روایت حمله به ایران

شرح جنگ با ایران و روند تصمیم‌گیری در کاخ سفید، به روایت کتاب تغییر رژیم

ترامپ و دور دوم ریاست‌جمهوری او بار دیگر در کانون یک کتاب مصاحبه‌محور قرار گرفته است، این‌بار «تغییر رژیم» تلاش می‌کند تا با داده‌هایی از دور دوم ریاست جمهوری ترامپ تا کنون، پنجره‌ای جدید به سیاست آمریکا باز کند؛ سیاستی که چنان زیر و زبر شده که شاید استفاده از ترکیب «تغییر رژیم» برای توصیف فرآیند آن، چندان بیراه نباشد. کتاب «تغییر رژیم» یا Regime Change نوشته مگی هابرمن و جاناتان سوان است. این کتاب حاصل بیش از هزار مصاحبه با نزدیکان، مشاوران، معاونین، مسئولین کمپین‌های ترامپ و مقامات کاخ سفید است. بررسی مفصل آن طبیعتاً مجالی جدا می‌طلبد و زمانی مبسوط، به‌خصوص از نظر دولت‌داری در ایالات متحده، اما آن‌چه این کتاب را حائز بررسی در این زمان می‌کند، حجم انبوه روایت‌هایی است که در رابطه با ایران و به‌خصوص دو جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان دارد. گزارش پیش‌رو، گردآوری این قطعات در کنار هم، انسجام‌بخشی به آنان در یک قالب زمانی و روایی است؛ بنابراین، این اطلاعات، روایت‌ها و ماجراها، از نظر زمانی و روایی و شکل کنارهم قرارگیری، به این صورت منسجم در کتاب نیامده‌اند و از بخش‌های مختلفی از کتاب کنار هم نشسته‌اند. نکته مهم دیگر پیش از بررسی و روایت متن آن است که درنظر بگیریم که این گزارش و داده‌های موجود در آن، با آن که برآیند چند صد مصاحبه عمیق با مسئولان آمریکایی است، بسیار یک طرفه و تنها با استناد به منابع آمریکایی است و باید درنظر داشت روایت طرف جمهوری اسلامی ایران، لزوماً می‌تواند با این روایت یکی نباشد.

کیاوش کلهر
دانش‌آموخته علوم سیاسی

جدایی از روسیه و چین
کتاب از همان مقدمه ایران را به عنوان یکی از بزرگ‌ترین آزمون‌های ریاست‌جمهوری دوم ترامپ معرفی می‌کند. نویسندگان می‌گویند بزرگ‌ترین قمار زودهنگام او، پیوستن به جنگ تمام‌عیار اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ بود؛ تصمیمی که به روایت مگی هابرمن و جاناتان سوان، می‌توانست مهم‌ترین تصمیم کل ریاست‌جمهوری او باشد. در همان قاب آغازین، نویسندگان تأکید می‌کنند اسرائیلی‌ها خیلی زود آیت‌الله خامنه‌ای را [شهید کردند]، اما ایران برای ترامپ جنگی کوتاه و ساده نبود. کتاب «تغییر رژیم» الگوی ترامپ را در اینجا چنین تصویر می‌کند: اول اعمال فشار بزرگ، بعد فکر کردن به پیامدها. پیش از آنکه روایت به جنگ ۲۰۲۶ برسد، کتاب، پرونده ایران را در چند لایه زمینه‌سازی می‌کند. یکی از اولین ارجاعات، در بحث روسیه است؛ ویتکاف پس از بازگشت از مسکو با یک تفاهمنامه سرمایه‌گذاری درباره فرصت‌های اقتصادی آمریکا و روسیه می‌آید و کتاب بیان می‌کند که برخی در تیم ترامپ این را فرصتی می‌بینند برای جدا کردن روسیه از چین و ایران. مایک والتز در گفت‌وگو با سناتورهای جمهوری‌خواه نگران سیاست روسیه ترامپ، می‌گوید همکاری فنی و راهبردی روسیه، ایران و چین برایش نگران‌کننده محسوب می‌شود و از نگاه او روسیه تهدید کوچک‌تری است که باید با ترکیبی از امتیاز و فشار از دو رقیب دیگر جدا شود و در جای دیگری، هنگام بحث درباره ونزوئلا، ایران کنار چین و روسیه به عنوان قدرت‌هایی می‌آید که ترامپ می‌خواهد از «حیاط خلوت آمریکا» بیرون‌شان کند؛ کتاب بیان می‌کند ترامپ تا پیش از آغاز جنگ، در فکر کنترل نفت ونزوئلا و بیرون راندن این سه کشور از آن حوزه بود.
 
تله اسرائیلی
خط اصلی روایت ایران در کتاب «تغییر رژیم» از دیدار نتانیاهو با ترامپ در ۴ فوریه ۲۰۲۵ شروع می‌شود. نتانیاهو، اولین رهبر خارجی است که در دوره دوم به دیدار ترامپ می‌آید. ترامپ در آن دیدار می‌خواهد او آتش‌بس غزه را تمدید کند و آزادی گروگان‌های اسرائیلی را کامل کند، اما نتانیاهو دستورکار اصلی دیگری دارد؛ مقابله با آنچه او «محور ترور ایرانی» می‌نامد. هدف اصلی نتانیاهو براساس کتاب، تخریب تأسیسات غنی‌سازی ایران است و برای این کار کمک آمریکا را می‌خواهد. او در اتاق بیضی برای ترامپ ارائه‌ای آماده کرده و در آن سایت‌های هسته‌ای ایران را توضیح می‌دهد و هشدار می‌دهد اگر فوراً اقدام نشود، ایران به‌زودی اورانیوم با غنای بالا به اندازه ساخت بمب خواهد داشت.
به روایت کتاب، ترامپ حتی پیش از این دیدار هم برای پیام جنگ نتانیاهو آماده بود، چون به‌شدت تحت‌تأثیر عملیات انفجار پیجرها قرار گرفته بود. آن عملیات اعتماد ترامپ به توان نظامی اسرائیل را بالا برد؛ اعتمادی که به روایت کتاب برای قانع شدن او به همراهی با نتانیاهو در یک جنگ پرریسک لازم بود. دقیقاً در همین زمان است که اردوکشی درون تیم ترامپ بر سر حمله به ایران آشکار می‌شود. مایک والتز و مارکو روبیو در کتاب «تغییر‌ رژیم» به عنوان چهره‌های تندروتر در قبال ایران معرفی می‌شوند؛ کسانی که در سال‌های حضورشان در کنگره برنامه هسته‌ای ایران را تهدیدی جدی و فوری برای اسرائیل و آمریکا خوانده بودند. والتز به همکارانش هشدار داده بود که اگر ایران آزمایش هسته‌ای انجام دهد، منطقه، از عربستان و امارات تا ترکیه، به سمت مسابقه هسته‌ای می‌رود و در برابر این نگاه، سوزی وایلز و جی‌دی ونس نسبت به فشار اسرائیل محتاط‌اند. نگرانی اصلی آنها این است که یک مداخله نظامی «محدود» آمریکا در ایران، به جنگی برای تغییر رژیم تبدیل شود. نگرانی فقط درون دولت نیست؛ به روایت کتاب، تاکر کارلسن هم در همان مقطع مستقیم وارد می‌شود. او می‌ترسد ترامپ، بویژه پس از مأموریت لابی‌گری نتانیاهو، به جنگ با ایران کشانده شود. کارلسن به ترامپ هشدار می‌دهد که اطرافیان جنگ‌طلب می‌خواهند او را وارد جنگ کنند و این جنگ می‌تواند دولتش را نابود کند، چون رأی‌دهندگانش جنگ‌های تازه نمی‌خواستند و ترامپ با وعده فاصله گرفتن از جنگ‌های خارجی بالا آمده بود.
به باور کتاب، از نگاه نتانیاهو، هدف اصلی، همراه کردن ترامپ با کارزار تخریب ظرفیت هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران بود. در همان حال، ضد‌مداخله‌گرهای اردوگاه MAGA به دیگران می‌گویند ترامپ از نتانیاهو دل خوشی ندارد و نمی‌خواهد وارد جنگ او با ایران شود. کتاب می‌گوید خود ترامپ هم گاهی به آدم‌های مختلف حرف‌های متفاوت می‌زد؛ حتی به یکی از منتقدان اسرائیل در تیمش گفته بود نمی‌خواهد بخشی از جنگ نتانیاهو علیه ایران باشد و به مشاور دیگری گفته بود نتانیاهو «حقه‌باز» است.
در نهایت، ماجرای حمله به ایران کمی پس از سفر ترامپ به خاورمیانه روی میز قرار می‌گیرد. براساس روایت کتاب، ماجرای مذاکرات هنوز روی میز بود و ترامپ مشغول ارزیابی امکان رسیدن به یک نقطه دیپلماتیک بود؛ در دیگر سو اما؛ نتانیاهو از دسامبر پیشین در حال آماده‌سازی حمله به چند هدف در ایران بود و می‌خواست واشنگتن هم در آن شرکت کند، چون فقط آمریکا بمب‌های ۳۰ هزار پوندی سنگرشکن را داشت؛ بمب‌هایی که شاید می‌توانستند از حدود ۹۰ متر گرانیت و بتن مسلح اطراف تأسیسات غنی‌سازی فردو عبور کنند. به روایت کتاب، به‌رغم آنکه ترامپ نیم‌نگاهی به توافق داشت، اما همزمان با آغاز دولت، به سنتکام اجازه داده بود با اسرائیلی‌ها درباره گزینه‌های نظامی هماهنگی کند. تا اواسط فوریه، مایکل کوریلا چهار گزینه تهیه کرده بود: نقش حداقلی آمریکا در سوخت‌رسانی و اطلاعات؛ حملات مشترک آمریکا و اسرائیل؛ حمله با محوریت آمریکا و پشتیبانی اسرائیل با استفاده از بمب‌افکن‌های B1 و B2، هواپیماهای ناوها و موشک‌های کروز زیردریایی؛ و گزینه چهارمی که به سرعت کنار گذاشته شد و شامل حملات هوایی گسترده آمریکا همراه با عملیات کماندویی اسرائیل بود.
براساس کتاب «تغییر رژیم»، نتانیاهو شرایط منطقه را فرصتی تاریخی می‌دید. او معتقد بود ترامپ دوباره در قدرت است و عناصر «محور مقاومت»، از حزب‌الله و حماس تا دیگر نیروهای نیابتی، به‌شدت تضعیف شده‌اند. کتاب می‌نویسد که نتانیاهو سال‌ها از حمله عمده به ایران پرهیز کرده بود، چون از تلافی می‌ترسید، اما حالا فکر می‌کرد ریسک حمله کمتر از همیشه است و این لحظه را نه فقط فرصت، بلکه وضعیت اضطراری می‌دانست. استدلال نتانیاهو این بود که هر هفته تأخیر، پنجره اقدام را تنگ‌تر می‌کند.
 
شکاف در ماگا
براساس گزارش مگی هابرمن و جاناتان سوان، در داخل دولت ترامپ، ونس و ویتکاف مدتی جلوی فشارهای فوری نتانیاهو را می‌گیرند. ضد‌مداخله‌گرانی مثل تاکر کارلسن، استیو بنن و چارلی کرک هم در بیرون از دولت تلاش می‌کنند ترامپ را از جنگ دور نگه دارند. کرک در ظاهر با لحنی ستایش‌آمیز می‌گوید پایگاه ترامپ از جنگ خسته است و جوانان آمریکا فقط خون، مرگ و شن دیده‌اند، اما خصوصی به اطرافیان می‌گوید از کاری که ترامپ ممکن است بکند نگران‌تر از آن است که علناً نشان می‌دهد. ونس هم که به کرک نزدیک بود، از این شکاف نگران می‌شود و نسبت به نتانیاهو بدبین است و از کشیده شدن آمریکا به جنگ تغییر رژیم در ایران می‌ترسد، اما نمی‌خواهد با فشار بیش از حد بر خلاف غریزه ترامپ عمل کند. کتاب شرحی از یکی از جلسات اتاق وضعیت دارد که در آن ونس نگرانی‌اش را این‌طور روشن می‌کند که اگر [رژیم] اسرائیل فقط تأسیسات هسته‌ای را بزند، یک چیز است؛ اما اگر وارد جنگ طولانی‌تر شود، فاجعه‌ای بزرگ خواهد بود. در این میان اما اسرائیل به گواه کتاب، ثانیه‌ای از فشارهایش بر تیم و شخص ترامپ نمی‌کاست. تا اواخر مه ۲۰۲۵، ترامپ هنوز امید به توافق با ایران داشت. پس از سفر ناگهانی نتانیاهو به واشنگتن در ۷ آوریل، که دوباره برای اقدام فوری و بمب‌های سنگرشکن فشار می‌آورد، تیم ترامپ به اسرائیلی‌ها پیام می‌دهد نباید به‌تنهایی و بدون هشدار قبلی به آمریکا به سمت ایران حمله کنند. کتاب می‌گوید خود ترامپ، والتز و روبیو از جمله کسانی بودند که این پیام را رساندند.
روایت مگی هابرمن و جاناتان سوان از ماجرای دیپلماسی جمهوری اسلامی با آمریکا آن است که ترامپ در آن مقطع واقعاً میل به توافق داشت و حتی به تیمش گفته بود می‌خواهد نامه‌ای مستقیم به آیت‌الله [شهید] خامنه‌ای بفرستد. ویتکاف و والتز پیش‌نویس اولیه را تهیه کردند که شامل موارد مذاکره مستقیم درباره برنامه هسته‌ای، ضرب‌الاجل برای توافق، ممنوعیت غنی‌سازی، ممنوعیت نظامی‌سازی، ممنوعیت موشک‌های دوربرد و دسترسی کامل بازرسان آژانس به سایت‌های هسته‌ای بود. ترامپ در نامه خود همزمان تهدید کرد که اگر توافق نشود، اتفاقات بسیار بدی رخ خواهد داد. ترامپ متن را با عبارت‌پردازی‌های مورد علاقه خودش زیباتر کرد، آن را برای بعضی میهمانان اتاق بیضی ‌خواند و در نهایت ویتکاف را به ابوظبی فرستاد تا نامه از طریق رئیس امارات به شهید خامنه‌ای برسد.
کتاب «تغییر رژیم» از این نقطه به بعد شرحی از مذاکرات ایران و آمریکا پیش از جنگ ۱۲ روزه است. در اولین دیدار با عراقچی در ۱۴ آوریل، ویتکاف پیشنهاد می‌کند ایران بتواند برنامه غیرنظامی خود را در سطح توافق ۲۰۱۵، یعنی برجام، حفظ کند، اما زیر فشار داخلی و پس از مشورت با ترامپ مسیرش را عوض می‌کند. به روایت کتاب، ویتکاف پس از آن اصرار کرد که ایران باید تأسیسات هسته‌ای و برنامه غنی‌سازی‌اش را کاملاً کنار بگذارد و هیچ نوع غنی‌سازی، برای هیچ هدفی، در خاک ایران قابل قبول نیست. این تغییر ناگهانی بعضی‌ها در دولت را غافلگیر و به گزارش کتاب، مقامات ایران را خشمگین کرد. شرط جدید برای تهران غیرقابل قبول بود؛ با این حال، گفت‌وگوها در ماه مه ادامه پیدا می‌کند، اما کاخ سفید از طریق سازمان سیا و نه از خود اسرائیلی‌ها، خبرهایی دریافت می‌کند که رژیم اسرائیل صبرش را از دست داده و آماده حمله بدون کمک واشنگتن است. درون دولت آمریکا احساس خشم و فرسودگی از اسرائیلی‌ها بالا می‌رود؛ حسی که اسرائیلی‌ها هیچ گزینه‌ای جز کارزار نظامی علیه ایران را جدی نمی‌گیرند و مدام می‌کوشند کاخ سفید را از مسیر دیپلماتیک خارج کنند. نگرانی اسرائیلی‌ها این است که اشتیاق شدید ترامپ به توافق، منجر به قراردادی شود که خلاف منافع تل‌آویو باشد. آخرین دور از مبادله پیام ایران با آمریکا، به روایت کتاب «تغییر رژیم» بسیار مغشوش است و ویتکاف متنی نامشخص به ایران می‌دهد.
به استناد کتاب، تا ساعاتی پیش از آغاز جنگ هم ترامپ رفتارهای متفاوتی داشت و به افراد مختلف حرف‌های متفاوت می‌زد؛ به متحدان تندروترش این برداشت را می‌داد که مصمم است تا آخر از رژیم اسرائیل حمایت کند و نگذارد ایران سلاح هسته‌ای بسازد، اما چارلی کرک که آخر هفته پیش از حمله با ترامپ صحبت کرده بود، به دیگران می‌گفت ترامپ از اقدام نظامی نتانیاهو در حالیکه آمریکا هنوز دنبال توافق است حمایت نمی‌کند. کتاب ذکر می‌کند حتی روز حمله، ترامپ هنوز گزینه‌هایش را نبسته بود و به ونس و ویتکاف گفت بار دیگر با ایرانی‌ها تماس بگیرند و ببینند پیشنهادی را می‌پذیرند یا نه. چند ساعت پیش از حمله به یکی از دستیارانش گفت مطمئن نیست و به بی‌بی گفته بود این کار را نکند.

جنگ ۱۲ روزه
روز دوشنبه ۹ ژوئن، نتانیاهو در تماس با ترامپ می‌گوید قصد حمله به ایران را دارد. وقتی رژیم اسرائیل حمله را شروع می‌کند، ترامپ در دو ساعت اول از اظهار نظر خودداری کرد که اگر کارزار بد پیش ‌رفت، بخشی از آن نباشد. نخستین بیانیه رسمی دولت آمریکا را روبیو می‌دهد که به روایت کتاب بیانیه‌ای آرام و فاصله‌گذار بود؛ اقدامی که به صورت آشکاری، برخلاف سنت حمایت علنی دولت‌های آمریکا از اسرائیل در زمان جنگ محسوب می‌شد. به باور مگی هابرمن و جاناتان سوان، دلیل انتخاب این لحن آن بود که آمریکایی‌ها بیم آن داشتند که جمهوری اسلامی ایران در تلافی، به پایگاه‌های آمریکا حمله کند. دستگاه اطلاعات آمریکا یک طرح احتیاطی آماده از جانب ایران را شناسایی کرده بود که براساس آن، اگر ایران هدف حمله قرار گیرد، فرماندهانِ میدانی اختیار داشتند همزمان اهداف آمریکایی و اسرائیلی، از جمله پایگاه‌های آمریکا در منطقه را بزنند. بنابراین بیانیه اولیه پیامی به تهران بود که این عملیات اسرائیل است، نه آمریکا و دولت ترامپ می‌خواست زمان بخرد تا اگر قرار است وارد شود، با شرایط خودش وارد شود.
به گزارش کتاب «تغییر رژیم»، ترامپ پس از مدتی طولانی تماشای فاکس نیوز، زمانی که احساس کرد حملات به خوبی پیش می‌روند، خواست تا سهمی از آن داشته باشد و در تماس با خبرنگاران، حملات را می‌ستاید، می‌گوید خودش نقش مرکزی در هماهنگی با اسرائیلی‌ها داشته و به ایران هشدار می‌دهد حملات بیشتری در راه است. کتاب از قول یکی از مقام‌های دولت اول ترامپ می‌گوید هیچ چیز مثل موفقیت توجه ترامپ را جلب نمی‌کند. همان اتفاقی که در توافق‌های ابراهیم رخ داده بود، اینجا هم تکرار می‌شود: ترامپ بعد از دیدن پوشش خبری پرشور، نمی‌تواند کنار بایستد. او خصوصی شروع می‌کند درباره انداختن «بمب بزرگ» حرف زدن؛ همان بمب 15 تنی سنگرشکن که نتانیاهو می‌خواست و فقط آمریکا در اختیار داشت.
کتاب در این نقطه به خوبی نشان می‌دهد جریان ماگا چگونه بر سر حمله به ایران دچار انشقاق شدند. به روایت کتاب، کارلسن با ترامپ تماس می‌گیرد و با لحنی تندتر از معمول می‌گوید همه فکر می‌کنند اسرائیل ترامپ را دنبال خود می‌کشد. ترامپ جواب می‌دهد: همه چیز خوب پیش خواهد رفت و باید از زور برای رسیدن به صلح استفاده کرد. کارلسن دوباره هشدار می‌دهد اگر ترامپ وارد جنگ تغییر رژیم با ایران شود، ریاست‌جمهوری‌اش تمام است و روز بعد هم وقتی خبرنگار آتلانتیک از ترامپ می‌پرسد حمایت از جنگ اسرائیل با ایران چگونه با «America First» سازگار است، ترامپ می‌گوید چون خودش این اصطلاح را ساخته، خودش هم تعیین می‌کند معنایش چیست. سپس می‌گوید کسانی که صلح می‌خواهند باید بفهمند با ایران هسته‌ای صلح ممکن نیست.
به گزارش کتاب، چهار روز پس از آغاز تجاوز رژیم اسرائیل، ترامپ تقریباً پیام رسمی آمریکا مبنی بر عدم شرکت در جنگ را خراب می‌کند. در ساعت ۶:۳۰ عصر ۱۶ ژوئن در Truth Social می‌نویسد همه باید فوراً تهران را تخلیه کنند. نیروهای آمریکایی هنوز مأموریت رزمی بر فراز ایران انجام نمی‌دادند، اما پست ترامپ طوری به نظر می‌رسید که انگار آمریکا حمله را شروع کرده است. خبرنگاران اسرائیلی به اشتباه گزارش می‌دهند آمریکا به ایران حمله می‌کند. مقام‌های ارشد پنتاگون هم نگران می‌شوند جمهوری اسلامی ایران این پیام را اعلان جنگ تلقی کند و پایگاه‌های آمریکا در قطر یا عراق را بزند. وقتی ترامپ از توضیح پنتاگون خشمگین می‌شود، او توضیح و شفاف‌سازی نمی‌خواست؛ «می‌خواست ایرانی‌ها بترسند و سردرگم بمانند و ندانند چه چیزی در راه است». کتاب «تغییر رژیم» این کار را بخشی از ترجیح ترامپ در عملیات نظامی می‌داند؛ یعنی ابهام و تهدید. صبح روز بعد هم او می‌نویسد آمریکا کنترل کامل آسمان ایران را دارد و سپس خواسته‌ای مطرح می‌کند که حتی بعضی اعضای تندرو دولتش را شوکه می‌کند: تسلیم بی‌قید و شرط. از آن لحظه، تیم‌های ارتباطی کاخ سفید و پنتاگون عملاً کنار می‌کشند. کسی نمی‌خواهد جلوتر از ترامپ حرف بزند و وقتی خبرنگاران دنبال روشن شدن موضع آمریکا هستند، به صفحه Truth Social ترامپ ارجاع داده می‌شوند.
در نهایت کتاب مگی هابرمن و جاناتان سوان به نقطه عملیات چکش نیمه‌شب می‌رسد و تصریح می‌کند که در این مرحله بیشتر مقام‌های ارشد دولت تردیدهای خود را زیر پا گذاشته‌اند و از اقدام ترامپ حمایت می‌کنند، چون می‌دانند توان قانع کردن او را به راه دیگر ندارند. ونس همان شب پس از حمله مضطرب به نظر می‌رسد و برخی مشاوران این را به ترس او از گسترش جنگ نسبت می‌دهند. در اتاق آبی کاخ سفید، وقتی ترامپ متن سخنرانی‌اش را آماده می‌کند، ونس پیشنهاد می‌دهد بعضی عبارات نرم‌تر شود. ترامپ با تندی پاسخ می‌دهد که می‌داند چه می‌کند و سپس پشتش را به ونس می‌کند. کتاب می‌نویسد بمباران سایت‌های هسته‌ای ایران در ژوئن، باور نتانیاهو را تقویت کرده بود که ترامپ نهایتاً از هرچه او بخواهد پشتیبانی می‌کند. بعضی مشاوران نزدیک ترامپ هم که معتقد بودند نتانیاهو او را به حملات ژوئن کشانده، همین فرصت را برای مهار نتانیاهو می‌دیدند.
جنگ 12 روزه به روایت کتاب «تغییر رژیم» با تردیدهایی در رابطه با میزان آسیب حملات آمریکا به تأسیسات فردو به پایان می‌رسد. برخی از مشاوران ترامپ در میانه جنگ 12 روزه احساس کردند ترامپ حتی به رژیم اسرائیل حسادت می‌کند و میل دارد تا نقشی بیشتر در جنگ علیه ایران داشته باشد. اما باور مگی هابرمن و جاناتان سوان این است که نوع پایان‌بندی جنگ 12 روزه و پاسخ جمهوری اسلامی ایران به حمله آمریکا، ترامپ را در نهایت برای اقدامات بعدی جسورتر کرد.
 
فشار برای دور بعدی
مگی هابرمن و جاناتان سوان در کتاب «تغییر رژیم» می‌نویسند در زمستان ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۶، با افزایش فشار اسرائیل برای حمله دوباره، جان رتکلیف، رئیس سازمان سیا، مجموعه‌ای از نتایج ممکن یک کارزار نظامی را به ترامپ ارائه می‌کند. اینها پیش‌بینی قطعی نبودند، بلکه ارزیابی‌هایی مشروط به نوع و طول کارزار بودند. رتکلیف حداقل کارزار را چهار تا شش هفته فرض کرده بود؛ اما در نهایت تصویر اطلاعاتی درباره تغییر رژیم تیره بود. رتکلیف تأکید می‌کند بمباران نظام جمهوری اسلامی را ساقط نخواهد کرد و در نهایت توانایی‌های نظامی ایران را هم بعید است به چالش بکشد.
به باور کتاب، ترامپ این ارزیابی‌های بدبینانه را نمی‌پذیرد. او فکر می‌کند جنگ سریع تمام می‌شود و رژیم سیاسی در ایران ضعیف است؛ به باور نویسندگان این برداشتی بود که پس از جنگ ۱۲ روزه در ذهنش تثبیت شده بود و پس از عملیات موفق علیه مادورو هم بیشتر مجذوب توان نظامی آمریکا شده بود. او به دستیارانش می‌گفت دوست دارد در ایران هم وضعیتی شبیه ونزوئلا شکل بگیرد؛ یعنی همه مزایای تغییر رژیم، بدون دردسر تغییر ساختار کشور را امتحان کند. مدل ذهنی او این بود که رئوس سیاسی حکومت حذف شوند و یک کارگزار ترسیده و مطیع ترامپ جایگزین شود. اما مشاورانش باور نداشتند در ایران بتوان سناریوی ونزوئلا را پیاده کرد. کتاب «تغییر رژیم» می‌گوید ترامپ چندان هم از واقعیت‌ها بی‌خبر نبود، چون رتکلیف و دن کین او را کامل توجیه کرده بودند و اطلاعات روزآمد امنیتی نشان می‌داد نظام ایران عمق بسیار بیشتری دارد، از جمله بعد مذهبی قدرتمند؛ با این حال ترامپ بارها به مشاورانش گفت درباره حمله به ایران «حس خوبی» دارد و می‌خواهد پیش برود.
کتاب مگی هابرمن و جاناتان سوان در این نقطه یک ماجرای جالب از ذهنیت ترامپ، به نقل از اطرافیان او نقل می‌کند. به باور نویسندگان کتاب، اعتماد به نفس ترامپ برای عملیات علیه ایران پس از ربایش مادورو بسیار افزایش پیدا کرد، اما در تمام مدتی که او مشغول شنیدن شرح عملیات توسط ارتش آمریکا یا مشاهده عملیات بود، داشت خودش را با کارتر و این عملیات را هم با ماجرای طبس مقایسه می‌کرد و درد طبس برایش بسیار زیاد بود و گویی دوست داشت تا این عملیات در خاطره تاریخی آمریکا به جای شکست مفتضحانه طبس بنشیند. نکته دیگری که در مقایسه کودکانه با مادورو در کتاب ذکر می‌شود، این است که ازدیاد اعتماد به نفس ترامپ ناشی از ربایش مادورو و بمباران کم هزینه فوردو، این حس را در او به وجود آورده بود که حتی نیازی به گفت‌وگوی عمومی با مردم آمریکا یا حتی به مانند اسلاف خود، پرونده‌سازی برای آغاز جنگ ندارد. کتاب «تغییر رژیم» تصریح می‌کند ترامپ هیچ تلاشی برای ساختن پرونده عمومی جنگ نکرد. او ابهام کامل درباره نیت خود را ترجیح می‌داد و هرکس را که می‌کوشید شفاف‌سازی کند سرزنش می‌کرد. وقتی حمله رخ داد، چرخشی ناگهانی بود، به‌ویژه چون کمتر از سه ماه قبل، راهبرد امنیت ملی دولتش اعلام کرده بود خوشبختانه روزهایی که خاورمیانه بر سیاست خارجی آمریکا مسلط بود، تمام شده است.
به روایت مگی هابرمن و جاناتان سوان، نقطه عطف دور دوم جنگ با جمهوری اسلامی و آغاز جنگ رمضان در ۱۱ فوریه رقم می‌خورد؛ زمانی که برای اولین بار، یک رهبر خارجی، یعنی نتانیاهو در اتاق وضعیت کاخ سفید حاضر می‌شود. نتانیاهو در کنار ترامپ، گروه کوچکی از مشاوران ارشد، مقام‌های اطلاعاتی و نظامی آمریکا و مقام‌های اسرائیلی می‌نشیند و روی صفحه هم، بارنئا، رئیس موساد و چند مقام از رژیم اسرائیل حاضرند. ونس هم غایب آن جلسه است، چون در مأموریت رسمی در جمهوری آذربایجان است؛ وزیر انرژی، وزیر خزانه‌داری و تولسی گبرد هم در جلسه نیستند.
به گزارش کتاب «تغییر رژیم»، نتانیاهو در حدود یک ساعت تلاش می‌کند ترامپ را قانع کند که ایران آماده فروپاشی است و این می‌تواند لحظه تغییر رژیم با حمله مشترک آمریکا و رژیم اسرائیل باشد. او در بخشی از ارائه، ویدیویی پخش می‌کند که در آن چهره‌هایی به عنوان رهبران احتمالی پس از سقوط حکومت دیده می‌شوند؛ از جمله رضا پهلوی که نتانیاهو تلاش می‌کند تا او را به عنوان رهبر اپوزیسیون ایران جا بزند. نتانیاهو و تیمش شرایط را طوری ترسیم می‌کنند که تقریباً پیروزی قطعی به نظر برسد: برنامه موشک بالستیک ایران در چند هفته نابود می‌شود؛ ایران آنقدر ضعیف خواهد شد که نمی‌تواند تنگه هرمز را ببندد؛ احتمال ضربه جدی به منافع آمریکا در کشورهای همسایه حداقلی است. نتانیاهو در آن جلسه این ایده را به ترامپ می‌فروشد که اطلاعات موساد نشان می‌دهد اعتراضات در ایران دوباره آغاز می‌شود و با کمک سرویس جاسوسی اسرائیل برای تحریک شورش و آشوب، بمباران شدید می‌تواند شرایط را برای سرنگونی رژیم توسط اپوزیسیون ایران فراهم کند. اسرائیلی‌ها حتی امکان ورود جنگجویان کرد ایرانی از عراق برای باز کردن جبهه زمینی در شمال‌غرب ایران را مطرح می‌کنند.
کتاب مگی هابرمن و جاناتان سوان در این بخش به خوبی نشان می‌دهد که ترامپ عمیقاً تحت‌تأثیر نتانیاهو است و ارائه نتانیاهو برای ترامپ قانع‌کننده و آماده به نظر می‌رسد. ترامپ به نتانیاهو می‌گوید خوب به نظر می‌رسد. از نگاه نتانیاهو، این یعنی چراغ سبز احتمالی برای عملیات مشترک آمریکا و رژیم اسرائیل. مشاوران خود ترامپ هم می‌بینند که او عمیقاً تحت‌تأثیر نمایش توان ارتش و سرویس اطلاعاتی اسرائیل قرار گرفته است. نتانیاهو استدلال می‌کند خطر بی‌عملی اکنون از خطر عمل بیشتر است. او می‌گوید اگر حمله به تعویق بیفتد و ایران فرصت بیشتری برای بازسازی برنامه موشکی و ایجاد سپر اطراف برنامه هسته‌ای‌اش پیدا کند، هزینه اقدام بعداً بالاتر می‌رود. نتانیاهو این ایده را به ترامپ می‌دهد که جمهوری اسلامی ایران می‌تواند موشک و پهپاد را با هزینه‌ای بسیار کمتر و سرعتی بسیار بیشتر از ساخت رهگیرهای گران آمریکایی تولید کند. کتاب می‌گوید نتانیاهو یک مزیت دیگر هم داشت و آن اینکه با وجود بی‌اعتمادی بسیاری از مشاوران ترامپ به او، نتانیاهو روی موضوعی پافشاری می‌کرد که عمیقاً در ذهن ترامپ شبیه به گره‌ای شده بود. ایران برای ترامپ از میان چالش‌های سیاست خارجی دو دوره‌اش جایگاهی مهم داشت. به باور نویسندگان کتاب «تغییر رژیم» او تهران را دشمنی به‌طور خاص خطرناک می‌دید و حاضر بود برای محدود کردن توان آن در جنگ‌های منطقه‌ای و دستیابی به بمب خطرهای بزرگی بپذیرد. مگی هابرمن و جاناتان سوان در نهایت می‌نویسند نتانیاهو، ترامپ را این‌طور فریفت که او می‌تواند با ساقط کردن رژیم سیاسی در ایران، بزرگ‌ترین رئیس جمهوری تاریخ آمریکا شود.

مشورت آمریکایی
کتاب «تغییر رژیم» می‌نویسد دقیقاً از فردای آن روز، دستگاه اطلاعاتی آمریکا به جنب و جوش می‌افتد. دو مقام ارشد اطلاعاتی، پیش از ورود ترامپ، حلقه نزدیک او را توجیه می‌کنند. آنها ارائه نتانیاهو را به چهار بخش تقسیم کرده بودند: اول، حذف رهبران سیاسی؛ دوم، فلج کردن توان ایران برای اعمال قدرت و تهدید همسایگان؛ سوم، قیام مردمی داخل ایران؛ چهارم، تغییر رژیم با نصب رهبر سکولار جدید. ارزیابی آنها این بود که دو هدف اول با توان اطلاعاتی و نظامی آمریکا قابل دستیابی است، اما بخش سوم و چهارم، از جمله ایده حمله زمینی کردها از عراق، از واقعیت جداست.
کتاب توصیف می‌کند وقتی ترامپ وارد جلسه می‌شود، رتکلیف او را از ارزیابی اطلاعاتی آمریکا درباره ارائه نتانیاهو مطلع می‌کند و سناریوی تغییر رژیم او را با یک واژه توصیف می‌کند: مضحک و غیرواقعی. روبیو هم بلافاصله با عبارتی تندتر همان را تأیید می‌کند. رتکلیف اضافه می‌کند که در جنگ همیشه رخدادها غیرقابل پیش‌بینی‌اند و تغییر رژیم می‌تواند اتفاق بیفتد، اما نباید آن را هدفی قابل تحقق دانست. ونس هم که از آذربایجان برگشته، نسبت به امکان تغییر رژیم بسیار بدبین است. ترامپ نظر دن کین، رئیس ستاد مشترک، را می‌پرسد. کین می‌گوید این، طبق تجربه او، شیوه معمول اسرائیلی‌هاست که ایده‌هایشان را بیش‌فروشی می‌کنند، طرح‌های‌شان همیشه پخته نیست، می‌دانند به آمریکا نیاز دارند و برای همین سخت می‌فروشند. ترامپ ارزیابی می‌کند و نتیجه می‌گیرد تغییر رژیم «مشکل آنها» خواهد بود؛ کتاب در این نقطه می‌گوید روشن نیست منظورش اسرائیلی‌ها بودند یا مردم ایران. اما تصمیمش برای جنگ علیه ایران به تحقق‌پذیر بودن بخش سوم و چهارم ارائه نتانیاهو، یعنی تغییر رژیم در ایران وابسته نمی‌ماند. او همچنان به دو هدف اول علاقه‌مند است: حذف سران سیاسی و رهبران ارشد ایران و برچیدن توان نظامی ایران. دن کین نگرانی‌های جدی خود را مطرح می‌کند. او به ترامپ و اعضای کابینه می‌گوید یک کارزار بزرگ علیه ایران، ذخایر تسلیحات آمریکایی را به‌شدت تهی می‌کند و مسیر روشنی برای جایگزینی سریع وجود ندارد. او از احتمال تلفات قابل توجه آمریکایی، کمبود مهمات و رهگیرها پس از سال‌ها حمایت از اوکراین و اسرائیل و دشواری عظیم تأمین امنیت تنگه هرمز نگران است. ترامپ خطر بستن تنگه را با این تصور کنار می‌زند که رژیم پیش از رسیدن به آن نقطه تسلیم خواهد شد.
به باور نویسندگان کتاب «تغییر رژیم»، مسأله مهمات فراتر از ایران بود. اگر ذخایر کافی وجود نداشت، توان آمریکا در هر جنگ آینده‌ای می‌توانست به‌طور جدی آسیب ببیند. دولت از پیمانکاران دفاعی خواسته بود تولید را به‌شدت افزایش دهند، اما توان صنعتی موجود نمی‌توانست به سرعت و حجم مورد نیاز برای چنین جنگ‌افزارهای پیچیده‌ای برسد. ترامپ هم نمی‌خواست درباره کمبود مهمات علناً حرفی زده شود، چون آن را نمایش ضعف آمریکا می‌دانست.
کین هم نقش خود را نه توقف رئیس‌جمهوری، بلکه ارائه گزینه‌ها و پیامدها می‌دید. او مرتب می‌پرسید «بعدش چه؟» اما ترامپ اغلب چیزی را می‌شنید که می‌خواست بشنود. به روایت بسیاری از مشاوران ترامپ که در کتاب با آنان گفت‌وگو شده است، ترامپ توصیه تاکتیکی کین را با مشورت راهبردی اشتباه می‌گرفت و مثال می‌زند که اگر کین در یک جمله از دشواری‌ها می‌گفت و در جمله بعد توضیح می‌داد آمریکا پس از برتری هوایی می‌تواند هفته‌ها با بمب‌های هدایت‌شونده دقیق و ارزان ایران را بزند، این برای کین دو گزاره جدا بود، اما برای ترامپ دومی اولی را خنثی می‌کرد. کتاب می‌گوید هیچ‌گاه در روند تصمیم‌گیری، کین چنان محکم مقابل ترامپ ننشست که بگوید جنگ با ایران ایده‌ای فاجعه‌بار است؛ هرچند برخی همکارانش فکر می‌کردند نظر واقعی او همین است.
در نقطه اتخاذ تصمیم برای آغاز تجاوز علیه ایران، کتاب «تغییر رژیم» تلاش می‌کند تصویری روشن و واضح از فضای اطرافیان ترامپ و تیم امنیت ملی و کابینه او بدهد. به گزارش کتاب، حلقه‌ای از چهره‌های بانفوذ برای حمله به ایران فشار می‌آوردند: ژنرال بازنشسته جک کین، روپرت مرداک، مارک لوین، مارک تیسن و سناتور لیندزی گراهام. نتانیاهو هم ماه‌ها بود که فشار می‌آورد و می‌دانست که بدون آمریکا در یک جنگ بزرگ دستش بسته است. کتاب می‌گوید او (نتانیاهو) که سابقه فعالیت رسانه‌ای در آمریکا داشت، با دقت کانال‌های اثرگذار بر ترامپ را انتخاب کرده بود. او با گراهام هماهنگ بود و از این مزیت بهره می‌برد که حلقه اطلاعاتی ترامپ در دوره دوم بسته‌تر از دوره اول شده بود. مگی هابرمن و جاناتان سوان به خوبی بیان می‌کنند که ترامپ کمتر از منتقدان می‌شنید، بیشتر با چاپلوسان کاخ سفید و مارالاگو احاطه شده بود، و در مارالاگو گروهی از ثروتمندان و سالمندان پالم‌بیچ تلاش او برای پیوستن به اسرائیل در جنگ با ایران را تشویق می‌کردند. 
بیعت در اتاق وضعیت
اکنون نوبت وضعیت کابینه است. درون کابینه، هگست بزرگ‌ترین حامی رفتن به جنگ علیه ایران بود. روبیو به گزارش کتاب به صورت خصوصی تردید داشت؛ باور نداشت ایرانی‌ها به توافق تن دهند، اما ترجیحش ادامه فشار حداکثری بود، نه عملیات نظامی تمام‌عیار. با این حال، روبیو در برابر ترامپ با قدرت از این موضع دفاع نمی‌کرد. بیش از همه، ونس نگران جنگ ایران محسوب می‌شد و بیش از دیگران برای توقف آن تلاش می‌کرد. او کار سیاسی خود را بر مخالفت با همین نوع ماجراجویی نظامی ساخته بود و جنگ با ایران را اتلاف عظیم منابع و بسیار پرهزینه می‌دانست. با این حال، کتاب می‌گوید او در همه موارد کبوتر صلح نبود؛ مثلاً در ژانویه، وقتی ترامپ علناً به ایران هشدار داد کشتن معترضان را متوقف کند و وعده داد کمک در راه است، ونس خصوصی او را تشویق کرده بود خط قرمزش را اجرا کند، اما منظورش حمله محدود و تنبیهی شبیه حمله موشکی ۲۰۱۷ به سوریه بود. ترجیح واقعی ونس این بود که اصلاً حمله‌ای انجام نشود؛ اما چون فکر می‌کرد ترامپ احتمالاً به شکلی مداخله می‌کند، تلاش کرد او را به اقدامات محدودتر سوق دهد.
کتاب «تغییر رژیم» صورت خوبی از نگرانی‌های ونس به دست می‌دهد که در آن ایام مرتباً به همکارانش می‌گفت جنگ با ایران می‌تواند ائتلاف سیاسی ترامپ را بشکند و برای رأی‌دهندگانی که به وعده عدم ورود به جنگ‌های جدید رأی داده‌اند خیانت به نظر برسد. او نگران کمبود مهمات، تلفات آمریکایی، هرج‌ومرج منطقه‌ای و غیرقابل پیش‌بینی بودن پاسخ ایران هم بود. بزرگ‌ترین ریسک، از نگاه او، تنگه هرمز بود؛ اگر این آبراه که حامل مقادیر عظیم نفت و گاز است بسته می‌شد، پیامدهای سیاسی داخلی در آمریکا از جمله قیمت بنزین غیرقابل محاسبه می‌شد. کارلسن هم بارها طی سال گذشته به اتاق بیضی آمده بود تا به ترامپ بگوید جنگ با ایران ریاست‌جمهوری‌اش را نابود می‌کند. کتاب ذکر می‌کند که چند هفته پیش از آغاز جنگ، ترامپ تلفنی سعی کرد تا نگرانی او را برطرف کند و به او گفت همه چیز خوب خواهد شد. وقتی کارلسن پرسید از کجا می‌داند، ترامپ به سادگی تنها پاسخ داد که چون همیشه همین‌طور است!
مذاکرات در این میان اما متوقف نشده است و هنوز ادامه دارد. کتاب شرحی هم بر دور آخر مذاکرات دارد. کوشنر و ویتکاف به ترامپ می‌گویند شاید بتوانند با مذاکره به چیزی شبیه توافق اوباما، حتی کمی بهتر برسند، اما ماه‌ها طول می‌کشد. از نگاه آنها ایرانی‌ها عجله ندارند و شاید می‌خواهند دوره ترامپ را پشت سر بگذارند. کوشنر می‌گوید اگر ترامپ از آنها می‌پرسد آیا می‌توانند صادقانه بگویند مسأله را حل می‌کنند یا نه، رسیدن به آن نقطه کار زیادی می‌برد. کتاب «تغییر رژیم» در این نقطه یک اعتراف هم دارد و آن هم استفاده از پوشش مذاکره برای انتقال امکانات نظامی است و بیان می‌کند مذاکرات هدف دیگری هم داشت و به ترامپ زمان داد تا جنگ‌افزارهای نظامی را به منطقه منتقل کند و برای جنگ آماده شود.
چند روز پیش از آغاز جنگ، ماجرای دلخوری دن کین و ترامپ بدل به سرخط اخبار شد؛ ماجرایی که ترامپ آن را با نقل‌قولی وفادارانه از کین زود درز گرفت، اما کتاب مگی هابرمن و جاناتان سوان، شرح متفاوتی از آن ماجرا دارد. براساس روایت کتاب، آکسیوس گزارشی کار می‌کند که براساس آن رئیس ستاد مشترک درباره خطر گرفتار شدن و تلفات قابل توجه آمریکایی به ترامپ هشدار داده و او را نسبت به جنگ با ایران بسیار بی‌میل توصیف می‌کند. در همین زمان، واشنگتن‌پست نیز گزارش مشابهی درباره کمبود مهمات و نبود حمایت متحدان منتشر می‌کند. کین از این گزارش‌ها ناراحت می‌شود و می‌گوید نقش او [رفع و رجوع] این موارد نیست. ترامپ سریع روایت را مصادره می‌کند و در Truth Social می‌نویسد کین مخالف جنگ نیست و اگر لازم شود در جنگ به آسانی پیروز خواهد شد؛ کتاب می‌گوید کین چنین چیزی نگفته بود.
به گزارش مگی هابرمن و جاناتان سوان، جدول زمانی حمله به ایران به دلیل تبادل اطلاعاتی مبنی بر جلسه رهبر شهید با فرماندهان تغییر می‌کند و جلو می‌افتد. کتاب می‌گوید ترامپ هفته‌ها قبل در عمل تصمیمش برای حمله را گرفته بود، اما زمان دقیق را نه؛ اما با این گزارش، نتانیاهو او را به سرعت عمل ترغیب می‌کرد. جلسه نهایی تصمیم در ساعت حدود ۵ عصر پنجشنبه ۲۶ فوریه در اتاق وضعیت برگزار می‌شود. همه مواضع روشن شده بود؛ به روایت کتاب، «تنهارئیس‌جمهوری بود» و دیگران از تصمیم او حمایت می‌کردند. نه ارائه‌ای بود، نه کاغذی؛ فقط یک بحث حدوداً ۹۰ دقیقه‌ای. ترامپ در رأس میز بود. در سمت راستش ونس، سپس وایلز، رتکلیف، وارینگتن و استیون چونگ نشسته بودند؛ روبه‌رو لویت، دن کین، هگست و روبیو بودند. حلقه برنامه‌ریزی آن‌قدر بسته بود که وزیر خزانه‌داری و وزیر انرژی، یعنی دو نفری که باید بزرگ‌ترین اختلال عرضه در بازار جهانی نفت را مدیریت می‌کردند، حتی یک روز پیش از شروع جنگ در جریان نبودند. تولسی گبرد هم در جریان نبود.
کتاب «تغییر رژیم» شرحی از این جلسه نهایی اتاق وضعیت دارد. براساس این گزارش، ترامپ جلسه را آغاز می‌کند و می‌خواهد نظر همه را بشنود. ونس اول حرف می‌زند و می‌گوید ترامپ می‌داند او این کار را ایده بدی می‌داند، اما اگر بخواهد انجامش دهد، حمایت خواهد کرد. وایلز می‌گوید اگر ترامپ احساس می‌کند برای امنیت ملی آمریکا باید پیش برود، پس بهتر است که پیش برود. رتکلیف نظر قطعی درباره انجام عملیات نمی‌دهد، اما اطلاعات جدید درباره جلسه رهبر شهید با فرماندهان در مجموعه بیت رهبری را ارائه می‌دهد. دیوید وارینگتن، مشاور حقوقی کاخ سفید هم در این جلسه حاضر بود و بیان می‌کند طرح از نظر حقوقی، به شکلی که مقام‌های آمریکایی طراحی و به رئیس‌جمهوری ارائه کرده‌اند، مجاز است. او ابتدا نظر شخصی نمی‌دهد، اما وقتی ترامپ فشار می‌آورد، می‌گوید به عنوان کهنه‌سرباز تفنگداران دریایی، نظامی آمریکایی‌ای را می‌شناخته که سال‌ها قبل به دست ایران کشته شده بود و مسأله برایش شخصی است. او می‌گوید اگر اسرائیل به هر حال قرار است به ایران حمله کند، آمریکا باید به آن بپیوندد. چونگ هم در جلسه پیامدهای افکار عمومی را توضیح می‌دهد و می‌گوید ترامپ با مخالفت با جنگ‌های تازه انتخاب شده بود، رأی‌دهندگان به جنگ خارجی رأی نداده بودند و این طرح‌ها با همه حرف‌های دولت پس از عملیات چکش نیمه‌شب ناسازگار بود. او از ترامپ می‌پرسد چطور می‌توان توضیح داد که ۸ ماه گفته‌اند تأسیسات هسته‌ای ایران کاملاً نابود شده و حالا دوباره چنین جنگی لازم است؟
کارولین لویت هم که در جلسه حاضر است، می‌گوید این تصمیم ترامپ است و تیم رسانه‌ای پیامدها را مدیریت خواهد کرد. هگست هم در نهایت موضعی محدود و تهاجمی می‌گیرد و بیان می‌کند بالاخره باید روزی با ایرانی‌ها جنگید، پس بهتر است حالا انجام شود. کین با احتیاط ریسک‌ها و پیامدها برای ذخایر مهمات را توضیح می‌دهد و می‌گوید اگر ترامپ دستور دهد، ارتش اجرا می‌کند. روبیو می‌گوید اگر هدف تغییر رژیم یا قیام است، نباید انجام شود؛ اما اگر هدف نابودی برنامه موشکی ایران است، این هدف قابل تحقق است. در نهایت، کتاب می‌گوید همه به غریزه ترامپ واگذار کرده بودند. ترامپ هم در نهایت گفت فکر می‌کند که باید انجامش دهند.
دن کین به ترامپ می‌گوید هنوز کمی وقت دارد و لازم نیست تا ساعت ۴ عصر فردا تصمیم نهایی را بدهد. اما جمعه ۲۷ فوریه، ساعت ۳:۳۸ عصر، در مسیر یک برنامه در تگزاس، ترامپ دستور نهایی را صادر می‌کند. در ساعات اولیه صبح روز بعد، عملیات خشم حماسی و تجاوز به ایران آغاز می‌شود. کتاب کمی به پیامدهای جنگ برای آمریکا و جهان می‌پردازد و آن را بزرگترین تصمیم ترامپ برای آسیب به بدنه رأی خود می‌داند و نکات جالبی از بررسی جنگ در کاخ سفید را ذکر می‌کند.
به گزارش کتاب «تغییر رژیم»، جنگ برای تیم رسانه‌ای کاخ سفید به مواد اولیه ویدیوهای ویروسی تبدیل شده بود؛ کلیپ‌هایی از حملات هوایی آمریکا با موسیقی پرهیجان و گرافیک شبیه بازی‌های ویدیویی و در همین حال پشت صحنه، برخی دستیاران می‌گفتند ای کاش ترامپ نسبت به خطرهایی که ایجاد کرده و سقوط نظرسنجی‌هایش مضطرب‌تر بود. کتاب به روشنی ذکر می‌کند که ترامپ بسیار آسان و زود، با آغاز جنگ علیه ایران وارد یک قمار با آینده سیاسی و ریاست جمهوری خود شد و جنگ چندان برایش آسان نبود. او گرفتار معضلی شد که بارها از آن گزیده شده بود و آن هم این است: اول اعمال زور عظیم، بعد فکر کردن به پیامدها.

 

روایت گزارشگران نیویورک‌تایمز از ترامپ
مگی هابرمن روزنامه‌نگار آمریکایی و خبرنگار بخش کاخ سفید «نیویورک‌تایمز» است. او اهل نیویورک و فارغ‌التحصیل کالج سارا لارنس است. فعالیت حرفه‌ای هابرمن از «نیویورک‌پست» آغاز شد؛ سپس به پوشش اخبار شهرداری و سیاست شهری پرداخت و بعد به «نیویورک‌دیلی‌نیوز» رفت، سپس به «نیویورک‌پست» بازگشت و انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۰۸ را گزارش کرد. هابرمن در سال ۲۰۱۰ به «پولیتیکو» پیوست و خبرنگار ارشد سیاسی شد. «نیویورک‌تایمز» در سال ۲۰۱۵ او را برای پوشش انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۶ استخدام کرد و پس از پیروزی ترامپ، گزارشگری دولت و کاخ سفید به محور کارش تبدیل شد. او با «سی‌ان‌ان» نیز به‌عنوان تحلیلگر سیاسی، همکاری حرفه‌ای مستمر داشته است.
جاناتان سوان نیز روزنامه‌نگاری استرالیایی، ‌زاده سیدنی و خبرنگار کاخ سفید «نیویورک‌تایمز» است. او کار خود را در استرالیا، در «فرفکس مدیا» و «سیدنی مورنینگ هرالد» آغاز کرد و به‌عنوان خبرنگار سیاسی ملی در گالری مطبوعاتی پارلمان فدرال در کانبرا فعالیت داشت. او اواخر ۲۰۱۶، پیش از آغاز رسمی «اکسیوس»، به این رسانه رفت و در مقام خبرنگار سیاسی ملی، کاخ سفید، حزب جمهوری‌خواه و دولت اول ترامپ را پوشش داد. سوان در ژانویه ۲۰۲۳ به «نیویورک‌تایمز» پیوست. هابرمن و سوان اکنون همکاران بخش کاخ سفید این روزنامه و نویسندگان مشترک کتاب «تغییر رژیم» هستند.
هابرمن و سوان در کتاب «تغییر رژیم»، که حاصل بیش از ۱۰۰۰ مصاحبه است، روایتی از سال اول دوره دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ ارائه می‌دهند. یکی از مضامین کتاب این است که چگونه چالش‌های حقوقی، محکومیت‌ها و تلاش‌های ترور قبلی ترامپ، ریاست‌جمهوری فعلی او را شکل داده است. ترامپ در پستی در شبکه‌های اجتماعی با استفاده از عناوین توهین‌آمیز مثل «انگل» (magot) و «نویسنده درجه سه» درباره هابرمن، به انتشار کتاب واکنش نشان داد و محتوای آن را «ساختگی و تخیلی» خواند. این کتاب به گسترش قدرت ریاست‌جمهوری ترامپ، از جمله دورزدن بررسی‌های کنگره، نادیده گرفتن احکام دادگاه و تکیه بر غریزه شخصی برای تصمیم‌گیری‌های مؤثر بر بازارهای جهانی و رهبری خارجی می‌پردازد.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و هفتاد و پنج
 - شماره نه هزار و هفتاد و پنج - ۲۵ تیر ۱۴۰۵