تبدیل تهدید به فرصت
هنر دکتر خرازی در وزارت امور خارجه دولت اصلاحات
محسن امینزاده
معاون پیشین آسیا و اقیانوسیه وزارت امور خارجه
دکتر سید کمال خرازی وزیر با فرهنگ، فرهیخته، سادهزیست، متواضع، با اخلاق و با اصول وزارت امور خارجه دولت اصلاحات بود که موفقترین دوره ۸ ساله سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را در ایامی بسیار پر فراز و نشیب مدیریت کرد. در آغاز به کار دولت اصلاحات و وزارت دکتر خرازی، به دلیل سهلانگاریهای گوناگون، کشور با بحرانهای بینالمللی متنوعی مواجهه بود. از یکسو کشورهای اروپایی اتهامات تروریستی مشخصی را علیه نظام مطرح کرده بودند و از سوی دیگر آمریکا جمهوری اسلامی را به انجام عملیات علیه آمریکاییان در کشورهای خلیج فارس متهم کرده بود. وضعیتی که باعث بروز شدیدترین بحران روابط با کشورهای اروپایی شده بود و اتهامات مطرحشده از سوی آمریکا نیز روابط با این کشور را به تیرهترین وضعیت خود پس از انقلاب اسلامی رسانده و به شکلی ایران در معرض تهدید حمله نظامی آمریکا بود.
هرچند ماجراجوییهایی عامل اصلی بروز این وضعیت بحرانی برای روابط خارجی کشور بود، اما فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیز باعث یکهتازی بیرقیب آمریکا در دوران پس از جنگ سرد شده و همه اینها وضعیت بینالمللی را برای جمهوری اسلامی ایران دشوارتر کرده بود. وضعیت حساسی که بیش از گذشته، فضای بینالمللی را علیه جمهوی اسلامی ایران مهیا کرده و غفلتهای نهادهای نظامی و امنیتی باعث شکلگیری بحرانیترین وضعیت در روابط ایران با آمریکا و اروپا از یکسو و با کشورهای همسایه از سوی دیگر شده بود.
در این دوران جدید، تحریمهای نهادمند کنگره آمریکا علیه ایران موانع گسترده جدیدی را نهتنها در روابط اقتصادی و صنعتی ایران با کمپانیهای آمریکایی، بلکه با تمامی کمپانیهای قدرتمند چندملیتی و تمامی کشورهای متحد آمریکا ایجاد کرده بود. از سوی دیگر کشور نیازمند سرمایهگذاریهای گسترده و توسعه صنایع زیربنایی اعم از نفت و گاز، پتروشیمی، فولاد، انرژی و... بود و همه اینها به تدابیر نهاد سیاست خارجی کشور نیازمند بود. در این وضعیت مدیریت بحرانهای دارای پیشینه غیر قابل دفاع، از فوریترین اقدامات دولت اصلاحات و وزارت امور خارجه دکتر خرازی بود که با موفقیت محقق شد.
در دوره وزارت دکتر خرازی، تحولات بحرانساز بزرگ بینالمللی دیگری چون حمله آمریکا به افغانستان و سپس به عراق، تهدیدها و فرصتهای بیمانندی را پیش روی کشور گذاشت و سیاست خارجی کشور با مدیریت دکتر خرازی، به سوی فرصتسازی از این تهدیدهای بزرگ گام برداشت و در این زمینه بسیار موفق بود. در این دوره هرچند قوانین جدید ضدایرانی کنگره آمریکا از یکسو و ماجراجوییهای ضد توسعه داخلی و مقابله تندروها با همکاریهای اقتصادی کلیدی بینالمللی، موانع اصلی فراهم شدن شرایط سرمایهگذاری مستقیم کمپانیهای آمریکایی در ایران بود، اما کشورهای متحد آمریکا، اعم از کشورهای اروپایی بهویژه فرانسه، آلمان و ایتالیا و کشورهای آسیایی بهویژه ژاپن و کرهجنوبی با چشمپوشیهای ضمنی آمریکا، همکاریهای صنعتی و تأمین سرمایههای بیسابقهای را در حوزههای نفت و گاز و پتروشیمی و صنایع خودروسازی کشور عملی کردند. تحولاتی که نسبت به پیشینه روابط اقتصادی خارجی جمهوری اسلامی ایران بیسابقه بود و پس از این دوره نیز هرگز تکرار نشد.
در این دوره بنیان بزرگترین پروژههای توسعه صنایع نظامی و هستهای ایران نیز بهویژه در همکاری با چین و روسیه نهاده شد و ایران بهتدریج به یک قدرت بالقوه نظامی بلامنازع و صاحب صنایع هستهای صلحآمیز در منطقه بدل شد. تحولات زیربنایی شگرفی که با مدیریت هدفمند و هوشمند سیاست خارجی در این دوره، به واکنشهای مخرب کشورهای خارجی منجر نشد و در سالهای آخر وزارت دکتر خرازی نیز با همین شیوه مدیریت، بحران ناشی از فاش شدن ابعادی از پیشرفتهای صنایع هستهای ایران در تعامل دیپلماتیک با قدرتهای اروپایی، پشت سر گذاشته شد.
همه این تحولات عظیم توسعهمحور و مجموعه ظرفیتهای ملی ایجاد شده در اثر تأمین سرمایه خارجی و جذب مشارکت کشورهای پیشرفته صنعتی در توسعه صنایع زیربنایی ایران دراین دوره، به حدی است که آن را بیتردید به مهمترین دوره همکاری تنگاتنگ سیاست خارجی و توسعه ملی ایران بدل کرده است. این رتبه همچنان پس از گذشت بیش از دو دهه، متعلق به دوره مدیریت ۸ ساله دکتر خرازی در سیاست خارجی دولت اصلاحات است.
۲۹ سال پیش دعوت دکتر خرازی از من برای پذیرش مسئولیت معاونت آسیا و اقیانوسیه در وزارت امور خارجه، منجر به شکلگیری مهمترین دوره همکاریهایم با ایشان در دولت اصلاحات شد. همواره به این دوران همکاری پربار و فرصتساز در وزارت امور خارجه افتخار کرده و خواهم کرد.
اما شروع آشنایی و همکاری با دکتر خرازی، پیشینهای طولانیتر از همکاری در وزارت امور خارجه داشت. اولین همکاریام با دکتر خرازی به دوران ریاست ایشان در خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) و ستاد تبلیغات جنگ در نیمه دهه ۱۳۶۰ باز میگشت. همکاریهایی که بعداً در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شکل دیگری به خود گرفت. در اواخر سال ۱۳۶۷، تقریباً همزمان با رفتن دکتر خرازی به نیویورک به عنوان نماینده جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل، به دعوت آقای خاتمی وزیر ارشاد وقت، معاونت مطبوعاتی را در این وزارتخانه تأسیس کردم و چندی بعد همزمان سرپرست ستاد تبلیغات جنگ هم شدم. در این دوره با توجه به این پیشینه، همکاریهای بدیعی میان وزارت ارشاد و نمایندگی ایران در نیویورک شکل گرفت و روابط صمیمانه من و دکتر خرازی را تقویت کرد. اما بهرغم این، هیچگاه تصور نمیکردم که در وزارت امور خارجه همکار ایشان شوم.
برخلاف برخی شایعات، پیشنهاد مسئولیت معاونت وزارت امور خارجه، صرفاً تصمیم دکتر خرازی بود و به همین دلیل هم برایم غیرمنتظره بود. هرچند در سالهای پس از انقلاب خیلی زود به سراغ فعالیتهای مرتبط با روابط خارجی و وزارت امور خارجه رفته بودم. اما برخلاف غالب مدیران ارشد وزارت امور خارجه هرگز برای مأموریتی، حتی چند ماهه به خارج از کشور نرفته بودم و فرصت تحصیلی یا اقامت درازمدت در خارج از کشور را نداشتم. این وضعیت، تردیدم را برای پذیرش مسئولیت پیشنهادی دکتر خرازی دوچندان میکرد. تردیدهایم را بیان کردم و ایشان گفتند باور دارند در وزارت امور خارجه کارآمد و مؤثر خواهم بود.
پیشنهاد دکتر خرازی پذیرش مسئولیت معاونت آسیا و اقیانوسیه بود که از نظر من مهمترین حوزه همکاریهای اقتصادی خارجی کشور در جهت تحقق توسعه ملی ایران بود؛ در واقع اساسیترین عاملی که توجهم را به پیشنهاد دکتر خرازی جلب میکرد، توجه ویژهام به توسعه ملی و مقتضیات توسعه ملی و امکان بهرهمندی کشور از تجربیات کشورهای موفق و در حال توسعه پرشتاب آسیایی برای توسعه ملی ایران بود؛ نکتهای که دکتر خرازی و برخی از اساتید از جمله دکتر بشیریه در دانشگاه تهران نیز روی آن تأکید و توصیه داشتند.
در دوران مسئولیتم در وزارت امور خارجه بیش از همه به بنیانهای توسعه ملی و تأثیر فرصتهای بیپایان سیاست خارجی بر توسعه ملی توجه میکردم و این موضوع پایه اصلی فعالیتهایم در گسترش روابط خارجی ایران در منطقه آسیا شد. گسترشی که طیف متنوعی از کشورهای آسیایی توسعهیافتهتر و در حال توسعه، از ژاپن و کرهجنوبی و اندونزی و مالزی تا سنگاپور و استرالیا و نیوزیلند و البته جمهوری خلق چین و هند را به فعالترین همکاران اقتصادی ایران در سطح جهان بدل کرد. همزمان، مدیریت بحران حمله آمریکا به افغانستان و ساماندهی مناسبات نابسامان با کشورهای غرب آسیا بهویژه همسایگان مهم شرق و غرب کشور، پاکستان و ترکیه صرفاً با حمایتها و همراهیهای مؤثر دکتر خرازی ممکن شد. در سالهای بعد با گسترش حوزه فعالیتم با حمایتهای دکتر خرازی برای ساماندهی روابط با روسیه و کشورهای اوراسیا، بنیانهای مهمی از روابط با این منطقه اصلاح و روابط هنجار و مؤثر با این کشورها پایهریزی شد. در مدیریت این حوزههای حیاتی سیاست خارجی، همیشه با دکتر خرازی همنظر نبودیم و گاه به بحثهای چالشی میرسیدیم؛ از جمله بر سر مناسبات برخی نهادها و وزارت امور خارجه و مسائل دیگری همچون روابط با برخی همسایگان، موازنه روابط هند و پاکستان و مسائل هستهای. گاهی هم بحثهای پرتنش و تلخی داشتیم. اما همواره بزرگواری دکتر خرازی و همدلی و علاقهام به همکاری با ایشان باعث میشد که در تمام دوران وزارت ایشان بمانم و بر سر معدود اختلاف نظرهای گاه تلخ و پرتنش، مناقشه و مصالحه کنم. سرانجام نیز در سال ۱۳۸۴، چند هفته پیش از ایشان، وزارت امور خارجه را برای همیشه ترک کردم.
از ویژگیهای بارز شخصیت دکتر خرازی، موضع محکم و اصولی ایشان در دفاع از جایگاه، منزلت و اهمیت کلیدی سیاست خارجی بود و در این چارچوب و در مقابله با فشارهای نهادهای دیگر برای مداخله در سیاست خارجی، از حمایت ایشان برخوردار بودم. حمایتی که با تمامی دشواریها، تا پایان همکاری ما ادامه داشت که برای سلامت سیاست خارجی کشور از اهمیت زیادی برخوردار بود. رویهای که کم و بیش با پایان حضور دکتر خرازی در وزارت امور خارجه تا حدودی از مسیر خود فاصله گرفت.
پایان دولت اصلاحات و پایان فعالیت در وزارت امور خارجه، آخرین حضورم در دولت بود. در شهریورماه ۱۳۸۴ برای همیشه دولت را به قصد فعالیتهای دانشگاهی ترک کردم. بیتردید همکاری با آقای خاتمی وزیر ارشاد در سمت معاونت مطبوعاتی (۱۳۶۸-۱۳۷۱) و همکاری با دکتر خرازی در سمت معاونت آسیا و اقیانوسیه و کشورهای مشترکالمنافع (۱۳۷۶-۱۳۸۴)، بهترین دوران فعالیتهای من در دولت بود. دکتر خرازی در بهار ۱۳۸۴ پیشنهاد کردند مسئولیت سفارت ایران در ژاپن را بپذیرم و من به ایشان گفتم پیش از ایشان وزارت امور خارجه را ترک خواهم کرد و هیچ تمایلی به ماندن ندارم. دکتر خرازی تنها یک مدیر عالی جدی در حوزه سیاست نبود، او یک شخصیت خردمند فرهنگی، دانشگاهی و رسانهای بود. همه این فضیلتها به استحکام پیوند میان من و شهید خرازی بهرغم برخی فراز و نشیبها، کمک زیادی میکرد. به پشتوانه همین ویژگیهای دکتر خرازی، در طول دوران مسئولیتم در وزارت امور خارجه در کنار وظایف اصلی، تلاش کردم با تکیه به شناخت تجربیام از حوزه فرهنگ و هنر، زوایای جدیدی از ظرفیتهای فرهنگ و هنر کشور را روی مسئولان و کارگزاران سیاست خارجی و حتی خانوادههایشان باز کنم و آنها را از انزوای فرهنگی خودخواسته خارج کنم و بسیاری از آنها را برای اولین بار با ابعاد عظیم فرهنگ و هنر کشور آشنا کردیم. تحولی که امکان تشدید مراودات بینالمللی و همکاریهای فرهنگی و هنری کشور با جامعه جهانی را بیشتر از گذشته فراهم میکرد. به خانوادههای دیپلمات نیز امکان میداد که در طول دوران مأموریت همسرانشان، فعالیتهای فوقالعاده فرهنگی داشته باشند و مروج فرهنگ و هنر ملی نزد ملتهای دیگر باشند. در این رابطه از همراهی، حمایتها و کمکهای بسیار ارزشمند همسر فرهیخته، با فرهنگ، مهربان و صمیمی دکتر خرازی برخوردار بودم.
آخرین باری که با دکتر خرازی دیدار و گفتوگویی صمیمی و غیررسمی داشتم، سال ۱۳۹۲ بود که با چند تن از معاونان اسبق وزارت امور خارجه، برای دیدار به منزل ما آمدند. پس از آن هرگز فرصت گفتوگویی طولانی دست نداد و مسئولیتهای حکومتی ایشان اقتضا میکرد که انتظار ارتباط فعالی با ایشان نداشته باشم و هیچگاه به سراغ ایشان نروم.
پس از حمله موشکی به منزل دکتر خرازی، در کنار خبر تلخ و تکاندهنده شهادت همسر عزیز و خردمندشان، خبر بهبود نسبی ایشان امیدوارم کرد که در حال و روز بهتری پس از سالها، به دیدارشان در بیمارستان یا منزل بروم اما شهادت ایشان همه چیز را دگرگون کرد. از خداوند متعال رحمت واسعه و علو درجات را برای دکتر خرازی بزرگ و همسر خردمند و دردمند و مهربان و آگاه ایشان خواهانم.
* این یادداشت در چاپ دوم یادنامه شهید خرازی منتشر خواهد شد.

