خاطراتی از مشی حکمی، منش فرهنگی و شیوه مردمداری امام شهید
هرگز وجود حاضر و غایب شنیدهای؟
آن رهبر فرزانه همواره بزمآرای خاطرهگویان و خاطرهنگاران انقلاب بود
اگر آنچنان بلیغ و صریح، بر گفت و نوشت خاطرات تأکید نمیکرد، دست و دلی برای روایت کردن این خاطرات نداشتم. آن فرزانه بیهمتا، همیشه دفتر و کتاب و قلم را میستود، حدیث گفتن و ذکر جمیل کردن را دوست میداشت و بزمآرای خاطرهگویان و خاطرهنگاران انقلاب بود.
سید رمضان موسویمقدم
نماینده ولیفقیه در بنیاد شهید و امور ایثارگران
میخواهم دلها را به حسینیه امام خمینی(ره) ببرم، به مشهد آقایمان در انتهای خیابان کشوردوست، آنجا که جانهای تشنه هر صباح، سیراب میشدند و آنجا که روی زیلوهایش معرفت موج میزد و در هوایش زخمهای اشتیاق التیام میدید.
دانی که چیست دولت، دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن
«تهاجم فرهنگی»
دغدغهای که هرگز فراموش نشد
یاد میآورم روزی را که مسئولان نظام در حسینیه امام خمینی(ره) گردهم آمده بودند. وزیری از دولت وقت، پشت ستون نشست. مسئول دیگری از راه رسید و کنایهآمیز از او پرسید: آقای وزیر چرا پشت ستون پنهان شدهاید؟! وزیر گفت: اگر حضرت آقا من را ببینند دوباره از «تهاجم فرهنگی» میگویند و من باید خجالتزده شوم!
راستی چه تحلیل عمیقی از اوضاع شوروی در آستانه فروپاشی داد؛ یک کلاس درس تمامعیار سیاسی و جهانشناسی. دانشگاه تهران بحق پیشنهاد داد تا دکترای افتخاری به او اهدا کند و او چه بزرگوارانه جواب داد:«نه، همین عنوان طلبگی برای ما کافی است»؛ یعنی همچنان باید آموخت و مدرکگرایی (صرف) اصالت ندارد.
امروز از نعمت دیدن آن رهبری که نگران همیشگی «تهاجم فرهنگی» بود، محروم هستیم. حیف از آن مجالس وعظ و خطابههای حکیمانه و دریغ از آن دیدارهای جریانساز که به دست پلید صهیونیستها بر سر آزاداندیشان جهان آوار شد. گفتمان استکبارستیزی، خوداتکایی، بیگانهستیزی و دهها واژه جریانساز که امروز دستمایه مقاومت و عزت ماست، در آنجا ساخته و از آنجا پراکنده شد.
دیدارهای جریانساز
در حسینیه امام خمینی(ره)
آن حسینیه ساده و صمیمی، سنتساز هم بود. سال ۷۷ گروهی از جانبازان، آثار خلاقه خود را برای بازدید حضرت آقا به حسینیه برده بودند. جانباز عزیزی از آقایش خواست عبای خود را به وی بدهند و آقا بیدرنگ عبایش را از تن درآورد و تقدیمش کرد. این آغازی بر سیره بخشش دینی شد. بذل هدایای متبرک خصوصاً چفیه که نماد مقاومت و انگشتری که نشانه تدین و تقوی است، سنت رهبری ایران اسلامی
شد.
حسینیه از فرط صداقت و اخلاص، محل الهام و روشنبینی هم بود. در سادگی در و دیوارش، آینده را میشد به وضوح دید. یادم میآید رسانهها یکی از رؤسایجمهوری اسلامی را به گورباچوف تشبیه کرده بودند و این تحلیلش در برخی ذهنها نشسته بود. یکی از مدیران سرشناس رسانهای در پایان یک دیدار رسمی، این تحلیل را به عرض آقا رساند. ایشان بلاوقفه فرمودند: خیر! این رئیسجمهوری، گورباچوف نمیشود و بعدها دیدیم که نشد.
حسینیهای که کلاس درس بود
در آن چهاردیواری، نه فقط مباحث فرهنگی و عقیدتی که مسائل علمی و امروزی هم درست مثل یک دانشگاه فنی مطرح میشد، بلکه یادم هست راجع به اقتصاد مقاومتی در جمع کارگزاران صحبت فرمودند. برخی که قلم و کاغذی داشتند، نکات را یادداشت میکردند. زمان خروج از محفل، دوستی که سری در سران اقتصاد داشت، به من گفت، هر چه فکر میکنم هیچ نکتهای به ذهنم نمیآید که ایشان در این چند دقیقه به آن اشاره نکرده باشد، انگار یک ترم دانشگاهی را در یک مجلسی تبیین کردند.
من هم امروز و پس از شهادت آن قائد عظیمالشأن هرچه در بحر یادماندههایم فرو میروم، رنج و حرمانم افزوده میشود. باید دوباره نوحه کنم:
دریغا ای دریغا ای دریغا
خدایی سایهای رفت از سر ما
خدمت به جانبازان
و خانواده شهدا
اوایل پیروزی انقلاب بود و من در قم برای اولینبار طنین صدایش را در مسجد امام حسن عسکری علیهالسلام شنیدم و من که در چند قدمی تریبون نشسته بودم پرسیدم: آیا رفتن به جبهه اولی است یا در قم ماندن و درس خواندن و چه زیبا پاسخ داد که «رفتن به جبهه واجب کفایی است و درس خواندن هم ضروری است، بدانید که درس هم مهم است در آینده «بی مایه فطیر است.»
همانگونه که جرقههای انقلابی را شهید نواب در قلب آقایم افروخته بود، من هم نوجوانی بودم که از رعد صدای او و در سایه تحلیلها و تفسیرهایش مجذوب انقلاب شدم. او ترجمان و مفسر راستین راه و نگاه معمار کبیر انقلاب بود. حضور مستمرش در جبههها من را به میدانهای حماسه برد و پس از جنگ، خدمت به خانوادههای شهدا و جانبازان را سرلوحه زندگیام کرد.
ترویج فرهنگ ایثار و شهادت
علاقهاش به هنر دینی و آیینی و تأکیدش بر اهمیت رسانه، من را هم در این وادی کشاند و سالهای مدیدی در صداوسیما تلاش کردم نظراتشان را اجرایی کنم. روزی که خدمتشان رسیدم تا مفتخر شوم به نمایندگی ایشان در بنیاد شهید و امور ایثارگران، قریب به مضمون فرمودند:«چند نفر گزینه بودند برای این مسئولیت؛ ولی چون شما از اهالی فرهنگ و هنر هستید، شما را برگزیدم. فرهنگ ایثار و شهادت را باید بر بال هنر ترویج کنید.»
سلامی که به خانه شهدا رسید
مدتی بعد که نماز را بر قامت رشیدشان اقامه کردم، به گاه خداحافظی خدمتشان عرض کردم: آقاجان، ایثارگران خیلی مشتاق زیارت هستند و از ما توقع دارند به این بیت مکرم دعوتشان کنیم. نوری در چشمانشان دوید و فرمودند:«من بیشتر مشتاق دیدارشان هستم؛ ولی چه کنم که فرصت محدود است. شما به منزلشان مشرف شوید و سلام ویژه من را خدمتشان برسانید و عذرخواهی شود.»
مدتی است به نیابت ایشان و رهبر معظم انقلاب حضرت آیتالله آقا سید مجتبی حسینی خامنهای حفظهالله به منازل شهدا وارد میشوم. برخی گریان و گلهمند که نعمت دیدار نصیبشان نشده و برخی خندان و راضی از دریافت حلقه انگشتری متبرک باقیمانده از متبرکات آن امام شهید.
تداوم سیره و سلوک رهبر شهید
و اکنون از یک سو در این مصیبت عظمی عزاداریم ولی آن سوی دیگر دلخوشیم و امیدوار به خلف صالح و رهبر فرزانه انقلاب که آن سیره و سلوک را تداوم بخشند. و ما پای در رکاب او، خط اصیل اسلام و انقلاب و راه شهیدان را تداوم بخشیم.
آدمی را که طلب هست و توانایی نیست
صبر اگر هست و گر نیست بباید کردن

