پذیرش تنوع و تکثر جامعه زیر سایه همبستگی ملی
محمدعلی وکیلی
نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی
حضور گسترده مردم در آیینهای تشییع، افزون بر نمایش همبستگی اجتماعی، پیامهایی در عرصه داخلی و خارجی داشت. پیامهایی که حفظ دستاوردهای آن را به تغییر در شیوه حکمرانی، افزایش کارآمدی و به رسمیت شناختن تکثر اجتماعی گره میزند.
مراسم تشییع رهبر شهیدمان که در شهرهای تهران، قم، نجف، کربلا و مشهد برگزار شد، صرفاً یک آیین سوگواری نبود، بلکه به صحنهای برای نمایش ابعاد مختلف قدرت اجتماعی و سیاسی جمهوری اسلامی و گستره نفوذ فرهنگی و مذهبی آن در جهان تشیع تبدیل شد. حضور گسترده مردم در این مراسم نشان داد که جایگاه رهبر شهید، تنها به مرزهای ایران محدود نیست و بازتاب آن در میان شیعیان منطقه نیز قابل مشاهده است. این حضور، در عرصه بینالمللی نیز حامل پیامی روشن بود. پیامی که نشان میداد بخشی از تحلیلهای ارائهشده درباره جامعه ایران، میزان انسجام اجتماعی و قدرت تشیع با واقعیت فاصله دارد. از همین منظر، گفته میشود که حتی در میان تصمیمگیران آمریکایی نیز نسبت به دقت اطلاعات و تحلیلهای ارائهشده درباره ایران تردیدهایی به وجود آمده و نارضایتیهایی از کیفیت این ارزیابیها مطرح شده است.
از سوی دیگر، این تشییع را میتوان نماد ناکامی اهداف و آرزوهای رقبای جمهوری اسلامی نیز دانست. بر اساس این نگاه، طراحان فشارها و جنگ اخیر در پی آن بودند که ابتدا زمینه براندازی نظام را فراهم کنند، سپس ایران را به سمت تجزیه سوق دهند و اگر این اهداف محقق نشد، با تکیه بر شکافهای اجتماعی و سیاسی، چنددستگی داخلی را تعمیق بخشند و توان ملی را کاهش دهند. اما آنچه در میدان دیده شد، تصویری متفاوت از این محاسبات بود. حضور گسترده مردم، صرفنظر از گرایشهای سیاسی و اجتماعی، نشان داد که بسیاری از این برآوردها با واقعیت جامعه ایران همخوانی نداشته است. از این منظر، اگرچه این مراسم، تشییع پیکر رهبر شهید بود اما در معنایی نمادین میتوان آن را نابودی آرزوهایی دانست که برای فروپاشی انسجام ملی ایران طراحی شده بود.
با این حال، شاید مهمترین پیام این حضور گسترده، در عرصه داخلی قابل مشاهده باشد. میلیونها نفری که در مراسم تشییع شرکت کردند، یکدست و همشکل نبودند. این جمعیت، نماینده طیفهای متنوعی از جامعه ایران با سبکهای مختلف زندگی، نگرشها و سلیقههای فرهنگی بودند. همین واقعیت نشان میدهد که اگر قرار است سرمایه اجتماعی شکلگرفته در این مقطع حفظ شود، اولین گام، به رسمیت شناختن همین تکثر اجتماعی است.
اداره ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند پذیرش تنوع جامعه و فاصله گرفتن از نگاههای تکبعدی است. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که در بسیاری از مقاطع تاریخی، پس از شکلگیری همبستگی ملی، بهتدریج جامعه و مسئولان به الگوهای پیشین بازگشتهاند. الگوهایی که در آن حذف رقیب، رویکردهای تکبعدی و نادیده گرفتن تفاوتها دوباره به رویه غالب تبدیل شده است. اگر چنین روندی تکرار شود، سرمایه اجتماعی بهدستآمده نیز بهسرعت از میان خواهد رفت.
مشاهدات میدانی از مراسم تشییع نیز همین واقعیت را تأیید میکند. در میان عزاداران، جوانانی حضور داشتند که ظاهر و سبک زندگی آنان شاید در نگاه اول با چنین مراسمی همخوان تلقی نمیشد، اما با همان شور و احساس، در سوگواری مشارکت میکردند. این تصویر نشان میدهد که انسجام ملی الزاماً به معنای یکسان بودن ظواهر، سبک زندگی یا دیدگاههای فرهنگی نیست. آنچه مردم را در کنار یکدیگر قرار داده، احساس تعلق به ایران، عزت ملی و همدلی در بزنگاههای تاریخی است؛ سرمایهای که نباید با نگاههای محدودکننده و طردکننده تضعیف
شود.
اگر از این وضعیت با عنوان «ملت مبعوثشده» یاد شود، معنای آن این است که اقشار مختلف جامعه، با همه تفاوتهایشان، در پرتو هزینههایی که کشور در جنگ پرداخت کرد، بار دیگر به یک احساس مشترک جمعی و عمیق دست یافتهاند. از کودکان بیگناه بندرعباس گرفته تا فرماندهان و رهبر شهید، خونهایی که بر زمین ریخته شد، زمینهساز شکلگیری نوعی همبستگی دوباره شد. نتیجه این روند، احیای غرور ملی و تقویت احساس تعلق به سرزمین است؛ احساسی که امروز در احترام به پرچم، توجه به هویت ملی و افتخار به ایران، بیش از گذشته قابل مشاهده است.
با این همه، شکلگیری این سرمایه ملی تنها آغاز راه است و اهمیت اصلی در حفظ آن نهفته است. استمرار این همبستگی، بیش از هر چیز، به حکمرانی خردمندانه نیاز دارد. سعهصدر در اداره کشور، تغییر در سبک حکمرانی، تقویت روحیه جوانمردی در رفتار مسئولان و احترام عملی به مردم، از مهمترین الزامات حفظ این سرمایه اجتماعی است. مردمی که در روزهای سخت به میدان آمدند، انتظار دارند حضور و همراهی آنان دیده شود و مورد قدردانی قرار گیرد. این قدردانی صرفاً در قالب سخنرانی و شعار معنا پیدا نمیکند، بلکه باید در سیاستگذاریها، تصمیمگیریها و نحوه اداره کشور نمود عینی داشته باشد.
در نهایت، مهمترین راه صیانت از این انسجام ملی، افزایش کارآمدی نظام حکمرانی است. اگر این همبستگی قرار است پایدار بماند، باید آثار آن در بهبود معیشت مردم، حمایت از تولید، ارتقای کیفیت زندگی، افزایش عزت شهروندان، اصلاح شیوههای مدیریت، بهینهسازی ساختارهای اجرایی و پاسخگویی بیشتر مسئولان به جامعه دیده شود. سرمایه اجتماعی با شعار حفظ نمیشود بلکه زمانی ماندگار خواهد بود که مردم آثار آن را در زندگی روزمره خود احساس کنند. تنها در چنین شرایطی است که همبستگی شکلگرفته در این مقطع تاریخی میتواند به پشتوانهای پایدار برای آینده کشور
تبدیل شود.

