قیام امام حسین(ع)؛ صحنه تقابل دنیاطلبان و آزادگان

علی متقیان
مدیرعامل مؤسسه فرهنگی مطبوعاتی ایران


به قیام امام حسین(ع) می‌توان به وسعت ۱۴۰۰ سال نگاه کرد و در هر نگاه، هزارها تعبیر و تفسیر آموخت. این قیام ۱۶۱روزه که به درازای حیات بشر برکتی جاودان دارد، هزاران رمز و راز دارد که نگریستن فقط به یکی از آنها، نکته‌های فراوانی برای تشنگان حقیقت و پیروان راه سالار شهیدان خواهد داشت. بر پایه کلام امام ما، حسین(ع) که فرمود «اِنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا» که یعنی «همانا مردم بنده دنیا هستند»، صرفاً به یکی از رموز و زوایای این قیام، یعنی برخی عهدشکنی‌ها که باهدف کسب لذت‌ها و موقعیت‌های دنیایی انجام شد، پرداخته می‌شود. مقصود این است تا دریابیم که در بستر قیام امام شهید ما، حسین(ع)، سرنوشت کسانی که‌ امام(ع) را رها کردند و دین خود را با دنیا، آن هم فقط وعده دنیا، معامله کردند چه شد!
بنابراین، مسأله «نگاه مبتنی بر تقابل دین و دنیا» از نگاه بعضی از معاصران آن قیام و درس‌هایش برای امروز ما است. زیرا پیامبر(ص) ما فرمود «دنیادوستى، ریشه هر خطایی است»؛ «حُبُّ اَلدُّنْیا رأس کلِّ خَطِیئَةٍ.»
در همین واقعه بزرگ، بودند کسانی که به دنیا پشت کرده، از لذت دنیا دست کشیده و سربلندی در پیشگاه وجدان تاریخ و سعادت در آخرت را بر این جهان فانی ترجیح دادند. بنابراین، قیام امام حسین(ع) در کنار همه درس‌های دیگری که برای ما شیعیان و همه بشریت هم دارد، درسی هم دارد که طی آن می‌توان دریافت دنیاطلبی چه پیامدهایی برای انسان‌ها و جوامع انسانی دارد و در مقابل آن، پشت کردن به دنیا در لحظه‌های سرنوشت‌ساز، تا چه اندازه می‌تواند زمینه تعالی انسان و نجات جامعه انسانی شود. همه این درس‌ها، ناشی از این حقیقت است که کربلا، صحنه تقابل دنیاطلبان با آزادگان هم بود.

چرایی اهمیت دنیاطلبی در واقعه کربلا
بررسی دنیاخواهان و مقام‌‌پرستان که به جنگ امام حسین(ع) رفتند، از دو جهت اهمیت دارد. اول اینکه بیشتر آنان می‌دانستند در مقابل چه کسی صف‌آرایی کرده‌اند؛ یعنی کسی که برای او دعوت‌نامه ارسال کرده و با نماینده‌اش بیعت کرده‌اند. بنابراین، آنان دو بیعت را شکستند و در جنگی نابرابر مقابل فرزند رسول خدا صف‌آرایی کردند. هدف بسیاری از این‌ها، دستیابی به لذت‌ها و مطامع این جهانی بود، اما سرنوشت آنان نشان می‌دهد چه معامله زیان باری را دنبال کردند. کلام آسمانی امام حسین(ع) که «اِنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا» هم ناظر بر زیان‌باری این معامله، هم ناظر بر سرنوشت شوم این معامله‌گران و هم ناظر بر خطرات و آسیب‌هایی است که دنیاگرایی می‌تواند بر مسلمانان و جوامع‌شان وارد کند.
 امام(ع) روز عاشورا خطاب به لشکر عمرسعد فرمودند: «إِنَّمَا أَدْعُوکمْ إِلَی سَبِیلِ الرَّشَادِ فَمَنْ أَطَاعَنِی کانَ مِنَ الْمُرْشَدِینَ وَ مَنْ عَصَانِی کانَ مِنَ الْمُهْلَکینَ وَ کلُّکمْ عَاصٍ لِأَمْرِی غَیرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلِی فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکمْ مِنَ الْحَرَامِ» که یعنی «شما را به رستگاری دعوت می‌کنم، اگر بپذیرید رستگار می‌شوید و اگر عصیان کنید و گوش فرا ندهید، گناهکار خواهید بود. شما از امر من سرپیچی کردید و سخنان مرا نشنیدید، زیرا شکم‏هایتان پر از حرام است.»
با نگاهی به صحنه کربلا، می‌توان دو گروه را تشخیص داد. یکی، جمعیتی که در مقابل امام حسین(ع) صف کشیدند و به جنگ فرزند رسول‌الله(ص) رفتند. در مقابل، عده‌ای از همان منطقه و شهر و دیار هم بودند که به یاری امام حسین(ع) شتافتند.
نکته این است؛ لشکر ابن زیاد که مقابل امام(ع) ایستادند، مسلمان بودند، بر پیامبری حضرت محمد(ص) شهادت می‌دادند، قرآن تلاوت می‌کردند و به سوی یک قبله نماز می‌خواندند.
تاریخ روایت کرده است که برخی از این ستمکاران به هوای جلب رضای خدا به جنگ با فرزند رسول خدا آمده بودند، تا جایی که اگر شمشیر یا نیزه نداشتند، به سمت حسین(ع) و یارانش سنگ پرتاپ می‌کردند! بسیاری از همین مؤمنان ظاهری، حتی حسین(ع) را می‌شناختند که او فرزند پیامبر(ص) است و در آیه 23 سوره مبارکه «شوری» خوانده بودند که «قُلْ لَا أَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى» یعنی «من از شما اجر رسالت، جز این نخواهم که مودّت و محبّت مرا در حقّ خویشاوندان منظور دارید.»
اما آنان با انتخاب کردن دنیا و پشت‌کردن به آخرت و آزادگی و خدا و دستورات خداوند و رسول او، در مقابل امامی لشکر کشیدند و صف آراییدند که برای اصلاح دین جدش آمده بود. برای همین فرمود که «إنْ کانَ دینُ مُحَمَّدٍ لَمْ یسْتَقِمْ إلاّ بِقَتْلى یا سُیوفُ خُذِینى» که یعنی «اگر دین جدم، جز به کشتن من، مستقیم و محکم و پابرجا نمی‌ماند، ای شمشیرها مرا دریابید!» اما طمع، دنیاپرستی، دنیاخواهی و کمی بیشتر چشیدن از لذت دنیا، سبب شد تا آنان مقابل حسین(ع) بایستند که جز اصلاح دین جدش هدف دیگری نداشت.
در ظاهر، قیام امام حسین علیه‌السلام از ۱۵‌ رجب سال ۶۰ هجری آغاز شد و تا 161روز در ۱۰ محرم سال ۶۱ هجری به طول انجامید. اما پژواک رسای آنچه در این 161 روز گذشت، تا ادوار تاریخ تکرار خواهد شد. از جمله رموز و درس‌های قیام، کاویدن نقش دنیاپرستانی در تقابل حق و باطل در همه ادوار و در همه جوامع است. آموختن و بیدارباش گرفتن از این درس، برای همه کسانی که در همه ادوار و در همه جوامع برای عدالت و حقیقت می‌کوشند ضروری است. بالاتر از آن، کاوش در زوایای مسأله «دنیا پرستی» حتی برای کسانی که خود را در زمره پیروان امام(ع) برمی‌شمرند هم ضروری است. زیرا طعم دوست داشتنی دنیا در همه ما وجود دارد، چرا که اساساً لازمه ادامه حیات وجود چنین شیرینی‌ای در کام انسان‌ها است. بر همین اساس است که مطابق آموزه‌های دینی موظف هستیم در راه دستیابی به زندگی بهتر در دنیا تلاش کنیم، کما اینکه خداوند برای کسانی که در راه تأمین مال و معاش خانواده تلاش می‌کنند، ارزشی والا قائل شده است. اما این ضرورت حیات، گاهی چنان در دل ما جا می‌گیرد که به تعبیر امام حسین(ع) «عبید الدنیا» می‌شویم. بنده دنیا شدن، خطر بزرگی است که می‌تواند انسان را به انحراف بکشد. زیرا در این شرایط، اگر در بزنگاهی، همچون بزنگاه عاشورا، دین انسان در برابر دنیای انسان قرار بگیرد، چنان که افتاد، این بیم هست که دنیا را بر دین ارجح دانسته، دین خود را به‌ دنیای خود بفروشیم.

شواهد دین به دنیافروشی در قیام عاشورا: طراحی ولیعهدی یزید
به گواهی تاریخ، براساس پیمان صلحی که با امام‌حسن(ع) بسته شده و امام حسین(ع) هم بعد از شهادت برادر بزرگوارش برآن پایبند بود، معاویه حق نداشت برای خود جانشین معرفی کند. «مغیره» که آن زمان حاکم کوفه بود، احساس کرد معاویه در نظر دارد او را از استانداری کوفه عزل کند. برای پیشگیری از این تصمیم و باهدف تثبیت استانداری خود، نزد معاویه رفت و از او خواست برای خودش ولیعهد انتخاب کند. معاویه به دل راضی بود، اما بهانه‌ای آورد که مغیره برای به دست آوردن دل معاویه و چند روز حضور بیشتر در استانداری کوفه، برنامه‌ای طراحی کرد تا انتخاب ولیعهد برای معاویه به صورت یک خواسته مردمی مطرح شود. مغیره به تعدادی از دست‌نشاندگان خود مأموریت داد تا در میان خطبه نماز جمعه، نگرانی خود را از استمرار نیافتن خلافت اعلام و از معاویه درخواست کنند تا برای آرامش دل مسلمین! جانشین خود را انتخاب و به مردم‌ معرفی کند. طرح مغیره در اصل باهدف ابقای او در مقام استانداری کوفه طراحی شده بود، اما عواقب تاریخی شومی برای مسلمانان داشت. اما چنین عواقب و پیامدهای دردناک این عمل برای مغیره مهم نبود، آنچه برایش اهمیت داشت، صرفاً کسب یک امتیاز نزد معاویه بود تا مدت زمان بیشتری در مسئولیت این‌جهانی‌اش حضور داشته و از مواهب آن بهره‌مند شود. نتیجه این نوع دین به دنیا فروشی مغیره، انتخاب یزید به‌عنوان‌ ولیعهد معاویه و بیعت گرفتن از بلاد اسلام برای تأیید این عمل خلاف بود. تنها یکی از عواقب این دین به دنیا فروشی، جنایت‌هایی بود که یزید بن معاویه در سه سال خلافت خود علیه اسلام و مسلمانان مرتکب شد.

عبیدالله بن زیاد و استانداری کوفه
نحوه رسیدن «عبیدالله بن زیاد» به حکمرانی کوفه در دوران یزید بن معاویه و جنایت‌های او که با هدف جلب رضایت یزید صورت گرفت، قصه عبرت‌آموز دیگری از پیامدهای دین فروشی باهدف کسب و حفظ مقام دنیایی است.
پس از آن‌که خبر بیعت مردم کوفه با مسلم بن عقیل(ع) به شام رسید، یزید به عبیدالله مأموریت داد تا علاوه بربصره، مسئولیت ولایت کوفه را هم عهده‌دار شود.
عبیدالله بن زیاد می‌دانست به صورت رسمی و آشکار نمی‌تواند وارد کوفه شود، زیرا پس از بیعت مردم با مسلم بن عقیل(ع)، کوفیان در انتظار ورود امام حسین(ع) هستند. عبیدالله با بهره‌گیری از علاقه‌ مردم به امام حسین(ع)، صورت خود را پوشاند و به اسم امام(ع) وارد کوفه شد! عبیدالله برپایه سوابق سوء خود و پدرش «زیاد بن أبیه»، در میان مردم برای خود جایگاهی نمی‌دید. برای همین، برای رسیدن به قدرت، همه حیله‌ها، دسیسه‌ها و ترفندها را به‌کار بست تا رضایت خلیفه را به دست آورد و به حکمرانی کوفه منصوب شود. پس از ورود به کوفه، لباس دین‌داری به تن کرد و با شایعاتی که عوامل او در شهر منتشر کردند، از احساسات مردم علاقه‌مند به امام حسین(ع) سوء‌استفاده کرد و درحالی وارد کوفه شد که مردم تصور نمی‌کردند این فرد صورت‌پوشانده عبیدالله بن زیاد باشد. او در همین وضع، از میان مردم مستقبل گذشت و با استقبال آنان وارد شهر شد.
عبیدالله پس از ورود به دارالاماره کوفه، هم اسم و هم ماهیت واقعی خود را آشکار کرد و مردم دیدند کسی که با سوءاستفاده از نام فرزند رسول خدا وارد شهر شد، حکمران سفاکی است که خود فرزند یک سفاک است. عبیدالله برای به دست آوردن رضایت هرچه بیشتر یزید، به جنایت‌هایی دست زد که در تاریخ نمونه ندارد.
 
تنها گذاشتن مسلم بن عقیل(ع)
مسأله حضور مسلم بن عقیل(ع) در کوفه، بیعت عمومی مردم شهر با امام حسین(ع) به واسطه مسلم بن عقیل و در ادامه، ترک یک‌باره فرستاده امام(ره) از سوی کوفیان و شهادت جناب مسلم(ع) در تنهایی، نمونه دیگری از نمونه‌های فروش دین برای شیرینی و لذت دنیاست. مردم کوفه دو مرتبه با امام حسین(ع) بیعت کرده بودند؛ یک بار با ارسال نامه‌های بسیار به امام و دیگری در حضور مسلم بن عقیل(ع). اما همین مردم، با تهدیدهای عبیدالله بن زیاد مبنی بر حذف مؤونه زندگی و نیز وعده‌های دنیایی!! عبیدالله که البته هیچ‌گاه عملی نشد، تسلیم وعده‌ها و وسوسه‌های دنیایی شدند و عهد و پیمان با امام خویش را فراموش کردند.
 برپایه این تهدیدها و تطمیع و وعده‌ها، مردمی که تا دیروز هزار هزار گرد مسلم جمع شده بودند، او را نماینده امام(ع) می‌شناختند، با تهدید شدن داشته‌های دنیایی‌شان یا وعده داشته‌های بیشتر، یک‌باره مسلم را تنها گذاشتند و فراموش کردند که تا دیروز در بیعت و متعهد به امام حسین(ع) بودند. کوفیان با تهدیدات و تطمیع‌های عبیدالله آن چنان مسلم را تنها گذاشتند که حتی جایی نداشت تا شب را در آن بگذراند.

عمر سعد و امارت «ری»
درپی درخواست‌های متعدد «عمر بن سعد» از حکومت یزید برای اعطای امارت «ری» به او، عبیدالله بن زیاد یک ‌شرط تعیین کرد: خاتمه دادن به حرکت امام حسین(ع).‌ عمرسعد با وجود شناخت کامل از عقیده و تفکر امام(ع) شرط را پذیرفت و به‌رغم اینکه فردی سیاستمدار بود تا نظامی، برای رسیدن به دنیا و قدرت، فرماندهی میدان مقابله با امام حسین(ع) را پذیرفت. گفته می‌شود به این فکر بود که با گفت‌وگو و مصالحه به موضوع خاتمه داده، بدون جنگ با پسر رسول خدا(ص) به امارت ری برسد.
 اشتیاق او برای رسیدن به حکومت ری، آنقدر زیاد بود که بنا به تأکید تاریخ، این مسأله را در جریان مذاکره عمر سعد با امام حسین(ع) هم مطرح شد. وقتی امام(ع) به عمر سعد فرمود «نه تنها به گندم ری دست نخواهی یافت، که از خرمای عراق هم محروم خواهی شد!» عمر سعد به طعنه گفت که به جای گندم ری، «به جو بسنده می‌کنیم.» اشتیاق مفرط او به رسیدن به حکومت ری، به اندازه‌ای بود که وقتی «شمر» پیام عبیدالله را آورد که «اگر توانایی مقابله با حسین بن علی را نداری، سمت فرماندهی لشکر کوفه را تحویل بده»، باز هم پای حکومت ری را به میان آورد و گفت «خودم به این ماجرا خاتمه می‌دهم و حکومت ری را از آن خود خواهم کرد.» عمر سعد، امام حسین(ع) را از کودکی می‌شناخت و شأن و منزلت امام را نزد پیامبر(ص) می‌دانست. اما برای توجیه این جنایت عظمی، اینطور می‌گفت که «در مقابل این گناه بزرگ، آنقدر به مردم ری خدمت خواهم کرد تا آن خدمت جبران این گناه شود.» او با این بهانه واهی و بر اثر شدت عطش دنیادوستی، بزرگ‌ترین جنایت تاریخ را رقم زد و در این جنایت هرگونه ظلمی را بر خاندان رسول‌الله(ص) روا داشت. وقتی عمرسعد برای آغاز جنگ اولین تیر را به سوی لشکر امام(ع) پرتاب کرد، فریاد زد: «به امیر (یعنی عبیدالله) بگویید اولین تیر از کمان من خارج شد.» عمرسعد به حکومت ری نرسید و حتی از خرمای عراق هم نخورد، اما ننگ تاریخ برای او ماند.

 شریح قاضی و فتوای دستوری
«شُرَیح قاضی» از سوی عبیدالله حاکم کوفه مأموریت یافت فتوا دهد که ریختن خون امام حسین(ع) شرعاً جایز است! مراحل دریافت این فتوا و حکم نمونه دیگری از فروختن دین به دنیاست.
پیام‌آور عبیدالله هر بار که برای دریافت حکم به خانه شریح می‌آمد، به تعداد سکه‌های اهدایی عبیدالله اضافه می‌کرد و مبلغ بیشتری را برای اخذ این حکم پرداخت می‌کرد. در این مدت، شریح با خود می‌اندیشید که خاندان رسول خدا(ص) را می‌شناسد. کلام پیامبر(ص) در شأن امامان حسن و حسین(ع) را به زبان می‌آورد و به خود یاد‌آوری کرد که بنا به فرموده رسول خدا(ص) «حسن و حسین، سیدان شباب ‌اهل‌الجنه» هستند. نمی‌توانست تصمیم بگیرد، تا نیمه‌های شب که مأمور عبیدالله باز هم در خانه او را زد، شریح هنوز تصمیم نگرفته بود. مأمور عبیدالله به او گفت: «شما اهل صدور این حکم نیستی! همه سکه‌های اهدایی را پس بده تا سراغ کسی دیگر برویم!» شریح که نمی‌توانست از این همه مال دنیا بگذرد، تا نماز صبح مهلت خواست و درنهایت این خیانت را اینطور برای خود توجیه کرد: «صدور فتوای قتل امام حسین(ع) گناه است، اما من یک گناه انجام می‌دهم، این اموال را می‌گیرم و بعد به خاطر این یک گناه، نزد خدا که ارحم الراحمین است، توبه می‌کنم و خدا هم مرا خواهد بخشید!» با این توجیه فتوای قتل امام حسین(ع) را صادر کرد تا صاحب سکه و اموال شود، هرچند که در نهایت از توبه و ندامت هم خبری نشد.»

خیمه‌های در آتش سوخته
بعدازظهر عاشورا که فرمان غارت خیمه‌ها صادر شد، لشکریان ابن‌سعد در حمله به خیمه‌ها علاوه بر غارت، خیمه‌ها را آتش زدند. این غارتگران‌ که به دنبال اموال دنیوی بودند، چرا خیمه‌های قیمتی را آتش زدند؟! دلیل این خیانت را می‌توان نوع دیگری از دنیاطلبی برشمرد؛ چرا که عمده اینان برای امام(ع) نامه نوشته بودند و امام(ع) این نامه‌های حاوی دعوت را بارها به آنان یادآوری کرد، از جمله هنگامی که حر مقابل کاروان امام(ع) ظاهر شد و امام(ع) به بار شتر اشاره کرد که فقط حامل نامه‌های کوفیان به ایشان است. این دنیاطلبان، خیمه‌ها را آتش زدند تا نامه‌های آنان امحا شود و به دست عبیدالله نیفتد که مبادا به‌ خاطر این نامه‌ها، از امتیاز دنیایی آنان کاسته شود!
 
زهیر و حبیب؛ جانفدای حسین(ع)
از جمله دعوت‌شدگانی که به امام لبیک گفتند، «زُهیربن قَین بَجَلی» است که نه‌تنها از مردان شجاع قوم خود بود، بلکه از مطاع دنیایی سهمی وافر و ثروتی کلان داشت. هنگامی که زُهیر بن قَین دعوت امام را پذیرفت تا از امام خود حمایت کند، همه امکانات و اموال خود را رها کرد و به لشکر امام پیوست و اعلام کرد:«اگر هزار جان داشتم، باز هم همه آنها را در راه امام حسین(ع) می‌دادم.»
«حبیب بن مظاهر اسدی»، آن پیرمرد باوفا که جزو یاران امام علی(ع) و امام حسن(ع) هم بود، از جمله کسانی است که با نامه، از امام(ع) برای حضور در کوفه دعوت کرده بود. این پیرمرد با تمام نشان، توانایی و موقعیتی که در کوفه داشت، شبانه از شهر حرکت کرد، همه داشته‌های خود را گذاشت و با حضور در کاروان کربلا، نام خود را تا ابد در فهرست یاران امام حسین(ع) ثبت کرد.
 
عباس(ع) اسوه وفا
نمونه بزرگ پشت کردن به دنیا، حضرت ابوالفضل العباس(ع) است. روز تاسوعا، شمر برای حضرت عباس(ع) و برادرانش عبدالله، جعفر و عثمان امان‌نامه آورد تا جان خود را نجات دهند. حضرت ابوالفضل(ع)، امان‌نامه را به صورت شمر پرتاپ کرد و در قیام کربلا و روز عاشورا، نامی از خود به‌ جای گذاشت که در همه تاریخ، وفاداری را با او می‌سنجند. 
شب عاشورا؛ شب وفاداری
در شب عاشورا نیز وقتی امام(ع) چراغ‌ها را خاموش کرد و بیعت خود را برداشت تا هر که خواست شبانه از کربلا برود، بعضی نوشته‌اند تعداد محدودی از لشکر امام حسین(ع) جدا شدند و به سوی دنیا بازگشتند. اینان ترجیح دادند برای چند روز عمر بیشتر و چشیدن لذت‌های دنیوی، جان خود را نجات دهند، به قیمت اینکه از فیض عظیم یاری امام حسین(ع) باز بمانند.
 در مقابل، آنان که ماندند، وفاداری خود را به امام(ع) به حدی اعلام کردند که خطاب به حضرت فرمودند:«اگر هزار بار کشته و دوباره زنده شویم، هر بار، باز هم در رکاب شما می‌جنگیم و کشته می‌شویم.» پس از بیان این سخن، اصحاب یک‌به‌یک برخاستند و آمادگی خود را برای شهادت در راه خدا در محضر ولی خدا اعلام کردند. امام(ع) در پاسخ به این شور آسمانی و وفای الهی یارانش فرمود:«باوفاتر از شما اصحابی نیست.» عباس(ع) به نمایندگی از بنی‌هاشم سخن گفت و آمادگی بنی‌هاشم برای یاری ولی خدا را با تأکیدی بیشتر اعلام کرد.

شهدای نماز ظهر عاشورا
روز عاشورا، ابن‌سعد که اولین تیر لشکر کوفه را به سمت اردوگاه آسمانیان پرتاب کرد، لشکر را به شهادت طلبید که «ببینید و به امیر عبیدالله بگویید که من اولین تیر را پرتاپ کردم!» این جنگی بود که لشکر کوفه در ماه حرام محرم آغاز کرد. با آغاز جنگ از سوی کوفیان، دفاع بر امام(ع) و یارانش واجب شد. یاران باوفای امام(ع) برای حضور در میدان از یکدیگر سبقت می‌گرفتند و تا زنده بودند، نگذاشتند بنی‌هاشم و فرزندان پیامبر(ص) به میدان بروند. حتی ظهر عاشورا، هنگام نماز، که امام(ع) به نماز ایستاد، دشمن به سوی نمازگزاران تیراندازی کرد. یاران امام(ع) پیکر خود را سپر کردند تا تیرها به امام(ع) و نمازگزاران اصابت نکند.
 
حفظ دین از مسیر تقابل دین و دنیا
این چند نمونه و موارد دیگر، نشان می‌دهد که این حرکت معنوی، بزرگ و باعظمت عاشورا و کربلا، با هدف استقامت و استمرار دین جد امام حسین(ع) صورت گرفت. این میان، آنان که به میدان آمدند و برای حمایت از دین همراه حسین(ع) قیام کردند، سختی‌ها را به جان خریدند تا دین محمد(ص) پایدار بماند. بر اثر این خون‌های پاک و جان‌های آسمانی، دین محمد(ص) استوار ماند و تا قیامت نام این شهیدان و آثار و برکات آن پا برجاست. در مقابل، آنان که برای حفظ و کسب منابع و منافع این دنیا در مقابل این حرکت بزرگ ایستادند و هر ظلمی بر حسین(ع) و خانواده و یارانش روا داشتند، نه تنها از این دنیا هیچ به دست نیاوردند، بلکه در عقوبت این‌جهانی ظلم بزرگ خویش، آنچه داشتند را نیز از دست دادند و هر یک با سختی و نکبت‌ چند روزی زنده ماندند و زنده‌مانی‌شان با ذلت و زبونی به پایان رسید.

 

برش

 کسی که آزاد آفریده شد
میان این آسمانیان، چهره‌‌ای شاخص که روز عاشورا و ساعاتی پیش از آغاز جنگ و بلندشدن چکاچاک شمشیرها در میدان نبرد، به دنیا پشت کرد و راه آسمان را در پیش گرفت «حر بن یزید ریاحی» است. حر فرمانده اولین لشکری است که در مسیر حرکت کاروان امام(ع) به سمت کوفه، راه را بر امام(ع) بست و مانع رفتن ایشان به کوفه شد. درحالی حر با لشکر خود به کاروان عاشورا رسید که با عبور از بیابانی خشک، یاران و اسب‌هایشان تشنه بودند. فرمانده لشکر کوفه طلب آب کرد. امام(ع) دستور داد کاروان عاشورا هر چه آب هست به حر و لشکرش داده شود تا خودشان و اسب‌هایشان سیراب شوند. حر و لشکرش نماز ظهر و عصر را به امامت حسین(ع) اقامه کردند. ‌بعد از نماز، امام(ع) به حر فرمود: «بر له ما آمده‌ای یا علیه ما؟ قصد استقبال داری یا جلوگیری از ادامه راه؟» حر بن یزید ریاحی پاسخ داد: «آمده‌ام از ورود شما به کوفه جلوگیری کنم.» امام(ع) فرمود: «با دعوت کوفیان آمده‌ام. در کاروان ما، بار یک شتر، نامه‌ها و دعوت‌نامه‌هایی است که کوفیان ارسال کرده‌اند. حال، اگر اجازه ورود به کوفه نیست، پس به ‌مدینه برمی‌گردیم، یا جای دیگری می‌رویم.» برخی منابع تاریخی روایت کرده‌اند که حر با بیان اینکه «من نامه‌ای ارسال نکرده‌ام»، ابتدا به کاروان امام(ع) اجازه داد تا به مدینه یا جای دیگری عزیمت کند تا اینکه فرمان عبیدالله ابن زیاد رسید مبنی بر اینکه «حسین اجازه بازگشت به مدینه را ندارند.» وقتی راه برگشتن یا پیش رفتن کاروان بسته شد، قافله‌سالار کاروان، امام شهیدان، کاروان را به سمت بیابانی برد که نامش «کربلا» بود. به این ترتیب، در تاریخ، نام حر بن یزید ریاحی از این جهت ثبت شد که او اولین کسی بود که راه ورود امام حسین(ع) به کوفه را بست و در ادامه، به عنوان یکی از بزرگان کوفه، جزو فرماندهان لشکر عبیدالله و عمر سعد  بود. اما حر، پس از اندیشه‌های بسیار به راه و هدف و مقصود فرزند رسول خدا، در صبح عاشورا، تصمیمی تاریخی گرفت و دنیای یزید و عبیدالله و عمر سعد را به خودشان واگذار کرد و راه دین محمد(ص) و علی(ع) را پیش گرفت. او که جزو سران لشکر عمر سعد بود، به بهانه آب دادن به اسبش، از لشکر جدا شد و به کاروان حسین(ع) پیوست؛ خود را به حسین(ع) عرضه کرد و با شرم و توبه، از امام(ع) عفو و پذیرش خواست. امام(ع) پذیرفت و حر که تا ساعاتی پیش جزئی از لشکر کوفه بود، در دفاع از امام خویش علیه لشکر کوفه شمشیر کشید و در راه سرخ به آسمان پیوست.
در لحظات آخر زندگی این جهانی اش، امام (ع) در میدان جنگ  بر بالین حر حاضر شد و فرمود: «أنتَ الحُرُّ کما سَمَّتک اُمُّک، أنتَ الحُرُّ إن شاءَ اللّهُ فِی الدُّنیا وَالآخِرَةِ» یعنی «تو آزاده هستی، همان گونه که مادرت تو را آزاده نامید و تو در دنیا و آخرت هم آزاده هستی.» حر با این بازگشت بزرگ، در زمره شهدای کربلا قرار گرفت و اهالی قبیله «بنی تمیم» پیکر مطهر او را به قبیله خود بردند و به خاک سپردند و به این ترتیب حرم شریف حر از شهدای کربلا جدا شد.
 

برش

ترک دنیا با انتخاب راه امام(ع)
آنچه گذشت، نمونه‌هایی بود از هزاران شواهد تاریخی که طی آن، انسان‌ها برای رسیدن به مطامع و لذت‌های دنیایی، ترک دین گفتند. اما در مقابل این دنیا‌طلبان، تعدادی از آزادگان بودند که دنیا را ترک کرده، راه امام(ع) را در پیش گرفتند. این گروه نه‌تنها عاقبت‌بخیر شدند، بلکه تا ابد در پیشگاه وجدان آزادگان جهان سربلند هستند. از روز اول حرکت از مدینه، تصمیم امام حسین(ع) اصلاح دین جدش بود، نه‌ طلب دنیا.
امام حسین(ع) در تبیین دلایل مخالفت با «یزید بن معاویه» تأکید می‌فرمود:«هدف من احیای دین جدم و امر به معروف است» و اینکه اگر حاکمی مثل یزید بر مسلمانان مسلط شود، «علی الاسلام والسلام» که یعنی دیگر چیزی از اسلام باقی نمی‌ماند. هنگام حضور در آیین ابراهیمی حج، وقتی امام حسین(ع) دریافت مزدوران شامی قصد دارند با سلاح‌های پنهان‌کرده زیر لباس احرام، هنگام طواف کعبه و در خانه امن الهی بر امام(ع) حمله کنند، حج را «فرادا» برگزار کرد و در نیمه این آیین، از خیل مسلمانان حج‌گزار جدا شد و از مکه به سمت کوفه حرکت کرد. امام در مسیر، حتی بعد از اطلاع یافتن از شهادت مسلم(ع) نیز سخنی از جنگ به میان نیاورد. آن‌گونه که تاریخ از اتفاقات و مذاکرات حضرت در مسیر و منزل‌ها روایت کرده است، امام(ع) همواره افراد خاص و خوشنام را برای حضور در قیام دعوت می‌فرمود. در مسیر کاروان حسین(ع) افرادی بودند که در پاسخ به دعوت امام(ع) مبنی بر پیوستن به این قافله، خودشان نمی‌آمدند و در مقابل، زره، سلاح، اسب و سکه و دینار خود را پیشکش می‌کردند. اما امام(ع) از پذیرش این کالاهای دنیوی خودداری و تأکید می‌فرمود این قافله به یاران پاکباز نیاز دارد. اما در همین مسیر، بودند کسانی که به جای تقدیم لوازم دنیایی برای کاروان کربلا، دنیا را رها کردند و با جان و تن خویش به این قافله پیوسته و همراهی امام را انتخاب کردند.
 

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و پنجاه و شش
 - شماره نه هزار و پنجاه و شش - ۰۲ تیر ۱۴۰۵