آخرین دیدار با آقای شهید ایران در مشهد مقدس

خداحافظی با عاشق امام رضا(ع)

سمیه افشین‌فر
گروه اجتماعی


فرودگاه شهید هاشمی‌نژاد مشهد برخلاف همیشه   که سرشار از صدای بلندگوها، حرکت چرخ‌دستی‌ها و گفت‌وگوهای مسافران بود، در  سکوتی سنگین فرو رفته است. صدایی شنیده نمی‌شود جز صدای نجواهای عاشقانه مردمی که منتظر فرود هواپیمای آقای شهید ایران و خانواده‌شان هستند. انگار کلمات در گلوها یخ زده‌اند و هیچ‌کس نمی‌خواهد با بلند صحبت کردن، این حریم اندوه را بشکند. 
مردمی که سال‌ها با کلام و منش  رهبر عزیزشان زندگی کرده‌اند، با چشمانی خیره به باند فرودگاه نگاه می‌کنند،  گویی در حال مرور خاطراتی هستند که دیگر تکرار نمی‌شود. گاهی تنها حرکت دست‌هایی است که در آن  تسبیحی به سرعت می‌چرخد و گاهی شانه‌ها آرام با هق‌‌هقی تلخ تکان می‌خورند.
در نگاه برخی از آنها ترکیبی از بهت، پرسش و غم دیده می‌شود. بسیاری از آنها در حال ضبط لحظات با گوشی‌هایشان هستند، اما نه از سر کنجکاوی، بلکه برای ثبت «تاریخی» که احساس می‌کنند در حال رقم خوردن است. 
 اینجا غم درونی‌ است. اشک‌ها بی‌صدا از گونه‌ها سرازیر می‌شود؛ مردان آستین به چشم می‌کشند و زنان  گوشه‌ چادرهایشان را در مشت فشرده‌اند.
انتظار برای لحظه موعود
وقتی هواپیما در افق پدیدار می‌شود، تکانی در جمعیت ایجاد می‌شود. مردم کمی جلوتر می‌آیند، شانه‌ها به هم می‌خورد، وقتی هواپیما روی باند می‌نشیند، انگار نفس‌ها در سینه حبس می‌شود. لحظه‌ای که در هواپیما باز می‌شود، اوج تراژدی است؛ گویی پیوندی که میان مردم و رهبر شهید  وجود داشت، در این لحظه دوباره در شکلی نمادین و دردناک بازتعریف می‌شود.
گریه امان نمی‌دهد، بعد از میهمان‌نوازی و تشییع باشکوه همسایه‌های عراقی حالا نوبت به مردم مشهد‌الرضا رسیده است تا ایستگاه آخر وداع مردم با رهبر و مقتدایشان به بهترین شکل رقم بخورد و هموطنان مشهدی چه زیبا از مسافران کربلای حسین (ع) استقبال می‌کنند. براساس آمار اعلام شده بیش از 10 میلیون نفر در کشور عراق برای تشییع آقای شهید ایران رفته بودند، حالا در مشهد، خیابان امام رضا هم مملو از جمعیت است. تشییع پیکر مطهر رهبر شهید و اعضای شهید خانواده ایشان از خیابان‌های حاشیه پایانه مسافربری و ابتدای خیابان امام رضای مشهد آغاز شده و تا حرم رضوی ادامه دارد.
سیل جمعیت کیلومترها جاری شده  و ظرفیت‌های صحن امام رضا (ع) هم تکمیل است. پرچم‌های قرمز خونخواهی همه جا به چشم می‌خورند، در نگاه تک‌تک این آدم‌ها، نوعی حس بی‌پناهی یا یتیم شدن دیده می‌شود. آنها منتظر نیستند که فقط یک پیکر را ببینند؛ آنها منتظرند با «آرمان‌ها»  و «هویتی» که رهبر شهیدشان برایشان به ارمغان گذاشته است، تجدید بیعت داشته باشند. ماشین حمل پیکر آقای شهید ایران و خانواده‌شان برای مردمی که ساعت‌ها منتظرند فقط یک ماشین معمولی نیست؛ این ماشین برای آنها  بخشی از تاریخ زندگی خودشان است. در میان جمعیت، زمزمه‌های دعا شنیده می‌شود. مردم  با خواندن قرآن و ادعیه، در این آخرین لحظات نیز با رهبر شهیدشان همراهی می‌کنند.
دسته‌های سینه‌زنی هم حضوری پررنگ دارند، مشهد در روز تشییع رهبر شهید انگار مراسم اربعین حسین است. این حضور، نوعی بیعت دوباره در لحظه‌ کوچ است؛ وفاداری‌ای که حتی پس از مرگ نیز در بند بند وجود مردم دیده می‌شود. فضا، فضایی است که در آن «زمان» برای مردم متوقف شده است. آنها نه به ساعت نگاه می‌کنند و نه به اطراف؛ تمام جهان آنها در نقطه حرکت خودروی حامل پیکر شهدا خلاصه شده است. ترکیبی از تقدس، اندوه عمیق و اضطراب پایان یک عصر؛ حسی که مشهد  را به یک «محراب بزرگ و غم‌زده» تبدیل کرده است.

مشهد با همه روزها فرق داشت
مشهد با همه روزها فرق دارد. انگار حتی آسمان هم دلش گرفته است و غباری خاکستری بر گنبد طلایی حرم 
امام رضا (ع) نشسته است. خیابان‌های منتهی به حرم، نه مثل همیشه پر از زائران خندان، که لبریز از خیل عظیم جمعیتی است که با چشم‌هایی اشک‌بار و قدم‌هایی سنگین، به سمت حرم حرکت می‌کنند. 
در تمام خیابان‌های منتهی به حرم  اولین چیزی که در گوش‌ها می‌پیچد، صدای یکنواخت و حزین «لا اله الا الله» «مرگ بر آمریکا» «مرگ بر اسرائیل» و «هیهات من الذله» است که از هزاران گلو به شکلی هماهنگ بلند می‌شود. پرچم‌های سیاه و قرمز تمام شهر را در برگرفته است. اینجا دیگر خبری از همهمه‌ معمول بازار و فروشگاه‌ها نیست؛ گویی مشهد در سکوتی سنگین فرو رفته است که تنها با ناله‌های مردمی که برای وداع آمده‌اند، شکسته می‌شود. هر گوشه را که نگاه می‌کنی، صحنه‌ای از یک دلتنگی عمیق به چشم می‌خورد.پیرمردی که با دستان لرزان، عکس  رهبر شهید را در دست دارد و زیر لب دعا می‌خواند؛  لابد بر دلش این حسرت مانده که چرا او زنده است  و رهبر و مقتدایش رفته است.  وقتی ماشین حامل پیکر شهدا رد می‌شود،  موجی از دست‌ها بالا می‌رود، انگار تلاطم اقیانوسی به‌پا می‌شود. مردم می‌خواهند برای آخرین بار، حتی شده از دور، پیکر کسی را لمس کنند که سال‌ها عمرش را صرف هدایت آنها کرده است.
زمزمه‌های «خداحافظ ای امید»، «خداحافظ ای داغ بر دل نشسته»، از میان جمعیت شنیده می‌شود. صدای هق هق مادرانی که فرزندانشان را در آغوش گرفته اند و با انگشت، او  را به کودکانشان نشان می‌دهند، فضا را سنگین‌تر  می‌کند.

آخرین دیدار 
حرم امام رضا (ع) پذیرای میهمانی است که عمرش را در مسیر اسلام و ایمان  سپری کرده است. هر چه پیکر به سمت حرم نزدیکتر  می‌شود، انگار شهر برای لحظه‌ای از نفس می‌ایستد. در این لحظات، تضادی غریب در فضا حکمفرماست؛ از یک طرف، داغ نبود رهبری که سال‌ها راهنمای مردم بوده قلب همه را فشار می‌دهد. از طرف دیگر، آرامشی در نگاه زائران موج می‌زند؛ آرامشی که انگار از خود حرم جاری است و به آنها می‌گوید: «او به خانه ابدی‌اش بازگشته است». مراسم که تمام می‌شود، جمعیت کم‌کم متفرق می‌شوند، رد پای اشک‌ها بر صورت‌های مردم، نشان از غمی دارد که به این زودی‌ها التیام پیدا نمی‌کند. مشهد روز پنجشنبه 18 تیرماه، شاهد مراسم تشییع نبود، این شهر شاهد یک سوگواری عاشقانه در آخرین دیدار بود. انگار شهر بخشی از جانش را از دست داده بود؛ رهبری که صدای مهربانش، تسکین دردهای بی‌شمار مردم بود. مشهد تنها نبود، اما دلتنگ‌تر از همیشه بود.  مردمی که بعد از چندین روز وداع، آقای شهید ایران و خانواده‌شان را به حریم امن الهی در جوار امام رضا‌(ع) به خاک سپرده‌اند با اندوهی تمام نشدنی راهی می‌شوند تا شام غریبان شهدای عزیز ایران را برگزار کنند و به جهانیان نشان بدهند که رابطه رهبری و مردم در نظام اسلامی رابطه‌ای معنوی و سراسر عشق مرید و مرادی است و این نوع رابطه در هیچ «ایسمی» نمی‌ گنجد. در آخرین ایستگاه وداع مردم و شیفتگان آقای شهید ایران میلیونها نفر فریاد بیعت سر می‌دهند و با گام‌هایی استوار معتقدند که راه رهبر و مقتدای شهیدشان را ادامه خواهند داد.

 

بــــرش

مردی که با تمام وجود عاشق امام رضا(ع) بود

رهبر شهید سرانجام در جوار امامی که عاشقش بود آرام گرفت. نقل عاشقی رهبر امت و ارادتی که به امام هشتم شیعیان داشتند، همواره ورد زبان‌هاست و هیچ کس جمله معروف «ایران،‌ ایران امام رضاست » را فراموش نمی‌کند. اما روایت عاشقی و بی‌قراری‌های رهبر شهید برای زیارت امام رضا(ع) هم خواندنی است. آیت‌الله مروی، تولیت آستان قدس رضوی در یکی از سخنرانی‌هایش خاطره دلنشینی از سفرهای رهبر شهید به مشهد مقدس روایت کرده است: «بعضی از سفرهای مشهد که ایشان مشرف می شدند، ما هم توفیق داشتیم در خدمتشان بودیم. حقیقتاً این را من حس کرده بودم چون من در کارهای آقا، رفتار آقا، نگاه‌های آقا، اخم آقا، لبخند ‌آقا خیلی دقت می‌کردم. وقتی از تهران حرکت می کردیم به سمت مشهد بدون مبالغه یک نشاط و شادابی و یک حس خوبی در چهره آقا آشکار بود. کانه یک عاشق دلباخته‌ای که بعد از مدت‌ها می خواهد به معشوقش برسد؛ این در چهره ایشان کاملاً نمایان بود. این در رفتارشان در همان یک ساعتی که در هواپیما بودیم کاملاً مشخص بود. به عکس وقتی برمی‌گشتیم گرچه آقا دست خالی برنمی‌گشتند  و با عنایت مولا برمی‌گشتند  و دستشان پر بود و در تهران  این موضوع کاملاً مشاهده می‌شد، اما در هواپیما موقع برگشت این آقا آن آقای روز قبل نبود. آن نشاط و آن شادابی را نداشتند. روی صندلی نشسته بودند و سرشان را انداخته بودند پایین و دیدم اشک از گوشه چشم‌هایشان جاری است. جدایی از امام رضا (ع) برایشان سخت بود.»

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و هفتاد
 - شماره نه هزار و هفتاد - ۲۰ تیر ۱۴۰۵