مریم نصراصفهانی از راهکارهای رسیدن به «زندگی اصیل» گفت
انسان فقط عقل نیست!
در سنت فلسفی، «خودآیینی» اغلب با «انسان عقلانی» پیوند خورده است؛ انسانی که میتواند فارغ از فشارهای بیرونی درباره سرنوشت خویش تصمیم بگیرد و با عقل، مسیر زندگیاش را تعیین کند. اما در دهههای اخیر، بسیاری از فیلسوفان مدرن این تلقی را ناکافی دانستهاند. آنان بر این باورند که انسان تنها موجودی عقلانی نیست، بلکه همزمان در شبکهای از روابط اجتماعی، عواطف، تجربههای زیسته و محدودیتها و ظرفیتهای بدنمند خود زندگی میکند. از همین منظر، بحث «زندگی اصیل» نیز دیگر صرفاً به خودشناسی عقلانی فروکاسته نمیشود، بلکه به توانایی فرد برای بهکارگیری همه ابعاد وجودی خود در ساختن یک زندگی معنادار و آگاهانه گره میخورد. دکتر مریم نصر اصفهانی، استاد فلسفه اخلاق و عضو هیأت علمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی، در نشست مجازی «صدای عقل؛ ندای معنا» با تشریح آرای دایانا تی. مایرز، به تبیین مفهوم «خودآیینی ارتباطی» پرداخت؛ رویکردی که در برابر برداشت صرفاً عقلانی از خودآیینی قرار میگیرد و بر نقش عواطف، روابط انسانی، جامعه و بدنمندی در شکلگیری زندگی اصیل تأکید میکند.
مهرانه صبری
گروه اندیشه
مریم نصر اصفهانی با اشاره به تلقی رایج از خودآیینی در فلسفه مدرن گفت: «در سنت فلسفی مدرن، «خودآیینی» معمولاً با تصویر انسانی گره خورده است که مستقل، عقلانی و خودتصمیمگیر است؛ انسانی که میتواند فارغ از فشارهای بیرونی درباره زندگی خویش تصمیم بگیرد و مسیر تحقق خود را برگزیند. با این حال، بسیاری از متفکران معاصر این تصویر را ناکافی میدانند. آنان یادآور میشوند که انسان نه فقط موجودی عقلانی، بلکه موجودی رابطهای، عاطفی، اجتماعی و بدنمند نیز هست. آیا میتوان از چنین موجودی انتظار داشت برای دستیابی به زندگی اصیل، بخش مهمی از ابعاد وجودی خویش را نادیده بگیرد؟»
تفکر انتقادی
مهمترین مهارت زندگی اصیل
او در ادامه با معرفی دیدگاه «دایانا مایرز» افزود که این فیلسوف معاصر تلاش کرده نشان دهد زندگی اصیل در سرکوب ابعاد مختلف وجود انسان تحقق نمییابد، بلکه حاصل پرورش و بهکارگیری خلاقانه همین ساحتهاست. به گفته او، مایرز خویشتن را دارای پنج بُعد میداند که هر یک به مهارتهایی ویژه نیاز دارند تا در خدمت زندگی اصیل قرار گیرند. این استاد فلسفه اخلاق درباره اولین ساحت خویشتن اصیل گفت: «نخستین بعد، «خویشتن مستقل و عقلانی» است؛ این ساحت از خویشتن میکوشد روایت زندگی فرد را به شکلی منسجم، سازگار و عقلانی سامان دهد و در برابر تلقینها، تحمیلها و فشارهای بیرونی مقاومت کند. مهارت محوری در این سطح «تفکر انتقادی» است؛ توانایی که به فرد اجازه میدهد میان خواستههای اصیل خود و انتظارات تحمیلی تمایز بگذارد.» نصر اصفهانی سپس به «خویشتن اجتماعی» پرداخت و با تأکید بر نقش جامعه در شکلگیری هویت فردی گفت: «دومین ساحت، «خویشتن اجتماعی» است؛ بخشی از وجود ما که در بستر سنتها، آموزشها، هنجارهای فرهنگی و تعاملات اجتماعی شکل میگیرد. بسیاری از روایتهای کلاسیک، جامعه و روابط اجتماعی را منشأ ازخودبیگانگی میدانستند. در حالی که مایرز معتقد است راهحل، گریز از جامعه نیست، بلکه بازسازی مناسبات اجتماعی است. از این منظر، جمعهای انسانی میتوانند به پشتوانهای برای زندگی اصیل بدل شوند؛ بویژه زمانی که بر پایه ارزشهایی چون مدارا، رواداری و شفقت شکل گرفته باشند.»
زندگی اصیل
فراتر از استدلالهای عقلانی
او در بخش دیگری از سخنان خود، به اهمیت عواطف و روابط انسانی در تحقق زندگی اصیل اشاره کرد و گفت: «ساحت سوم، «خویشتن رابطهای» است. در بسیاری از روایتهای فلسفی و ادبی، قهرمان زندگی اصیل کسی است که برای تحقق خود، از نزدیکترین پیوندهای عاطفیاش فاصله میگیرد. اما مایرز و بسیاری از فیلسوفان معاصر بر جنبه دیگری از عواطف تأکید میکنند؛ عواطف راهی برای شناخت و بازسازی خویشتن هستند. از این منظر، مهارتهای مراقبت، همدلی و فهم عاطفی میتوانند به افراد کمک کنند تا نهتنها خود را بهتر بشناسند، بلکه در مسیر تحقق رؤیاها و ارزشهایشان نیز گام بردارند.»
این استاد فلسفه اخلاق تصریح کرد مایرز در کنار ابعاد عقلانی، اجتماعی و رابطهای، به لایههای پنهان روان انسان نیز توجه دارد. او در توضیح چهارمین بعد زندگی اصیل اظهار کرد: «چهارمین بعد، «خویشتن تقسیمشده» است؛ آن بخش از وجود انسان که میان خودآگاه و ناخودآگاه، میان خواستههای متعارض و انگیزههای پنهان در نوسان است. بسیاری از تنشها و تعارضهای درونی ما ریشههایی دارند که از دید آگاهانهمان پنهان میمانند. نادیده گرفتن این ساحت میتواند توانایی ما را برای هدایت زندگیمان مختل کند. آگاهی از این بعد و تأمل در لایههای پنهان روان، امکان خودفهمی عمیقتر و مدیریت مؤثرتر اهداف و انتخابها را فراهم میآورد.»
عضو هیأت علمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی در ادامه به «خویشتن بدنمند» پرداخت؛ ساحتی که به اعتقاد مایرز، در تجربه زنان نمود ویژهتری دارد. وی گفت: «بدن زنانه به واسطه چرخههای زیستی و همچنین فشارهای ناشی از استانداردهای زیبایی و جوانی، همواره در معرض آسیبپذیریهای خاصی قرار دارد. سنت فلسفی غالباً با نوعی بدگمانی به بدن نگریسته و آن را مانعی بر سر راه تعالی روح یا عقل دانسته است. اما تجربه تاریخی، چشمانداز متفاوتی را پیش روی ما قرار میدهد. بدنمندی تنها یادآور محدودیتهای انسانی نیست؛ بلکه منبعی برای شناخت و عاملیت نیز هست.»
بــــرش
تحقق خویشتن اصیل
در انزوای عقلانی اتفاق نمیافتد
نصراصفهانی تأکید کرد که از منظر مایرز، زندگی اصیل نتیجه به رسمیت شناختن همه ابعاد خویشتن است. او گفت: «بر اساس این رویکرد، انسان موجودی صرفاً عقلانی نیست؛ موجودی است که همزمان عقلانی، عاطفی، اجتماعی، رابطهای و بدنمند است. ازاینرو، زندگی اصیل نمیتواند صرفاً به خودشناسی فروکاسته شود؛ بلکه مجموعهای از مهارتهاست: مهارت تفکر انتقادی، بازسازی ارزشها، همدلی، خودفهمی و مراقبت. این مهارتها به فرد امکان میدهند تا در دل روابط انسانی، در متن جامعه و با آگاهی از محدودیتها و ظرفیتهای وجودی خود، زندگی اصیلتری را شکل دهد.» وی در پایان تصریح کرد: «در چنین تصویری، خویشتن اصیل یک هویت ثابت و منزوی نیست؛ بلکه فرآیندی دائمی از شدن، بازاندیشی، اصلاح و عمل است. تحقق این خویشتن در انزوای عقلانی اتفاق نمیافتد، بلکه در تعامل با دیگران امکانپذیر میشود. به رسمیت شناختن تمامی ابعاد خویشتن، نهفقط به شکوفایی فردی، بلکه به گسترش امکانهای زیستن برای شمار بیشتری از انسانها در یک جامعه یاری میرساند.»

