در حافظه موقت ذخیره شد...
دردسر کنجکاوی دختـر جوان برای پی بردن به راز نامزدش
به گزارش «ایران»، چندی قبل گزارش سرقتهای سریالی از رهگذران در پارکهای غرب پایتخت به پلیس اعلام شد. بررسیها نشان میداد در همه سرقتها دختر جوانی به بهانه پرسیدن آدرس به سراغ مالباخته میرفته اما ناگهان سه پسر جوان به سمتشان حمله کرده و گوشیهای تلفن همراهشان را به سرقت میبردند.
باتوجه به شیوه و شگرد سارقان، فرضیه همدست بودن دختر جوان با سارقان قوت گرفت. در حالی که به دستور بازپرس امیرحسین شریفیوند تحقیقات برای دستگیری سارقان ادامه داشت، گزارش مردمی درخصوص دستگیری پسر جوانی حین سرقت به پلیس اعلام شد.
با حضور مأموران در محل، مالباخته که مرد جوانی بود، گفت: «من ورزشکار و کشتیگیر هستم و گاهی اوقات برای تمرینات ورزشی و دویدن به پارک میآیم. در حال عبور از پارک بودم که دختر جوانی به سراغم آمد و کاغذی را که در دستش بود به من نشان داد. آدرس محلی در همان حوالی بود، خواستم به او آدرس بدهم که ناگهان سه پسر جوان مرا دوره کرده و خواستند گوشی تلفن همراهم را بگیرند. اما من مچ دست یکی از آنها را گرفتم و با فنی در کشتی او را نقش زمین کردم، زمانی که پسر جوان به زمین خورد، دو پسر دیگر متواری شدند. کم کم رهگذران دور ما جمع شدند و متوجه نشدم دختر جوان چه زمانی آنجا را ترک کرد.»
با دستگیری سارق، او به سرقت گوشیهای سریالی با همدستی دو پسر جوان و دختری که در محل حضور داشت اعتراف کرد. با اطلاعاتی که متهم در اختیار مأموران قرار داد بازپرس دادسرای ویژه سرقت دستور بازداشت سه متهم فراری را صادر کرد و آنها نیز بلافاصله بازداشت شدند. متهمان در اختیار کارآگاهان اداره آگاهی قرار گرفته و تحقیقات از آنها برای شناسایی سایر جرایم احتمالیشان ادامه دارد.
گفتوگو با دختر آرایشگر
المیرا درباره اینکه چگونه وارد این باند سرقت شده گفت: «در آرایشگاهی در شمال تهران مشغول کار بودم و درآمد خوبی هم داشتم. یکی از مشتریهای آرایشگاه با من دوست شد و بعد هم به من پیشنهاد داد که مرا با دوست نامزدش آشنا کند. میگفت کوروش وضع مالی خوبی دارد و برجساز است و به دنبال دختر مناسبی برای ازدواج است. من هم باور کردم و خام حرفهایش شدم غافل از اینکه کوروش سارقی سابقهدار است که 5بار به خاطر دزدی و زورگیری بازداشت شده است.»
چطور متوجه شدی او سارق است؟
با یک پیامک اشتباهی. کوروش به من پیامی با این مضمون داد: «فردا ساعت 8، پارک زنبق، ماسک یادت نره.» اما بلافاصله پیام دیگری داد و نوشت اشتباهی پیام را برای من فرستاده و عذرخواهی کرد. من که آن لحظه تصور میکردم کوروش با دختر دیگری در ارتباط است و پیامک او را برای من به اشتباه فرستاده است، روز موعود به پارک مورد نظر رفتم و به کمین نشستم. کوروش و دو نفر از دوستانش به پارک آمدند اما از دختر خبری نبود. ولی من صحنه عجیبتری دیدم، کوروش و دوستانش با تهدید چاقو، گوشی تلفن زن جوانی را به سرقت بردند. تازه آن زمان بود که متوجه شدم او برجساز نیست و تمام پول و ثروتش را از کار خلاف به دست آورده است.
به او گفتی چه دیدی؟
بله و میخواستم رابطهام را قطع کنم اما تهدید کرد که اگر قطع رابطه کنم، عکسها و فیلمهایی که در این مدت باهم گرفته بودیم را منتشر خواهد کرد. بعد هم با تهدید مجبورم کرد که در سرقتها با او همراه شوم.
یعنی تو هم وارد باند سرقت شدی؟
چارهای نداشتم. من به بهانه پرسیدن آدرس به سراغ افرادی که گوشیهای مدل بالا داشتند میرفتم و سر آنها را گرم میکردم تا کوروش و دو همدستش به سراغ مالباخته بیایند و گوشی را سرقت کنند.
با گوشیهای سرقتی چه میکردید؟
میفروختند. کوروش میخواست به من سهم بدهد اما من نخواستم. دلم نمیخواست مال دزدی در زندگیام باشد.
چرا او را لو ندادی؟
میترسیدم بلایی سرم بیاورند؛ کوروش میگفت تا وقتی که بتوانم پول برای یک زندگی راحت فراهم کنم به سرقت ادامه میدهم و بعد که ازدواج کردیم، سرقت را کنار میگذارم اما حالا فهمیدم او اصلاً مرا دوست نداشت چون اگر دوستم داشت، مرا لو نمیداد.

