روحانی تراز از نگاه رهبر شهید در گفتوگو با ابوالحسن نواب، عضو جامعه روحانیت مبارز
روحانیت باید پاسخگوی مسائل روز باشد
گروه سیاسی/ در روزهایی که مراسم تشییع رهبر شهید به یکی از مهمترین رویدادهای اجتماعی کشور تبدیل شده است، حجتالاسلام والمسلمین ابوالحسن نواب، عضو جامعه روحانیت مبارز در گفتوگو با روزنامه ایران به بررسی ابعاد شخصیتی، فکری و مدیریتی ایشان پرداخت. وی با تأکید بر نقش رهبر انقلاب در شکلدهی به گفتمان مقاومت، تبیین جایگاه روحانیت، تقویت استقلال کشور و پیوند میان ایرانیت و اسلامیت، حضور گسترده مردم در مراسم تشییع را نشانهای از انسجام ملی و جایگاه ویژه ایشان در حافظه تاریخی ملت ایران توصیف کرد.
مردم ایران با حضور گسترده در مراسم تشییع رهبر شهید، صحنهای کمنظیر را رقم زدهاند. این حضور را چگونه ارزیابی میکنید؟
به اعتقاد من، مردم ایران امروز صرفاً در مراسم تشییع یک شخصیت سیاسی یا یک مسئول حکومتی حضور پیدا نکردهاند؛ بلکه در واقع بخشی از تاریخ، هویت و تمدن معاصر خود را بدرقه میکنند. وقتی از شخصیتی سخن میگوییم که بیش از سه دهه در جایگاه رهبری نظام جمهوری اسلامی قرار داشته و پیش از آن نیز دو دوره ریاست جمهوری را تجربه کرده است، در حقیقت درباره بخش قابل توجهی از تاریخ معاصر ایران سخن میگوییم.
37 سال رهبری کشور، همراه با هشت سال ریاست جمهوری، به معنای دههها حضور مستمر در عالیترین سطوح تصمیمگیری و هدایت جامعه است. طبیعی است که چنین دورهای، صرفاً یک مسئولیت اداری یا سیاسی تلقی نشود، بلکه به بخشی از حافظه تاریخی یک ملت تبدیل گردد. از همین رو، مراسم وداع و تشییع را باید فراتر از یک آیین تشییع دانست؛ این مراسم، بدرقه یکی از اثرگذارترین شخصیتهای تاریخ معاصر ایران است.
در طول این سالها، ایشان کوشیدند اندیشهای را دنبال و ترویج کنند که محور اصلی آن، مقاومت در برابر باطل، مقابله با استکبار و ایستادگی در برابر سلطهطلبی قدرتهای جهانی بود. این گفتمان، به باور من، به تدریج از مرزهای ایران و حتی جهان اسلام فراتر رفت و به یک فرهنگ و ادبیات جهانی تبدیل شد. بسیاری از ملتها و جریانهای استقلالخواه، این اندیشه را به عنوان الگویی برای حفظ استقلال و هویت خود مورد توجه قرار دادند.
یکی از مهمترین ویژگیهای این رویکرد، مقابله با نظام یکقطبی حاکم بر جهان بود؛ نظمی که تلاش میکرد یک قدرت، یک فرهنگ و یک الگوی سیاسی را بر همه ملتها و فرهنگهای جهان تحمیل کند. از نگاه ایشان، جهان نباید در انحصار یک قدرت قرار گیرد و ملتها حق دارند مسیر مستقل خود را انتخاب کنند. به اعتقاد من، همین نگاه زمینهساز تحولاتی شد که بعدها در عرصه بینالمللی شاهد آن بودیم.
من بر این باورم که پس از تثبیت این گفتمان، کشورهایی مانند چین و روسیه نیز با جدیت بیشتری وارد عرصه شدند و در کنار آن، سازمانهایی همچون سازمان همکاری شانگهای و گروه بریکس توانستند نقش مؤثرتری در معادلات جهانی ایفا کنند. این مجموعه تحولات، به تدریج از شدت هیمنه نظام یکقطبی کاست و جهان را به سمت نوعی موازنه جدید قدرت سوق داد. از این منظر، میتوان گفت آثار مدیریت و اندیشه ایشان تنها محدود به جغرافیای ایران نبود، بلکه در سطح منطقه و حتی نظام بینالملل نیز قابل مشاهده است.
یکی از موضوعاتی که خود شما همواره درباره آن سخن گفتهاید، نگاه رهبر شهید به روحانیت است. شما چه مؤلفه های متمایزی را در نگاه ایشان به روحانیت قابل تأمل می دانید؟
درباره این موضوع پیشتر نیز مقالهای نوشتهام و معتقدم نوع مواجهه ایشان با روحانیت، ترکیبی از دلسوزی، همدلی و نقد بود. ایشان از یک سو، عمیقاً نسبت به آینده روحانیت شیعه احساس مسئولیت میکردند و معتقد بودند این نهاد باید همچنان نقش تاریخی و تمدنی خود را در جهان اسلام حفظ کند و مرجع اثرگذاری فکری و فرهنگی باقی بماند.
در عین حال، این دلسوزی هرگز مانع نقد نمیشد. هر زمان احساس میکردند روحانیت به سمت جمود، خمودی، روزمرگی یا فاصله گرفتن از نیازهای زمان حرکت میکند، با صراحت نسبت به آن هشدار میدادند. ایشان معتقد بودند روحانیت باید همواره زنده، پویا، زمانشناس و پاسخگوی مسائل روز باشد و نباید در چارچوبهای بسته و ایستا متوقف شود.
از نگاه ایشان، روحانیِ تراز، کسی است که علاوه بر دانش حوزوی، اهل تحقیق، پژوهش، نویسندگی، سخنوری و ارتباط مؤثر با نسلهای جدید باشد. روحانیت مطلوب، روحانیتی است که مسائل جامعه را بشناسد، با مردم زندگی کند و مسئولیت اجتماعی خود را فراموش نکند.
اگرچه خود ایشان هرگز چنین تعبیری را درباره خویش به کار نمیبردند، اما بسیاری از شاگردان و علاقهمندانشان معتقد بودند که ایشان خود نمونهای از همین الگوی مطلوب بودند؛ شخصیتی که هم پژوهشگر بود، هم نویسنده، هم سخنران، هم اهل مطالعه و هم پیگیر مستمر مسائل فکری، فرهنگی و اجتماعی. همین ویژگیها سبب شده بود که در کنار جایگاه رهبری، همواره نقش یک معلم و اندیشمند را نیز ایفا کنند.
اگر بخواهیم به شیوه مدیریت کشور در دوران رهبری ایشان اشاره کنیم، مهمترین ویژگیهای این دوره را چه میدانید؟
اگر بخواهیم عملکرد ایشان را در عرصه مدیریت کشور مرور کنیم، به نظر من چند محور اساسی بیش از همه قابل توجه است. نخست آنکه ایشان همواره بر استقلال کشور تأکید داشتند و معتقد بودند جمهوری اسلامی باید تا حد امکان در عرصههای مختلف، بهویژه در حوزههای راهبردی، به خودکفایی برسد. از همین رو، تقویت توان داخلی، افزایش ظرفیتهای دفاعی و حرکت در مسیر استقلال سیاسی، اقتصادی و امنیتی، از جمله سیاستهایی بود که بهطور مستمر دنبال میشد.
محور دیگر، حمایت از جریان مقاومت بود. ایشان اعتقاد داشتند امنیت و اقتدار جمهوری اسلامی تنها در مرزهای جغرافیایی کشور تعریف نمیشود، بلکه تقویت جبهه مقاومت، بخشی از راهبرد کلان برای حفظ امنیت ملی و دفاع از منافع کشور است. از همین منظر، همواره بر ضرورت ایستادگی در برابر فشارها و تهدیدهای خارجی تأکید میکردند.
در کنار این مسائل، توجه به روحیه مردم نیز از اهمیت ویژهای برخوردار بود. ایشان تلاش داشتند روحیه امید، استقامت و اعتمادبهنفس را در جامعه تقویت کنند و این باور را در میان مردم گسترش دهند که با تکیه بر ظرفیتهای داخلی میتوان بر مشکلات غلبه کرد. این رویکرد، در مقاطع مختلف و بهویژه در شرایط دشوار، یکی از محورهای اصلی سخنان و سیاستهای ایشان به شمار میرفت.
حضور گسترده مردم در مراسم مختلف وداع و تشییع چه پیامی برای جامعه، مسئولان و حتی مخالفان و دشمنان جمهوری اسلامی دارد؟
به نظر من، نخستین پیام این حضور، نشان دادن میزان علاقه و پیوند عاطفی مردم با شخصیت رهبر انقلاب است. گستردگی این حضور، بسیاری از تحلیلگران و حتی برخی سیاستمداران خارجی را نیز شگفتزده کرد. به گونهای که برخی از آنان اذعان کردند تصور نمیکردند مردم ایران تا این اندازه با رهبر خود پیوند عاطفی داشته باشند.
این حضور، از سوی دیگر، نشان داد که مردمسالاری دینی همچنان از پشتوانه اجتماعی برخوردار است و در بزنگاههای مهم، بخش قابل توجهی از جامعه برای پاسداشت ارزشهایی که به آن باور دارد، به میدان میآید.
البته من معتقدم مردم ایران میان شخصیت رهبر انقلاب و برخی اقداماتی که در سالهای گذشته به نام ایشان صورت میگرفت، تفاوت قائل هستند. بسیاری از مردم، شخصیت ایشان را شخصیتی ممتاز، کمنظیر و اثرگذار میدانستند، اما در عین حال ممکن است نسبت به برخی عملکردها یا تصمیمهایی که به نام ایشان ثبت شده یا از سوی برخی مسئولان به ایشان منتسب میشد، نقد یا گلایه داشته باشند. این دو را نباید با یکدیگر خلط کرد؛ زیرا مردم معمولاً میان اصل شخصیت و نحوه عملکرد برخی مجریان تفاوت قائل میشوند.
این روزها شاهد بودیم که افراد با سلایق، گرایشها و نگاههای مختلف در کنار یکدیگر حضور یافتند و با وجود تفاوت دیدگاهها، در یک موضوع مشترک به وحدت رسیدند. این اتفاق نشان میدهد که جامعه ایران، در مقاطع حساس، همچنان ظرفیت همگرایی و انسجام ملی را دارد.
رهبر انقلاب در سالهای اخیر بارها بر اهمیت دفاع از ایران، حفظ استقلال کشور و تقویت روحیه وطندوستی تأکید کرده بودند. امروز نیز میتوان مشاهده کرد که برای بسیاری از مردم، ایران، مقاومت و استقلال، مفاهیمی بههمپیوسته هستند و تجلیل از شخصیت ایشان، در واقع تجلیل از همین منظومه فکری است.
نگاه رهبر انقلاب درباره نسبت میان ایرانیت و اسلامیت را چگونه ارزیابی میکنید؟
به باور من، ایشان هیچگاه ایرانیت و اسلامیت را در تقابل با یکدیگر نمیدیدند، بلکه معتقد بودند این دو، مکمل یکدیگرند و در کنار هم، هویت تمدنی ملت ایران را شکل میدهند.یکی از نمونههای روشن این نگاه، تأکید مکرر ایشان بر جایگاه زبان فارسی بود. ایشان بارها تصریح میکردند که تقویت زبان فارسی، صرفاً یک موضوع ادبی یا فرهنگی نیست، بلکه زبان فارسی حامل بخش مهمی از معارف اسلامی، فرهنگ ایرانی و تمدن ایرانی- اسلامی است. از همین رو، معتقد بودند این زبان باید تقویت شود و جایگاه شایسته خود را در عرصه بینالمللی حفظ کند.
پیوند ناگسستنی رهبر شهید با حوزه و روحانیت
رسول منتجبنیا
دبیر کل حزب جمهوریت ایران اسلامی
رهبر شهید انقلاب از خاندان علم، فقاهت و فضیلت برخاسته بودند. مرحوم والد ایشان از علمای برجسته نجف و مشهد به شمار میرفتند و برادران ایشان نیز هر یک از چهرههای شناختهشده علمی و انقلابی هستند. آقای سیدمحمد خامنهای که دو دوره افتخار همنشینی با ایشان را در مجلس داشتم و نیز آقای هادی خامنهای که از مبارزان پیشتاز پیش از انقلاب اسلامی بودند و پس از انقلاب نیز مسئولیتهای مهمی برعهده داشتند، از جمله نیروهای کمنظیر از نظر اندیشه، دیانت، اعتقاد به نظام، انقلاب و امام هستند. در مجموع، در خاندان این شهید بزرگوار، بافتی علمی، دینی و انقلابی شکل گرفته بود که در شخصیت ایشان نیز تأثیر عمیقی گذاشت.
حضور ایشان در محضر استادان و علمای بزرگ در نجف، قم، مشهد و دیگر مراکز علمی، موجب شده بود که دیدگاهی صحیح، عمیق و مثبت نسبت به علما، روحانیت و حوزههای علمیه داشته باشند. از همین رو، همواره در مسیر تقویت این نهادها تلاش میکردند.
فعالیتهای علمی و فرهنگی ایشان به دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بازمیگردد. همانگونه که در خاطرات و مصاحبههای مختلف نیز نقل شده است، در مشهد جلسات، برنامههای علمی، تدریس و مباحث فرهنگی متعددی را دنبال میکردند. این روحیه علمی حتی در دوران رهبری نیز ادامه یافت و ایشان هیچگاه از مطالعه، تحقیق و پیگیری مسائل علمی فاصله نگرفتند و همواره این مسیر را با جدیت دنبال میکردند.
ارتباط نزدیک ایشان با حضرت امام خمینی(ره) و شخصیتهایی همچون شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید مفتح و همچنین آیتالله هاشمی رفسنجانی، بیانگر پیوند عمیق ایشان با مجموعهای از برجستهترین سرمایههای علمی و فرهنگی کشور بود. حقیقت آن است که بخش مهمی از فرهنگ دینی، اندیشه اسلامی و تمدن دینی امروز ما، میراثی است که از این بزرگان به نسلهای بعد منتقل شده است.
در دوران رهبری ایشان نیز حوزههای علمیه از حمایتهای مادی و معنوی قابل توجهی برخوردار بودند. البته در این زمینه دو دیدگاه وجود داشت. یک دیدگاه بر این باور بود که حوزههای علمیه و مساجد باید کاملاً در اختیار علما، مدرسان و مراجع باشند و حکومت در مدیریت آنها دخالتی نداشته باشد.
رهبر شهید انقلاب در عین احترام به این دیدگاه، معتقد بودند که میتوان میان استقلال حوزهها و حمایت نظام جمع کرد؛ یعنی حکومت وظیفه حمایت مادی و معنوی را برعهده داشته باشد، اما مدیریت علمی و اجرایی حوزهها همچنان در اختیار مدرسان و مراجع تقلید باقی بماند. بر همین اساس، ایشان هیچگاه از کمک و پشتیبانی از حوزههای علمیه دریغ نکردند.
در بسیاری از استانها و حتی شهرستانهای کشور، با حمایت ایشان، ائمه جمعه در تأسیس حوزههای علمیه و تربیت طلاب نقش فعالی ایفا کردند تا نیازهای دینی و فرهنگی هر منطقه از طریق نیروهای بومی تأمین شود.
در طول 37 سال رهبری، ارتباط ایشان با روحانیت همواره مستمر و فعال بود. جلسات متعددی با علما برگزار میکردند، از آنان دعوت به گفتوگو میشد و مسائل مختلف علمی، فرهنگی و اجتماعی مورد بحث قرار میگرفت.
بد نیست اشاره کنم که در دوران ریاستجمهوری ایشان و در زمانی که مسئولیت دبیرکلی حزب جمهوری اسلامی را برعهده داشتند، شاخه روحانیت حزب فعال بود. در همان مقطع، از من خواستند مسئولیت سازماندهی این شاخه را برعهده بگیرم تا بتوانیم علما را دعوت کنیم، جلسات منظم برگزار کنیم و برای فعالیتهای فرهنگی و سیاسی برنامهریزی داشته باشیم. این مسئولیت را پذیرفتم و در تهران مرکزی برای این منظور تأسیس شد. جمعی از علما و ائمه جماعات بهصورت هفتگی در این جلسات حضور پیدا میکردند و همین روند در استانها نیز دنبال میشد.
البته در آن زمان برخی از علما معتقد بودند که روحانیت نباید وارد فعالیتهای حزبی شود، اما نظر رهبر شهید انقلاب این بود که علما نیز بهعنوان صاحبان اندیشه و نظر، میتوانند در چارچوب قانون در فعالیتهای سیاسی مشارکت داشته باشند. این ارتباط، چه در قالب فعالیتهای حزب جمهوری اسلامی و چه پس از آغاز دوران رهبری در قالب دیدارها، نشستها و ملاقاتهای مستمر با علما، همواره ادامه یافت و به یکی از ویژگیهای ثابت سیره مدیریتی ایشان تبدیل شد.
سه فراز قابل تأمل در وداع و تشییع رهبری
احمد مبلغی
عضو مجلس خبرگان رهبری
مراسم تشییع رهبر شهید را نمیتوان صرفاً یک آیین سوگواری یا یک اجتماع گسترده مردمی دانست. این رخداد از منظر اجتماعی، دستکم سه لایه مهم و قابل تأمل دارد: بعد تاریخی ـ تمدنی، بُعد روانشناختی ـ اجتماعی و بُعد آیندهنگرانه.
نخست، این حضور گسترده مردمی ریشه در پیشینه تمدنی ایران دارد؛ تمدنی که طی قرنها در بستر تاریخ شکل گرفته و پس از پذیرش اسلام، نهتنها دچار گسست نشد، بلکه با بهرهگیری از ظرفیتهای معرفتی و معنوی اسلام، به مرحلهای تازه از بالندگی رسید. از این منظر، چنین تشییعی پدیدهای مقطعی یا احساسی نیست، بلکه بازتاب مؤلفههای عمیق یک تمدن تاریخی است که همچنان در رفتار اجتماعی مردم ایران جلوهگر میشود.
شگفتی ناظران داخلی و خارجی از عظمت این مراسم نیز از همین واقعیت ناشی میشود. حضور گسترده مردم، افزون بر ادای احترام به مقام شهید، حامل پیامهایی روشن بود؛ پیام ایستادگی، نترسیدن در برابر تهدیدها، مطالبه عدالت در برابر تجاوز و جنایت و نمایش انسجام ملی. این انسجام، سرمایهای اجتماعی است که در بزنگاههای تاریخی خود را آشکار میکند و یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت ملی به شمار میرود.
دومین بعد این رویداد، جنبه روانشناختی و اجتماعی آن است. ملت ایران در چنین صحنههایی، هویت جمعی خود را بازتعریف و تثبیت میکند. هنگامی که یک جامعه بر پایه ارزشهایی همچون استقلال، باورهای دینی، عزت ملی و مقاومت در برابر فشارهای خارجی به همبستگی میرسد، روان جمعی آن به هویتی پایدار و مقاوم تبدیل میشود. این هویت، در برابر فشارها و صفبندیهای سیاسی قدرتهای بزرگ، از خود استحکام و پایداری نشان میدهد و به آسانی دچار فروپاشی نمیشود.
سومین پیام این حضور گسترده، امید به آینده است. تجربه تاریخی ایران نشان داده است که هرگاه جامعه با شرایط دشوار و بحرانهای بزرگ روبهرو شده، با اتکا به انسجام، عقلانیت و همدلی توانسته است از دل سختیها فرصت بسازد. امید جمعی، یکی از مهمترین سرمایههای اجتماعی ایرانیان بوده و همین سرمایه، مسیر عبور از بحرانها را هموار کرده است. از این منظر، چنین اجتماعاتی صرفاً بازتاب گذشته نیست، بلکه نشانهای از اعتماد به آینده و تقویت سرمایه اجتماعی برای مواجهه با چالشهای پیش رو نیز محسوب میشود.
در این میان، مراسم تشییع در قم جلوهای ویژه داشت. از ساعات پایانی شب پیش از مراسم، حرکت گسترده مردم به سمت مسجد جمکران و خیابانهای منتهی به آن، تصویری کمنظیر از آمادگی عمومی برای حضور در این آیین را به نمایش گذاشت. حجم جمعیت به اندازهای بود که تردد و جابهجایی بهسختی انجام میشد و این خود گویای ابعاد گسترده مشارکت مردمی بود.
قم، همانگونه که از جایگاه دینی و اجتماعی آن انتظار میرفت، حضوری پرشور و چشمگیر را رقم زد؛ همانگونه که پیشتر تهران نیز صحنه حضور گسترده مردم بود. این حضورها، فارغ از نگاههای سیاسی، نشاندهنده ظرفیت بالای جامعه ایران برای شکل دادن به همبستگی اجتماعی در بزنگاههای مهم تاریخی است؛ ظرفیتی که ریشه در تاریخ، هویت و فرهنگ این سرزمین دارد و همچنان یکی از مهمترین مؤلفههای پایداری اجتماعی ایران به شمار میرود.
از تهران و قم تا عراق و مشهد؛ لایههای نمادین تشییع
مجتبی ذوالنوری
نماینده قم در مجلس شورای اسلامی
تشییع پیکر مطهر رهبر شهید را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک آیین سوگواری یا بدرقه یک شخصیت سیاسی و مذهبی تحلیل کرد. این رخداد، به دلیل گستره حضور مردمی، تنوع جغرافیایی آن و بازتابی که در سطح منطقه و جهان یافت، به یک «رویداد سیاسی ـ اجتماعی» تبدیل شد که حامل پیامهایی فراتر از یک مراسم تشییع بود. اهمیت این پیامها نیز بیش از آنکه به جمعیت حاضر در خیابانها وابسته باشد، به معنایی بازمیگردد که این حضور در فضای داخلی و محیط بینالمللی تولید کرد.
نخستین پیام این مراسم، بازتعریف نسبت مردم ایران با روایتهایی بود که طی هفتههای گذشته از سوی دشمنان جمهوری اسلامی مطرح میشد. در حالی که برخی رهبران غربی و رژیم صهیونیستی اقدامات خود را با ادعای حمایت از مردم ایران توجیه میکردند، حضور گسترده مردم در مراسم بدرقه رهبر شهید، روایت دیگری را به نمایش گذاشت؛ روایتی که بر استقلال اراده ملت ایران و حق آنان برای تعیین مسیر آینده کشورشان تأکید داشت.
پیام دوم، استمرار یک مسیر بود. تشییع رهبر شهید، بیش از آنکه وداع با یک فرد باشد، اعلام وفاداری به یک مکتب و یک منظومه فکری تلقی شد. از همین منظر، حضور مردم را میتوان تجدید بیعت با آرمانهای انقلاب اسلامی، امامین انقلاب، امام راحل عظیمالشأن و امام شهید و همچنین بیعت با خلف صالح ایشان حضرت آیتالله آقا سید مجتبی خامنهای و استمرار نظام جمهوری اسلامی ایران دانست. در واقع، جامعه حاضر در این مراسم تلاش کرد این پیام را منتقل کند که شهادت، هرچند ضایعهای بزرگ است، اما به گسست در مسیر انقلاب منجر نخواهد شد.
در کنار این پیامها بخش مهمی از شعارهای مردم بر مفاهیمی چون مقاومت و ایستادگی تأکید داشت. فارغ از هرگونه تحلیل سیاسی، این شعارها نشان میدهد که بخش قابل توجهی از افکار عمومی انتظار دارد تصمیمگیریهای آینده کشور با حفظ اصول و آرمانهایی صورت گیرد که شهیدان برای آن جان خود را فدا کردهاند. از این منظر، مراسم تشییع تنها یک وداع نبود؛ بلکه بازتاب انتظارات جامعه از آینده نیز به شمار میرفت.
با این حال، شاید مهمترین پیام این حماسه مردمی، نه خطاب به بیرون از مرزها، بلکه متوجه مسئولان کشور بود. تجربههای تاریخی نشان داده است که سرمایه اجتماعی همچون آنچه در طول نزدیک به چهار ماه گذشته و در مراسمات وداع و بدرقه بروز و ظهور داشت، زمانی ماندگار میشود که مردم آثار آن را در کیفیت اداره کشور، کارآمدی نظام اجرایی، مبارزه با فساد، مقابله با رانت و بهبود شرایط زندگی خود مشاهده کنند. از این رو، قدردانی از چنین حضوری، نه با پیامهای تشکر، بلکه با خدمت مؤثر، عدالتمحوری و پاسخگویی به مطالبات عمومی معنا پیدا میکند.
مسیر تشییع پیکر رهبر شهید نیز واجد لایههای نمادینی بود که هر یک بخشی از هویت انقلاب اسلامی را بازنمایی میکرد. تهران، به عنوان مرکز تصمیمگیری و محل سالهای طولانی رهبری ایشان، نماد پیوند رهبری با ساختار سیاسی جمهوری اسلامی بود. قم، با جایگاه ممتاز خود در مرجعیت، حوزههای علمیه و حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س)، یادآور نسبت عمیق انقلاب با سنت علمی و دینی شیعه بود. مشهد نیز، به عنوان زادگاه و محل شکلگیری شخصیت علمی و سیاسی رهبر شهید و شهر بارگاه امام رضا(ع)، حلقهای دیگر از این زنجیره هویتی را تکمیل میکند.
در این میان، تشییع پیکر مطهر در نجف و کربلا، علاوه بر ابعاد معنوی، از منظر سیاسی و منطقهای نیز واجد اهمیت است. این بخش از مراسم، نمادی از پیوندهای فراملی میان ملتهای مسلمان و بازتابی از شبکه روابط فرهنگی و اعتقادی شکلگرفته در منطقه است؛ پیوندی که نشان میدهد تعامل جمهوری اسلامی با بخش مهمی از جهان اسلام صرفاً در چارچوب مناسبات رسمی دولتها تعریف نمیشود، بلکه بر پایه اشتراکات تاریخی، فرهنگی و مذهبی نیز استوار است.
فراموش نکنیم که رسانههای خارجی و غربی حضور مردم در تهران را تا 20 میلیون نفر تخمین زدند. در قم هم بالغ بر ۵ میلیون نفر حضور داشتند. اما اکنون مهمترین پرسش این نیست که چند میلیون نفر در تشییع حضور داشتند؛ بلکه این است که چگونه میتوان این سرمایه اجتماعی را به فرصتی برای تقویت انسجام ملی، افزایش اعتماد عمومی و ارتقای کارآمدی نظام حکمرانی تبدیل کرد. این حضورهای چندین میلیونی در مراسمات وداع و بدرقه مسئولیت مسئولین را سنگینتر میکند. اگر این حضور تاریخی به نقطه آغاز اصلاح، خدمت و همدلی بیشتر میان مردم و مسئولان بدل شود، تشییع رهبر شهید تنها یک واقعه ماندگار در حافظه تاریخی ملت ایران نخواهد بود، بلکه به نقطه عزیمت مرحلهای تازه در حیات سیاسی و اجتماعی کشور تبدیل خواهد شد.


