سادهزیستی رهبر شهید خصلتی که ماندگار شد
محمود خسروی وفا
رئیس کمیته ملی المپیک
هنوز باور این واقعه برایم دشوار است. سالها بودن در کنار آقای شهید، انسان را به این توهم میرساند که حضورشان همیشگی است؛ که همواره هستند و خواهند ماند.
اما امروز، وقتی به درخواست شما قلم به دست گرفتهام تا از ایشان بنویسم، تازه درمییابم که چه گوهر گرانبهایی را از دست دادهایم. آنچه بیش از هر چیز در این سالهای همراهی در ذهن و جانم ماندگار شده و ناگزیر باید به آن اشاره کنم، سادهزیستی آقای شهید است؛ خصلتی که کمتر کسی از نزدیک آن را لمس کرده بود.
در سفرها، با وجود همه امکانات رسمی و تشریفاتی که در اختیارشان قرار داشت، ترجیح میدادند همچون مردم عادی سفر کنند. بر این موضوع تأکید ویژهای داشتند و بارها با شیوههایی خاص، از دفاتر هواپیمایی برایشان بلیت عادی تهیه میکردیم؛ با نامهایی که هیچکس نمیدانست صاحب واقعی آن کیست، تا بتوانند در میان مردم و همراه مردم باشند.
همین سادگی و همین در میان مردم بودن، تصویری از ایشان در ذهنم ساخته که هرگز محو نخواهد شد. خاطرهای نیز هست که هرگز از یادم نمیرود. زمان جنگ بود و آقای شهید مأموریتهای پیچیده و پرخطری برعهده داشتند؛ سفرهایی که هر بار دلشورهای تازه در جانم مینشاند.
روزی طاقت نیاوردم و عرض کردم: «آقا، من بسیار نگرانم؛ دلم راضی نمیشود شما به این سفر بروید.» ایشان در پاسخ، از مأموریتی در حدود یک ماه پیش گفتند و از خطری که بیآنکه ما متوجه شویم، از کنارمان گذشته بود. از مأموریت آبادان نیز سخن به میان آوردند؛ موضوعی که من و سایر همراهان از آن بیاطلاع بودیم. همه این خطرها را دیده و لمس کرده بودند، بیآنکه چیزی به روی ما بیاورند. سپس با آرامشی که هرگز از خاطرم پاک نخواهد شد، فرمودند: «محمودآقا، نگران نباش. من تاریخ شهادت خود را میدانم. هنگامی که لحظهاش فرا برسد، تو دیگر کاری از پیش نخواهی برد؛ آن باید بیاید.»
و آن لحظه فرا رسید. در همان مسیری که سالها برای آن زیسته بودند، به آن پیوستند و جاودانه شدند. خانواده بزرگ ورزش ایران، در کنار ملت شریف کشورمان، این ضایعه را اندوهی مشترک میداند و با دلی آکنده از تأثر، عهد میبندد که راه پرافتخار آقای شهید را با همان صلابت و اقتدار ادامه دهد.

