روایت آخر مسافر جاده اندوه و حماسه
غربت بس است، رو سوی آن کوی و بام کن...
«امین» خستگیناپذیر خراسان در کنج رواق «دارالذکر» مأوا گرفت
امروز در تقویم تاریخ ایران، آفتاب بر فراز گنبد طلایی خراسان، متفاوت از همیشه طلوع کرد. پنجشنبه ۱۸ تیرماه مشهدالرضا (ع) نه در غبار، که در هالهای از نور، حماسه و اشک، آغوشِ مادریِ خود را بر پیکرِ مردی گشود که تمامِ عمرش را در مسیرِ هدایتِ امت پیمود و سرانجام پیمانِ جهاد را امضا کرد. مسافر از عتبات به خراسان بازگشت؛ به خانهٔ خورشید. او که نگاهش سالها لنگرگاه امت بود، حالا خسته از مجاهدت سالیان، به همان زادگاهی برگشته که روزی در قامت جوانی رشید، برای تحصیل علوم دینی و مبارزه آنجا را ترک کرده بود. مشهد، دستبرسینه و تمامقامت ایستاده تا شاهبیت قصیدهٔ باشکوهِ وداع باشد؛ قصیدهای که به شدت پسندِ طبع لطیف و روح شاعرانهٔ آن سید خراسانی بود؛ دیری است زاشیانه جدا ماندهای «امین» /غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن... «امین» ( تخلص سرودههای رهبر شهید انقلاب) آمده است تا گرد خستگی از تن بتکاند و در سایهٔ دیوارِ نقارهخانه بهشت هشتم بیاساید. مشهدالرضا (ع) خود را برای نخستین روز سال و استماع پیامِ بهاری رهبرش آماده کرده بود، اما تقدیر محرم، قابِ دیگری بست؛ قاب مردمی که با نگاههای اشکبار و در هیاهوی بادِ داغِ تیرماه، خودروی حامل پیکر قائد خود را از میدان ۱۵ خرداد دربرگرفتند. فرود هواپیمای حامل پیکرها در فرودگاه شهید هاشمینژاد، بانگ آغاز یک ابررویداد تاریخی بود که نظیرش را طوس تنها در دیماه ۱۳۵۷ به یاد داشت. شهرخورشید امروز در تلاطم بیامان دستان اقوام ایرانی، میرود تا با طواف بر گرد ضریح، آخرین قاب ملکوت را روی صفحات تاریخ معاصر حک کند.
روایت منزل آخر، روایت بازگشت خادم به مدار آفتاب است؛ مردی که تمام این جغرافیا را با گامهای استراتژیکش به هم دوخت و حالا، در خط پایانی این هجرت سرخ، در پهنهٔ میلیونی زادگاهش روی دستان مردمان خراسان تشییع میشود تا گره دراماتیک یک فراق طولانی باز شود...
پیش از آنکه خورشید مشهد طلوع کند، کاروان سرخ شهدا باید از خط آتش و اشک کربلا عبور میکرد. چهارشنبهشب و در قلب عتبات، کربلا شاهد یکی از بیسابقهترین وداعهای تاریخ خود بود. بدرقه باشکوهی که تا نخستین ساعاتِ بامدادِ پنجشنبه 18 تیرماه ادامه داشت.
تعطیلی به فرمانِ اقیانوس
اینجا کربلا است. خطکشیهای اداری معنایی ندارند؛ وقتی اقیانوس ۴ میلیوننفریِ انسان جغرافیا را بند میآورد، ساختار حکومت تسلیم میشود. حجم هجوم بیسابقه طوایف و عشایر فرات اوسط در جاده نجف به کربلا به قدری فرساینده بود که حرکت کاروان شهدا را ساعتها به تأخیر انداخت. همین امر «ناصیف جاسم الخطابی» ، استاندار کربلا را ناچار کرد روز پنجشنبه ۱۸ تیرماه را تعطیل رسمی اعلام کند؛ تصمیمی که بلافاصله در استانهای واسط، المثنی و نجف نیز تکرار شد.
عقربهها که از ساعت ۱۸ عصر چهارشنبه گذشت، کاروان در طوفانِ هوساتِ (رجزها) عربی در خیابان «ابومهدی المهندس» محاط شد؛ شعری حماسی از زبانِ شاعران و مداحان عراقی در بینالحرمین طنینانداز شد که مغز عاطفی این هجرت را فاش میکرد و این معنی را داشت: «هر که گفته سید علی خامنهای مهمانِ عراق است متوهم است؛ اینجا سرزمینِ اجدادش است و به دیدار آنها آمده است.»
گره ساعت ۲۲:۳۵ در میدان «سید جودة»
ضریح در سکوتی انتظارآلود، چشم به ورودیهای شهر داشت. ساعت ۲۲:۳۵ به وقت تهران، خودروی حامل پیکر رهبر شهید پس از ساعتها حبس در سیل جمعیت، سرانجام به میدان «سید جودة» کربلا رسید؛ محدودهای باستانی که کالبد عارف واصل، سید هاشم الحداد (از شاگردان برجسته آیتالله قاضی) را در دل دارد؛ تلاقی غریبی از فقه، عرفان و مبارزه در غبار شبانه کربلا. کاروان با کندی مفرط حرکت میکرد؛ ساعت ۰۰:۳۰ بامداد به عمود ۱۳۶۹ رسید و ۰۱:۰۵ بامداد پنجشنبه بود که چرخهای خودرو وارد «شارع العباس» شد تا نخستین قاب مشترک تابوت قائد امت با گنبد منور علمدار، در لنز دوربینهای بینالمللی ثبت شود.
آوای طواف در حریم ششگوشه
ساعت ۲:۵۳ بامداد، انتظار ۱۱ ساعته کربلا سرآمد و سینه شب شکافت؛ پیکر از بابالقبله وارد آستان حسینی شد. در آن لحظه دراماتیک، پخش صدای ضبط شده رهبر شهید که بر جدش حسین (ع) سلام میداد، زلزلهای از اشک در بینالحرمین به پا کرد. پیکر بر دوش خدام دور ضریح ششگوشه طواف داده شد تا پایان چندین دهه فراقِ عینی این فقیه صبور در خاک کربلا رقم بخورد. سرانجام ساعت ۰۴:۱۴ صبح همزمان با اذان فجر، پیکر رهبر شهید وارد حرم جانباز کربلا شد.
سحرگاهِ علمدار و هجرت به مدار خورشید
ساعت ۴:۳۰ صبح، علامه سید احمد الصافی، نماینده مرجعیت عالی و تولیت آستان عباسی، در میان شلوغی متراکم جمعیت، آخرین نماز را بر پیکر قائد شهید اقامه کرد. بلافاصله پس از نماز، پیکر وارد ضریح و در میان ضجههای خادمان گلباران شد. با پایان این مراسم ۱۱ ساعته، هواپیمای حامل پیکر حوالی ساعت ۵:۲۰ صبح پنجشنبه فرودگاه نجف را به مقصد مشهدالرضا (ع) ترک کرد؛ هجرتی سرخ از فرات تا طوس که به دلیل این سنگتمام بینظیر عراقیها، شروع مراسم ایران در مشهد مقدس را به ساعت ۱۴ روز پنجشنبه موخر کرد.
راز فراق ۶۰ ساله؛ پسر محلهٔ خسروی بازگشته است
حالا زمین مشهد زیر پای میلیونها زائر میلرزد تا پازل روایی این سفرنامه با گرهگشایی از عدد ۶۰ سال دوری به اوج برسد. روایت مکتوم در شناسنامهٔ این سالها میگوید از همان دهههای پیش از انقلاب که رهبر شهید در قامتِ مبارزی پرشور، خطیبِ صحنِ عتیق و پسرِ زاهدِ محلهٔ خسروی و بازار سرشور مشهد بود و سپس با طلوعِ انقلاب، به اصرارِ امام (ره) و به دلیلِ بارِ سنگینِ تکالیفِ استراتژیکِ امت، زادگاهش را به مقصد تهران و جبههها ترک کرد، دیگر هرگز فرصتِ سکونت و زیستِ دائم در پسکوچههای زادگاهش را نیافت. ۶۰ سال دوری عینی از حالوهوای بومی خانهای که در آن قد کشیده بود، بهایی بود که این فقیه صبور برای ادارهٔ امت پرداخت. او مشهد را رها کرد تا جهان اسلام را مدیریت کند و حالا پس از ۶۰ سال دور ماندن مصلحتی، خادم خورشید به آغوش وطن مادریاش بازگشت.
یارانِ خراسانی سنگتمام گذاشتند
ساعتِ ۱۴ روز پنجشنبه ۱۸ تیرماه، پس از ۱۱ ساعت انتظارِ توأم با بغضِ مجاوران، انتظارها به سر رسید. هواپیمای حامل پیکر رهبر شهید انقلاب و اعضای شهید خانواده ایشان که سپیدهدم فرودگاهِ نجف را ترک کرده بود، در فرودگاه شهید هاشمینژاد مشهد به زمین نشست. مشهد به میزبانیِ فرزندِ شهیدش تمامقد زانو زد. با اینکه ستادِ تشییع، مسیرِ رسمی را از میدان ۱۵ خرداد اعلام کرده بود، اما از نخستین ساعاتِ بامداد، خیابانهای فرعی «نواب صفوی، شهدا، شهید اندرزگو و چهارراه دانش» لبریز از کاروانهای پیادهای بود که شب را در پیادهروها به صبح رسانده بودند.
رنگآمیزیِ خیابانِ امام رضا (ع) با دو رنگِ سوگ و انتقام
با ورودِ خودروی حامل پیکرها به ابتدای خیابانِ امام رضا (ع) و حاشیهٔ پایانهٔ مسافربری، طوفانِ اصلی آغاز شد. اقیانوسِ انسانیِ مشهد به غلیان درآمد. خیابانِ امام رضا (ع) رسماً به صفحهای رنگآمیزیشده با دو تمِ متمایز تبدیل شد: مشکیِ عزای قائدِ امت، و سرخیِ بیامانِ پرچمهای «یا لثارات الحسین» و انتقام که در بادِ تموز به اهتزاز درآمده بودند.
جمعیت به قدری متراکم و فشرده بود که خودروی حاملِ پیکرها در دستاندازِ عواطفِ مردم، سانتیمتری حرکت میکرد. کوچه پسکوچهها و به قول مردم مشهد میلانهای اطرافِ فدائیانِ اسلام و بهار کاملاً مسدود شده بود و تردد حتی با پای پیاده به سختی صورت میگرفت. در این میان، پلاکاردها و دستنوشتههای انگلیسیِ جوانانِ مشهدی با ترجیعبندِ We stand up to the end (ما تا آخر ایستادهایم)، پیامِ راهبردیِ این تشییع را به گیتهای رسانهایِ جهان مخابره میکرد؛ پیامی مبنی بر اینکه تفکرِ استراتژیکِ آقای شهید، با شهادت ترور نمیشود.
تجلی یکپارچگی ملی؛ از سپیدی سراوان تا شالهای چهارمحال
نقطهٔ ثقل این ابررویداد تاریخی، تجلی شگفتانگیز یکپارچگیِ یک ملت بود. مشهد امروز پایتخت تمام اقوام ایرانی بود؛ کُرد و تُرک، فارس و عرب، لک و لُر، همگی زیر یک بیرق میگریستند. در میان سیل خروشان، حضور معنادار مردان اهلسنت با لباسهای سپیدِ محلی سیستان و بلوچستان، چشم دوربینها را خیره کرده بود. «محمد» جوانی که بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر مسیر را از شهرستانِ سراوان طی کرده تا خود را به خیابانِ امام رضا (ع) برساند و یا مردانی از چهارمحال و بختیاری با لباسهای سنتیشان، پرچم سهرنگ کشور را بر فراز دست گرفته، شانهبهشانهٔ یاران خراسانی رهبر شهید، به سمت میعادگاه وداع حرکت میکردند.
طنین صدای قائد و زلزلهٔ اشک در پهنهٔ خیابانها
یکی از دراماتیکترین و سوزناکترین لحظات تشییع، زمانی بود که به تناوب، صدای ضبط شدهٔ رهبر شهید از بلندگوهای غولپیکر مسیر پخش میشد. با طنین آن صدای آشنا، آرام و پرصلابت، گویی جانی دوباره به جمعیت تزریق میشد؛ شیون و صدای گریهٔ دسته جمعی مردم در فضا میپیچید و عزاداران، اشکباران بر سر و سینه میزدند. هتلها، رستورانها و خانههای مجاور خیابان امام رضا (ع)، درها را به روی زائران خسته و گرمازده باز کرده و با توزیعِ مداوم بطریهای آب خنک، تلاش میکردند بار سنگین آفتاب داغ تابستان را از دوش تشییعکنندگان بردارند. در وقت نماز ظهر، اقیانوس انسان در کنار پیادهروها و بر روی سنگفرشهای داغ، صفوف نماز جماعت را تشکیل دادند تا ارادت خود را به فقه این فقیه صبور نشان دهند. سهم هر کس، به اندازهٔ ارادتی بود که او را فرسنگها پیاده در این مسیر کشانده بود.
تلاقی تابوت و گنبد طلا؛ قاب ماندگار ملکوت
حوالی ساعت 19 عصر به دلیل ازدحام جمعیت در حد فاصل چهارراه دانش تا حرم مطهر رضوی، ادامه انتقال پیکر در میانِ ضجههای مکتوم و شعارهای حماسی به صورت هوایی به حرم مطهر امام رضا (ع) انجام شد. در این لحظه، زیباترین و تکاندهندهترین صحنه این سفرنامه در لنز تاریخ ثبت شد: قابی مشترک از تابوت پیکرها در تلاقی با گنبد و گلدستهٔ طلایی حرم رضوی. گویی روح بلند قائد شهید، دستبرسینه بر فراز دستان امت ایستاده و زمزمه میکند: « اللهم صل على علی بن موسى الرضا المرتضى الإمام التقی النقی و حجتک على من فوق الأَرض و من تحت الثرى ....»
این شهر پیشتر از اینها و برای نخستین روز سال نوروز، خود را برای استقبال از رهبرش و شنیدن پیام استراتژیک او آماده کرده بود؛ اما تقدیر سرخ چنین رقم زد که این بار، مردم نه با چشمانی ذوقزده و مشتاق، بلکه با نگاههای اشکبار و سینههایی غمآلود، خود را برای دیداری به حرم برسانند که دیگر هرگز در این جهان تکرار نخواهد شد.
اقامه نماز در امتداد شاهراهها
به دلیل تکمیل آنی و مهارناپذیر ظرفیت صحنهای بارگاه منور، بهویژه صحن پیامبر اعظم (ص) و صحنِ جامع رضوی، اقامهٔ نماز بر پیکر مطهر به ناچار به خیابانهای منتهی به حرم نیز کشیده شد. میلیونها زائر یکصدا فریاد میزدند: «عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز / امام هشتم ما، صاحب عزاست امروز».
پس از طنینِ نماز مغرب و عشاء در صحن پیامبر اعظم(ص)، اقیانوس عزاداران به قامت ایستادند تا نماز بر پیکر مطهر قائد شهید و خانواده گرامیشان به امامت فرزند ارشد رهبر شهيد اقامه شود. با اتمام این مناسک وداع، پیکرها بر دوش خدام و در میان ضجههای مکتوم بیت، برای آغاز مراسم خاکسپاری به رواق «دارالذکر» در صحنِ آزادی حرم مطهر رضوی منتقل شدند.
رمزگشایی از غزلِ ناتمام «امین»
اینجا، در خط پایانی روایت، باید به یک راز شاعرانه و مکتوم پناه برد . سالها پیش، رهبر شهید با تخلص ادبی «امین»، غزلی سرود که گویی آدرس دقیق امروز و نقطهٔ پایانی این جاده سرخ را در آن پیشبینی کرده بود. او در انتهای آن غزل ناب، رو به آستان رضوی نجوا کرده بود: دیری است ز آشیانه جدا ماندهای «امین» / غربت بس است، رو سوی آن کوی و بام کن / دانم که مستمند و تهیدست و بیکسی / از بارگاه فیض رضا (ع) توشه وام کن / و آنجا که آمد و شدِ خیل ملائک است / کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن.../
امروز، بیت آخر این غزل محقق شده است. در طرح ضریح مطهر رضوی، در هشت لچکی چهارگوش آن، نقشهایی از «گل آفتابگردان» به عنوان نمادی از شمسالشموس تعبیه شده است؛ همانجایی که خادمان حرم، کنجی را برای مُقامِ ابدی امین امت برگزیدهاند تا او در آغوش گلهای آفتابگردان ضریح، برای همیشه سر بر آستان ولینعمت خود بگذارد.
دیگر جاده به انتها رسید
جغرافیای این هجرت سرخ از شرجی خزر به آفتاب تموز نجف، از حجرههای فیضیه به بینالحرمین و سرانجام به آیین خاکسپاری در طوس گره خورده است. مسافر جاده اندوه و حماسه اما، دیگر آن آدم روز اول نیست؛ او حالا چشمانی که به غبار نجف قفل شده و سینهای که هنوز از هوسات (رجزهای) عشایر در عمود ۹۰۰ کربلا سنگین است، به جادههای سرسبز مازندرانی رسیده که روز اول، روایت این سوگ بزرگ را از بستر شرجی آن و از کنار مزار یاران سفرکرده آغاز کرد.
دست خالی بر نگشته؛ چیزی در اعماق جان او تغییر کرده است. با این قلم، طواف غریبانهٔ بامدادی در کاظمین را لمس کرد، در اقیانوس ۳.۸ میلیونی نجف میان «کلا کلا آمریکا»ی پیر و جوان بصراوی نفس کشید، تکبیرهای بارانی قم و حجرههای دلتنگ فیضیه را نوشت و سرانجام در مشهد، در مدار شمس شموس، دید که چطور خادم خورشید پس از ۶۰ سال دورافتادگی از پسکوچههای زادگاهش، در شب شهادت امام سجاد (ع) و در مدار طلایی طوس، به آرامش ابدی رسید.
دریا در شمال آرام است و «خزر» به استقبال مسافری آمده که در منازل پنجگانه قبل، در انتهای هر گزارش با اطمینان نوشت: «فردا جاده روایت دیگری خواهد داشت...»؛ چراکه جاده زنده بود و پیکر رهبر شهید بر دوش امت به پیش میرفت، اما امشب، ساعت ۲۰ همزمان با طنین نماز لیلةالدفن در سراسر کشور، عقربهها میایستند، خاکسپاری به پایان میرسد و رهبر دیرین امت در آغوش خورشید آرام میگیرد.
مسافر جاده اندوه و حماسه حالا دیگر رو به افق مهگرفته شمال میایستد و مینویسد: فردا جاده روایت دیگری ندارد؛ روایت جاده به آغوش خورشید رسید و تمام شد...

