تلاش تیم ۵۰ نفره برای ثبت جغرافیای یک وداع تاریخی

حامد شکیبانیا از پروژه مستند «باید برخاست» به «ایران» گفت

گروه فرهنگی/ نمای هوایی از جمعیت انبوه؛ فرود نمای دوربین به نزدیک زمین؛ پیرمردی که در میان جمعیت با دشواری راه می‌رود، جوانی دست او را می‌گیرد، چند قدمی همراهش می‌شود و دوباره در موج جمعیت گم می‌شوند. این تصویر دیگر فقط درباره ازدحام نیست؛ درباره سازوکار اجتماعی حضور، مراقبت، همبستگی و بدن‌هایی است که با وجود خستگی ادامه می‌دهند. حماسه نه فقط در مقیاس جمعیت، بلکه در دوام حضور انسانی دیده می‌شود؛ در اینکه مردم چگونه می‌آیند، چگونه می‌مانند، چگونه یکدیگر را تحمل و همراهی می‌کنند و چگونه پس از لحظه وداع، معنای تداوم را با بدن و رفتار خود نشان می‌دهند. ثبت و سند کردن این پویایی‌های انسانی، هسته اصلی مستند «باید برخاست» به تهیه‌کنندگی حامد شکیبانیا و محصول مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی است. پروژه‌ای که با تیمی ۵۰نفره و استقرار ۱۶ فیلمبردار در تهران، قم، جمکران، مشهد، نجف و کربلا، تلاش دارد فراتر از گزارش‌های رسمی، به زیست‌جهان این رویداد نفوذ کند. سینمای مستند در مواجهه با چنین مناسک کلانی، وظیفه‌ای فراتر از نمایش ابعاد جمعیت دارد؛ فیلم باید بتواند جزئیاتی را ثبت کند که روح زمانه را آشکار می‌کنند: چهره‌ها، نسل‌های مختلف در کنار هم، شیوه حضور مردم در خیابان‌ها، انتظارهای طولانی، خستگی‌ها، مراقبت‌ها، همدلی‌های خرد و کیفیتی که یک شهر را به فضایی آیینی تبدیل می‌کند. همین جزئیات مرئی و نامرئی هستند که سال‌ها بعد به پژوهشگران و فیلمسازان اجازه می‌دهند کیفیت اجتماعی یک لحظه تاریخی را درک کنند؛ نه فقط ابعاد عددی آن را. این حضور جمعی، حامل لایه‌ای از وفاداری به میراث فکری و آرمان‌های رهبر فقید است؛ حضوری که برای شرکت‌کنندگانش نه یک نقطه پایان، بلکه اعلام تداوم یک مسیر است. مستند «باید برخاست» در پی ثبت همین پیوند میان سوگواری و استمرار در سطحی عینی است؛ اینکه چگونه یک واقعه سوگوارانه، در ذهن و رفتار جمعی به لحظه‌ای برای بازاندیشی درباره ادامه راه تبدیل می‌شود. حامد شکیبانیا در گفت و گو با «ایران» از جغرافیای تصویری یک تشییع تاریخی گفته است.

با توجه به اینکه تصویربرداری این پروژه در تهران، قم و مشهد انجام می‌شود، طراحی این جغرافیای تصویری بر چه مبنایی صورت گرفته و هر یک از این شهرها قرار است کدام وجه از حضور مردم را نمایندگی کنند؟
جغرافیای تصویری این مستند بر مبنای «حرکت آیینی وداع» شکل گرفته است؛ مسیری که از تجربه جمعی مردم در شهر آغاز می‌شود و به تدریج به لایه‌های عمیق‌تر تاریخی، مذهبی و فراملی می‌رسد. در این ساختار، هر شهر نماینده وجهی متفاوت از حضور مردم است.
تهران به عنوان نقطه آغاز، تصویر «مقیاس ملی و بین‌المللی» این واقعه را می‌سازد؛ شهری که در آن خیابان‌ها، جمعیت گسترده و تنوع نسل‌ها و چهره‌ها، حضور عمومی مردم را در ابعاد وسیع نمایندگی می‌کند. همزمان، حضور هیأت‌های رسمی کشورهای مختلف، مهمانان خارجی، رسانه‌های بین‌المللی و زائرانی از نقاط مختلف جهان، تهران را به نقطه تلاقی روایت داخلی و بازتاب جهانی این رویداد تبدیل می‌کند؛ جایی که سوگواری جمعی در کنار پاسداشت آرمان‌های یک رهبر بزرگ، ابعادی فراتر از مرزهای جغرافیایی پیدا می‌کند. قم در این میان نماینده پیوند این آیین بدرقه  با سنت‌های دینی، حوزه‌های علمیه و مهمتر از آن نهاد مرجعیت است. فضای روحانی شهر، حضور طلاب و زائران ایرانی و خارجی  و ریتم متفاوت مراسم که عمدتاً همراه با یک نماز بسیار مفصل در مسجد جمکران در نظر گرفته شده است ، وجهی معنوی‌تر به روایت می‌بخشد. مشهد نقطه فرجام این مسیر است؛ جایی که آیین وداع بنا به وصیت رهبر شهید  به لحظه پایان  و تدفین می‌رسد. شهر محل تولد ایشان و از همه مهمتر شهر امام رضا(ع).  حضور زائران و فضای حرم، روایت را از بدرقه به تأمل درباره تداوم و حافظه جمعی منتقل می‌کند.

در ثبت حماسه حضور مردم، این موضوع محتمل است که مردم به یک پس‌زمینه تصویری برای شکوه مراسم تقلیل پیدا کنند. چطور می‌توان از تصویر صرف جمعیت عبور کرد و به معنای اجتماعی حضور مردم رسید؟
توجه به این مسأله بسیار مهم است که در ثبت رویدادهای عظیم جمعی، یکی از مهم‌ترین آسیب ها در آثار مستند تبدیل مردم به «مقیاس بصری» برای نمایش شکوه مراسم است؛ یعنی جمعیت صرفاً به صورت توده‌ای یکدست، باشکوه و بی‌چهره دیده شود. در چنین حالتی، فیلم هرچند ممکن است عظمت واقعه را ثبت کند، اما تجربه انسانی و معنای اجتماعی حضور مردم را از دست خواهد داد. برای پرهیز از این تقلیل، طراحی روایت و فیلمبرداری باید بر «انسان درون جمعیت» متمرکز باشد، نه فقط خود جمعیت. در این پروژه، یکی از تمهیدات اصلی، حرکت مداوم دوربین میان آدم‌ها و توجه به جزئیات انسانی است؛ جزئیاتی که حضور مردم را از یک تصویر کلیشه‌ای به تجربه‌ای زیسته تبدیل می‌کند. چهره‌ها، دست‌ها، خستگی، انتظار، سکوت، اشک، نگاه‌ها، مراقبت آدم‌ها از یکدیگر، کودکی که در آغوش خوابیده، پیرزنی که آرام دعا می‌خواند، نیروی خدماتی که ساعت‌ها ایستاده یا تصویربرداری که در دل ازدحام مشغول ثبت لحظه‌هاست، همگی بخشی از روایت خواهند بود. این جزئیات اجازه می‌دهد مخاطب به جای تماشای «انبوه جمعیت»، با انسان‌هایی واقعی و متنوع مواجه شود. فیلم تلاش می‌کند حضور مردم را نه به عنوان یک تصویر یکدست، بلکه به عنوان مجموعه‌ای از تجربه‌های متفاوت اجتماعی ثبت کند. تفاوت نسل‌ها، جنسیت‌ها، طبقات اجتماعی، زائران خارجی، خانواده‌ها، جوانان، سالمندان و نیروهای اجرایی، همگی در قاب حضور دارند تا نشان داده شود این واقعه چگونه گروه‌های مختلف را در یک تجربه مشترک کنار هم قرار داده است. به همین دلیل، فیلم از نماهای صرفاً حماسی و تکرار کلیشه‌های تصویری پرهیز می‌کند و تلاش دارد میان مقیاس عظیم مراسم و تجربه فردی آدم‌ها تعادل برقرار کند. در سطح تدوین نیز تأکید بر ریتم انسانی خواهد بود، نه صرفاً ریتم جمعیت. سکوت‌ها، مکث‌ها، لحظه‌های فرسودگی، انتظار و حتی آشفتگی، همان‌قدر اهمیت دارند که تصاویر پرشکوه حرکت جمعی. این رویکرد کمک می‌کند سوگواری به یک «زیست اجتماعی» تبدیل شود، نه فقط یک نمایش تصویری. از منظر مفهومی نیز فیلم می‌کوشد حضور مردم را صرفاً به معنای «تعداد» تقلیل ندهد، بلکه آن را به عنوان شکلی از حافظه جمعی، آیین مشارکت و تجربه مشترک تاریخی مشاهده کند. بنابراین، جمعیت در این فیلم یک پس‌زمینه تزئینی نیست؛ خودِ مردم، با بدن‌ها، احساسات، خستگی‌ها و استمرار حضورشان، شخصیت اصلی روایت هستند.

این مستند که برای  پرس تی وی
و البته در کنار همکاری با مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی تولید می‌شود در نهایت به این پروژه یک وجه رسمی می‌دهد. آیا این وضعیت تاثیری در نوع تولید این اثر خواهد داشت؟ 
همکاری با نهادهای رسمی کشور بایستی برای این پروژه بیش از آن‌که به معنای تولید یک روایت رسمی و از پیش‌تعیین‌شده باشد، امکان ثبت حرفه‌ای، گسترده و تاریخیِ رویدادی در این مقیاس را فراهم ‌کند. با این حال، برای آنکه اثر نهایی به محصولی شعاری تقلیل پیدا نکند، از ابتدا تلاش شده بنیان پروژه بر زبان سینمای مستند و مشاهده‌گری استوار باشد، نه بر بازسازی یک روایت تبلیغاتی. تعادل میان ثبت رسمی واقعه و خلق یک روایت زنده، در درجه اول از طریق انتخاب زاویه دید فیلم شکل می‌گیرد. فیلم به جای تمرکز صرف بر مراسم رسمی، بر تجربه انسانی و زیسته آدم‌ها در دل این رخداد تمرکز می‌کند. مرکز ثقل روایت نه لزوماً تریبون‌ها و بیانیه‌ها، بلکه بدن‌ها، چهره‌ها، خستگی‌ها، انتظارها، سکوت‌ها و واکنش‌های واقعی مردم است. این انتخاب باعث می‌شود فیلم بتواند از سطح ثبت تشریفاتی عبور کرده و به لایه اجتماعی و انسانی واقعه نزدیک شود.
از نظر اجرایی نیز ساختار مشاهده‌گر فیلم اهمیت تعیین‌کننده دارد. استفاده حداقلی از نریشن، پرهیز از توضیح‌زدگی، نبود مصاحبه‌های جهت‌دهنده و اتکا به جریان واقعی رویداد، کمک می‌کند معنا از دل موقعیت‌ها و تصاویر استخراج شود، نه اینکه از بیرون به مخاطب تحمیل شود. حتی در طراحی فیلمبرداری نیز تأکید اصلی بر ثبت لحظه‌های غیرکنترل‌شده و جزئیات انسانی است؛ لحظه‌هایی که معمولاً در روایت‌های صرفاً رسمی دیده نمی‌شوند. در تدوین نیز تلاش خواهد شد روایت بر پایه کشف تدریجی احساس، فضا و تحول جمعی شکل بگیرد، نه صرفاً بازچینی خطی اتفاقات. فیلم قرار نیست فقط بگوید «چه اتفاقی افتاد»، بلکه می‌خواهد نشان دهد این واقعه چگونه در حافظه، بدن و فضای اجتماعی مردم جریان پیدا کرد. همین رویکرد است که می‌تواند اثر را از یک محصول مناسبتی کوتاه‌عمر به یک سند سینمایی ماندگار تبدیل کند. در نهایت، تضمین اصلی برای فاصله گرفتن از روایت از پیش‌معلوم، وفاداری به پیچیدگی خود واقعیت است. هرچه دوربین بیشتر به مشاهده جزئیات واقعی، تناقض‌ها، تفاوت آدم‌ها و کیفیت زیسته حضور مردم نزدیک شود، تلاش خواهد شد فیلم از کلیشه‌های مناسبتی فاصله گرفته و امکان ماندگاری تاریخی و سینمایی بیشتری پیدا کند.

در بسیاری از مواقع در ثبت و تولید آثار مستند رویدادهای بزرگ با نشانه هایی چون ازدحام، اشک، شعار و ... مواجه می شویم. از منظر شما مرز میان ثبت حماسه حضور و کلیشه های رایج کجاست؟ 
مرز میان ثبت حماسه حضور مردم و افتادن به دام کلیشه‌های تصویری، در «نوع نگاه» و «کارکرد هر تصویر در روایت» شکل می‌گیرد. ازدحام، اشک و ... به خودی خود کلیشه نیستند؛ این‌ها عناصر واقعی چنین واقعه‌ای هستند و حذف کامل آن‌ها هم نوعی تحریف واقعیت خواهد بود. مسأله از جایی آغاز می‌شود که این نشانه‌ها صرفاً برای تولید هیجان فوری یا نمایش شکوه تکرار شوند، بی‌آنکه به فهم عمیق‌تری از حضور مردم منجر شوند.
برای ما، هر تصویر باید حامل یک نسبت انسانی، اجتماعی یا روایی باشد. اگر نمایی از جمعیت فقط بزرگی عددی مراسم را نشان دهد، ارزش آن محدود است؛ اما اگر همان نما نسبت میان شهر، بدن‌های انسانی، مسیر حرکت، خستگی، نظم خودجوش یا انتظار طولانی را آشکار کند، از کلیشه عبور می‌کند. به همین شکل، اشک زمانی کلیشه‌ای می‌شود که فقط به عنوان نشانه آماده سوگ استفاده شود؛ اما اگر در زمینه یک موقعیت انسانی دیده شود، مثلاً در کنار سکوت، فرسودگی، مراقبت یا رابطه میان دو نسل، به بخشی از معنای اجتماعی واقعه تبدیل می‌شود. مرز ما با کلیشه، پرهیز از استفاده تزئینی و مصرفی از نشانه‌هاست. نشانه‌هاتنها زمانی وارد فیلم می‌شوند که در خدمت کشف وضعیت باشند، نه صرفاً تأکید احساسی. دوربین نباید به دنبال تصویر «آشنا و مطمئن» بگردد؛ باید در دل همان موقعیت‌های آشنا، زاویه‌ای تازه، جزئیاتی زنده و نسبتی انسانی پیدا کند. برای مثال، یک نمای هوایی از جمعیت انبوه می‌تواند فقط تصویر عظمت باشد؛ تصویری که مخاطب بارها دیده است. اما اگر بعد از آن، فیلم به سطح زمین برگردد و پیرمردی را دنبال کند که در میان جمعیت با دشواری راه می‌رود، جوانی دست او را می‌گیرد، چند قدمی همراهش می‌شود و دوباره در موج جمعیت گم می‌شوند، آن تصویر دیگر فقط درباره ازدحام نیست. درباره سازوکار اجتماعی حضور، مراقبت، همبستگی و بدن‌هایی است که با وجود خستگی ادامه می‌دهند.
بنابراین، حماسه در این فیلم نه فقط در مقیاس جمعیت، بلکه در دوام حضور انسانی دیده می‌شود؛ در اینکه مردم چگونه می‌آیند، چگونه می‌مانند، چگونه یکدیگر را تحمل و همراهی می‌کنند و چگونه پس از لحظه وداع، معنای ادامه را با بدن و رفتار خود نشان می‌دهند. کلیشه زمانی آغاز می‌شود که تصویر، جای تجربه را بگیرد و سینما زمانی آغاز می‌شود که همان تصویر آشنا، دوباره به تجربه‌ای زنده و قابل لمس تبدیل شود.

 

اگر قرار باشد این تصاویر سال‌ها بعد به‌عنوان مرجع دیداری این مراسم دیده شوند، به نظر شما چه عناصر و چه جزئیاتی باید حتماً ثبت شوند تا فیلم فقط مصرف مناسبتی نداشته باشد و به‌عنوان سند اجتماعی و تاریخی قابل رجوع بماند؟
اگر قرار باشد این فیلم سال‌ها بعد به عنوان مرجع دیداری این مراسم دیده شود، ارزش آن فقط در ثبت مقیاس جمعیت یا شکوه صحنه‌ها نخواهد بود، بلکه در توانایی آن برای ثبت «کیفیت حضور» و نسبت این حضور با معنایی است که این واقعه در حافظه تاریخی جامعه پیدا می‌کند. تصاویر عظیم جمعیت، نماهای هوایی و گستردگی مراسم بخشی از واقعیت هستند، اما آنچه یک فیلم را به سند اجتماعی و تاریخی تبدیل می‌کند، ثبت لایه‌های عمیق‌تر تجربه انسانی در دل این رخداد است. در این معنا، فیلم باید بتواند جزئیاتی را ثبت کند که روح زمانه را آشکار می‌کنند؛ چهره‌ها، نسل‌های مختلفی که در کنار هم ایستاده‌اند، شیوه حضور مردم در خیابان‌ها، انتظارهای طولانی، خستگی‌ها، مراقبت‌ها، همدلی‌های کوچک میان آدم‌ها و نحوه‌ای که یک شهر به فضای آیینی تبدیل می‌شود. همین جزئیات هستند که سال‌ها بعد به پژوهشگران و فیلمسازان اجازه می‌دهند کیفیت اجتماعی یک لحظه تاریخی را درک کنند؛ نه فقط ابعاد آن را. اما این حضور جمعی لایه معنایی دیگری نیز دارد و آن نسبتی است که با آرمان‌ها و میراث فکری رهبر شهید برقرار می‌کند. بسیاری از مردمی که در این مراسم حضور دارند، حضور خود را صرفاً به عنوان شرکت در یک تشییع نمی‌بینند، بلکه آن را نوعی اعلام تداوم یک مسیر و وفاداری به مجموعه‌ای از ارزش‌ها و آرمان‌ها تلقی می‌کنند. بنابراین فیلم باید بتواند این پیوند میان سوگواری و استمرار را نیز در سطحی انسانی و غیرشعاری ثبت کند؛ اینکه چگونه یک واقعه سوگوارانه، در ذهن و رفتار جمعی به لحظه‌ای برای بازاندیشی درباره ادامه راه تبدیل می‌شود.در نهایت یکی از اهداف نهایی فیلم ثبت یک «حال‌وهوای تاریخی» است، نه فقط ثبت یک واقعه، اگر سال‌ها بعد کسی به این اثر رجوع کند، مهم‌ترین چیزی که باید از آن برداشت کند، فهم کیفیت این پیوند سه‌گانه است: تجربه عاطفی مردم، شکل اجتماعی حضور آنان و نسبتی که این حضور با حافظه تاریخی و آرمان‌های ارائه شده در یک دوره طولانی حکمرانی برقرار می‌کند. این ترکیب است که می‌تواند فیلم را از یک ثبت مناسبتی کوتاه‌عمر به سندی ماندگار از یک لحظه تاریخی تبدیل کند.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • گزارش
  • گفت و گو
  • اندیشه
  • کتاب
  • ایران زمین
  • فرهنگی
  • قاب
  • ورزشی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و شصت و سه
 - شماره نه هزار و شصت و سه - ۱۳ تیر ۱۴۰۵