روایتی از بزرگداشت جانبازان شیمیایی سردشت و نمایشگاهی از حافظهای که هنوز زنده است
نفسهایی از جنس صبر و ایستادگی
گاهی یک تصویر بیش از هزاران صفحه گزارش و تحلیل میتواند حقیقت یک فاجعه را روایت کند. کافی است مقابل تصویری بایستی که در آن مردی با چشمانی نیمهبسته و صورتی سوخته از گاز خردل به جایی در دور دست خیره شده است؛ آن وقت تاریخ ناگهان از کتابها بیرون میآید و مقابلت میایستد. هفتم تیر ۱۳۶۶، سردشت فقط بمباران نشد؛ شهری بود که نفسهایش سوخت. صدها زن و مرد و کودک در کوچهها و خانهها در معرض گازهای شیمیایی قرار گرفتند و زخمی شدند که هنوز پس از دههها در سرفهها، تنگی نفس و خاطرات بازماندگان ادامه دارد. سردشت از آن روز به بعد فقط نام یک شهر مرزی نبود؛ نمادی شد از یکی از تلخترین حملات شیمیایی علیه غیرنظامیان در تاریخ معاصر. در سالگرد آن فاجعه، در سالن فرهنگسرای ملل، مردان و زنانی نشستهاند که هر یک سند زنده همان تصویرهاییاند که بر دیوارهای فرهنگسرا آویخته شده است؛ عکسهایی از آن روزها که نگاه را متوقف میکند و خاطره را به درون اکنون میکشاند. اینجا، هنوز جنگ برای جانبازان پایان نیافته است.
نیلوفر منصوری
گروه گزارش
مردی میانسال مقابل عکسی از خیابانهای سردشت میایستد؛ در تصویر، زنی کودکی را در آغوش گرفته و با چشمانی سرخ و اشکآلود به جایی نامعلوم نگاه میکند. چند قدم آنطرفتر، عکسی از مردی ثبت شده که صورتش از داغی گاز خردل جمع شده و دستش را مقابل دهان گرفته است. سکوتی عجیب میان بازدیدکنندگان جریان دارد؛ کسی بلند حرف نمیزند. بعضیها فقط نگاه میکنند، بعضی سرشان را نزدیک قابها میبرند تا توضیح کوتاه زیر عکس را بخوانند. در میان جمع، یکی از جانبازان شیمیایی آرام کنار دیوار ایستاده است. لحظهای به یکی از تصاویر خیره میشود و زیر لب میگوید: «برای خیلیها اینها فقط عکس است؛ اما برای ما، زندگی است.»
ایستاده مقابل خاطره
در میان بازدیدکنندگانی که آرام از مقابل قابها عبور میکنند، مردی کنار دیوار ایستاده و مدتی طولانی به یکی از عکسها خیره مانده است. مهران طهماسبی است؛ جانباز شیمیایی جنگ که هفت سال از عمرش را در جبهه گذرانده. دستش را به قاب عکس نزدیک میکند، اما لمسش نمیکند. صورتش آرام است، اما وقتی از روزهای جنگ حرف میزند، به آرامی لحنش تغییر میکند؛ انگار تصویر مقابلش او را دوباره به همان سالها برده است. او که رزمنده 8 سال دفاع مقدس است به «ایران» میگوید: «در سال 65 و 67 در منطقه عمومی شلمچه در معرض حمله شیمیایی قرار گرفتم. گرمای هوا حدود 48 درجه بود. وقتی بمباران شد، احساس خفگی شدیدی داشتیم. مجبور شدم برای چند لحظه ماسک را از صورتم بردارم. همان چند ثانیه کافی بود تا مواد شیمیایی وارد ریههایم شود.» این جانباز از همان زمان تحت درمان است. حدود 30 درصد از ظرفیت طبیعی ریههایش از بین رفته است. مصرف طولانیمدت کورتون باعث شده چند بار جراحی چشم انجام بدهد و پوستش هم با خارشهای مداوم درگیر باشد. با این حال، لحن او بیشتر شبیه روایت مردی است که سالهاست با این وضعیت کنار آمده است. او میگوید: «ما این زندگی را تحمل میکنیم چون کشور و مردم به آدمهایی نیاز داشتند که وسط صحنه بایستند. ما هم رفتیم تا اجازه ندهیم به این سرزمین آسیبی برسد.»
به اعتقاد او جانبازان شیمیایی بیش از هر چیز به حفظ کرامت و توجه نیاز دارند: «یک بحث رسیدگی است که شامل دارو و درمان میشود، اما یک بحث هم کرامت و شأن جانبازان است. خانوادهها سالها با این سرفهها و بیماریها زندگی کردهاند. فقط توجه و احترام میتواند روحیه آنها را بالا ببرد.»
طهماسبی به عکسها نگاه میکند. قابها یکی پس از دیگری روی دیوار امتداد پیدا کردهاند؛ تصویر کودکانی که هنوز نمیدانند چه اتفاقی افتاده، زنانی که دستمالی خیس روی صورتشان گذاشتهاند و مردانی که با چشمانی سرخ در میان خیابانها سرگردانند. بازدیدکنندگان آرام از مقابل عکسها عبور میکنند. بعضی تنها چند ثانیه مکث میکنند، اما بعضی دیگر مدت طولانیتری مقابل تصویرها میایستند؛ گویی هر قاب دری است به بخشی از حافظه جمعی که هنوز بسته نشده است.
چند قدم آنطرفتر، مردی با کیفی بزرگ در دست دیده میشود. داخل کیف، دستگاه اکسیژن قابل حمل قرار دارد. سید کمال لوحموسوی، دبیرکل جمعیت حمایت از مصدومان شیمیایی کشور است. او که در عملیات والفجر 8 شیمیایی شده، هنگام گفتوگو گاهی مکث میکند تا نفسی تازه کند. نگاهش آرام است، اما در پشت این آرامش سالها تجربه و درد نهفته است. او به «ایران» میگوید: «گاهی یک تصویر بیش از هزاران صفحه گزارش و تحلیل میتواند پیام مظلومیت قربانیان سلاحهای شیمیایی را منتقل کند. این نمایشگاه فرصتی است تا بخشی از آن رنج تاریخی دیده شود.»
لوحموسوی با اشاره به ابعاد حملات شیمیایی علیه ایران میگوید: «در طول هشت سال دفاع مقدس، کشور ما 572 بار هدف حملات شیمیایی قرار گرفت. بیش از یکصد هزار نفر در معرض این عوامل قرار گرفتند و حدود 67 هزار نفر از آنها دارای پرونده جانبازی هستند.» او با بیان اینکه بسیاری از این افراد هنوز با عوارض شدید ریوی، پوستی و چشمی زندگی میکنند، میگوید: «جنگ برای جانبازان شیمیایی تمام نشده است. آنها هر روز با پیامدهای همان حملات زندگی میکنند.»
به گفته دبیرکل جمعیت حمایت از مصدومان شیمیایی کشور، ایده شکلگیری این جمعیت از دل مواجهه مستقیم با دردها و نیازهای جانبازان بیرون آمد. او میگوید که حدود 10 سال پیش، در نشستی با جمعی از جانبازان شیمیایی، بیش از گذشته با دشواریهای معیشتی، درمانی و پیگیریهای اداری آنها روبهرو شد؛ مشکلاتی که نشان میداد رنج این افراد فقط به عوارض جسمی جنگ محدود نمیشود. همان تجربه، او و همراهانش را به این جمعبندی رساند که حمایت از مصدومان شیمیایی باید شکلی منسجم، سازمانیافته و پیگیر پیدا کند؛ تلاشی که بعدها به تشکیل جمعیت حمایت از مصدومان شیمیایی کشور انجامید. به گفته لوحموسوی، جانبازان شیمیایی باید بیش از گذشته به جامعه معرفی شوند: «اینها قهرمانان ملی هستند؛ انسانهایی که بیصدا زندگی میکنند اما هر روز با بیماریهای سخت دستوپنجه نرم میکنند.»
میراث یک پدر نادیده
در میان حاضران، چهرههای دیگری هم دیده میشوند که هر کدام پیوندی شخصی با آن روزهای تلخ دارند. یکی از آنها سجاد شاکری است؛ جوانی که هنگام بمباران شیمیایی سردشت فقط 69 روز از تولدش گذشته بود و پدرش در همان حمله به شهادت رسید. او پدرش را هرگز ندیده، اما سالهاست نام و روایت زندگی او را با خود حمل میکند. شاکری میگوید: «بزرگ شدن با خاطره پدری که فقط از عکسها و روایتها شناختمش، برای من یک مسئولیت نانوشته ساخت؛ مسئولیتی برای اینکه یادش و راهش فراموش نشود.» او که به شعر و ادبیات علاقهمند است و در این حوزه فعالیت میکند، میگوید: «هر وقت در محافل فرهنگی شعر میخوانم، حس میکنم بخشی از همان روایت را زنده نگه میدارم؛ روایتی از ایثار، وفاداری و فداکاری نسلی که برای مردم و سرزمینش ایستاد. در شعرهایم هم بیشتر از همینها میگویم؛ از راهی که شهدا آغاز کردند و نسلهای بعد باید آن را ادامه بدهند. من پدرم را ندیدم، اما همیشه حس کردهام مسئولیتی بر دوشم هست. مادرم همیشه میگفت پدرت برای مردمش رفت.»
بازدیدکنندگان در میان قابها قدم میزنند و گاهی مقابل بعضی عکسها مکثی طولانیتر میکنند. برخی آرام با جانبازان گفتوگو میکنند و برخی دیگر بیصدا توضیح کوتاه زیر تصاویر را میخوانند؛ گویی هر قاب بخشی از خاطرهای است که هنوز برای بسیاری از حاضران زنده است.
در کنار یکی از عکسها، مردی مسن ایستاده و به تصویری از خیابانی در سردشت خیره شده است. لحظهای سکوت میکند و بعد آرام میگوید: «آن روز مردم فکر میکردند یک بمباران عادی است. هیچکس تصور نمیکرد اثرش تا این همه سال باقی بماند.» کنار او یکی از جانبازان شیمیایی که مدتی است به تصویر خیره شده، آهسته زمزمه میکند: «برای ما که هنوز تمام نشده.»
در سکوتی که میان قابها جریان دارد، سرفه کوتاه یکی از جانبازان شنیده میشود؛ سرفهای که شاید برای او به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده باشد، اما برای کسانی که آن را میشنوند یادآور حقیقتی است که در تمام این روایت حضور دارد: «بعضی جنگها حتی وقتی سالها از پایانشان میگذرد، هنوز در نفسهای آدمها ادامه دارند.»
برش
درد همیشگی واقعیت زندگی جانبازان شیمیایی
برای بسیاری از جانبازان شیمیایی، جنگ تمام نشده و پیامدهای آن هنوز در زندگی روزمرهشان ادامه دارد. عوارض ریوی، مشکلات پوستی و سرفههای مداوم بخشی از واقعیتی است که نهتنها خود آنها، بلکه خانوادههایشان نیز هر روز با آن روبهرو هستند. حجتالاسلام سید رمضان موسویمقدم، نماینده ولیفقیه در بنیاد شهید و امور ایثارگران در مراسم افتتاحیه نمایشگاه با اشاره به همین واقعیت گفت: «زندگی خانوادههای جانبازان شیمیایی سالهاست با آثار باقیمانده از جنگ گره خورده است. شبهای بسیاری است که سکوت خانه با سرفههای ممتد یک جانباز شکسته میشود و اعضای خانواده ناخواسته در کنار او با همان رنجها زندگی میکنند. میتوان تصور کرد که چگونه فرزندان خردسال یک جانباز شیمیایی نیمهشب با صدای سرفههای پدر از خواب بیدار میشوند. این سرفهها برای این خانوادهها بخشی از زندگی است. به همین دلیل جانبازان شیمیایی نماد صبر و ایستادگی ملت ایران هستند.دههها از آن روزها گذشته، اما آثار آن جنایت هنوز ادامه دارد. با این حال این عزیزان با روحیهای مثالزدنی زندگی کردهاند و همین استقامت است که آنها را به نماد ایثار تبدیل کرده است.»

