زندان ، آغاز و پایان یک عشق پر دردسر

گروه حوادث: مرضیه همایونی/ دوستی دختر جوان با هم‌سلولی برادرش در زندان، او را وارد باند سرقت از خانه ها کرد. 
به گزارش «ایران»، از چندی قبل سرقت‌های سریالی از خانه‌های شمال و غرب تهران به پلیس اعلام شد. طبق بازبینی دوربین‌های مداربسته و بررسی محل‌های سرقت، مشخص شد که سارقان سه مرد و یک زن هستند که با پوشاندن صورت‌هایشان، سناریوی سرقت‌ها را با تخریب در ورودی اجرا می‌‌کردند.
هر چند در تحقیقات پلیسی ردی از سارقان به دست نیامده بود اما سرانجام  در یکی از سرقت‌ها، اثر انگشتی در صحنه پیدا شد که متعلق به یکی از سارقان سابقه‌دار بود. سارقی معروف به «ناصر گربه» که سابقه 7 بار دستگیری به خاطر سرقت از خانه‌های پایتخت را در پرونده خود دارد.
بدین ترتیب او دستگیر شد و گرچه سعی داشت منکر سرقت‌ها شود اما در برابر مدارک پلیسی به سرقت‌های سریالی با همدستی دختر مورد علاقه‌اش به نام نسترن و دو نفر از دوستانش اعتراف کرد.
با به دست آمدن هویت متهمان، نسترن و دو همدست دیگر او بازداشت شده و به جرایم خود اعتراف کردند. به دستور بازپرس دادسرای ویژه سرقت، تحقیقات برای شناسایی سایر مالباختگان احتمالی این باند ادامه دارد.
 
آشنایی در زندان
نسترن 35 ساله، یکی از اعضای باند سرقت است. او مدعی است وقتی برای ملاقات با برادرش به زندان می‌‌رفت، با ناصر آشنا و به او علاقه‌مند شده و همین عشق او را به دردسر انداخته است. دختر جوان درباره این آشنایی گفت: «برادرم به خاطر سرقت به زندان افتاده بود و من زمانی که برای ملاقات به زندان می‌‌رفتم، ناصر را می‌‌دیدم و همین مسأله باعث شد که کم کم بین ما رابطه عاطفی شکل گیرد و به او علاقه‌مند شوم.
با اینکه می‌‌دانستی ناصر سارق است بازهم به او علاقه‌مند شدی؟
او می‌‌گفت از سرقت و کار خلاف خسته شده و می‌‌خواهد دور آنها را خط بکشد. ناصر از زندگی آینده‌مان می‌‌گفت و حرف‌هایش مرا که در زندگی جز سختی چیزی ندیده بودم، به آینده امیدوار می‌‌کرد.
پس چرا وارد باند سرقت شدی؟
برای زندگی به پول نیاز داشتیم و به پیشنهاد ناصر تصمیم گرفتم در تعدادی از سرقت‌ها همراه او شوم تا پولی برای خودمان دست و پا کنیم و زندگی خوبی تشکیل دهیم. ناصر قول داده بود که  فقط آنقدری سرقت کنیم که بتوانیم هزینه عروسی و خرید جهیزیه را فراهم کنیم و بعد دیگر دور سرقت را خط بکشیم.
غیر از تو و برادرت در خانواده‌تان کسی دیگر هم خلافکار است؟
نه؛ خانواده‌ام افراد تحصیلکرده‌ای هستند. برادر بزرگم تحصیلات عالیه دارد و تدریس می‌‌کند. من لیسانس تربیت بدنی دارم اما برادر کوچکم به خاطر دوستی با افراد ناباب معتاد شد و به خاطر مواد هم به زندان افتاد. من هم گول خوردم و حالا خیلی پشیمان هستم.
از اینکه وارد باند سرقت شده بودی ترس نداشتی؟
اوایل خیلی می‌‌ترسیدم؛ آموزش‌های لازم را ناصر به من داد. می‌‌گفت هم در سرقت کمک دستش هستم و هم اینکه اگر حین حمل وسایل سرقتی پلیس ما را ببیند به خاطر اینکه یک خانم با آنهاست کمتر شک می‌‌کند. به همین دلیل من در نقش زاغ‌زن همراه آنها شدم.
چرا به ناصر می‌‌گفتند ناصر گربه؟
برای اینکه مثل گربه از در و دیوار بالا می‌‌رفت. او بدنی ورزیده دارد و مثل ورزشکارهاست.
شگردتان برای ورود به خانه‌ها چه بود؟
ترفند خاصی نداشتیم. ما در خیابان‌ها پرسه می‌‌زدیم و با دیدن خانه‌ای که چراغ‌هایش خاموش است، زنگ خانه را می‌‌زدیم و اگر کسی پاسخ می‌‌داد که من اسم اشتباهی می‌‌گفتم و اگر نه که زنگ دیگر واحدها را می‌‌زدیم و با این بهانه که همسایه یکی از واحدها هستیم و کلید را به همراه نداریم در ورودی را باز می‌‌کردند. بعد هم ناصر و همدستانش وارد شده و در ورودی را تخریب می‌‌کردند و فقط وسایل با ارزش را سرقت می‌‌کردند.
صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و هفتاد و شش
 - شماره نه هزار و هفتاد و شش - ۲۷ تیر ۱۴۰۵