نظم نوظهور جهانی و جایگاه حزب‌الله در معماری امنیتی ایران

بازتعریف ژئوپلتیک در خاورمیانه

فرشید فرحناکیان
 پژوهشگر سیاست و حقوق  بین الملل


نظم بین‌المللی پس از جنگ سرد بر این فرض استوار بود که جهان از منطق سنتی «حوزه‌های نفوذ» عبور کرده است. گسترش جهانی‌سازی، توسعه نهادهای چندجانبه، افزایش وابستگی متقابل اقتصادی و تأکید بر حقوق بین‌الملل، این تصور را ایجاد کرده بود که قدرت‌های بزرگ دیگر نمی‌توانند مانند قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم مناطق پیرامونی را به‌عنوان حیاط‌ خلوت خود تعریف کنند. تحولات چند سال اخیر اما نشان می‌دهد این تصور بیش از آنکه یک واقعیت پایدار باشد، یک وقفه تاریخی کوتاه بوده است. جنگ اوکراین، رقابت آمریکا و چین، بحران تایوان، تلاش واشنگتن برای احیای دکترین مونرو در نیمکره غربی و حتی مباحث مطرح‌شده درباره گرینلند همگی نشانه‌های بازگشت آشکار ژئوپلتیک هستند؛ دورانی که در آن قدرت‌های بزرگ دیگر کمتر خود را ملزم به پنهان کردن اهداف ژئوپلتیکی خود پشت مفاهیمی چون دموکراسی، حقوق بشر یا همکاری چندجانبه می‌بینند.
در چنین فضایی، مفهوم حوزه نفوذ دوباره به یکی از مهم‌ترین متغیرهای سیاست بین‌الملل تبدیل‌ شده است. اگر روسیه، اوکراین را بخشی از حوزه نفوذ تاریخی خود می‌داند و چین تایوان را جزء جدایی‌ناپذیر قلمرو ملی خویش تلقی می‌کند، ایران نیز محور مقاومت و بویژه حزب‌الله لبنان را صرفاً یک شریک ایدئولوژیک یا امنیتی نمی‌بیند؛ بلکه آن را بخش مهمی از حوزه نفوذ منطقه‌ای خود تلقی می‌کند.

 حزب‌الله، نقطه اتکای 
ژئوپلتیکی ایران
بسیاری از تحلیل‌های غربی حزب‌الله را صرفاً یک سازمان نظامی یا یک بازیگر نیابتی معرفی می‌کنند. این تصویر؛ اما اهمیت واقعی این گروه در راهبرد منطقه‌ای ایران را به‌درستی توضیح نمی‌دهد. حزب‌الله در واقع یکی از مهم‌ترین دارایی‌های ژئوپلتیکی ایران در خاورمیانه محسوب می‌شود. این گروه طی چهار دهه گذشته به مؤلفه‌ای برای ایجاد بازدارندگی، افزایش عمق استراتژیک و گسترش نفوذ منطقه‌ای ایران تبدیل‌شده است. اگر اسرائیل بزرگ‌ترین تهدید امنیتی ایران تلقی شود، حزب‌الله مهم‌ترین اهرم بازدارنده ایران در برابر این تهدید به شمار می‌رود. به همین دلیل، هرگونه تلاش برای تضعیف یا حذف حزب‌الله از معادلات لبنان از منظر تهران صرفاً یک تحول داخلی در لبنان نیست؛ بلکه حمله به یکی از ارکان قدرت منطقه‌ای ایران محسوب می‌شود. درواقع همان‌گونه که واشنگتن نسبت به سرنوشت متحدان خود در شرق آسیا حساس است و روسیه درباره جمهوری‌های سابق شوروی حساسیت ویژه دارد، ایران نیز حزب‌الله را بخشی از معماری امنیتی خود می‌داند.
یکی از اشتباهات رایج در تحلیل‌های منطقه‌ای، نگاه به لبنان صرفاً به‌عنوان کشوری کوچک و بحران‌زده است. درواقع اهمیت لبنان برای ایران از اندازه جغرافیایی یا اقتصادی آن ناشی نمی‌شود، بلکه از موقعیت ژئوپلتیکی آن سرچشمه می‌گیرد. لبنان تنها کشور عربی است که یک بازیگر متحد ایران در آن توانسته طی دهه‌ها در ساختار سیاسی، نظامی و اجتماعی کشور ریشه بدواند. به همین دلیل، لبنان برای ایران چیزی شبیه به یک نقطه اتکای ژئوپلتیکی در شرق مدیترانه است. این موقعیت به تهران اجازه می‌دهد نفوذ خود را تا مرزهای اسرائیل امتداد دهد؛ امری که هیچ قدرت منطقه‌ای دیگری در برابر اسرائیل از آن برخوردار نیست. از این منظر، حزب‌الله صرفاً یک متحد نیست؛ بلکه بخشی از زیرساخت نفوذ منطقه‌ای ایران است.

 حوزه نفوذ و منطق مذاکره
تحلیل منتشرشده در رسانه اسرائیلی «والا» نکته مهمی را برجسته می‌کند. از نگاه بخشی از نخبگان امنیتی اسرائیل، حملات موشکی ایران صرفاً پاسخی نظامی به تحولات میدانی نبوده؛ بلکه تلاشی برای تثبیت یک معادله جدید امنیتی بوده است. این معادله بر این اصل استوار است که حمله به حزب‌الله می‌تواند واکنش مستقیم ایران را به همراه داشته باشد. اگر چنین معادله‌ای تثبیت شود، حزب‌الله در عمل از یک بازیگر لبنانی به بخشی از بازدارندگی مستقیم ایران تبدیل خواهد شد. این وضعیت مشابه همان مفهومی است که در روابط بین قدرت‌های بزرگ مشاهده می‌شود؛ جایی که تهدید علیه یک حوزه نفوذ می‌تواند تهدید علیه خود قدرت مرکزی تلقی شود. در چنین شرایطی، تهران تلاش می‌کند این پیام را منتقل کند که لبنان از نگاه ایران صرفاً یک پرونده منطقه‌ای نیست، بلکه بخشی از موازنه قدرت در خاورمیانه است. همان‌گونه که تنگه هرمز،  برنامه هسته‌ای یا ظرفیت موشکی بخشی از ابزارهای قدرت ایران هستند، حزب‌الله نیز می‌تواند در موازنه منطقه‌ای  نقش‌آفرینی کند. این مسأله توضیح می‌دهد چرا ایران بارها تأکید کرده است که درباره آینده حزب‌الله نمی‌توان بدون در نظر گرفتن ملاحظات تهران تصمیم‌گیری کرد. در سال‌های گذشته، مفهوم محور مقاومت بیشتر در چارچوب گفتمان ایدئولوژیک تفسیر می‌شد. بازگشت ژئوپلتیک اما موجب شده که این محور بیش از گذشته در قالب یک حوزه نفوذ منطقه‌ای قابل‌تحلیل باشد. در این چارچوب، گروه‌های همسو با ایران در لبنان، عراق، سوریه و یمن صرفاً بازیگران ایدئولوژیک نیستند؛ بلکه اجزای یک شبکه نفوذ محسوب می‌شوند که به تهران امکان می‌دهد قدرت خود را فراتر از مرزهای ملی اعمال کند. به همین دلیل، فشار بر هر یک از این حلقه‌ها می‌تواند به‌عنوان تلاشی برای محدود کردن نفوذ منطقه‌ای ایران تلقی شود.
 بازتعریف معماری بازدارندگی منطقه‌ای
فهم جایگاه حزب‌الله تنها از منظر یک بازیگر لبنانی یا حتی یک سازمان نظامی، تحلیلی ناقص از واقعیت ژئوپلتیکی منطقه ارائه می‌دهد. برای ایران، حزب‌الله صرفاً یک متحد سیاسی یا نظامی نیست؛ بلکه یکی از مهم‌ترین دارایی‌های ژئوپلتیکی، رکن اصلی عمق استراتژیک، بخشی از معماری بازدارندگی منطقه‌ای و یکی از ستون‌های اصلی حوزه نفوذ جمهوری اسلامی در شرق مدیترانه محسوب می‌شود. از همین رو، هرگونه تلاش برای تغییر موازنه قدرت در لبنان، خلع سلاح حزب‌الله یا محدودسازی نقش آن، از نگاه تهران صرفاً یک تحول داخلی در لبنان نیست؛ بلکه تلاشی برای کاهش نفوذ منطقه‌ای ایران و تضعیف یکی از مهم‌ترین اهرم‌های قدرت ژئوپلتیکی آن تلقی می‌شود.
از همین منظر، جایگاه حزب‌الله در راهبرد منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران باید فراتر از یک سازمان نظامی، یک متحد سیاسی یا حتی یک بازیگر نیابتی تحلیل شود. حزب‌الله در واقع بخشی از معماری ژئوپلتیکی ایران در شرق مدیترانه، یکی از ارکان عمق استراتژیک کشور، ابزار مؤثر بازدارندگی در برابر اسرائیل و یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های حوزه نفوذ منطقه‌ای تهران محسوب می‌شود؛ بنابراین، هرگونه تلاش برای تضعیف یا حذف این مؤلفه، از نگاه ایران صرفاً به معنای تغییر موازنه داخلی لبنان نیست؛ بلکه تلاشی برای کاهش وزن ژئوپلتیکی جمهوری اسلامی در نظم منطقه‌ای و محدود کردن قدرت مانور آن در معادلات امنیتی و دیپلماتیک خاورمیانه است. ازاین‌رو، همان‌گونه که روسیه، اوکراین را بخشی از محیط امنیتی و حوزه نفوذ تاریخی خود می‌داند و چین، تایوان را حلقه‌ای جدایی‌ناپذیر از راهبرد «اتحاد مجدد ملی» تلقی می‌کند، جمهوری اسلامی ایران نیز حفظ جایگاه حزب‌الله در لبنان را نه یک ترجیح سیاسی، بلکه ضرورتی راهبردی برای صیانت از حوزه نفوذ منطقه‌ای خود می‌داند. این واقعیت نشان می‌دهد که در نظم نوظهور جهانی، رقابت اصلی دیگر صرفاً بر سر مرزهای جغرافیایی نیست؛ بلکه بر سر حفظ، تثبیت و بازتعریف حوزه‌های نفوذ است؛ حوزه‌هایی که در قرن بیست‌ویکم، بیش از هر زمان دیگری به ارز راهبردی قدرت در روابط بین‌الملل تبدیل‌ شده‌اند.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و پنجاه و نه
 - شماره نه هزار و پنجاه و نه - ۰۸ تیر ۱۴۰۵