ادیب و حامی فرهنگ
بررسی نسبت رهبر شهید با شعر و ادبیات داستانی در گفتوگو با محمدکاظم کاظمی
کمتر پیش میآید که در عرصه سیاست، چهرهای در بالاترین جایگاه دینی و رهبری، آنچنان با شعر و ادبیات مأنوس باشد که این آشنایی، او را از نگاه اهالی فرهنگ و ادب به چهرهای اثرگذار در یک قلمرو زبانی بدل کند. محمدکاظم کاظمی، شاعر و پژوهشگر مهاجر افغانستانی و عضو ناپیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در گفتوگوی پیشرو از دغدغهها و نسبت رهبر شهید با شعر، ادبیات داستانی و زبان فارسی میگوید. کاظمی که در دهههای گذشته در برخی جلسات دیدار شاعران با آیتالله خامنهای حضور داشته، از تسلط ایشان بر شعر کلاسیک و معاصر فارسی، شناخت دقیق از شاعران فارسیزبان و گشادهروییشان در مواجهه با اشعار انتقادی میگوید؛ رهبری کتابخوان که زبان فارسی را نه فقط ابزاری برای تحقق دیپلماسی فرهنگی، بلکه پلی برای انتقال معارف اسلامی و فرهنگ ایرانی میدانست.
اهالی شعر و ادب هر ساله شاهد برگزاری شب شعری با حضور آیتالله خامنهای بودند؛ با توجه به اینکه در دورههای مختلفی فرصت شرکت در این محفل ادبی را داشتید، از شعرخوانی در محضر رهبر شهید و مواجهه ایشان با شاعران، بهخصوص جوانترها بگویید.
برپایی شبهای شعر و شعرخوانی در محضر آیتالله خامنهای، فرصت بیمانندی بود که نه فقط نصیب اهالی شعر، بلکه قسمت فرهنگ و ادب ایران شد. اتفاق بسیار مهمی است که شخصی در چنان جایگاهی، تا این اندازه شیفته شعر و ادبیات باشد. این علاقهمندی فقط معطوف به کتاب و ادبیات نبود، درباره بخشهای مختلف هنر نیز نقطهنظراتی قابل تأمل داشتند که خب این موضوع از تخصص من خارج است. ایشان در مقایسه با دیگر رهبران جهان از نظر فرهنگی از ویژگیهای منحصربهفردی برخوردار بودند؛ تسلطی توأمان بر ادبیات کهن و معاصر داشتند و ادبیات جهان را نیز به خوبی میشناختند. فارغ از مقایسه میان رهبران جهان و چهرههای مطرح سیاسی، این میزان احاطه داشتن حتی در میان اساتید ادبیات نیز ویژگی منحصر بهفردی محسوب میشود. اغلب اساتید ادبیات، بنا بر تحقیقات و علاقهمندی شخصی، با ادبیات یکی از این دو برهه زمانی آشنا هستند. اما رهبر شهید، همانطور که شعر شاعران قدیم را میخواندند و میشناختند، آثاری در قالبهای مختلف شعری ادبیات معاصر را هم میشناختند و به اتکای حافظه شخصی و بنا بر ضرورت جلسه، ابیاتی از اشعار دورههای مختلف را میخواندند. البته سلیقه شعری خودشان به شعر کلاسیک نزدیکتر بود و با ادبیات کهن انس بیشتری داشتند، ولی قالبهای جدید را نیز بهخوبی میشناختند. اینها را گفتم که بدانید در رابطه با آیتالله خامنهای، ما با یک عالم سیاسی و دینی ادیب مواجه بودیم که بخشی از جوانیشان با حضور مستمر در جلسات و محافل شعری مشهد سپری شده بود و نه فقط با شاعران مشهد و خراسان، با شاعران کل کشور رفتوآمد داشتند. بنا بر نشست و برخاست در همین جلسات شعری، از اهمیت برپایی و کارکردهای محافل ادبی باخبر بودند و از ضرورت برگزاریشان میگفتند. سالانه بانی برگزاری محافل شعری میشدند و همواره درباره ابزارهای رشد و ارتقای شعری صحبت میکردند که در رأس آنها، اهمیت حضور در انجمنها و اهمیت برپایی شب شعرها و محافل ادبی بود. این ضرورتها را کسی درک میکند که تجربهشان کرده و بخشی از جوانیاش در محافل ادبی سپری شده باشد. ارتباط ایشان با شعر و اهالی ادبیات، هم در دوران ریاستجمهوری و هم بعدتر که عهدهدار رهبری کشور شدند هیچگاه قطع نشد. قرار بود در ماه رمضانی که گذشت نیز جلسه دیدار شاعران با رهبری برگزار شود اما شهادت ایشان، مجال بهرهمندی از آن محفل و نقطهنظراتشان درباره شعر و ادبیات را از ما گرفت. شاید جوانترها ندانند اما این جلسات شعری، قبل از آغاز رهبریشان نیز برگزار میشد، دیداری که بهتدریج رسانهای شده و از یک محفل ادبی خودمانی، به جلسهای رسمی در اواسط ماه رمضان تبدیل شد.
از چه زمانی توفیق حضور در جلسات شعری را که با حضور آیتالله خامنهای برگزار میشد، پیدا کردید؟
نخستین تجربهام به سالها قبل بازمیگردد، به زمان ریاستجمهوریشان. اگر اشتباه نکنم سال 1367 بود، ایشان عهدهدار مسئولیت ریاستجمهوری بودند که در سفری ساده و نوروزی به مشهد آمدند. در آن سفر، شرایط دیدار ما شاعران مشهدی با ایشان فراهم شد؛ جلسه در یکی از سالنهای حرم مطهر امام رضا(ع) و با حضور تولیت وقت آستان قدس رضوی، آیتالله واعظ طبسی برگزار شد. بانی آن جلسه و هماهنگکنندهاش نیز سیدعبدالله حسینی بود. دکتر ولایتی هم شرکت داشتند که ایشان هم اهل ادبیات هستند. من آن موقع جوانی ۲۱ ساله بودم و برای اولین مرتبه شعری در حضور آیتالله خامنهای و هیأت همراهشان خواندم.
چه چیزی در آن اولین مواجهه و دیدار، بیش از همه توجهتان را به خود جلب کرد؟
جلسهای که برای شرکت در آن استرس زیادی داشتم، خودمانیتر از چیزی برپا شد که بتوان فکرش را کرد. آیتالله خامنهای بسیار دوستانه به اشعارمان گوش میسپردند و هر شعر را جداگانه نقد میکردند. نقطهنظرات دقیق و حرفهای ایشان درباره هر شعر، من را به شگفتی واداشت. آن دیدار فقط یک شب شعرعادی نبود، جلسهای تخصصی برای نقد هم بود. این نقد و اظهارنظرهای ادبی تنها به آن جلسه محدود نشد و در تمام این سالها ادامه یافت. غالب آنچه من و دیگر شاعران طی دهههای گذشته در این رابطه مشاهده کردیم، اظهارنظرهای فنی رهبر شهید در مواجهه با سرودههای شاعران بود. از کلیگوییهای مرسوم پرهیز و توصیههایی برای بهبود اشعار حاضران بیان میکردند؛ اینکه اگر شعر از نظر وزن، فلان ویژگی را داشت بهتر میشد و... نقطهنظرات ایشان فراتر از مباحث عمومی شعر بود، آیتالله خامنهای در موضوعاتی چون عروض و قافیه نیز یک متخصص تمامعیار بودند. این مسألهای است که از همان اولین دیدار، توجه من و دیگر شاعران را به خود جلب کرد. در کنار احاطه مثالزدنیشان به فنون و اصول شعری، شناخت و حافظهشان تنها به شاعران مشهور محدود نمیشد. بنا بر مباحثی که مطرح میشد، گاهی از شاعرانی شعر میخواندند یا اشاره به کار شاعری میکردند که همهمان را متعجب میکرد. ما در افغانستان شاعری به نام غلاماحمد نوید داریم که در ایران تقریباً نام و نشانی از او نیست. حتی در خود افغانستان هم چهره چندان مشهوری نیست و عجیب است که بگویم در یکی از جلسات، آیتالله خامنهای بیت «ز بس نازک مزاجم، ناز گردون برنمیدارم/ من آن شاخم که نکهت بار سنگینی است بر دوشم»، از سرودههای مرحوم نوید را خواندند. راستش حتی خود من نیز دیوان این شاعر را ندارم و نسخه مکتوب آثارش را پیدا نکردهام. هنوز هم متعجب هستم که ایشان، نوید را چگونه میشناختند! این میزان شناخت و از سویی حافظه مثالزدنیشان درباره شعر و ادبیات داستانی واقعاً شگفتآور بود.
از مواجهه دوستان شاعر و نویسندهتان که ساکن افغانستان هستند، با مواردی نظیر آشنایی قابل تأمل رهبر شهید با شاعران جغرافیای زبان فارسی، از جمله مرحوم نوید بگویید.
اغلب دوستان شاعر و نویسنده افغانستانی که با آنان مراوده دارم، حسرت میخورند که ای کاش ما نیز در افغانستان از وجود چنین رهبر ادیب و کتابخوان بهرهمند بودیم. متعجب میشدند که رهبر ایران، نه فقط کتابهای ایرانی و مطرح جهان را خواندهاند، بلکه ادبای افغانستانی در حوزههای مختلف شعر و ادبیات داستانی را نیز میشناسند. با آنکه افغانستان نیز یکی از پایگاههای جغرافیای زبان فارسی به شمار میآید، اما اغلب دولتمردان ما، نهتنها اهل ادبیات نبودند، بلکه در مواردی با آن سر ستیز هم داشتند. ما این فارسیستیزی را بارها در افغانستان دیدهایم، به همین دلیل برخی ادبای زادگاهم با تعابیر ستایشآمیزی از آیتالله خامنهای یاد میکنند. در خاطرم هست نجیب باور (شاعر و پژوهشگر افغانستانی) در یکی از جلسات شعرخوانی در محضر رهبر شهید حضور داشت، نوبت که به او رسید، آیتالله خامنهای را بهعنوان رهبر فارسیزبانان جهان خطاب قرار داد. این اتفاق مهمی است. او حتی نگفت رهبر دینی مسلمانان! تأکیدش بر این بود که ایشان رهبر همه فارسیزبانان هستند. خب بخشی از این نگاه، برآمده از نسبتی است که آیتالله خامنهای با کتاب، ادبیات و اهالیاش داشتند. تردیدی نیست که افغانستان و دیگر کشورهای جغرافیای زبان فارسی، از نظر سیاسی سرزمینهای مستقلی هستند، منتهی همانگونه که این شاعر افغانستانی گفت، جایگاه ادبی آیتالله خامنهای، ایشان را در حوزه زبانی، در صدر قلمرو این کشورها قرار داده بود؛ مسألهای که به کتابخوان بودن حرفهای ایشان، شناخت خوب و دغدغهمندیشان بازمیگشت.
در جلساتی که با حضور ایشان برگزار میشد، تقید محتوایی خاصی برای شاعران مطرح بود؟
هرگز! در هیچکدام از جلسات شعری که با حضور رهبر شهید برگزار میشد، خواندن محتوایی خاص از اشعار به شاعران تحمیل نمیشد. حتی مواجهه ایشان هم به گونهای نبود که از مضامین خاصی، مثلاً اشعار مذهبی استقبال کنند. بارها پیش آمده بود برخی شاعران در جلسه تأکید میکردند هم شعر دینی و هم عاشقانه آماده خواندن دارند، ولی آیتالله خامنهای شعر عاشقانه یا اجتماعی را انتخاب میکردند. مواجههشان با اشعار انتقادی نیز همراه با استقبال و نگاهی باز بود. خود من چند مرتبه، اشعار انتقادی در خصوص وضعیت شاعران مهاجر خواندم و ایشان با بردباری به اشعارم گوش سپردند. اگر مواجههشان خوب نبود که اشعار انتقادی نمیخواندیم! اغلب اشعار طنزی که در جلسات خوانده میشدند هم منتقدانه بودند. آقای ناصر فیض با توجه به شناختی که از رهبر شهید پیدا کرده بودند، چند سال قبل شعر انتقادی طنزی را در محضر ایشان خواندند که شاید اگر به جای ایشان، شاعری جوان و ناآشنا با گشادهرویی آیتالله خامنهای بود، هرگز آن را نمیخواند؛ شعری که بخشی از چند بیت آن را میگویم:«گل در بر و می در کف و معشوق به کام است/ من ماندهام اینجا که حلال است؟! حرام است؟!/ با اینکه به فتوای دل اشکال ندارد/ گر یار پسندید تو را کار تمام است/ در مذهب ما باده حلال است ولی حیف/ در مذهب اسلام همین باده حرام است/ شد قافیه تکرار ولی مسألهای نیست/ چون شاعر این بیت طرفدار نظام است!» خوب به خاطر دارم که رهبر شهیدمان بعد از آنکه آقای فیض این شعر را خواند، لبخند زدند و با خوشرویی نظر خود را اعلام کردند. این را گفتم تا جوانترها بدانند اگر شاعران حاضر در این شب شعرهای سالانه، مضامین خاصی را انتخاب میکردند، انتخاب شخصی خودشان بوده است. اگر متوجه خودسانسوری شاعران در تغییر برخی بیتها میشدند، تذکر میدادند که نیازی به این کار نیست. تنها مرتبهای که آیتالله خامنهای از شاعران خواستند که دیگر مضمون خاصی را نخوانند، موقعی بود که یکی از شاعران جوان، شعری با رنگ و بوی مدیحهسرایی برای رهبری خواند؛ شعری مملو از مدح و ستایش ایشان. شعر که تمام شد، حضرت آقا خطاب به حاضران خواهش کردند در این جلسات، دیگر این نوع شعر را نخوانند. همین توصیه را نیز بسیار دوستانه مطرح کردند، با این دلیل و برهان که اگر شعرهای اینچنینی را تحسین کنم، دیگران گمان میکنند به دلیل مضمون ستایشآمیزشان بوده و اگر هم به آن انتقاد کنم، سراینده شعر رنجیده میشود. تواضع ایشان به قدری بود که شاعران را از خوانش اشعار اینچنینی بر حذر میداشتند. جلسات بسیار دلگرمکننده بودند و طی این سالها شاعران بسیاری را دیدهام که آرزوی شعرخوانی در محضر رهبر شهید و بهرهمندی از آن جلسات را داشتند. متأسفانه شهادت ایشان داغ حضور در جلسات شعری را بر دل شاعران بسیاری گذاشت، حضوری که بر خلاف برخی شایعات و برعکس بعضی کنگرههای ادبی و جشنوارهها، خبری از پاداش مالی در آن نبود، اما به لحاظ معنوی و حرفهای رهاوردهای بسیاری داشت. چهرههای جدید و مستعد بسیاری از میان همین جلسات به جامعه ادبی کشور معرفی شدند، آن هم در شرایطی که برخی از آن شاعران، ساکن شهرهای کوچک و مناطق دورافتادهای بودند، شاعرانی که در شرایط عادی کسی به استعدادشان توجهی نمیکرد. این مسأله درباره چهرههای پیشکسوت نیز به گونهای دیگر رخ میداد، برخی اساتید وقتی در حضور حضرت آقا شعر میخواندند، متولیان فرهنگی متوجه ضرورت تکریم آنان در خلال برگزاری مراسمهای نکوداشت میشدند.
ایشان در ارتباط با فارسی به عنوان زبان رسمی کشور و نقطه اشتراک میان کشورهای جغرافیای ایران بزرگ فرهنگی چه دغدغههایی داشتند؟
توجه و نگاهی ویژه به موضوع زبان فارسی و مسائل مرتبط با آن داشتند، اما چرا این نگاه تا این اندازه مهم و قابل توجه است؟ همانطور که اشاره شد درباره آیتالله خامنهای ما با یک رهبر و عالم دینی در بالاترین سطح تحصیلات حوزوی روبهرو هستیم؛ اغلب علما، بنابر تحصیلات دینی و ضرورتهای مطالعاتیشان به زبان عربی گرایش بیشتری دارند. ولی درباره رهبر شهید، وضعیت به گونهای متفاوت بوده است، ایشان در عین تسلط به زبان عربی و آثار تألیفی متعددی که به عربی نوشتهاند، دغدغهای همیشگی نسبت به ادبیات فارسی و جایگاه آن داشتند. این دغدغهمندی و نگاه چندجانبه یکی از شگفتیهای همیشگی من نیز بوده که به گمانم ریشه آن را باید در شناخت عمیق و مطالعات گسترده ایشان در حیطه شعر و ادبیات فارسی جستوجو کرد. ایشان معتقد بودند برای ارتقای جایگاه جهانی زبان فارسی باید کوششی جدی به خرج داد و تأکید داشتند فارسی باید به زبان علم تبدیل شود.
اجرایی کردن رهنمودهای رهبر شهید در مواردی که به برخی از آنها اشاره شد چه رهاوردهایی به ارمغان میآورد؟
تلاش مسئولان فرهنگی و آموزشی کشور برای بهکارگیری فرمودههای آیتالله خامنهای در حیطه زبان و ادبیات فارسی، رهاوردهایی چندجانبه خواهد داشت که یکی از مهمترین موارد آن، بحث تحقق دیپلماسی فرهنگی به عنوان زمینهساز دستیابی به انواع دیگر دیپلماسی، از جمله عمومی و سیاسی است. ارائه راهکارهای مختلف برای زبان رسمی و از سویی، تذکرات مرتبط به مسئولان امر، اگر از سوی یک چهره ملیگرا باشد چندان عجیب نیست، اما از سوی یک عالم دینی شاید چندان مسبوق به سابقه نباشد. اجازه بدهید خاطرهای به نقل از محمدحسین جعفریان، روزنامهنگار، مستندساز جنگ و شاعر را تعریف کنم؛ خاطرهای که آقای جعفریان در چرایی فرمایشات آیتالله خامنهای برای گسترش زبان فارسی برای من و دیگر دوستان تعریف میکردند. در آن دیدار، رهبر شهید تأکید کرده بودند که یکی از ضرورتهای توسعه زبان فارسی به قدرت اثرگذاری آن برای انتقال معارف دینی اسلام بازمیگردد و مصداقش را نیز در آن دانسته بودند که هر موقع در قلمرو فرهنگی فارسی شاهد توسعه معارف دینیمان شدهایم، این اتفاق از رهگذر زبان فارسی و به کمک متون ادبی صورت گرفته است. اغلب علاقهمندان خارجی با اشعار مولانا، سعدی و دیگر بزرگان شعر فارسی با معارف دینیمان آشنا شدند. چهبسا اگر شاهکارهای ادبی زبان فارسی، همچون پلی قدرتمند میان اسلام و دیگر کشورها عمل نمیکردند، دین اسلام تا این اندازه در چین و قسمتهایی از ماوراءالنهر گسترش نمییافت. تعداد مسلمانان چین شاید کمی کمتر از جمعیت مسلمانان ایران باشد که تعداد قابل توجهی را شامل میشود. شمار مسلمانان هند و پاکستان نیز بسیار است. مسلمانان مناطق یاد شده، عمدتاً از راه کتابهای دینی نبوده که به اسلام روی آوردهاند، بلکه متون ادبی تولید شده در زبان فارسی آنان را مشتاق کرده است. آیتالله خامنهای تأکید داشتند اگر خواهان تبلیغ دینی و مطرح کردن ارزشهای انقلابی هستیم، یکی از بهترین راهکارها، تقویت زبان فارسی است. این نگاه رهبر شهید، برآمده از تسلطی است که به زبان و ادبیات فارسی داشتند. جالب آنکه هر دو رهبر انقلاب به شعر نگاهی ویژه داشتند؛ هم امام خمینی(ره) و هم آیتالله خامنهای، هر دو شاعر بودند و اهل فلسفه. اینکه هر دو رهبر انقلاب اسلامی ایران، ادیب بودند بخت و اقبال بزرگی است که نصیب این کشور و ادبیاتش شده است.
از نگاه شما برای تحقق رهنمودهایی که به برخی از آنها اشاره شد، نیازمند بهکارگیری چه راهکارهایی هستیم؟
برای تحقق رهنمودها و توصیههای آیتالله خامنهای در وهله اول نیازمند عزمی ملی از سوی متولیان امر در همکاری با اهالی ادبیات و نشر هستیم. ایشان بر گسترش و توسعه زبان فارسی در فراسوی مرزهای کشور تأکید داشتند؛ به اعتقاد رهبر شهید، یکی از بهترین ابزارها برای انتقال فرهنگ و ارزشهای دینی، بهرهمندی از ظرفیتهای زبان فارسی است که در قالب شعر و داستان، اثرگذاری قابل توجهی دارد. گسترش ادبیات فارسی در کشورهای دیگر، فقط به ادبیات ختم نمیشود؛ معمولاً یادگیری زبان فارسی را نیز به دنبال دارد و حتی سبب علاقهمندی مخاطبان خارجی، به دیگر وجوه فرهنگی و حتی دینیمان نیز میشود و این یکی از رهاوردهای مهمی است که رهبر شهید برآن تأکید داشتند. این در شرایطی است که نگاه متولیان به زبان، آموزشی صرف است و از کارکردهای مهم و ظرفیتهای آن غفلت میکنند. شما به کشورهایی که کرسی آموزشی زبان فارسی در آنها دایر است نگاه کنید، برخی زبانآموزان خارجی به دنبال علاقهمندی به ادبیات فارسی حتی به ایران سفر میکنند و با طی این مسیر به سفرای فرهنگیمان در کشورهای خود تبدیل میشوند. رهنمودهای رهبر شهید در این خصوص را میتوان با فراهم کردن زمینههای مطالعاتی برای اساتید آموزش زبان فارسی در دانشگاههای خارجی، (مشابه کاری که بنیاد سعدی انجام میدهد) به مرحله اجرا درآورد. کمک به تقویت کرسیهای آموزشی زبان فارسی در دانشگاههای خارجی با تأمین نیروهای آموزشی، اعزام استاد و دراختیار قرار دادن منابع آموزشی متناسب با شرایط روز از دیگر اقدامات مؤثر دراین زمینه است. این اقدامات نه فقط برای ایران، بلکه برای تمامی جغرافیای ایران بزرگ فرهنگی مؤثر است. مسئولان و دستاندرکاران امر باید دغدغههایی را که آیتالله خامنهای بارها دربارهشان صحبت کردهاند جدی بگیرند و نهایتاً به اعزام چند استاد به فلان کشور آفریقایی یا اروپایی اکتفا نکنند. کارکردها و ظرفیتهای گسترش زبان فارسی را باید بیش از اینها جدی گرفت.
با شناختی که در نتیجه حضور در جلسات دیدار با آیتالله خامنهای و پیگیری سخنرانیهایشان، از ایشان به دست آوردهاید و جایگاهی که معتقدید در بین فارسیزبانان دارند، چه پیشنهادی برای ثبت وجوه ادبیشان دارید؟
یکی از بهترین راهکارها میتواند جمعآوری سخنرانیهای آیتالله خامنهای و انتخاب گزیدهای از آنها برای انتشار در قالب کتاب باشد، با در نظر گرفتن جامعه مخاطبان مختلف، انتشار سلسلهای از ویژهنامهها نیز میتواند سودمند واقع شود؛ این مسأله بهخصوص در رابطه با مسئولان فرهنگی و دستاندرکاران حوزه نشر و ادبیات کارکردهای زیادی دارد. چکیده بخشی از سخنرانیها را میتوان در فضای مجازی در اختیار جوانان قرار داد. تهیه ویدیوهای کوتاه با محور روایت شاعران از جلسات دیدار با رهبری و انتشار آنها در شبکههای اجتماعی و فضای مجازی نیز میتواند اقدام اثرگذاری باشد. امکان دسترسی همگانی به سخنرانیهای دورانی که جلسات ضبط و پخش تلویزیونی نداشتند، نیز ضروری بهنظر میرسد. به خصوص جلسات سالهای ابتدایی دهه هفتاد که خودمانی برگزار میشدند، آن موقع همهمان روی زمین و در سالنی ساده مینشستیم؛ جلسات سالهای اول را آقایان براتیپور، معلم و ساعد باقری اداره میکردند. به احتمال قوی، آن جلسات هم مکتوب شدهاند اما لازم است که امکان دسترسی عمومی به آنها نیز فراهم شود. هم فرمایشات آیتالله خامنهای و هم اشعاری که در حضور ایشان خوانده میشدند، باید مستندسازی شوند. اگر تمامی تذکرات رهبر شهید درباره ادبیات و حوزه نشر پیگیری و اجرا میشدند، بیشک با وضعیتی به مراتب بهتر از امروز در ارتباط با فرهنگ و ادبیات روبهرو بودیم. هرچند که معتقدم هنوز هم دیر نشده است و میتوان فرمودههای ایشان را بهکار بست.
آیتالله خامنهای طی دهههای گذشته بارها از نمایشگاه کتاب تهران بازدید کرده و درباره مسائل نشر و تازههای کتاب به صحبت با ناشران پرداختند؛ دغدغه دیدار بیواسطه با ناشران و اطلاع از مسائل آنان از تسلط شان به ادبیات جهان و کتابخوان بودن ایشان نشأت میگرفت؟
بیتردید پیگیری و دغدغهمندی ایشان درخصوص مسائل حوزه نشر از اُنس بهخصوصی نشأت میگرفت که به کتاب و کتابخوانی داشتند. آیتالله خامنهای فقط به شعر احاطه نداشتند؛ ایشان یک کتابخوان حرفهای بودند. بنابر حوزه کاریتان، حتماً از مضامین دیدارهای رهبری با ناشران و نویسندگان مطلع هستید و بهاحتمال شنیدهاید که در مطالعه هم سراغ تألیف میرفتند و هم ترجمه. در سالهای جوانیشان، در دهه چهل اغلب کتابهای شاخص داستانی جهان را خوانده بودند که مصادیق بیشماری از آن را میتوان در محتوای فرمایشات مختلف حضرت، درخصوص موضوعات مرتبط با کتاب و در دیدار با اهالی نشر دید. از بارزترین ثمرات اینکه آیتالله خامنهای کتابخوان حرفهای بودند، میتوان به دغدغهای اشاره کرد که برای تعامل بیواسطه با ناشران و دستاندرکاران نشر داشتند. ایشان در هر دوره از برگزاری نمایشگاه کتاب تهران که شرایط اجازه میداد، از آن بازدید میکردند. نکتهای که براساس تجربه و پیگیریهای شخصی خود به آن اشاره میکنم، پرهیز رهبر شهید از تبعیض قائل شدن میان ناشران در این بازدیدها بود. ایشان در هر بازدید، به سراغ ناشران مختلفی میرفتند، شاید برخی فکر کنند که انتخابشان صرفاً ناشران کتابهای دینی بوده، ولی اگر مروری مختصر بر محتوای گزارش این دیدارها داشته باشید، خواهید دید که در مراجعات متعدد به دورههای مختلف نمایشگاه کتاب تهران، هیچ تفاوتی میان ناشران قائل نشدهاند و بارها از غرفه ناشرانی که کتابهایی با مضامین روشنفکری داشتهاند هم بازدید و درباره مشکلات و آثارشان صحبت کردهاند. وقتی این گزارشها را میخوانید به نظرات آیتالله خامنهای درباره کتابهای مختلف برمیخورید که این مسأله گویای کتابخوان بودن ایشان و اطلاعشان از جریانهای فکری و ادبی روز ایران و جهان است. بنابر همین ویژگی بعد از هر بازدید، سخنانی خطاب به مسئولان فرهنگی و کشوری برای رفع مسائل حوزه نشر انجام میدادند. آیتالله خامنهای پیگیر مسائل نشر و ادبیات بودند و اغلب توصیههایی برای بهبود وضعیت آنها به مسئولان داشتند، از جمله ضرورت حمایت از فلان جریان ادبی یا مجموعه فرهنگی.
مواجهه اینچنینی رهبر شهید با ادبیات داستانی و مسائل نشر چه بازخوردی میان اهالی کتاب داشت؟
راستش برای خود من، به خصوص در سالهای جوانیام این میزان شناخت و کتابخوان بودن ایشان عجیب بود. احتمالاً دیگر دوستان شاعر و نویسنده نیز چنین نگاهی داشتند. در شرایط معمول شاید کمتر کسی انتظار داشته باشد که یک روحانی و عالم دینی، در چنان جایگاهی هم شعر را آنقدر خوب بشناسد و هم ادبیات داستان ایرانی و خارجی را! این مسأله در ارتباط با برخی کتابها خیلی عجیبتر بود. آیتالله خامنهای تمامی آثار تولستوی و داستایفسکی را خوانده بودند! کتابهایی چون «بینوایان» ویکتور هوگو و حتی نویسندگان طیفهای مختلف فکری و سیاسی دهههای مختلف ایران را میشناختند و آثارشان را خوانده بودند. ایشان مکتبهای شعری و گرایشهای مختلف ادبی را به خوبی میشناختند. این نوع مواجهه و جامعیت مطالعاتی ایشان درباره شعر کهن و معاصر و همینطور ادبیات داستانی ایرانی و خارجی، مسألهای نیست که بهراحتی بتوان از آن گذشت و تأثیری مثبت بر وضعیت و نگاه اهالی کتاب داشت.

