صادق واعظ ‌زاده درباره مواجهه آیت‌الله سید علی خامنه‌ای با دو گانه‌های نظری تاریخ معاصر می‌گوید

تأکید رهبر شهید به استفاده از حکمت ایرانی در سند پیشرفت کشور

گروه سیاسی/ در تاریخ معاصر ایران، شاهد دو گانه سازی‌ها یا دو قطبی‌های نظری هستیم که به بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هم رسیده است. دو گانه‌هایی همچون سنت- تجدد، اسلامیت- جمهوریت، هویت ایرانی- هویت مذهبی، دنیا – آخرت و... با دکتر صادق واعظ‌زاده از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی و استاد دانشگاه مروری کرده‌ایم به مواجهه رهبر شهید آیت‌الله خامنه‌ای به این دوگانه ها. واعظ‌زاده از سال ۱۳۹۰ از سوی رهبر شهید به عنوان رئیس شورای عالی و رئیس مرکز الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت منصوب شده‌اند. به گفته واعظ‌زاده برخی از این دوگانه‌ها به واقع تفاوت ذاتی دارند اما رهبر انقلاب رویکرد تمرکز بر اشتراکات و استفاده از ظرفیت‌های مثبت دیدگاه‌ها و نظریات مختلف را توصیه کرده‌اند. در برخی از این دوگانه‌ها هم اساساً ایشان این دوگانگی را نفی کرده‌اند مثل ایران و اسلام که معتقدند این دو مکمل یکدیگر بوده‌اند و حتی به توصیه ایشان از حکمت ایرانی در سند الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت استفاده شده است. واعظ‌زاده همچنین تأکید کرد که از منظر رهبری شهید میان جمهوریت و اسلامیت تضادی وجود ندارد. این استاد دانشگاه تصریح دارد که مقبولیت نظام دینی، اصلی اسلامی است و نظامی که مقبولیت مردمی نداشته باشد مشروعیت دینی ندارد. آنچه در ادامه می‌خوانید بخشی از گفت‌و‌گوی مفصل «ایران» با صادق واعظ‌زاده است و متن کامل آن بزودی منتشر خواهد شد.

در ادبیات جامعه شناسی سیاسی و در ارزیابی مراحل مختلف انقلاب‌ و پسا انقلاب، انقلاب‌ها در چند سال ابتدایی بحران‌های اولیه‌ای را از سر می‌گذرانند. در سالهای ابتدایی پس از انقلاب اسلامی نیز شاهد تکرار همین الگو بودیم. ناظر بر همین ادبیات گفته می‌شود که سالهای زعامت امام خمینی(ره) مرحله استقرار انقلاب بود که با بحران‌های داخلی و خارجی، جنگ و اتفاقاتی از این نوع همراه بود. در گذر از این مرحله استقرار ما به دوره تثبیت می‌رسیم که این بحران‌ها به نوعی پشت سر گذاشته شد. در حقیقت دوره جدیدی آغاز شد. کما اینکه پس از تجربه یک دهه‌ای از عمر انقلاب و ناظر بر تحولات و ضرورت‌هایی که اقتضا می‌شد، شاهد اصلاح قانون اساسی بودیم. به همین اعتبار دوره زعامت آیت‌الله خامنه‌ای رهبری شهید دوره تثبیت انقلاب بود. در دوره تثبیت، رهبر شهید نگاه ساختارمندی به اداره کشور داشتند و به خصوص تأکیدشان به برنامه داشتن و نوعی حرکت با افق روشن بود. تأکید ایشان بر تدوین برنامه‌های پنج ساله توسعه، سند الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و سند چشم‌انداز 1404 را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ سلسله این موارد آیا ما را به یک برنامه کلان برای پیشرفت رهنمون می‌کند؟ 
ضرورت‌ تدوین الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، در حوادث و جریان‌های جاری کشور نهفته بود. اما در یک افق تاریخی هم می‌شود این ضرورت را بررسی کرد. این را می‌شود با توجه به جایگاه رهبری و به خصوص امروز که ایشان به یک شخصیت ایرانی و اسلامی و جهانی مؤثر تبدیل شدند، دید. اندیشه پیشرفت سابقه‌ای بسیار طولانی در فرهنگ ما دارد و هر چقدر در تاریخ ایران به عقب برویم می‌بینیم که مفهوم پیشرفت، تحت واژگان مختلف مطرح شده است. مثلاً ملاحظه بفرمایید که در شاهنامه بعد از اینکه فردوسی در مدح خداوند و خرد و پیامبر خاتم اشعاری می‌سراید، روایت و داستان پیشرفت ایران را آغاز می‌کند؛ از دوران پادشاهی کیومرث و بعد هوشنگ و طهمورث تا می‌رسد به دوران جمشید که اوج پیشرفت است و یکی یکی دستاوردهای پیشرفت تمدنی ایران را ذکر می‌کند.
جامی هم در اشعارش طور دیگری یک جامعه پیشرفته و آرمانی را توصیف می‌کند. جامعه ایده آل افلاطون و آرمانشهر فارابی هم برای اهل فکر ما شناخته بوده است که بر حکمرانی تأکید دارند. بخصوص که در ایران یک حکمت عملی حاکم بود زیرا حاکمان باید همیشه دانشمندان برجسته، متفکران و حکیمان بزرگ را مشاور و وزیر خودشان قرار می‌دادند. این در تمام طول تاریخ ما بوده است. در واقع آن حکیمان راهنمایی می‌کردند که جامعه پیشرفته چیست. یعنی سلاطین و پادشاهان را با همه اخلاق بدشان و خشونتی که داشتند حکیمان کنترل و هدایت می‌کردند.
 
در حقیقت وزارت و مشاوره تبدیل به یک نهاد شده بود. حتی بعد از ورود اسلام به ایران هم خیلی از این وزرا و مشاوران ایرانی به دربار خلفای اسلامی رفتند.
 دقیقاً، این حکمت عملی ایرانی بود. این حکمت در یونان نبود. در یونان حکمای بزرگشان مطرود حکومت‌ها شدند. بزرگان فلسفه یونان حتی مورد اقبال مردم هم نبودند. در ایران خلاف این بود. حکومت‌ها دنبال ابوعلی سینا بودند که  وزارت و صدارت را بپذیرد.  او می‌گفت من کار علمی دارم. البته در مقطعی هم به ناچار پذیرفت. کسی مثل خواجه نصیر، ضمن اینکه کارهای عظیم علمی در شاخه‌های مختلف کرد و در اخلاق ناصری اداره مطلوب کشور را بیان کرد، سال‌ها وزیر بود. اینها جامعه پیشرفته را برای حکومت‌ها و سلسله‌های مختلف معرفی می‌کردند. ریشه پیشرفت در اسلام و سنت پیامبر(ص) است.
 پیامبر اسلام (ص) یک حرکت پیشرفتی را شروع کردند. یثرب را مدینه کردند و یک جامعه مدنی ایجاد کردند. از کجا شروع کردند؟ پیامبر مساجد باشکوه و بناهای عظیم نساخت، بلکه از باور و فکر مردم شروع کرد؛ یعنی از اساس و زیربنا.  ایشان بر تفکر و تعقل و علم تأکید کرد. در نتیجه پس از حدود دو قرن تمدن مادی و معنوی اسلام به عنوان یکی از بزرگترین تمدن‌های جهانی پدیدار شد. در دوران جدید البته پیشرفت فوق‌العاده غرب، نظر متفکران ما را متوجه خود کرد. روشنفکران یا به تعبیر همان موقع منورالفکران ما در حدود ۲۰۰ سال گذشته  غالباً جامعه پیشرفته و مطلوب خودشان را جامعه غربی می‌دانستند و معتقد بودند که از نظر مادی و معنوی باید مثل آن جامعه بشویم. البته به گذشته درخشان ایران هم اشاره داشتند. ولی در حکمت‌های آن تعمق نکردند و آن‌ها را بروز ندادند تا مبنای جامعه پیشرفته مطلوب قرار بدهند. آنها تلاش، نظم، فراوانی و ادب و هنر غرب را که  جذاب بوده،  برجسته کردند؛ به خصوص در مقایسه با ایران فقیر و با مفاسد اخلاقی و فکری و خرافات آن دوران. در آثار خیلی از  شخصیت‌هایی که در حدود مشروطیت و بعد هستند این شیفتگی را می‌بینید.
همزمان یک جریان پیشرفت اسلامی - ملی هم در ایران و اطراف ایران وجود داشت. مثلاً اقبال لاهوری بحث خودی را مطرح کرد، مدرس دیانت و سیاست و استقلال را، آیت الله شاه آبادی ضرورت تشکل برای هدف اسلامی را و شریعتی بازگشت به خویشتن را.  امام (ره) بر اساس مبانی اسلامی، حکومت دینی را مطرح کرد. شاگردان امام، از جمله رهبر شهید هم همین را ادامه دادند.  ایشان در سنین جوانی در ماه رمضانی که مصادف با تابستان سال ۱۳۵۳ بود در مسجد امام حسن (ع) در بازار سرشور مشهد، در مدت ۳۰ روز بعد از نماز ظهر و عصر درسی را ارائه کردند که در قالب قدیمی اصول عقاید بود. ایشان ایمان، توحید، نبوت و ولایت را در این ۳۰ روز مطرح کردند. ولی اصلاً مثل مباحث اصول عقاید معمول نبود. نه استدلالی و فلسفی بود نه کلامی؛ طرح کلی اندیشه اسلامی بر اساس قرآن بود. از یک طرف مستند به مبانی اساسی به خصوص قرآن بود؛ از طرف دیگر در محتوا و سبک ارائه با نوآوری همراه بود، به صورتی که مستمعین (که غالباً جوان‌های دانشجو بودند و بعد  گروهی از مردم اضافه شدند) انبوهی با زبان روزه می‌نشستند و به بحث گوش می‌کردند، طرحی که مبنای جامعه و نظامی پیشرفته بود را می‌شنیدند و عاشق چنین نظامی می‌شدند. شنوندگان تعهد اجتماعی و مسئولیت عمومی را روی دوش خود احساس می‌کردند؛ تنها دانش‌افزایی نبود. می‌خواهم بستر تاریخی ایده رهبر شهید را مطرح کنم که وقتی ایشان الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت را به عنوان یک طرح نظری و عملی مطرح می‌کنند، علاوه بر اینکه برای درمان حرکت‌های زیگزاگ در توسعه کشور و سند بالا دستی اسناد برنامه‌ای جمهوری اسلامی لازم است، بلکه در زنجیره طولانی اندیشه پیشرفت در اسلام و ایران، حلقه نهایی در زمان حاضر است، بویژه اینکه ایشان در مقام عالی دینی و سیاسی قرار گرفته بودند و در گذشته اساس نظریش را به سهم خود به صورت یک نظام در دوران جوانی‌شان تدوین و تدریس کرده بودند.
 در سال ۵۴ خلاصه این درس‌ها منتشر شد و حدود ۳۰ سال بعد نوارهای ضبط شده آن جلسات پیدا و به صورت یک کتاب تدوین شد. در این مباحث هم اصالت هست، هم نوآوری. نوآوری مباحث به ویژه در مبحث ولایت در مشهد مورد انتقاد بعضی افراد قرار گرفت. ایشان در پاسخ انتقادات گفتند من وقتی مباحث جدیدی را مثلاً از مبحث ولایت بیرون کشیدم و مطرح می‌کردم یک عده انتقاد کردند که این مباحث ذیل ولایت قرار نمی‌گیرد و کسی اینها را نگفته است. وقتی ایشان در مورد ولایت بحث می‌کنند؛ انسجام ملی، استقلال، دوری از ولایت طاغوت و ... را  ذیل ولایت مطرح می‌کردند و خب یک عده انتقاد می‌کردند.
 
بخشی از این نوآوری‌ها ناظر بر این است که ایشان در ارتباطاتشان و در نشست و برخاست‌ها و همنشینی‌هایشان با اطرافیان و بزرگان آن زمان، نگاه بسته‌ای نداشتند؟ چه بسا با خیلی از بزرگان آن زمان، روشنفکران، اندیشمندان و حتی هنرمندان نشست و برخاست داشتند و به نوعی یک تعاطی و تبادل افکار و نظراتی  هم در همان زمان داشتند؟
 بله ایشان در عرصه‌های فکری متفاوتی سیر می‌کردند. خب از یک طرف شخصیت روحانی و حوزوی بودند و  درس‌های سطوح را تدریس می‌کردند، از طرف دیگر با دانشجوها مونس بودند. همین درس‌های طرح کلی اندیشه اسلامی، بیشتر مستمعین‌اش طلاب نبودند، بلکه دانشجوها و جوان‌های دانشگاهی و دبیرستانی بودند. همین‌طور که گفتید با برخی روشنفکران و شاعران محشور بودند و رفت و آمد داشتند. مثلاً در مشهد که به صورت سنتی پایگاه شعر و شاعری است و حلقه های شعری برگزار می‌شد که گاهی من در بچگی با پدرم در  بعضی از آنها شرکت می‌کردم؛ کسانی مثل امیری فیروز کوهی آنجا شعر می‌خواندند و حضرت آقای خامنه‌ای چون در بعضی از این جلسات شرکت می‌کردند، با فضاهای مختلف و روشنفکری اسلامی آشنا بودند و از فضاهای فکری متفکران غیراسلامی هم مطلع بودند. حالا با واسطه ترجمه‌ها و ارتباطاتی که داشتند و متون غربی‌ای که مطالعه می‌کردند. این خواندن رمان‌های بزرگ جهانی از سوی ایشان، معروف است و همه می‌دانند.  یک وقتی به من گفتند تو بینوایان را خوانده‌ای؟ گفتم دو جلد قطورش را گرفته‌ام و نصفش را خوانده‌ام و تمامش نکردم؛ ولی فیلمش را دیده‌ام . گفتند نه، فیلمش کافی نیست، داستان را باید بخوانید. با اینها آشنا بودند و دیدگاه‌های بعضی از متفکران را که من الان نمی‌خواهم نام ببرم، مطالعه می‌کردند. ایشان علاقه داشتند در طرح کلی اندیشه اسلامی که خودشان تبیین و تدوین کردند، جوان‌ها تنها مستمع و خواننده نباشند و مستقیماً به قرآن مراجعه کنند.
همان‌طور که در مباحث تاریخ معاصر به آن اشاره کردید، ما شاهد دوگانه‌سازی‌های نظری مختلفی بوده‌ایم که حتی پس از انقلاب نیز تداوم یافته‌اند؛ برای نمونه، تقابل میان سنت و تجدد یا جمهوریت و اسلام یا ایرانیت و اسلام. با توجه به این پیشینه، آیا تأکید رهبری بر تدوین الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت را می‌توان پاسخی استراتژیک به این دوگانه‌ها دانست؟ به عبارت دیگر، آیا ترسیم این نقشه راه که در آن عناصر ایرانی (به مثابه سنت و تاریخ و تمدن ایرانی) و آموزه‌های اسلامی به عنوان دو رکن اصلی در کنار هم قرار می‌گیرند، در واقع تلاشی برای عبور از این دوگانه‌سازی‌هاست؟ 
 باید توجه داشت که برخی از این دوگانه‌ها، دوگانه‌هایی واقعی و دارای تناقض هستند؛ مثلاً اساس فکری تجدد اروپایی در نفی معنویت دینی، با اساس اندیشه اسلامی و ایرانی متفاوت و متناقض است. اگر چه خیلی از مظاهر تمدن مدرن در اندیشه اسلامی پذیرفته شده است. دیدگاه ایشان نیز بر همین اساس استوار است. ایشان در مواجهه با  توسعه غربی بر وجود مشترکات و ممیزات تأکید می‌ورزند. از یک سو معتقدند، ما به دنبال مشترکات هستیم؛ از جمله علم، تکنولوژی، نظم، وقت‌شناسی، روحیه ریسک‌پذیری و تولید ثروت که در توسعه غربی مطلوب تلقی می‌شوند، اما از سوی دیگر نقاط تمایز ما، فقدان معنویت، بی‌عدالتی، استعمار و تبعیض در الگوی توسعه غربی است. بنابراین، ایشان میان توسعه و پیشرفت، وجوه مشترک و متمایزی قائل هستند. وجوه تمایز مبنایی و اساسی است. اما بسیاری از دوگانه‌ها، تنها دوگانه‌سازی‌هایی ظاهری‌اند که در عمق خود فاقد تناقض هستند. وظیفه متفکران ما این است که با ارائه تحلیل‌های دقیق، این دوگانه‌ها را به یکپارچگی برسانند؛ از جمله تقابل‌های ظاهری میان ایرانی بودن و اسلامیت، پیشرفت و عدالت، علم و دین، دنیا و آخرت.
در بحث اسلامیت و ایرانی بودن، ایشان در دوران جنگ تحمیلی هشت ساله اشاره کردند که اسلام و ایران، اکنون بر هم منطبق‌اند و یکی شده‌اند و دو قلمرو جداگانه نیستند. این همان دیدگاهی است که استاد شهید  مطهری با تبیین خدمات متقابل اسلام و ایران طی کردند.
اگر تمدن و فرهنگ کهن ایران و نفوذ تمدنی و فرهنگی ایران در آسیای شرقی نمی‌بود، اسلام از هند و چین تا اندونزی و مالزی به شکلی که امروز می‌بینیم، پیشرفت نمی‌کرد. ایرانیان با تکیه بر تمدنی که دارای مایه‌های معنوی  بود، اسلام را با خود بردند و این خود، خدمت بزرگی به اسلام بود.
این موضوع در الگو هم خیلی روشن است. در الگو، اساس باورها و اندیشه‌ها و رفتارها، آموزه‌های اسلامی است، اما بر حکمت‌های عملی ایرانی تأکید ویژه‌ای شده است. 
مثل این حکمت که متفکران و حکیمان باید در جایگاه صدارت و وزارت باشند. یا مثلاً روحیه مقاومت و جانفشانی برای حفظ سرزمین؛ این یک حکمت ایرانی است که ریشه در اسطوره‌های ما، مثل آرش کمانگیر، دارد. 
برخلاف برخی تفکرات که خاک را خیلی ساده می‌بینند، در فرهنگ ما دفاع از سرزمین و میهن، جایگاه والایی دارد. مورد دیگر، حکمت تسامح و مدارا نسبت به فرهنگ و عقاید مردم سرزمین‌های تحت حکمرانی است که یک حکمت اصیل ایرانی است. این‌ها تحت عنوان حکمت‌های ایرانی در الگو تصریح شده و مورد نظر رهبر شهید قرار گرفته است.
 این حکمت‌های پیش از اسلام، نه تنها با اسلام منافاتی ندارند، بلکه گاهی آموزه‌های اسلامی بر آن‌ها صحه گذاشته و تأکید کرده است. بنابراین، الگو همزمان اسلامی و ایرانی است؛ چرا که آموزه‌های  اسلامی زیربنا و بنای الگو را می‌سازد و تمدن، حکمت، ظرفیت‌های سرزمینی و توانمندی‌های نیروی انسانی ایران در متن آن منعکس شده‌اند. از دیدگاه ایشان، تناقضی میان اسلامیت و ایرانی بودن وجود ندارد. این دو حقیقت، اکنون بر هم منطبق شده‌اند و خدمتی که به ایران می‌شود، در واقع خدمتی به اسلام است و بالعکس. تا زمانی که مردم ما باورهای اسلامی را حفظ کنند، ایران مرکز اندیشه و تمدن اسلامی باقی خواهد ماند.
 
سؤال آخر من در ادامه همین موضوع دوگانه‌سازی‌ها، درباره نسبت «جمهوریت» و «اسلامیت» است. موضوعی که شما در ابتدای فرمایشاتتان نیز به آن اشاره کردید. به نظر می‌رسد این بحث، نسبت به سایر دوگانه‌ها، دست‌کم در ۳۰ یا ۴۰ سال گذشته، محل مناقشه بیشتری بوده است. در یک سوی این طیف، نظریه‌ها و نظریه‌پردازانی قرار دارند که اساساً هیچ ارتباطی میان اسلامیت و جمهوریت قائل نیستند و این نگاه، در نهایت، به نوعی سکولاریسم منتهی می‌شود. در سوی دیگر نیز دیدگاه‌هایی وجود داشته و چه‌بسا هنوز هم در میان برخی جریان‌های درون نظام جمهوری اسلامی وجود داشته باشد که نقش مردم را در مشروعیت یا مشروعیت‌بخشی به نظام چندان مؤثر و تعیین‌کننده نمی‌دانند. در واقع، با دو طیفی مواجه هستیم که فاصله زیادی با یکدیگر دارند. اگر ممکن است، این بخش را بیشتر تبیین بفرمایید. از نظر رهبر شهید، نسبت میان جمهوریت و اسلامیت چگونه تعریف می‌شد؟ همچنین جایگاه مردم در نظام جمهوری اسلامی، از نگاه ایشان چه بود و این دو مؤلفه چگونه با یکدیگر جمع می‌شدند؟ 
در این زمینه، مخاطبان را به بیانات ایشان درباره «مردم‌سالاری دینی» ارجاع می‌دهم که با یک جست‌وجوی ساده در سایت KHAMENEI.IR 
قابل دسترسی است. ایشان در آنجا بسیار صریح، نسبت و ارتباط میان مشروعیت و مقبولیت نظام اسلامی را تبیین کرده‌اند و دیدگاهشان با دو نظریه‌ای که تقریباً شما نیز به آنها اشاره کردید، تفاوت دارد. آن دو دیدگاه هر یک به نوعی بر تفکیک میان این دو تأکید می‌کنند و در نهایت، اصالت را به یکی از آنها می‌دهند. در مقابل، دیدگاه ایشان، بر پیوند ذاتی و درونی این دو استوار است.
در گفت‌وگویی که در محضر ایشان داشتم، این مطلب را به روشنی بیان فرمودند. ایشان گفتند: «امام، جمهوریت را از متن دین استخراج کرد.» مقصود از جمهوریت نیز این است که حکومت و حکمرانی متکی به اراده مردم استوار باشد؛ یعنی اداره جامعه بر خواست مردم متکی باشد. به اعتقاد ایشان، امام این اصل را از متن دین به دست آورد، نه از منابع و اندیشه‌های بیرون از دین. 
استدلالشان نیز این بود که نمی‌توان پذیرفت امامی که پاسخ جزئی‌ترین مسائل را از دین استخراج می‌کرد، در چنین مسأله مهم و بنیادینی به سراغ منبع دیگری رفته باشد. بر این اساس مقبولیت نظام دینی، اصلی اسلامی است و نظامی که مقبولیت مردمی نداشته باشد مشروعیت دینی ندارد. مشروعیت نظام به اجرا و رعایت آموزه‌های اسلامی است و یکی از آن‌ها اتکای نظام به اراده مردم است.
سیره پیامبر اکرم(ص) و اهل‌بیت(ع) نشان می‌دهد که خواست و اراده مردم، یکی از شرایط تحقق حکومت است و این شرط، خود بخشی از منطق دینی حکومت به شمار می‌آید. بر این اساس، حکومت زمانی دینی است که مردم آن را بخواهند.
بنابراین، به نظر من، این دوگانه همچنان ظرفیت فراوانی برای پژوهش و بررسی دارد و شایسته است متفکران، مورخان، صاحب‌نظران حقوق و اندیشمندان علوم سیاسی، مفهوم «مردم‌سالاری دینی» را آن‌گونه که رهبر شهید مطرح کرده‌اند، با دقت، عمق و استناد بیشتری تبیین و تحلیل کنند.
صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • اجتماعی
  • گفت و گو
  • گزارش
  • کتاب
  • ایران زمین
  • فرهنگی
  • قاب
  • ورزشی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و شصت و چهار
 - شماره نه هزار و شصت و چهار - ۱۴ تیر ۱۴۰۵