یا برگرد یا دلم را برگردان

سمیه افشین‌فر / تهران از غروب جمعه شهری نیست که می‌شناختیم. ساعت ۵ صبح است، اما  لرزشی نامحسوس در روح شهر احساس می‌شود. صدای قدم‌های سنگین جمعیت که به سمت مصلای امام خمینی(ره) حرکت می‌کنند، روح پایتخت را تغییر داده است. آسمان تهران، در ساعات صبحگاهی، گویی با رنگ خاکستری و تیره، خود را با حال و هوای مردم هماهنگ کرده است. در نگاه اول، گویی جمعیت اقیانوس بیکرانی است که از هر سو به سمت مرکز می‌خروشد. بزرگ و کوچک، زن و مرد، پیر و جوان، همه با هم در یک اندوه اتحاد دارند و در آن مشترکند. بسیاری از این افراد، کسانی هستند که از سال‌های نخست پیروزی انقلاب حضور داشته‌ و همیشه در میدان بوده‌اند. آنها با چشمانی که از اشک  سرخ شده، در گوشه و کنار به چشم می‌خورند، برخی گاهی همنوا با مردم شعار داده و گاهی برای دل خود زمزمه سر می‌دهند و دعا می‌خوانند. حاج محمد که از رزمندگان سال‌های دور است، هنوز با اثرات یادگارهای روزهای آتش و خون در چشمانش مشکلاتی دارد؛ او با خانواده از تبریز به تهران آمده تا در مراسم وداع با آقای شهید ایران شرکت کند؛ زیارت عاشورا تلاوت می‌کند، تسبیح را در دست می‌چرخاند و می‌خواند: «السلام علی‌ الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین» در میان گریه‌ای که امانش نمی‌دهد، نگاهش را به جایگاهی که تابوت امام شهید امت در آن قرار دارد می‌دوزد و  می‌گوید: «ما فقط با یک رهبر خداحافظی نمی‌کنیم، ما با بخشی از تاریخ پر از شهامت، ایستادگی و جوانمردی وداع می‌کنیم. من انگار جانم را در حال رفتن می‌بینم.» مصلی پر از جوانان است؛ دهه هفتاد ‌و هشتادی‌ها؛ همان‌هایی که نسل زد و آلفا خوانده می‌شوند با پرچم‌های قرمز و سیاه «یا لثارات الحسین» و پرچم ایران و نمادهای مشت گره کرده، مقابل جایگاه دست خود را با گریه بالا می‌برند و با آقای شهید امت عهدی دوباره می‌بندند. بعضی از آنها هم رخت خدمت بر تن کرده‌ و داوطلبانه به سالمندان و افراد آسیب‌پذیرتر کمک می‌کنند. چهره‌های مصمم‌شان نشان می‌دهد این سوگ برای آنها یک پیوند عاطفی عمیق و  فراتر از سیاست است. گروهی از جوانان هم در حال  ثبت لحظات با گوشی‌های موبایل هستند. آنها با نگاهی پر از پیوند عاطفی، این لحظه را به‌عنوان یک میراث تاریخی ثبت می‌کنند. رامین یکی از همین جوان‌هاست که از لرستان آمده و می‌گوید:«از همان روز که خبر شهادت آقا را شنیدم، هر شب با مردم در میدان بودم، حالا آمده‌ام تا بگویم راه رهبر شهیدم ادامه دارد. ایشان به ما درس ایستادگی دادند.»
حضور زنان هم  در این مراسم، رنگ و بوی معنوی و عاطفی عمیقی به فضا داده است. صف‌های منظم آنها و دعاهای بی‌صدایی که در میان جمعیت شنیده می‌شود، نشان‌دهنده یک همبستگی اجتماعی است که در لحظات سخت شکل می‌گیرد. مریم با بغض زمزمه می‌کند:«خدایا، این جای خالی را با صبری بزرگ پر کن...» بعد می‌گوید:«او برای ما مثل یک ستون بود؛ داغش همانند مرگ پدرم کمرم را شکست.» در تمام گوشه و کنار مصلی، تصاویر بزرگی از آقای شهید امت دیده می‌شود؛ تصاویری که در میان جمعیت، هم به‌عنوان نماد قدرت و هم نماد یک پدر، مورد احترام قرار می‌گیرد.

مصلی، قلب ایران
پیرمردی که سال‌ها در نزدیکی خیابان مصلی مغازه داشته، با دستمالی در دست، شیشه‌ ویترینش را پاک می‌کند و بی‌اختیار به عکس روی دیوار خیره می‌ماند. این لحظات، نشانگر «واکاوی جمعی» است؛ جایی که مردم به هم نگاه می‌کنند و در چشم‌های یکدیگر بازتاب اندوه خود را می‌بینند. خانه پیرمرد اطراف مصلای امام خمینی(ره) است. او می‌گوید:«نمی‌خواستم امروز مغازه را ببندم، با خودم گفتم من که نزدیک مصلی هستم، باید مغازه را باز کنم شاید بتوانم پناهی برای زائران خسته‌ای باشم که از راه‌های دور برای وداع آمده‌اند، این تنها کاری است که از دست من برمی‌آمد.» کم نیستند افرادی که خانه یا محل کارشان اطراف مصلی است و برای ماندن و کمک کردن پیشقدم شده‌اند. پیرمرد تنها نیست، مردان و زنان بسیاری، روزهاست برای برگزاری بدرقه تاریخی آقای شهید امت در حال تلاش هستند. هر کسی به اندازه توانش تلاش می‌کند؛ مادری با فلاسک چای و چند لیوان یک‌بار مصرف خودش را به مصلی رسانده تا به افراد خسته‌ از مسیر که سایه‌ای پیدا کرده‌اند چای بدهد تا خستگی‌ راه را از تن به در کنند.
او می‌گوید:«دلم آرام و قرار نداشت خانه بنشینم؛ احساس کردم باید بیایم و گوشه‌ای از کار را بگیرم.» این همان «حال مشترک» است؛ همان حسی که باعث شده همه از نقاط مختلف کشور اینجا دور هم جمع شوند. مصلای امام خمینی(ره) امروز  قلب ایران شده است و در این قلب، همه با هم در قامت یک صاحب عزا برای برگزاری هر چه بهتر مراسم تلاش می‌کنند.

تهران، شهر عشق و وفاداری 
از همان ساعات اولیه صبح، با اولین پرتوهای خورشید، خیابان‌های منتهی به مصلای امام خمینی(ره) تهران، محل مراسم با سیل عظیمی از جمعیت پوشیده شده است. بر خلاف تجمعات معمول، در اینجا خبری از هیاهو و جو رسمی خشک نیست. مردم از تمام نقاط مختلف کشور آمده‌اند. صدای نوای آرام دعاها، فضای سنگین و معنوی منطقه را شکل داده است. حسین از قزوین برای شرکت در مراسم آمده است، او می‌گوید:«ما برای قدردانی از زحمات رهبر عزیزمان آمده‌ایم. سال‌ها خدماتش را از نزدیک دیده‌ایم و امروز وظیفه خود دانستیم در این مراسم حضور داشته باشیم.» محمود هم یکی دیگر از شرکت‌کنندگان است که به همراه خانواده خود در مراسم حاضر شده است، او می‌گوید:«رهبر شهید انقلاب برای بسیاری از مردم الهام‌بخش بود. حضور امروز مردم نشان می‌دهد تلاش‌هایش فراموش نخواهد شد.» مهران دانشجوی سال آخر متالوژی با دوستانش از اصفهان آمده است، او می‌گوید:«آقا رابطه خوبی با نسل جوان داشتند و آنها هم ایشان  را می‌شناختند و درباره فعالیت‌هایشان شنیده بودند. برای همین امروز آمده‌ایم تا احترام خود را نشان دهیم.» آقا مجتبی یکی از سالمندان حاضر در مراسم هم با چشمانی اشک‌آلود می‌گوید:«سال‌های زیادی از زندگی‌ام گذشته و شخصیت‌های زیادی دیده‌ام، اما برخی افراد اثر عمیقی در دل مردم می‌گذارند. رهبر شهید کسی بود که رفتار، گفتار و کردار ایشان در تاریخ این کشور ماندگار می شود.»
 مردم با چشمانی اشکبار، گویی در پی یافتن اثری از حضور او هستند. یکی از حاضران که کنار دیوار ایستاده است در حالی که دستش را روی سینه گذاشته با خودش زمزمه می‌کند:«یا برگرد یا دلم را برگردان.» او می‌گوید:«ما اینجا نیامده‌ایم که فقط نظاره‌گر تشییع پیکر و وداع با رهبرمان باشیم، آمده‌ایم تا بگوییم در تمام سال‌های سختی، او تکیه‌گاه ما بود و از امروز ما تکیه‌گاه انقلاب و آرمان‌های او خواهیم بود.». تهران امروز، شهر خاطراتی است که در میان وفاداری جمعیت جاری است‌. این مراسم در تهران، صرفاً یک مراسم وداع رسمی نیست، بلکه یک «تجربه جمعی از فقدان» است. مردم در این روز، مرزهای طبقاتی و اجتماعی را پشت سر گذاشته‌اند تا در یک پیکره واحد، با یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های تاریخ معاصر ایران وداع کنند. تهران امروز، شهری است که در میان اشک و دعا، در پی یافتن معنای جدیدی برای ایستادگی و ادامه مسیر است.
 

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • اجتماعی
  • گفت و گو
  • گزارش
  • کتاب
  • ایران زمین
  • فرهنگی
  • قاب
  • ورزشی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و شصت و چهار
 - شماره نه هزار و شصت و چهار - ۱۴ تیر ۱۴۰۵