روایت آخرین صبح وداع

مردم آقای شهیدشان را در حالی با برگزاری نماز و وداع میلیونی بدرقه کردند که باور داشتند و دارند حالا او در اعلاعلیین پیشاپیش صفوف شهدای وطن قامت بسته و همنشینی با اولیا و معصومین(ع) را به صف ایستاده است. 
که شهدا زندگان تاریخند و او که 37 سال برایشان ولی والا بود و پدری دلسوز، حالا همبستگی اقتدارآفرین فرزندان سیاه‌پوش اما شکست‌ناپذیرش را نظاره می‌کرد.
سپیده‌دم مه‌آلود و غریب بود، قرار عاشقانه سوگواران از سر این کوچه و آن خیابان شروع می‌شد و آنها همچون چشمه‌هایی که قرار است خود را به دریا برسانند از هر گوشه شهر به سوی مصلی روانه بودند. سیاه‌پوشان پرچم مقدس و سه رنگ ایران به دست، بیرق سرخ خونخواهی بر افراشته و روای سبز رهپویی حق بلند کرده، چفیه بر دوش، عطر و گلاب به جامه پاشیده، راهی بودند تا با صلای آخرین، آقایشان را بدرقه کنند.
قطار ایستگاه به ایستگاه پر می‌شد و خالی نمی‌شد. آنها که روز شنبه نتوانسته بودند خودشان را به میقات مصلی برسانند حالا از هر راه و با هر وسیله‌ای می‌خواستند از گوشه‌گوشه این ابرشهر عزادار خودشان را به حوالی مصلی برسانند. در ازدحام سیاه‌پوش واگن‌های به‌هم‌پیوسته، یکی دم گرفت و زیارت عاشورا را زمزمه کرد و لحظه‌ای بعد همه با او همنوایی کردند که «اَلسَّلامُ عَلَیک وَ عَلَی الاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِک... لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَةُ... و َلَعَنَ‌الله اُمَّةً قَتَلَتْکمْ»... بعد خیل جمعیت از عمق زمین بیرون ‌آمدند و به صف راهپیمایانی پیوستند که خیابان شهید بهشتی را به سمت مصلی طی می‌کردند. 
مردم از هر سبک و سلیقه‌ای آمده بودند و هیچ چیز زیباتر از تصاویری که از رهبر شهید در دست داشتند و بسیاری آن را با گل آراسته بودند؛ عمق دلبستگی و خلوص ارادتشان را روایت نمی‌کرد. با این حال آنها می‌دانستند که آمدنشان مثل تمام 128 روز گذشته که در میدان حضور داشتند؛ معنایی فراتر از یک حضور و بدرقه صرف دارد. 
شعارها تکرار می‌شد؛ نیمی در رثای شهید و تسلیت به صاحبان واقعی عزا و نیم دیگر در مقام به مبارزه‌طلبی جنایتکاران. «یا حجت‌ابن‌الحسن تسلیت»، «یا حسین، یا زهرا، یا حیدر»، «عزا عزاست امروز مهدی صاحب زمان صاحب عزاست امروز»، «ای پسر فاطمه تسلیت تسلیت»، «لبیک یا سید مجتبی» و «مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر منافق». 
نزدیک‌تر به مصلی صدای محمود کریمی مداح اهل بیت در بلندگوها پیچیده بود که به یاد مقتدایش چندین بار سرود «ای ایران» را خواند و شنیدن آن سرود گویی در آن لحظات مرهمی بود بر داغ دلی که بنا نداشت در خنکای هیچ مه‌پاشی و گوارایی هیچ آب و شربتی که در مواکب به خیرات توزیع می‌شد حتی برای لحظه‌ای فراموش شود.
ساعت به 8 صبح و موعد نماز که رسید هنوز بسیاری از مردم نتوانسته بودند خودشان را به جایی برسانند که صف‌های اقتداکرده به امام جماعت حساب شود. با این حال همانجا قامت بستند و تکبیر گفتند و در میان هق‌هق گریه‌هاشان زمزمه کردند «اللّهُمَّ إِنّا لا‌نَعْلَمُ مِنْها إلّا خَیرا وَأَنْتَ أعلم بِها...»
صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • اجتماعی
  • گفت و گو
  • اندیشه
  • گزارش
  • ایران زمین
  • فرهنگی
  • قاب
  • ورزشی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و شصت و پنج
 - شماره نه هزار و شصت و پنج - ۱۵ تیر ۱۴۰۵