چشمهای بسته بر تفاهم یا دهانهای باز به تهدید
حبیبالله عباسی
مدیرکل روابطعمومی دفتر رئیسجمهور
آیه 7 سوره مبارکه «بقره» که میفرماید «خَتَمَ الله عَلَى قُلُوبِهِمْ وَ عَلَى سَمْعِهِمْ وَ عَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ و َلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ» گاهی در سیاست هم رخ میدهد، برای آنان که پیش از شنیدن سخن، روایت خود را آماده کردهاند.
تفسیر پیام اخیر رهبر انقلاب درباره تفاهم ایران و آمریکا نیز در چنین بستری قرار گرفت؛ پیامی کوتاه و دقیق که میتوانست نقطه پایان بسیاری از کشمکشهای سیاسی داخلی و خارجی باشد. اما برای بخشی از جریانهای سیاسی داخلی، مثل همیشه، به بهانهای برای آغاز موجی از حملات تازه علیه رئیسجمهوری تبدیل شد.
کمتر کسی به این بخشهای مهم پیام رهبر انقلاب توجه کرد؛ بخشهایی که بر اتکای تصمیم به مسئولیتپذیری، تعهد، تلاش و دلسوزی مسئولانی که اجرای این مسیر را بر عهده گرفتهاند تأکید داشت. این بخش از پیام رهبر انقلاب صرفاً یک توصیف اخلاقی نبود، بلکه نوعی صورتبندی سیاسی از نحوه اداره امور کلان کشور است. این پیام نشان داد که تصمیمها در چارچوب نظام و با اتکا به مسئولان منتخب و پاسخگو پیش میرود و معیار نهایی نیز نه جدلهای رسانهای، بلکه میزان تحقق تعهدات و صیانت از منافع ملی است. به این صورت، نقش رئیسجمهوری و دولت صرفاً نقش اجراکننده یک مصوبه نیست، بلکه آنان حاملان و مسئولان یک تصمیم ملی هستند. اما دقیقاً همین ایده در برخی خوانشهای رادیکال از پیام رهبر انقلاب جابهجا شد و به جای آنکه این پیام به تأکید بر انسجام در تصمیمسازی و اعتماد به مسئولیتپذیری تفسیر شود، به روایت اختلاف تقلیل داده شد؛ روایتی که در عمل مسیر بحث را از سطح متعالی منافع ملی به سطح رقابتهای سیاسی فروکاست.
این تغییر پیشبینیپذیر بود. زیرا مدعیان همواره به جای تمرکز بر ابعاد و الزامات هر موضوعی، فضای عمومی را به سمت شخصیسازی یک تصمیم ملی سوق میدهند تا از هر وضعیتی ماهیهای خود را از آب گلآلودشده سیاست بگیرند. به عنوان تالی چنین تفسیر مضیق و غیرملی، رئیسجمهوری نه در جایگاه مجری یک تصمیم کلان و مورد اجماع بین قوا، بلکه در جایگاه تصمیمگیری تنها، و خاطی امر رهبری مورد حملات قرار گرفت. گویی تصمیمی که محصول فرآیندهای پیچیده ارکان نظام حکمرانی است، صرفاً به اراده یک فرد فروکاسته شده است.
این نوع مواجهه، بیش از آنکه نقد سیاسی باشد، نشانهای از بیتوجهی به سازوکار واقعی تصمیمگیری در جمهوری اسلامی ایران است. در نظام حکمرانی ایران، تصمیمهای کلان حاصل یک فرآیند چندلایه، شامل بررسیهای کارشناسی، ملاحظات امنیتی، ارزیابیهای اقتصادی و جمعبندیهای نهادی است. تقلیل این فرآیند به یک جایگاه سیاسی، نهتنها تحلیل نادرست از واقعیت است، زمینهساز انحراف در فهم افکار عمومی نیز میشود.
در چنین فضایی آنچه بیش از همه به چشم آمد، تغییر ادبیات سیاسی از نقد به تهدید است. در روزهای اخیر، حجم بالای تخریبهای رسانهای به همراه ادبیات برخی تریبوندارها و نیز آنچه در معدودی تجمعات دیده شد، آشکارا از مرز نقد عبور کرد، شأن نهادهای رسمی کشور را نادیده گرفت و تهدید و ارعاب را با تعابیری نظیر «تیغ» و «حلقوم» در فضای عمومی گستراند. اینها صرفاً یک خطای زبانی نبود و نیست، بلکه نشانهای است از تغییر کیفیت رقابت سیاسی در حوزه عمومی و دیگر نمیتوان آن را صرفاً نشانه اختلاف نظر دانست. تهدید، تحقیر و ترویج خشونت کلامی دیگر نقد سیاسی نیست و تجربه نشان داده است که خروج از حیطه ادب بویژه در حوزه عمومی نهتنها هیچ دستاوردی برای کشور ندارد بلکه آب ریختن به آسیاب دشمن است.
پیام رهبر انقلاب ناظر بر مسئولیتپذیری دولت بود، اما در بخشی از فضای سیاسی به ابزاری برای تشدید حملات علیه دولت تبدیل شد و بار دیگر آشکار شد که مسأله اصلی این مدعیان، نه محتوای پیام، نه اطاعت از رهبری و نه منافع ملی است، بلکه بهرهبرداری سیاسی علیه دیگری، در هر شرایط و از هر متنی است. کما اینکه این بار نیز پیامی که ناظر بر تعهد، مسئولیت و دلسوزی مسئولان بود، به مبنایی برای زیر سؤال بردن همان مسئولان تبدیل شد. این کژفهمی و تفسیر به رأی، برای اولین بار نیست که رخ نداده و احتمالاً باز هم تکرار خواهد شد و دکتر مسعود پزشکیان همیشه در جایگاه مسئول اجرای یک تصمیم ملی، هدف حمله مدعیان بوده و خواهد بود.
البته این تهدید صرفاً به شخص و شخصیت دکتر پزشکیان محدود نمیشود، بلکه جایگاه ریاستجمهوری را خدشهدار میکند. چنین اقدامی از منظر دینی و حقوقی میتواند مصادیق گوناگونی همچون غیبت، تهمت و افترا و نیز تهدید و ارعاب را دربرگیرد و به همین دلیل رأی اکثریت مردم و نظم نهادی کشور را زیر سؤال میبرد. به عبارتی، این نحوه برداشت از موضوعات کلان و راهبردی، به عادیسازی رفتاری ناپسند و قبحشکنی در فضای سیاسی یک نظام اسلامی منجر میشود و بیم آن میرود تا اعتماد اجتماعی بهدستآمده پس از جنگ رمضان به همین سادگی آن هم در زمان بازسازی
از دست برود. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به سرمایه اجتماعی مردمی، انسجام ملی و تمرکز بر حل مسائل واقعی دوران پساجنگ نیاز دارد. اما چنین رفتارهایی، به جای حل مسأله، تنش و دوقطبی ایجاد و در عمل در جهت خلاف منافع ملی عمل میکنند. هزینه این روند نه متوجه یک دولت یا یک جریان سیاسی، بلکه متوجه کل ساختار سیاسی و اجتماعی کشور خواهد بود و اگر خوانش مغرضانه افراد سیاسی مدیریت نشود، چه بسا میتواند مصدر تولید تنشهای جدید و کاهش اتحاد و سرمایه اجتماعی باشد. متن پیام رهبر انقلاب، جز تفاهم و مسئولیتپذیری مسئولان مضمون دیگری نداشت. اما برخی جادوگران معنا، با تردستی و شعبده از آن مضمونی برای بهرهبرداری و منفعت سیاسی خود
خلق کردند.

