بررسی کارنامه استقلال‌خواهی رهبر شهید در گفت و گو با سعید لیلاز

باید به احترام آقای خامنه‌ای کلاه از سر برداریم

گفت‌وگو با سعید لیلاز پس از اقامه نماز بر پیکر مطهر رهبر شهید انجام شد. محور گفت‌وگو، واکاوی ریشه‌ها، دلایل و پیامدهای جریان تاریخی استقلال‌طلبی ایران در مقابل قدرت‌های غربی بود. اما سعید لیلاز از داستان استقلال‌طلبی ایران فراتر رفت و نه تنها از ایستادگی رهبر شهید بر سر استقلال کشور گفت، بلکه با توجه به ایستادگی آیت‌الله خامنه‌ای مقابل بزرگ‌ترین قدرت نظامی و اقتصادی جهان، ایشان را آخرین انقلابی تاریخ نامید. آنچه در ادامه می‌آید، گزیده‌ای از این گفت‌وگوست و متن کامل آن در مجلدی ویژه منتشر خواهد شد.

مرتضی گل‌پور
معاون سردبیر

بعد از شکست عباس‌میرزا از روس‌ها که ما با قدرت نظامی و اقتصادی غرب جدید آشنا شدیم، تا امروز ایران، امنیت ملی و نسبت ایران با نظم جهان در یک تلاطم و عدم ثبات بوده است تا اینکه در جنگ 40 روزه رمضان توانستیم بزرگ‌‌ترین قدرت نظامی و اقتصادی تاریخ بشر را متوقف کنیم. این فرآیند برای ما چه معنایی دارد؟
آن نوع مواجهه و این نوع برداشت از جنگ چالدران شروع شد. ما در جنگ چالدران برای اولین بار متوجه شدیم که در جهان اتفاقی درحال افتادن است ما از آن بی خبر هستیم. این امر منجر به تحولات بسیار مهمی شد و اساساً شاه عباس اول همه تمرکز خود را بر جبران خسارت‌های جنگ چالدران گذاشته بود. بنابراین، اولین مواجهه ایران با غرب هم در دوره صفویه بود. اما در مواجهه ایران با غرب در این دوره، ما و غرب به نسبت قدرت برابر داشتیم، به این صورت که غربی‌ها به عنوان یک قدرت برابر با ما برخورد می‌کردند تا در برابر قدرت عثمانی از نیروی ایران استفاده کنند. اما 8 سال بعد که قاره آمریکا کشف شد و اروپا از شرق جهان بی نیاز شد، صحنه ژئوپلتیکی جهان عوض شد و در این تحول ایران به طور کلی کنار گذاشته شد، به گونه‌ای که پس از این دوره، «رودی مته» می‌‌گوید وقتی جهانگردان اروپایی در پایان این بازه زمانی به ایران بازگشتند، دیدند که ایران در واقع، مغاکی است و اصلاً با آنچه در دوره عباس اول و دوم بود قابل مقایسه نیست. عقب‌ماندگی فنی و توسعه ما در این دوره شروع شد. البته این عقب‌ماندگی مختص ایران نیست و یک مسأله جغرافیایی است که یعنی کل آسیا و آفریقا را نیز شامل می‌‌شود. اما این عقب‌ماندگی در ایران تجلی خاصی داشت، یعنی آنقدر برای ما مسأله بود که از دوران عباس میرزا به دلمشغولی ویژه ایرانیان تبدیل شد. از دوره عباس میرزا تا امروز، ما با این مسأله و این فکر مواجه هستیم که ما عقب افتادیم و باید یک فکری درباره این عقب‌افتادگی بکنیم. تا همین امروز، مسأله ما بود که عقب‌ماندگی علمی خود را جبران کنیم، زیرا به این جمع‌بندی رسیدیم که مسأله اصلی ما علم است و ما در علم و تکنولوژی عقب ماندیم. برای همین از دوره صفویه سعی می‌‌کردیم به شیوه‌های مختلف در حوزه فناوری‌های نظامی کارهایی انجام دهیم و انواع کارخانه‌های اسلحه‌سازی را بنا کنیم. اما تمدن ایران به ویژه از نیمه دوم صفویه به بعد دیگر از نفس افتاد، درحالی که افکار ما از نفس نیفتاد. فرق ما با اغلب کشورهای منطقه، البته به جز مصر و ترکیه، این است که ما همواره دنبال راه حل می‌‌گشتیم که چرا این عقب‌ماندگی وجود دارد. به باور من، انقلاب 22 بهمن که سومین انقلاب بزرگ تاریخ و شاید آخرین انقلاب بزرگ تاریخ باشد، به طور کلی بازتاب این دغدغه 300 یا 400 ساله ایرانیان است که چکار کنیم تا این عقب‌ماندگی را جبران کنیم؟ ما به عنوان ایران، نمی‌توانیم به عنوان یک قدرت دنباله‌رو ادامه بدهیم.

در دوره قاجار راهبرد ما با غرب موازنه مثبت بود، رضا خان به آلمان نازی به عنوان قدرت نوظهور نزدیک شد، پهلوی دوم هم به آمریکا متکی بود تا بتواند یکپارچگی سرزمینی ایران را حفظ کند. سؤال این است که چرا این تلاطم 400-300 ساله ایران به یک ثبات منجر نشد و چرا مسأله امنیت ملی ما همچنان حل نشده باقی مانده است؟
بسیاری از کشورهای دیگر هم همین طور هستند، با این تفاوت که ایران یک ویژگی دارد؛ مبنی بر اینکه بزرگ‌تر از آن است که جزو اقمار یک قدرت شود و کوچک‌تر از آن است که خودش یک ابرقدرت شود. این مشکل تاریخی است که ما داریم. آقای رودی مته در کتاب «زوال صفویه و سقوط اصفهان» همین را می‌‌گوید که «این اقتصاد و این تمدن، جان و رمق این را که بتواند مانند ترکیه از وضعیت گذشته خود عبور کند، نداشت.» ترکیه همیشه مورد توجه اروپایی‌ها بود و همین حالا بزرگ‌ترین نیروی زمینی ارتش‌های عضو ناتو را دارد. اما در ایران این طور نیست، یعنی ایران از نظر فکری و تاریخی، نه می‌‌تواند بخشی از جهان غرب یا جهان شرق باشد و نه می‌‌تواند کاملاً مستقل بماند یعنی خودش خودش را اداره کند. اساساً انقلاب ایران تا حدی محصول تشدید تضاد شرق و غرب هم بود و در این تضاد و در فرصت ناشی از این تضاد شرق و غرب، نیروهای داخلی ایران فرصت پیدا کردند تا حرف جدیدی را روی کار بیاورند. اما از سال 1990 میلادی که اتحاد شوروی از هم پاشید و آمریکا یگانه ابرقدرت جهان شد، همه دنیا می‌‌دانستند که این وضعیت ازلی-ابدی نیست. اساساً ظهور آقای ترامپ برای همین است که آمریکا یگانه ابرقدرت جهان بماند، اما می‌‌دانند که نمی‌ماند. به همین دلیل شرایط بسیار خطرناکی برای ایران پدید آمد. در دوره صفویه، ایران به خاطر تضاد با عثمانی مورد توجه اروپا بود. ابتدای دوره قاجار که در اثر جنگ‌های ناپلئونی، روسیه به بزرگ‌ترین قدرت جهان تبدیل شد و بریتانیایی‌ها موفق شدند هند را بگیرند، ایران بین شرق و غرب جهان قرار گرفت و دوباره اهمیت پیدا کرد. این وضعیت باعث شد ساخت راه‌آهن در ایران 80 سال به تعویق بیفتد، زیرا روس‌ها نگران شمالی-جنوبی بودن این خط آهن بودند و انگلیسی‌ها نگران بودند راه آهن شرقی-غربی ایران باعث دسترسی روس‌ها به هند شود. اما همین وضعیت استقلال ایران را نیز حفظ کرد. برای همین بود که فروپاشی تزارها زمینه بسته شدن قرارداد 1919 وثوق الدوله را فراهم کرد تا ایران تحت‌الحمایه بریتانیا قرار بگیرد. اما در این میان، از اواخر سلطنت ناصرالدین شاه به بعد، در داخل ایران نیروی جدیدی ایجاد شد، یعنی جامعه مدنی ایران به اندازه‌ای قدرتمند شده بود، به ویژه دو نهاد روحانیت و بازار که از اواخر دوره ناصرالدین شاه جامعه مدنی ایران شروع به اثرگذاری بر مسائل اجتماعی ایران کرد. اولین جنبش اجتماعی تاریخ ایران هم در این دوره اتفاق افتاد.

جنبش تنباکو که در دوره ناصرالدین شاه بود.
شاید اولین جنبش اجتماعی در تمام منطقه، جنبش تنباکو در ایران است. بعد از این جنبش اجتماعی، توانستیم در سایه تضاد شرق و غرب فعالیت کنیم. بعداً بریتانیا کنار رفت و آمریکا جایش را گرفت، اما از لحاظ نسبت شرق و غرب و ایران، به‌رغم این جابه‌جایی انگلیس و آمریکا، اتفاق خاصی نیفتاد. بعد از کودتای 28 مرداد، جامعه مدنی ایران این‌قدر نیرومند شده بود که شاه دیگر به سادگی نمی‌توانست خود را در آغوش یک قدرت خارجی رها کند. آن قدرت خارجی، با ایران بسیار رذیلانه رفتار می‌کرد؛ الان هم حتی با متحدان خود هم این رفتار را می‌کند. اصلاً متحدی وجود ندارد، همه‌شان برده آمریکا هستند. اما ایرانی‌ها نمی‌توانستند این موقعیت و این موضوع را برتابند و در سایه رقابت‌های بین شرق و غرب، انقلاب اتفاق افتاد. به عبارت دیگر، در اواخر دهه 1970 میلادی رقابت‌های شرق و غرب به اوج خود رسید و انقلاب ایران توانست به‌عنوان نهادی که در سنگلاخ به دنیا آمده است، از درون این تضاد به دنیا آید. اما در سال 1991 میلادی، وقتی یکی از دو سر رقابت‌های بین دو ابرقدرت از هم می‌پاشد، دنیای خطرناک برای ایران شروع می‌شود، دنیایی که در آن ایران یک حرف بیشتر ندارد؛ استقلال. ایران فقط یک حرف دارد؛ می‌خواهد مستقل بماند و من تعجب می‌کنم از دوستان خود که چطور این بزرگ‌ترین گوهر و بزرگ‌ترین گوهر تاریخ ایران را که لحظه‌ای بدون آن نمی‌توانیم به‌عنوان یک ملت ادامه حیات دهیم، نادیده می‌گیرند؛ گوهر استقلال، استقلال ملتی بزرگ‌تر از آن است که بتواند پیرو یک کشور دیگری باشد و فقط می‌خواهد مستقل باشد. اگر به روزهای اول انقلاب دقت کنید، در لسان همه رهبران انقلاب اصلاً حرفی از ضدامپریالیسم بودن یا ضدآمریکایی بودن نیست. 
 
بعد از فروپاشی بلوک شرق، ایران چه وضعیتی پیدا کرد؟
بعد از 1990 میلادی، کسی نه به اسلام ما کار داشت و نه با دموکراسی ما، اما استقلال ما در معرض خطر قرار گرفت.
  
یعنی بعد از تک‌قطبی شدن جهان، دیگر نمی‌شد روی شکاف شرق و غرب حساب باز کرد؟!
برای همین ایرانیان شروع کردند به تعامل مثبت با آمریکا. حاضرم سه ساعت درباره تاریخ تلاش ایران برای تعامل مثبت با آمریکا صحبت کنم و نشان دهم جمهوری اسلامی چقدر تلاش کرد تا نظر آمریکایی‌ها را به یک مشارکت جلب کند. اینهایی که الان می‌گویند چرا از آمریکایی‌ها گندم می‌خرید، یادشان رفته در سال‌های 1373 و 1374 ما بزرگ‌ترین صادرکننده نفت دنیا به آمریکا بودیم.

و مهم اینکه در همه دولت‌ها، آقای خامنه‌ای هیچ‌گاه تجارت یا مذاکره با آمریکا را ممنوع نکرد.
خیلی ناراحت‌کننده است که امروز برخی واقعیت‌ها در غبارها فراموش می‌شود. آمریکایی‌ها از ابتدا فقط حاضر بودند به ما گندم، سویا، گوشت و خودرو بفروشند. یعنی فقط لوازم مصرفی را به ایران بدهند و حاضر نیستند تکنولوژی را به ما بفروشند. حتی یک پیچ از بوئینگ را به ایران ندادند. مگر نمی‌گویید اگر با آمریکا مراوده داشته باشیم دست از سر ما برمی‌دارد؟ مگر آقای روحانی 80 فروند هواپیمای بوئینگ از آمریکا نخرید؟ آقای روحانی با همین هدف این خرید را انجام داد و اتفاقاً حرکت درستی هم بود؛ برای این حرکت درستی بود که می‌خواست اعلام کند، ما نیازی نداریم از هیچ جایی گوشت وارد کنیم و اگر بخواهیم گوشت وارد کنیم، نیازهای ما این‌قدر نیست که بخواهد از آمریکا وارد شود، گوشت‌های ارزان‌تر هم می‌توانیم تهیه کنیم؛ پس اگر راست می‌گویید به ما تکنولوژی بدهید. وقتی به محمدرضا پهلوی تکنولوژی ندادند، چطور ممکن است به روح‌الله خمینی یا سید علی خامنه‌ای تکنولوژی بدهند؟ هرگز به شما تکنولوژی نخواهند داد.

 در دهه 30 شمسی که شاه با کروپ آلمان وارد مذاکره شد تا ذوب‌آهن اصفهان را بسازند، آمریکا مانع شد و شاه ناچار شد ذوب آهن را از شوروی‌ها بگیرد.
جلوی ساخت کارخانه فولاد در زمان رضاشاه را هم گرفتند. سال‌ها پیش عربستان طرحی را برای تولید داخلی گندم آغاز کرد. در ابتدا، قیمت تمام‌شده گندم برای عربستان 20 برابر قیمت جهانی بود. آمریکایی‌ها به عربستان گفتند چه کاری است که خودتان تولید کنید؟ ما به شما گندم می‌دهیم. عربستان می‌گفت می‌خواهم گندم مورد نیاز برای کشورم را خودم تولید کنم. ببینید!
  
بنابراین، پس از فروپاشی شوروی، در مواجهه با چالش‌های یک جهان تک‌قطبی‌شده، ایران به فکر تعامل با آمریکا افتاد.
شروع کرد یک تعامل مثبت با ایالات‌متحده انجام دهد.
 
آن موقع حکومت صدام هنوز برقرار بود.
حکومت صدام هنوز برقرار بود، اما این رژیم را لت و پار کرده بودند. حتی در سال 1373 و 1374 ما به اصلی‌ترین صادرکننده نفت به آمریکا تبدیل شدیم، به گونه‌ای که یک شرکت آمریکایی به نام «کونوکو» به ایران پیشنهاد داد در توسعه میادین نفت ایران مشارکت کند.
 
که بعد از آن، قوانین تحریمی محدودکننده داماتو در آمریکا تصویب شد که طی آن هیچ شرکت آمریکایی نمی‌تواند بیش از 20 میلیون دلار در نفت و گاز ایران سرمایه‌گذاری کند.
این قانون در بهمن 1374 تصویب شد. بنابراین، این شرایط به این معنی است که ایران به طور دائم پالس مثبت برای آمریکا ارسال ‌کرد، اما در مقابل دائماً پالس منفی از آمریکا دریافت کرد؛ درست مانند وضعیت همین حالا، یا اصلاً مانند وضعیت قبل از انقلاب، یا مانند وضعیت بعد از انقلاب. ببینید! وقتی من از مفهوم «امپریالیسم» استفاده می‌کنم، برخی فکر می‌کنند دارم حرف ایدئولوژیک می‌زنم یا خصومتی با آمریکا دارم، درصورتی که من آمریکا را به لحاظ کشوری خاص خود، کشوری شایسته می‌دانم. اما این ویژگی امپریالیسم است. امپریالیسم یعنی به یک گرگ بگوییم چرا گوشت گوسفند را دوست دارد، اما نمی‌توانیم به گوسفند بگوییم چرا از دست گرگ فرار می‌کند! بعد از تجربه نفتی اوایل دهه 1370 ایران متوجه شد که آمریکایی‌ها به دنبال اینکه با ایران همکاری کنند نیستند، برای همین شروع کردیم رفتیم یک سپر ژئوپلتیک را در داخل خود تقویت کردیم.
 
 مفهومی که «ولی نصر» از آن با عنوان دفاع رو به جلو نام می‌برد.
در برنامه تقویت توان دفاعی، شروع کردیم به تقویت صنایع موشکی و نظامی خود، آن هم درحالی که ما در همه زمینه‌ها تحریم بودیم و هستیم. اینجا است که باید به احترام آقای خامنه‌ای بایستیم، تعظیم کنیم و کلاه از سر برداریم. برای اینکه ایشان به‌روشنی این روزها را دیده بودند و متوجه شده بودند که آمریکایی‌ها ما را رها نخواهند کرد. تحت هیچ شرایطی ایران را رها نمی‌کنند، یا تسلیم کامل، یا دشمنی.
 
 چرا؟ امروز آمریکایی‌ها حتی نسبت به چینی‌ها هم ادبیات خصمانه‌ای دارند.
اولاً برای اینکه این ماهیت امپریالیسم است، زیرا خصلت امپریالیسم دخالت در همه دنیاست و می‌گوید من باید در همه چیز دنیا دخالت داشته باشم. اما می‌دانید چرا این رویکرد یا ادبیات را نسبت به چین هم دارند؟ بعد از فتح ونزوئلا، ایران یگانه کشور نفتی غیرآمریکایی دنیا است و برای همین باید جلوی آن را بگیرند و مهارش کنند. اما برگردیم به نسبت و رابطه ایران و آمریکا. وقتی به سال 2003 میلادی یا فروردین 1382 شمسی برمی‌گردیم، و این تاریخی است که رژیم صدام حسین را فروپاشاندند، آن‌هم بدون هیچ دلیلی، در این جنگ بی‌دلیل حدود 2 میلیون انسان عراقی کشته شدند. چند روز پیش آقای علی الزیدی نخست‌وزیر عراق اعلام کرد که دو تریلیون دلار در این کشور دزدیده شده، و این غیر از دزدی‌های آمریکا از ملت عراق است و من تعجب می‌کنم که برخی آه می‌کشند کاش ما هم مثل عراق بودیم.

حتی همین پول‌ها که ناشی از درآمدهای عراق از محل فروش نفت است، هر هفته یا هر ماه از خزانه‌داری آمریکا با هواپیما به عراق می‌آید.
مسأله استقلال، روح اصلی انقلاب ایران و روح اصلی ملت ایران را تشکیل می‌دهد که ما در مشاجرات سیاسی در داخل سعی می‌کنیم این را نادیده بگیریم و گاهی برای اینکه لج حکومت و یکدیگر را در آوریم، می‌گوییم چه می‌شود اگر با آمریکا هم راه می‌آمدیم. اما واقعیت این است که این ملت نمی‌تواند زیر بار این موضوع برود.
 
تاریخ مناسبات جمهوری اسلامی با آمریکا نشان می‌دهد چه برجام باشد یا در دهه 70 و فروش نفت به آمریکا و تعامل با شرکت‌های نفتی آمریکا، هرجا و هرطور که می‌شد، ایران همواره با آمریکا تعامل کرد و این آمریکا بود که همواره به تعاملات ایران پاسخ‌های منفی داده است.
من آمادگی دارم از 23 بهمن 1357 تا امروز را بحث کنیم و ببینیم آیا جایی بوده که ایران دائماً به آمریکا پیشنهاد نکرده باشد که بیا با هم رفیق باشیم؟ جایی بوده که به آمریکا نگفته باشد بیا و بگذار ما با هم کار کنیم؛ تا همین الان! ما در سقوط صدام حسین نقش ایفا کردیم. در افغانستان هم ایفای نقش کردیم اما به محض اینکه خر آمریکا از پل گذشت، گفتند ایران محور شرارت است و ما ایران را اشغال نظامی خواهیم کرد، آن هم ایرانی که در دوره اصلاحات دائماً سعی می‌کرد نظر اروپا و جهان را جلب کند به اینکه ما ملتی هستیم که می‌خواهیم سرمان به کار خودمان باشد. پیام دوم خرداد همین بود. اساساً پیام انقلاب اسلامی هم همین بود. همین فرآیندها ادامه یافت تا اینکه در سال 1382 وقتی که ما در سقوط صدام و طالبان به ایالات متحده کمک کردیم و به لحاظ نظامی سه چهارم مرزهای مشترک ما با همسایگان در اشغال آمریکایی‌ها بود، اما آمریکایی‌ها می‌گفتند ما می‌خواهیم شما را سرنگون کنیم. شما جای آقای خامنه‌ای بودید چه‌کار می‌کردید؟ هرکس دیگری بود، چه کار می‌کرد؟ راه دیگر، تسلیم بود.
 
بنابراین ما بعد از جنگ هشت ساله، از آنجا که فهمیدیم هیچ کشوری به ما هواپیما نخواهد فروخت، به ناچار به توسعه صنعت موشکی روی آوردیم تا بتوانیم از خودمان دفاع کنیم...
کل برنامه نظامی ایران از ابتدا، واکنشی بود به تهدید آمریکا؛ تهدید روزمره، علنی و فزاینده که در نهایت عملی هم شد. از روز اول و تا امروز گفتند ما می‌خواهیم این انقلاب را سرنگون کنیم. بعضی‌ها می‌گویند مگر چه می‌شود که به آمریکا وا بدهیم؟ اگر به آمریکا وا بدهیم، در این صورت آمریکایی‌ها که دیگر تو را نمی‌خواهند، یک رستوران‌دار مانند کرزای را می‌آورند و او را رئیس‌جمهوری ایران می‌کنند. می‌گویند بدهیم مگر چه اتفاقی می‌افتد؟ همان اتفاقی که در ونزوئلا افتاد یا در لیبی افتاد، یا اتفاقی که در عراق افتاد.
 
همین حالا، پول حاصل از فروش نفت ونزوئلا، ابتدا وارد خزانه‌داری آمریکا می‌شود و بعد خزانه‌داری آمریکا نیازهای هزینه‌‎ای یا پروژه‌ای ونزوئلا را بررسی و تعیین می‌کند که به کدام پروژه توسعه‌ای یا کدام ردیف هزینه‌ای، چه میزان پول اختصاص پیدا کند.
در همه کشورها شاهد همین روند هستیم. یکی از مسئولان مهم کشور به من گفت که آمریکایی‌ها قبل از جنگ 40 روزه، در بهمن ماه، به ایران گفته بودند که کنترل همه نفت خود را به ما بدهید. بدیهی است که مسئولان ایرانی این حرف را نمی‌پذیرفتند. این پیشنهاد آمریکایی‌ها در همان زمان به من گفته شد. بنابراین برای من یقین شده بود که آمریکایی‌ها به ما حمله خواهند کرد. بنا به همین شرایط و ملاحظات، ما حمله آمریکا را پیش‌بینی می‌کردیم.
 
و اساساً بعد از رفتار آمریکا در اشغال عراق و افغانستان بود که ایران حضور منطقه‌ای را در دستورکار قرار داد.
این اقدام ایران که به دست شهید سلیمانی صورت گرفت هم اقدام واکنشی ایران بود در قبال تهدیدهایی که وجود داشت. تا زمان سقوط صدام حسین ما با آمریکایی‌ها به تفاهمی رسیده بودیم، اما بعد از سقوط صدام حسین گفتند ما می‌خواهیم شما را از بین ببریم. طبیعتاً ما در لبنان و در هر جایی که توانستیم مقاومت کردیم. دوستانی که از این فعالیت‌ها انتقاد می‌کنند، درواقع از این انتقاد می‌کنند که چرا می‌خواهید زنده بمانید؟ و این انتقاد عجیب یک ایرانی از ایرانی دیگر است. بعد از 1394 که با آمریکا توافق برجام را امضا کردیم، ایرانی‌ها بار دیگر به داخل آمدند، اما داعش را علیه ما درست کردند.
  
وقتی به کتاب‌هایی مانند «کلان راهبرد امنیت ایران» «ولی نصر» نگاه می‌کنیم، یا وقتی بحث‌های سیاسی و جناحی را کنار بگذاریم، می‌بینیم آقای خامنه‌ای در مسأله تأمین امنیت ملی ایران فوق‌العاده راهبردی و ملی نگاه می‌کرد و درعین حال بسیار واقع‌بینانه.
شناخت آقای خامنه‌ای از دنیا بی‌نظیر بود.

آقای خامنه‌ای، هیچ گاه نه مذاکره را کنار گذاشت و ما در همه دولت‌ها با آمریکایی‌ها مذاکره کردیم و نه سلاح و حضور در منطقه را رها کرد. کما اینکه الان کسی نمی‌تواند ادعا کند چرا شما نخواستید با آمریکا مصالحه کنید، چون می‌توان برجام را شاهد مثال آورد.
مگر فقط تجربه برجام است؟ در دی ماه 1403 وقتی مذاکرات با آمریکا شروع شد و تا تیرماه 1404 ادامه داشت، مگر وسط مذاکرات حمله نکردند؟ بعد از جنگ 12 روزه هم مذاکرات ادامه داشت، مگر حمله نکردند؟ بنابراین، این استراتژی، یعنی مذاکره با آمریکا، از روز اول انقلاب بوده است، برای اینکه ایرانیان دائماً می‌گفتند ما می‌خواهیم خودمان با خودمان کار کنیم، ما خودمان بلد هستیم. اصلاً من از چه زمانی تضاد اصلی خود را با آمریکا قرار دادم؟ از زمانی که متوجه شدم اگر دنبال دموکراسی و جامعه مدنی در ایران هستم، تا آمریکا دست از ایران برندارد، شدنی نیست. آقا آمریکایی‌ها ایران را رها نمی‌کنند. اصلاً آمریکایی‌ها در ایران دموکراسی نمی‌خواهند، در هیچ کجا دموکراسی نمی‌خواهند، از جمله در ایران. در منطقه ما ببینید آیا یک کشور هست که به معنای واقعی کلمه دموکراتیک باشد؟
 
 از یک نظر، می توان گفت ایران، دموکراتیک‌ترین کشور منطقه است.
برژینسکی در 1975 تئوریزه کرد که آمریکا باید در کشورهای دوست، اسلام را سرکوب کند و در کشورهای دشمن اسلام را تشویق. همین مسأله در مورد دموکراسی مصداق دارد. برای آمریکا، اسلام و دموکراسی دو روی یک سکه است. در کشورهای دوست باید دموکراسی سرکوب شود و در کشورهای دشمن باید دنبال دموکراسی بروند. کویت یا بحرین دموکراسی است؟ یکی از ویژگی‌های آقای خامنه‌ای، چیزی که فکر نمی‌کنم مدت‌ها نظیرش در دنیا پیدا شود، علاوه بر آمریکاشناسی و جهان شناسی و اشراف کامل به اصول دیپلماسی و قدرت و فهم قدرت و فهم واقعی قدرت، شجاعت آقای خامنه‌ای است. وقتی ایشان در قید حیات بودند، وقتی می‌دیدم اینطور با صلابت، چشم در چشم بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان می‌دوزد و بدون نگرانی از هر تبعاتی، اینطور محکم صحبت می‌کند، نمی‌دانید چه ابتهاج خاطری به من دست می‌داد. اینکه رهبر کشور ایران چنین رفتاری بکند، در تاریخ نیست یا دست‌کم من یادم نمی‌آید.
 
آقای خامنه‌ای تنها حکمران ما است در دوره معاصر که ثروتی نیندوخت.
رضاشاه وقتی می‌رفت 6 هزار روستا داشت.

 محمدرضا پهلوی از خریدهای نظامی خودش پورسانت می‌گرفت.
یک روز شاه به علم گفت چون من قدری به انگلیسی‌ها بدخلقی کردم، به آنان خبر خوب بده و بگو پورسانت‌هایی که بابت خرید سلاح می‌گیرم، می‌خواهم به حساب هایم در لندن ببرم. خجالت نمی‌کشید که شاه کشور پورسانت می‌گرفت!
 
آقای خامنه‌ای حکمرانی بود که بیشتر از همه به خانه‌های مردم رفت و بیشتر از سایر حکمرانان ایران با مردم سخن گفت.
درتمام مدتی که بر پیکر آقای خامنه‌ای نماز خوانده می‌شد اشک می‌ریختم. الان هم نگرانم گریه کنم. من از قبل به رحلت ایشان فکر می‌کردم، اما فکر نمی‌کردم اینقدر قهرمانانه و حماسی باشد. آقای خامنه‌ای بالاخره فوت می‌شدند؛ زیرا وقتی این اتفاق برای حضرت محمد(ص) افتاد برای همه می‌افتد. اما نوع شهادت آقای خامنه‌ای برای خودشان بسیار قهرمانانه و حماسی بود. خوشا به حالشان، اما برای ما بسیار دردناک است. ما چطور می‌توانیم این را تحمل کنیم؟ اما آنچه که قبلاً درباره ایشان فکر می‌کردم، این بود که وقتی ایشان را می‌دیدم، همیشه با خود می‌گفتم آخرین انقلابی تاریخ، آخرین انقلابی تاریخ. حق می‌دهم که نسل جوان حرف مرا درک نکند، زیرا حتی اگر من عوض نشده باشم، بالاخره جهان عوض شده است.  اما از قرن 19 میلادی به این طرف، نسلی از رهبران جهان بودند که می‌خواستند محیط پیرامونی خود را تغییر دهند و به نظم موجود تن نمی‌دادند، به اینکه شرایط فعلی را بپذیریم و حالا این قدرتی را که هست بپذیریم، این رهبران به این تن نمی‌دادند. فکر می‌کنم سیدعلی خامنه‌ای آخرین این رهبران بود. 
بسیار دوست داشتم در روزنامه‌ای که داشتم، تیتر می‌زدم آخرین انقلابی.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و شصت و هشت
 - شماره نه هزار و شصت و هشت - ۱۸ تیر ۱۴۰۵