آخرین وداع با آقای کشوردوست
گزارش فرسنگبهفرسنگِ مسافر جاده اندوه از همآوایی ایران در مسیر سرخ تهران
پایتخت امروز جغرافیا را در خود مچاله کرد؛ ایران در تهران نفس کشید تا طولانیترین بدرقهٔ تاریخ کلید بخورد. دوشنبه ۱۵ تیر، عقربهها پیش از ساعت ۶ صبح با قدمهای مصممِ یک امت کوک شدند؛ امتی که با شعار «باید برخاست»، پهنای ۲۱ کیلومتری شرق تا غرب پایتخت را به سهمگینترین سیلِ سرخ و سیاه قرن تبدیل کرد. امروز از «دماوند» و «امام حسین» تا قلب «انقلاب» و «آزادی» معابر، دیگر مسیر عبور نبودند، رگهای خونی ملتی بودند که با چشمانی خیس، آخرین قرار عاشقانه را رقم زدند. تمام جادهها به یکسو باز شدند تا تهران، آینه تمامقدِ همه شهرها و روستاهای کشور شود؛ جایی که پیرمردان با عصا و جوانان با حیرت خط بستند تا آخرین دیدار با آقای ساکن خیابان کشوردوست را به تکاندهندهترین قاب قرن تبدیل کنند. سومین منزل از این سفرنامه وداع، گزارش فرسنگبهفرسنگِ مسافری است که تپش قلبهای ایران و چادرهای خاکگرفتهٔ این سرزمین را در مسیر «خیابان سرخ» قلمی کرد؛ پیشدرآمدی از یک ابرتشییع و طوفانِ انسانی که از دمامزنی بامدادی میدان انقلاب و خروشِ غیورمردانِ کرماشان تا بارانِ گلِ بالگردها بر فرازِ آزادی را در خود بلعید، پیش از آنکه کاروانِ سرخِ شهدا سینهٔ شبِ جمکران و قم را بشکافد.
ساعت ۲۰:۰۰ یکشنبه شب است. مرزهای زمان شکست. بر اساس پروتکلها و اعلام رسمی، درهای مصلای امام خمینی باید رأس ساعت هشت شب بسته میشد، اما قاعده جمعیت، تمام محاسبات ساختاری را به هم ریخت.
سیل خروشان عزاداران که از شهرهای دور و نزدیک خود را به شبستان رسانده بودند، خادمان را ناچار به اتخاذ یک تصمیم فوری کرد؛ تمدید دو ساعته آیین وداع. اقشار مختلف جامعه هرکدام با حضور در مصلی به نحوی ارادت خود را به رهبر شهید ایران ابراز کردند. از مدیران ارشد تا کارگران خطوط پاییندست، شانه به شانه هم ایستادند تا آخرین حقِ فرزندی را ادا کنند. تهران هنوز از اشک دو شب وداع آرام نگرفته است؛ هنوز دیوار بتنی حاشیه مراسم وداع که ابتدا بهعنوان یک سازه حفاظتی ایجاد شده بود، اما به سرعت با ثبت پیامهای مردمی و دلنوشتههای حاضران به نمادی از حضور و شکوه در محل مصلای امام خمینی تبدیل شد، بازتاب هزاران جملهای است که با اشک، دعا و دلتنگی بر آن نوشته شده است.
انقلاب دمامها
ساعت ۲۴:۰۰ نیمهشب یکشنبه است. طنین جنوب در قلب پایتخت نواخته میشود. در همان دقایقی که تهران با تمدید ساعت وداع در محل مصلی نفسهای عمیق میکشید، میدان انقلاب کانون یک جوشش تازه شد. صدای کوبش تند و حزنانگیز ساز «دمام» فضای میدان را پر کرد. جوانانی با پیشانیبندهای سیاه، ریتم عزاداری سنتی جنوب را به پایتخت تزریق میکردند. ضربههای متوالی بر پوست دمامها، فراخوانی بود برای یک بیداری ممتد؛ دعوتی برای آنکه کسی امشب نخوابد.
گامهای پیش از خورشید
ساعت ۰۳:۰۰ بامداد دوشنبه است. خورشید هنوز طلوع نکرده و خط افق پایتخت در تاریکوروشن بامداد پنهان است، اما میدان امام حسین (ع) و ورودیهای خیابان دماوند پر شدهاند. آدمها با زیراندازهای کوچک مسافری روی جدولها نشستهاند. خیلی از حاضرین در این خطوط، نخستین فرایض خود را همینجا آغاز کردند؛ اقامه نماز صبح روی آسفالت سرد خیابان، پیشدرآمدی شد بر روزی که قرار است در آن دو نوبت نماز در کف خیابانها خوانده شود: نماز صبح و ظهر دلدادگان رهبر شهید؛ هر دو در تلاطم پیادهروها. انگار برای مردمی که آمدهاند تا آخرین عهد خود را تازه کنند، خستگی معنایی ندارد.
آرایش امدادی و الحاقیه اضطراری مسیر
ساعت ۰۵:۳۰ صبح است. شاهد استقرارِ حداکثریِ سازهها هستم. تمام ناوگان حملونقل عمومی و قطارهای مترو با حداکثر ظرفیت در حال جابهجایی عزاداران به ایستگاههای واقع در مسیر مراسم تشییع هستند. تمامی ایستگاهها باز است، اما مدیریت شهری اعلام کرده در صورت افزایش حجم فوقالعاده مسافران، ممکن است برخی ایستگاهها بهصورت موقت بسته شود. در کنار این سیل انسانی، نیروهای امدادی، اورژانس، آتشنشانی، پلیس راهور و نیروهای انتظامی از ساعات اولیه بامداد در نقاط کور و تقاطعهای اصلی مستقر شدهاند تا مدیریت تردد این ابرتشییع و تأمین امنیت را به دست بگیرند.
وقتی مترو رگ اصلی شد
ساعت ۰۶:۱۵ زیرپوست شهر گیتهای ورود و خروج مترو باز شدهاند. عقربههای ساعت ایستگاهها، ثانیهها را تندتر از همیشه رد میکنند. قطارهای فوقالعاده پشتسرهم و با فاصله کم وارد خطوط میشوند. صدای بوق ممتد قطارهای زیر زمین با شعار «مرگ بر آمریکا» مسافران به صف ایستاده، درهم میآمیزد. راهروهای منتهی به سکوها لبریز از جمعیت است. لرزش خفیف دیوارهای بتنی مترو نشان از بارگذاری چند برابری ناوگان دارد. مأموران ایستگاه با بلندگوهای دستی مدام از مردم میخواهند به دلیل تراکم شدید در ایستگاههای «تئاتر شهر» و «میدان انقلاب»، یک ایستگاه قبل یا بعد پیاده شوند. پلههای برقی توان کشیدن این حجم از انسان سیاهپوش را ندارند و خاموش شدهاند؛ مردم پیادهروهای عمودی را سینهبهسینه بالا میروند.
صدای سردار
قبل از آغاز رسمی مراسم، سردار حسن حسنزاده، رئیس قرارگاه برگزاری آیین وداع، نماز و تشییع پیکر رهبر شهید، پشت تریبون میآید. یک تغییر لجستیکی مهم و یک عذرخواهی رسمی از ساکنان شرق پایتخت و شهروندان در خیابان آزادی: «برنامهریزی اولیه ما برای انتقال پیکرها از مسیر خیابان انقلاب بود؛ اما به دلیل حضور گسترده، تراکم شدید و زودهنگام زائران و شهروندان در چهارراهها و خیابان آزادی، عملاً دسترسی به مسیرهای پیشبینی شده امکانپذیر نبود.»
او اعلام میکند با توجه به شرایط میدانی، مسیر حرکت به طور قطعی بعد از میدان انقلاب به سمت میدان آزادی خواهد بود و زمان برگزاری این مراسم ۱۰ تا ۱۲ ساعت پیشبینی شده است.
غوغای سرود ملی ایران در میدان امام حسین(ع)
همزمان با حرکت نخستین صفوف در میدان امام حسین(ع)، سرود ملی جمهوری اسلامی ایران پخش میشود. همخوانی میلیونی و یکصدای مردم، پژواکی ساخته که گویی سقف پایتخت را میشکافد. پس از سرود، شعارهای تکضربهای فضای خیابان را قرق میکند: «ای اهل حرم میر و علمدار نیامد...»، «عزا عزاست امروز/ خامنهای شهید، پیش خداست امروز... »
موج سیاهپوشان عرض خیابان انقلاب را بلعیده است. اما این سیاهی یکدست، زیر رقصِ مدامِ پرچمهای سرخِ خونخواهی و پرچمهای سه رنگ ایران میشکند. تضاد رنگیِ سرخ و سیاه، تصویری حماسی و بینظیر ساخته است؛ شبیه به یک معراج زنده در دل پایتخت. مردم با تصاویری از رهبر شهید در دست، اشک ماتم میریزند و با مشتهای گرهکرده بر سینه میکوبند و فریاد میزنند: «ای رهبر شهیدم راهت ادامه دارد، ای پدر شهیدم راهت ادامه دارد.»
خطوط تند خونخواهی
ساعت ۰۷:۰۰ صبح پیادهروهای روبهروی دانشگاه تهران بازار خلق نشانههای خودجوش است. مردم به پوسترهای چاپی ستاد اکتفا نکردهاند. کارتنهای خالی آبمعدنی و جعبههای میوه موکبها، زیر دست جوانان و پیرمردان تبدیل به پلاکارد میشوند.
مردی میانسال با ماژیک مشکی پهن، روی یک تکه مقوا با خطی لرزان اما درشت مینویسد: «پدر ایران، فرزندانت یتیم شدند اما تسلیم نه!» کمی آنطرفتر، چند دختر دانشجو با اسپری سرخ، روی پارچههای سفیدِ متری، کلمه «انتقام» را کلیشه میکنند. این خطوط تند و جوهری، بدون هیچ روتوش رسانهای، مستقیماً عصبانیت و وفاداریِ بافت کفِ خیابان را به رخ لنز دوربینهای مستقر روی دکلها میکشد.
انتظار مشترک جغرافیای زنده ایران
ساعت ۰۷:۳۰ صبح و با تلاقی لهجهها در حوالی ایستگاه «دروازه شمیران»، تهران امروز دیگر فقط یک شهر نیست، قلب تپنده ملتی است که از چهار گوشه جغرافیا آمدهاند تا پایتخت، آیینه تمامقدِ شهرها و روستاهای ایران شود.
این شهر، میزبانِ سالیانِ مردی بود که در خیابان پاستور سکونت داشت و حالا کل ولایات برای بدرقه آقای ساکن خیابان کشوردوست آمدهاند. کردزبانان بسیاری با لباسهای محلی و شالهای بسته بر کمر، خود را از کرمانشاه رساندهاند؛ همان استانی که رهبر شهید تشبیه و تعبیر«سینه ستبر و چهره زیبای ایران اسلامی» را برای آن به کار میبرد.
نشانها و پلاکاردها بین مسافرانِ فرسنگها دستبهدست میشود. زائرانی از زنجان، خوزستان، چهارمحال و بختیاری، ملایر، شیراز، پاکدشت، ورامین و بیش از 100 شهر ایران در میان جمعیت دیده میشوند تا در بدرقه «رهبر شهید ایران» سهیم باشند. از سپیدهدم، گویی تمام جادهها به یک سو باز شده بودند؛ همگی در یک انتظار مشترک، زمان را متوقف کرده بودند.
حضور نسل جوان در طوفان سرخ
ساعت ۰۸:۰۰ صبح نقشآفرینی نسل جوان و دانشجویان در عرصههای مختلف خدمترسانی به عزاداران چشمگیر است. ایستگاههای صلواتی دانشجویی، تصویری از همدلی و وفاداری نسل جدید را به نمایش گذاشتهاند. هوا ثانیه به ثانیه داغتر میشود. آفتاب تیرماه بیرحمانه میتابد، اما در کف خیابان، ارادهها محکمتر است.
دستگاههای مهپاش بزرگ در فواصل معین مستقر شدهاند و بیوقفه آب و گلاب میپاشند تا گرمای هوا در برابر اراده و خواست این مردم از خجالت آب شود. همکاران کمیتههای ستاد برگزاری با تدارک تمهیدات لازم، از جمله تأمین آب آشامیدنی و ارائه خدمات در خیابانهای فرعی، شرایط را برای شهروندان بهویژه در این اتمسفر گرم تسهیل میکنند.
جوانی با چشمانی اشکبار به پهنای صورتش، دستش را روی سینه میگذارد و به رفیقش میگوید: «قرار بود ما جانفدای رهبرمان باشیم، اما امروز آقای شهید ما و خانوادهشان جانفدای ما شدند...» این جمله مثل برق در میان جمعیت میپیچد و خیلیها خود را فدایی آقا و مولایشان میدانند.
نشانه نمادین میدان انقلاب
ساعت ۰۸:۳۰ صبح است. خودروی حامل پیکر شهدا به حریم «آزادی» وارد شد. تراکم در مسیرهای منتهی به «آزادی» به اوج خود رسیده است. علیرغم گرمای شدید تیرماه و مسیر طولانی، هر دقیقه بر خیل حاضران اضافه میشود. ناگهان خودروی سنگین، سیاهپوش و مزین به پرچم ایران اسلامی، وارد جمعیت میشود. زمین تکان میخورد. دستها بالا میروند.
عزاداران به سمت میدان انقلاب، جایی که المان حجمی «مشت گرهکرده» نصب شده در حال حرکت هستند. این نشانه از فایبرگلاس ساخته شده و بر پایه آن، اسامی شهدای دانشآموز جنگ تحمیلی سوم در میناب و لامرد نقش بسته و حالا تبدیل به پسزمینه شاتهای عکاسان میشود.
گره ترافیکی عشق در یادگار امام
ساعت ۰۹:۰۰ صبح خودروی حامل پیکر شهدا از محدوده مهدیه امام حسن (ع) در بزرگراه یادگار امام وارد اجتماع عظیم تشییعکنندگان میشود. حجم حضور مردم به اندازهای است که خودروی حامل پیکرها در یک مسیر هزار متری، با سرعتی بسیار پایین و در مدت زمان نزدیک به دو ساعت و نیم طی مسیر میکند تا به ورودی میدان آزادی برسد.
تصمیم میدانی برای طواف امت
ساعت ۱۱:۳۰ صبح خودروی حامل شهدا با مشایعت انبوه عزادارانی که پیاده مسیر را شکافتهاند، وارد میدان آزادی میشود. نیمه جنوبی میدان مملو از جمعیت است و بسیاری از شهروندان ساعتها در انتظار ماندهاند. سردار حسنزاده اعلام میکند به دلیل حضور میلیونی منتظران در میدان، تصمیم گرفته شد خودروی حامل پیکر، یک دور کامل دور میدان آزادی بزند تا تمامی عاشقان و دلدادگان بتوانند از فیض زیارت پیکر شهید بهرهمند شوند.
بالگردهای هوانیروز بر فراز میدان به پرواز درمیآیند و روی تابوتها و مردم گل میریزند.
اگر خیابان آزادی امروز حرف میزد
آسفالت «آزادی» پیرترین رگ راهپیمایی این شهر سالهاست که به سنگینی قدمهای این ملت، به طنین تکبیرها و به عرق ریزانِ تیرماهها عادت دارد. بهمن ۵۷ را دیده است. روزهای جنگ را شمرده و بدرقه حاجقاسم را در حافظه بتنیاش حک کرده است؛ اما امروز، دوشنبه ۱۵ تیر، «آزادی» تنها یک خیابان نبود؛ آغوش بیانتهای یک ملت بود.
اگر امروز حنجره داشت، به راویان خارجی که با بهت از بلندای برج به موج انسانها نگاه میکردند، میگفت: « این حجم از سیاهی، تاریکی نیست؛ این چادرها و پیراهنمشکیها، زرهِ وفاداریِ یک جغرافیاست. به آنها میگفت لکههای گِلِ چادرِ آن زنِ لرستانی، خاکِ کفش آن زائرِ خوزستانی و اشک آن دانشجو را تماشا کنید تا به یاد بسپارید که فرمول این خانه با معادلات تختهسیاسی آنها حل نمیشود.»
امروز وقتی خودروی حامل پیکر آقای ساکن خیابان کشوردوست روی شانههای «آزادی» لغزید، سنگینی تابوتها را حس نکرد؛ سنگینی بغض میلیونی مردمی را فهمید که دو نوبت نماز را روی سینهاش خواندند. «آزادی» امشب با دانههای جامانده از تسبیحها، لنگهکفشهای پاره و عطر گلاب مهپاشها تنها میماند؛ اما تا همیشه به یاد خواهم داشت آخرین قرار عاشقانه پایتخت با رهبر شهید ایران، در آغوشش تمام شد. کاروان رفت، اما اصالت این قدمها در جان آسفالت «آزادی» جاری است...
حماسهٔ آزادی
ساعت از ۱۷:۰۰ بعد از ظهر گذشته و کاروان از لاینهای خروجی میدان آزادی عبور کرده و حالا پیادهروها کمکم در حال تخلیه به سمت ایستگاههای اتوبوسهای تندرو هستند. پهنه عریض آزادی و حاشیه بزرگراه لشکری خلوت میشود، اما نشانههای هجوم خروشان میلیونی روی زمین جا مانده است.
یکی از پاکبانان، سربند مشکی جا ماندهای را که روی آن نوشته شده «یا خامنهای» از روی جدول برمیدارد، غبارش را میتکاند، میبوسد و به آینه بغل ماشین گره میزند.
ساعت که از ۱۸:۰۰ عصر میگذرد کاروان سرخ شهدا پایتخت را ترک میکند تا برای منزل بعدی مهیا شود. طبق هماهنگیها و برنامهریزیهای نهایی، قرار است پیکر مطهر رهبر شهید و خانوادهشان قبل از نماز صبح سهشنبه ۱۶ تیرماه به مسجد مقدس جمکران برسد تا بعد از اقامه نماز صبح در میعادگاه منتظران، مراسم تشییع باشکوه دیگری از مسجد مقدس جمکران تا حرم حضرت فاطمه معصومه (س) انجام شود و خاک قم آغوش خود را برای مسافرانش بگشاید.
فردا جاده روایت دیگری خواهد داشت...

