قدرت ژئوپلتیک؛ پشتوانه مذاکره

علی‌اصغر زرگر
کارشناس  مسائل منطقه

گفت‌و‌گوهای ایران و عمان درباره وضعیت تنگه هرمز در حالی با سفر وزیر امور خارجه به مسقط وارد فاز تازه‌ای شده است که مسأله تنگه در روزهای اخیر به یکی از مهم‌ترین کانون‌های تنش تبدیل شده است. تنگه هرمز تا پیش از آغاز جنگ رمضان عملاً یکی از معدود پرونده‌های منطقه‌ای بود که با وجود اهمیت راهبردی به دلیل جریان عادی و بدون وقفه کشتیرانی به موضوعی مناقشه‌برانگیز در روابط ایران و قدرت‌های فرامنطقه‌ای تبدیل نشده بود. اما آغاز جنگ، این معادله را به‌طور اساسی تغییر داد و تنگه را از یک گذرگاه صرفاً اقتصادی به یکی از مهم‌ترین ابزارهای اعمال قدرت و بازدارندگی در محاسبات راهبردی ایران تبدیل کرد. 
این تحول از آنجا ناشی می‌شد که همزمان با افزایش فشارهای نظامی و اقتصادی علیه ایران، تهران نیز تلاش کرد از ظرفیت‌های ژئوپلتیکی خود برای ایجاد موازنه استفاده کند. در چنین چارچوبی، تنگه هرمز به‌عنوان مهم‌ترین مسیر انتقال انرژی جهان به یکی از اهرم‌های فشار ایران تبدیل شد؛ به این معنا که هرگونه محدودیت در صادرات نفت ایران می‌توانست با ایجاد اختلال در جریان صادرات انرژی دیگر کشورهای منطقه پاسخ داده شود. از همین منظر بود که مقام‌های کشور بارها اعلام کردند اگر ایران از حق طبیعی خود برای صادرات نفت محروم شود، تداوم صادرات نفت سایر تولیدکنندگان منطقه از طریق تنگه هرمز نیز با چالش مواجه خواهد شد. این موضع را باید بخشی از راهبرد بازدارندگی ایران در برابر فشارهای اقتصادی و نظامی ارزیابی کرد. با این حال، تفاهمی که پس از پایان درگیری‌ها میان طرفین شکل گرفت، تلاش داشت این وضعیت را در قالب یک سازوکار حقوقی و اجرایی جدید مدیریت کند تا تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز تحت سازوکار مدیریتی مورد توافق با مشارکت ایران ادامه یابد، بدون آنکه برای عبور شناورها عوارض یا هزینه‌ای تحت هر عنوان مطالبه کند. همچنین مقرر شد طرفین در یک بازه زمانی شصت‌روزه، مذاکرات خود را برای نهایی‌کردن سایر ابعاد توافق ادامه دهند و از هرگونه اقدامی که روند مذاکرات را با اختلال مواجه کند، خودداری ورزند. 
با وجود این، روند اجرای تفاهم از همان مراحل اولیه با چالش‌هایی همراه شد. یکی از مهم‌ترین نشانه‌های این روند، اقدام آمریکا در ایجاد یک مسیر جایگزین برای عبور کشتی‌ها در جنوب تنگه هرمز عملاً به یکی از اصلی‌ترین نقاط اختلاف تبدیل شد. بر اساس دیدگاه تهران، مذاکرات ایران و عمان بر سر تعیین مسیر ایمن کشتیرانی به نتایج مشخصی رسیده بود و قرار بود همان مسیر، مبنای تردد شناورها قرار گیرد. با این حال، آمریکا با حمایت از ایجاد یک کریدور موازی تلاش کرد ترتیبات مورد توافق را تغییر دهد؛ اقدامی که تلاشی برای جلوگیری از تثبیت نقش و جایگاه ایران در سازوکار آینده مدیریت این آبراه راهبردی محسوب می‌شد.
ایران در برابر ایجاد مسیر جایگزین کشتیرانی در تنگه هرمز با چند گزینه راهبردی روبه‌رو بود. یکی از این گزینه‌ها پذیرش محدود تردد برخی شناورها از این مسیر و جلوگیری از تبدیل آن به یک بحران امنیتی بود؛ اما به نظر می‌رسد ملاحظات مربوط به حاکمیت و تثبیت نقش مدیریتی ایران در تنگه هرمز باعث شد تهران این گزینه را با منافع بلندمدت خود ناسازگار بداند. از همین رو اعلام کرد شناورهایی که خارج از مسیرهای مورد توافق و از کریدور جایگزین عبور می‌کنند، از منظر ترتیبات مورد نظر جمهوری اسلامی ترددی غیرقانونی دارند. در مقابل، واکنش آمریکا به هدف قرار گرفتن یک نفتکش در حال عبور از تنگه را می‌توان در چارچوب مخالفت با هرگونه ترتیباتی دانست که به تقویت نقش مدیریتی یا حاکمیت ایران بر تنگه هرمز منجر شود. این اقدام همچنین نشان داد آمریکا آماده است در برابر تلاش ایران برای محدود کردن تردد از مسیر جایگزین، به‌ویژه در محدوده نزدیک به آب‌های عمان، واکنش نشان دهد.
این فضا درحالی شکل گرفته است که دو طرف با پشت سر گذاشتن رویکرد نظامی سعی دارند دامنه بحران را با فعال شدن دوباره میانجی‌ها کاهش دهند. با تبدیل اختلافات سیاسی به رویارویی نظامی، منطق مذاکره جای خود را به چرخه اقدام و واکنش متقابل می‌دهد که کنترل آن دشوار است و معمولاً هزینه‌های امنیتی، اقتصادی و انسانی را برای همه طرف‌ها افزایش می‌دهد. از این رو، حفظ کانال‌های ارتباطی مستقیم میان ایران و آمریکا و جلوگیری از تبدیل تنش‌های میدانی به بحرانی غیرقابل کنترل یک ضرورت راهبردی به شمار می‌رود. در این میان، نقش میانجیگران منطقه‌ای مانند پاکستان و قطر  نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. این کشورها در ماه‌های اخیر نشان داده‌اند که توان حفظ ارتباط میان تهران و واشنگتن را دارند و می‌توانند در کاهش تنش و مدیریت اختلافات، حتی در شرایط تداوم بی‌اعتمادی، نقش مؤثری ایفا کنند.
در عین حال، تداوم مسیر دیپلماسی می‌تواند فرصت لازم را برای بازگشت تدریجی کشور به شرایط عادی، جبران خسارت‌های جنگ، بازسازی زیرساخت‌ها و تأمین نیازهای اساسی جامعه فراهم کند. تصمیم‌گیری راهبردی باید بر پایه ارزیابی همزمان توانمندی‌ها و محدودیت‌های کشور انجام شود. دولت علاوه بر آگاهی از ظرفیت‌های ژئوپلتیکی، نظامی و راهبردی ایران ناگزیر است پیامدهای اقتصادی و اجتماعی ادامه درگیری را نیز در محاسبات خود لحاظ کند.
تجربه جنگ اخیر نیز نشان داد ایران از ظرفیت‌های ژئوپلتیکی و راهبردی قابل‌توجهی برای اثرگذاری بر معادلات منطقه‌ای و حتی اقتصاد جهانی برخوردار است. این ظرفیت می‌تواند پشتوانه قدرت چانه‌زنی کشور در مذاکرات باشد. بر این اساس، اولویت دادن به دیپلماسی، بدون غفلت از بازدارندگی، منطقی‌ترین مسیر برای جلوگیری از گسترش بحران، کاهش هزینه‌ها و تأمین منافع ملی است، زیرا دستاوردهای پایدار بیش از میدان نظامی، بر سر میز مذاکره تثبیت می‌شوند.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • انرژی
  • اندیشه
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • زیست بوم
  • ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و هفتاد
 - شماره نه هزار و هفتاد - ۲۱ تیر ۱۴۰۵