفت که «تحریم» - طبق الگوهایی که ذکر میشوند - صورت متأخر و عرفی آن در نظم اخلاقی و سیاسی مدرن است.
عهد عتیق نیز به دلیل تسلط مطلق گفتمان شرعی، مشحون از لعنها، ممنوعیتها، تکفیرها و انواع مجازات و وعدههای آن است. به عنوان مثال، میتوان به «سفر پیدایش» و نفرین حام (فرزند نوح نبی) اشاره کرد، یا به «سفر تثنیه» ارجاع داد، آنجا که بنا به وصیت حضرت موسی(ع)، شش سبط از فرزندان یعقوب(ع)، باید قوم را برکت دهند و شش سبط دیگر نیز بر بتپرستان و کافران آینده قوم، لعن بفرستند: «ملعون باد کسی که صورت مصنوع دست (بت) که نزد خدا مکروه است را بسازد و مخفی نگاه دارد و تمامی قوم در جواب بگویند: آمین! ملعون باد کسی که با پدر و مادر خود به خفّت رفتار کند، ...ملعون باد کسی که حدّ همسایه خود را تغییر دهد ... ملعون باد کسی که نابینا را از راه منحرف سازد ...ملعون باد کسی که رشوه بگیرد تا خون بیگناهی ریخته شود و تمامی قوم بگویند: آمین!». (سفر تثنیه ۲۷/ ۱۱ تا ۲۶)
با این وصف، طبق چارچوبهایی که ذکر خواهند شد، حکم این ممنوعیتها به دوران مدرن نیز سرایت خواهد کرد و تحریم، تداوم الهیات مجازات و یکی از صورتهای متأخر آن است که دولت مدرن بر دولتهای «متخاصم» اعمال میکند.
اشمیت و الهیات
«دوست/دشمن»
کارل اشمیت در آثارش تصریحی به مسأله تحریم ندارد، اما با بازسازی استدلال و روش مختار او، میتوان تحریم را به عنوان یکی از اشکال «مجازات» مدرن استنتاج کرد. سنگ بنای تحلیل اشمیت، گزارهای است که او در کتاب «الهیات سیاسی» مطرح میکند: «تمام مفاهیم مهم نظریه دولت مدرن، مفاهیم الهیاتی عرفیشده هستند». طبق این چارچوب، مجازات، مانند خود مفهوم «حاکمیت» و بسیاری از تعابیر حقوقی و سیاسی جدید، یک مفهوم الهیاتی عرفی (سکولار) شده است.
طبق این مبنا، حاکم در مقام خدای عرفی، انحصار «داوری» (Gericht) را در دست دارد و این داوری در «وضعیت استثنایی» که معادل سکولار «معجزه» است، به اوج خود میرسد؛ به تعبیر دیگر، همان گونه که خدا هنگام معجزات، نظم کیهانی را تعلیق میکند تا رستگاری انسانها ضمانت شود، حاکم مدرن هم قوانین موضوعه را معلق میکند تا نظم زمینی را نجات دهد. «تقصیر» (Schuld) نیز صرفاً نقض یک هنجار قانونی نیست، بلکه ریشه در «گناه اولین» دارد که وضع فطری بشر است.
از دیدگاه اشمیت، برای درک ساختار اقتدار در دولت مدرن، باید به ساختار متافیزیکیای که این دولت جایگزین آن شده است - یعنی الهیات توحیدی - نگریست. او میکوشد نشان دهد که سیاست مدرن هنوز درون ساختار الهیاتی معنا مییابد.
نکته دیگری که نباید از نظر غافل بماند، تمایز بنیادی «دوست/دشمن» است که مستقیماً به بحث تحریم نیز ارتباط دارد. او در کتاب «مفهوم امر سیاسی» آغاز سیاست را در لحظهای میداند که «دشمن» تعیین و تعریف میشود. تحریم، نتیجه معاصر این تمایز است: اعلان دشمنی بدون اعلان جنگ. در این منطق، تحریم، عمل آیینی طرد دشمن از جامعه مقدس قانون است.
در فلسفه اشمیت، قدرت سیاسی، ذاتاً الهیاتی است، زیرا مفهوم «استثنا» - که در اینجا تحریم آن را نمایندگی میکند - هنوز از الهیات معجزهمحور تغذیه میکند. الهیات تحریم در خوانش اشمیتی یعنی بازگشت خدا به شکل حاکم بینالمللی: خدا/دولت که میتواند هر لحظه قواعد را تعلیق کند، تا عدالت خود را اجرا کند.
نکته دیگر درخصوص تحریم بینالمللی از نظرگاه اشمیت اینکه او در «مفهوم امر سیاسی» چهار «قلمرو مرکزی» برمی شمارد که از قرن شانزدهم تا بیستم، بر حیات روحی انسان اروپایی حاکم بوده است: اول قلمرو الهیات، بعد متافیزیک، بعد قلمرو بشردوستانه-اخلاقی و در نهایت، قلمرو اقتصادی. او با رد کلیشه صلحطلب بودن گفتمان اقتصادی، عقیده دارد در وضع کنونی، امپریالیسمی که بر قدرت اقتصادی خالص مبتنی باشد، طبیعتاً تلاش خواهد کرد اوضاعی را در جهان حفظ کند که آن را قادر میسازد ابزارهای اقتصادیاش را بدون دستاندازی دیگران به کار ببندد؛ ابزارهایی مثل فسخ اعتبارات، تحریم مواد خام و نابود کردن ارز دیگران و غیره.
در قلمرو مرکزی اقتصادی، برای کاربست چنین ابزارهایی، دامنه واژگان جدید و ذاتاً صلحآمیزی خلق میشود؛ جنگ محکوم میشود، اما اعدامها، تحریمها، لشکرکشیهای تنبیهی، برقراری صلح، محافظت از معاهدات، پلیس بینالمللی و اقداماتی برای حفظ صلح باقی میمانند. از همین رو، «همآورد» دیگر [صرفاً] «دشمن» نامیده نمیشود، بلکه مزاحم صلح و لذا یاغی (hors-la-loi) و بیرون از بشریت (hors l’humanite) تعریف میشود و جنگی که به منظور محافظت و گسترش قدرت اقتصادی انجام میشود، باید با کمک تبلیغات، تبدیل به جنگ صلیبی و نبرد نهایی بشریت شود! در نتیجه از منظر اشمیت، تحریم بینالمللی، ابزار سلطه گفتمان اقتصادی است که از طریق آن، قدرت متخاصمی که این قلمرو مرکزی را هدف گرفته باشد، مجازات میشود.
الهیات بردگی و اخلاق تحریم
یکی از چشماندازهای اصلی در نقد و بررسی تحریم، افق فلسفه اخلاق است. تحریم را هم از جهت ذات و هم از جهت پیامدها میتوان از منظری ارزشگذارانه واکاوی کرد. فلسفههای اخلاق آنگلوساکسون و تحلیلی عمدتاً تحریم را از زاویه پیامدسنجی و آثار آن نقد و تحلیل میکنند، درحالیکه اصول روششناختی جریان قارهای اقتضا دارد ماهیت تاریخی و تبار معنایی آن را بازخوانی کند.
فردریش نیچه جزو اندیشمندان متقدم سنت قارهای است که نظام ارزشگذاری مسیحی را از منظری تبارشناسانه بررسی میکند. البته نیچه نیز مانند اشمیت، تصریح مفصلی به مفهوم تحریم و ریشههای تاریخی آن ندارد و در اینجا براساس روش مختار او، سعی میشود نکاتی در این خصوص استنتاج شود. اما پیش از آن، درباره وجه تقدم اشمیت بر نیچه (با وجود تقدم زمانی نیچه) باید یادآور شد که صرفاً به دلیل چهارچوب روششناختی پختهتر اشمیت در بحث از الهیات سیاسی و اینکه روح کلی اشمیتی بر این نوشتار حاکم است، ابتدا نظر او ذکر شد.
نیچه در «تبارشناسی اخلاق» پروژهای را آغاز میکند که هدفش افشای منشأ پنهان ارزشهاست؛ به باور او، اخلاق نه از عقل یا وحی، بلکه از تعارض نیروهای اجتماعی - البته نه به معنای مارکسیستی آن -زاده میشود. برحسب این تبارشناسی، «تحریم» برآمده از نوعی الهیات «داوری» است که ضعفا در برابر اقویا اعمال میکنند.
طبق نظر نیچه، در آغاز، اخلاق اشرافی بر پایه تأیید زندگی بود و مفهوم «خوب» نیز به معنای قدرتمند، نجیب و زیبا به کار میرفت. اما «بردگان»، که توان «عمل» نداشتند، با واکنش روحی در برابر ستم، ارزشها را وارونه کردند؛ آنان به جای «عمل»، داوری را آفریدند. علیالقاعده، تحریم دینی - به معنای ممنوعیت (حرام) و طرد - اولین ابزار این داوری است: تحریم اعمال قوی، تحریم لذت، تحریم زیبایی، تحریم غرور و.... این وارونگی، به گفته نیچه، «رخداد بزرگ در تاریخ بشر» بود، زیرا از آن پس «انسان در درون خویش دشمن خود شد».
براساس نگاه نیچه، خدا و مفهوم گناه نیز تعینبخش این داوریاند؛ خدا داور نهایی و تحریمگر مطلق است و اخلاق بردگان را به قانون هستی بدل میکند. در نتیجه، تحریم بدل به سازوکار بقای رنج میشود: انسان برای تحمل رنج، معنایی در گناه مییابد.
در منطق نیچهای، تحریم پیوندی درونی با «وجدان گناهکار» دارد: تحریم همان صدای درونی است که امر میکند، منع میکند، و خشمش را متوجه «سوژه» خود میکند. تحریم در این معنا، سازوکار درونی اطاعت است.
در نتیجه، الهیات تحریم از منظر نیچه یعنی الهیات وجدان معذب در جهانی که خدایش با نفرین و طرد حفظ میشود. اما چگونه میتوان از این نقطه، خطی تا سیاست و روابط بینالملل مدرن رسم کرد؟ براساس آنچه گفته شد، میتوان این گزاره را پیشنهاد کرد که تحریم سیاسی و اقتصادی، بازتولید همان سازوکار وجدان اخلاقی در مقیاس جمعی است که دولت یا جامعه جهانی، با وضع تحریم علیه دیگران، به خودش تعین میبخشد.
به بیان دیگر، تحریم در تبارشناسی نیچهای - مانند اشمیت - شکل عرفی شده «لعن الهی» است. نیچه این منطق را به کنایه «ناتوانی رنجکشیدن» میخواند: نظمی که به جای خلق ارزشهای جدید و تحمل نظم رقیب، داوری میکند و نیروهای متخاصم را تحریم میکند. در الهیات تحریم، این داوری به نظام قدرت بدل میشود؛ ولی هنوز همان «روح انتقام ضعیف از قوی» در کار است.
تحریم به مثابه ابزار کنترل رفتار
چارچوب مشابه دیگری که میتوان بحث تحریم را برحسب آن بررسی کرد، الگوی نظری میشل فوکو است. فوکو تبارشناسی نیچه را به سطح نهادها و بدنها گسترش میدهد. او در آثار دوره اول فکری خود - از «نظم گفتار» تا «مراقبت و تنبیه» - نشان میدهد که قدرت مدرن نه در فرمان آشکار، بلکه در شبکهای از تحریمها عمل میکند: تحریم گفتن، دیدن و حتی بودن.
در «نظم گفتار»، او معتقد است که هر جامعهای، نظامی از ممنوعیتها (تابوها) را برمیسازد که تعیین میکند چه کسی میتواند سخن بگوید و درباره چه بگوید یا نگوید. از این منظر، تحریم گفتار، سازنده حقیقت است: آنچه نمیتوان گفت، مرز معرفت را مشخص میکند. در نتیجه، تحریم اولین عمل سازنده دانش است. شایان ذکر است که طرح بحث فوکو، شباهت جالبی به نظرات ویتگنشتاین هم در «رساله منطقی-فلسفی» و هم در «پژوهشهای فلسفی» دارد که در اولی، مرزهای گفتنی و ناگفتنی را تعیین میکند و در دومی، گفتمانهای زبانی مشروع را ذیل نظریههای بازیهای زبانی و شباهت خانوادگی تعیین میکند. البته نقطه عزیمت، غایت و روش شناسی ویتگنشتاین با فوکو متفاوت است.
در کتاب «مراقبت و تنبیه»، تحریم از حوزه گفتار به «بدن» منتقل میشود. قدرت دیگر بدن را شکنجه نمیکند، بلکه آن را تربیت میکند. مجازات از نمایش عمومی به نهادهای بسته (مدرسه، زندان، بیمارستان) میرود و در همه این موارد تحریم نه انکار کننده، بلکه نظام بخش است: «تحریم یعنی جواز مشروط زیستن»!
فوکو در مرحله بعدی، با مفهوم «زیستقدرت»، نشان میدهد که تحریم بخشی از سازوکار مدیریت جمعیتهاست؛ دولتهای مدرن نه از طریق مرگ، بلکه از راه مدیریت زاد و ولد، سلامت و بیماری و... کنترل حیات شهروندان را در اختیار میگیرند. تحریم سیاسی و خصوصاً اقتصادی نیز از این منطق پیروی میکنند: کنترل رفتار دشمن از طریق مدیریت زندگی جامعه هدف.
در این سطح - برخلاف سطوح منفی قبلی - تحریم نوعی «قدرت مثبت» است؛ نه تنها دیگر طرد نمیکند، بلکه شکل میدهد. فوکو این را وجه ممیز قدرت مدرن از قدرت سلطانی میداند. تحریم برحسب این چارچوب، بهظاهر محدودکننده است، اما در واقع برسازنده نوع خاصی از سوژه و واقعیت (حقیقت) است. در نتیجه، الهیات تحریم از منظر فوکو یعنی «الهیات انضباط». خدا در اینجا نه داور، بلکه ناظر است: درست همانگونه که جامعه مدرن با نگاه «همهجاحاضر»اش افراد را وادار به اطاعت میکند. تحریم مدرن، توبه مدرن است؛ مراقبه دائمی بر رفتار.
اما در مقیاس بینالمللی، میتوان گفت که براساس نگاه فوکو، تحریم، سازوکار مهار نیروها، سازمانها و دولتهای متخاصمی است که از منطق نظام بینالملل پیروی نمیکنند. تحریم در این چارچوب، ابزار فشار و تغییر رفتار حریف، پیش از جنگ نظامی است که از نظر برخی، مقدمه جنگ و از نظر برخی دیگر، عامل پرهیز از تهاجم نظامی است.

