پیام رهبری در مورد مذاکرات؛ بیان حقیقت، اعتماد به دولت

سید رسول موسوی
مدرس دانشگاه و دیپلمات پیشین

ایران و آمریکا در روزهای اخیر به تفاهمنامه‌ای دست یافته‌اند که اولین نکته‌ای که درباره متن آن باید مورد توجه قرار گیرد، این است که این سند «آشتی‌نامه» نیست. آنچه به امضا رسیده، به معنای تأیید دشمن یا تغییر ماهیت دشمنی آمریکا نیست؛ بلکه صرفاً سندی است که زمینه را برای ورود به یک فرآیند مذاکراتی فراهم می‌کند. باید توجه داشت که امضای این یادداشت تفاهم، ماهیت دشمنی دشمن را تغییر نداده است. این سند صرفاً بر پایه مصلحت‌سنجی‌های سیاسی و با هدف فراهم کردن بستر گفت‌وگو و پیگیری مطالبات از مسیر مذاکره به امضا رسیده است.
سیاست عرصه مصلحت است، نه حقیقت. حقیقت آن است که ماهیت دشمن تغییری نکرده، اما مصلحت می‌تواند اقتضا کند که برای دفاع از حقوق ملت ایران، مردم منطقه و ملت‌های مظلوم لبنان، فلسطین و عراق، راه‌هایی غیر از جنگ دنبال شود. شرایط کنونی نیز مؤید همین واقعیت است. در جنگ اخیر، به تعبیر برخی ناظران، شمار شهدای لبنان از شمار شهدای ایران بیشتر بوده است. جنایت‌هایی که آمریکا و اسرائیل در این جنگ مرتکب شدند، نه فراموش‌شدنی است و نه قابل چشم‌پوشی. این حقایق همچنان پابرجا هستند و از حافظه تاریخی ملت‌ها پاک نخواهند شد.
با این حال، مصلحت سیاسی ممکن است اقتضا کند که از فرصت‌های موجود دیگر هم برای احقاق حقوق مردم ایران و متحدان منطقه‌ای آن، از مسیری غیر از جنگ استفاده شود؛ یعنی با بهره‌گیری از منطق، گفت‌وگو و ابزارهای دیپلماتیک، همان اهدافی دنبال شود که در میدان نبرد نیز برای آن هزینه‌های سنگینی پرداخت شده است.
از دل شرایط به‌وجود آمده می‌توان از یک فرصت مهم نیز سخن گفت. واقعیت آن است که رهبر معظم انقلاب به صراحت تفاوت اصولی دیدگاه خود را با مسئولانی که مذاکرات را هدایت کرده‌اند و بر اساس مصلحت زمان و شرایط محیطی مسئولیت نتایج آن را پذیرفته‌اند، بیان می‌کنند. آنچه اهمیت دارد این است که آنچه مورد تأیید رهبری قرار گرفته تعهد رئیس‌جمهوری و مسئولان کشور است. به عبارت دیگر، رهبری تعهد مسئولان را برای پیگیری و اجرای نتایج برآمده از این یادداشت تفاهم، مشروط به تضمین حقوق ملت ایران، مردم منطقه و جبهه مقاومت، مورد تأیید قرار می‌دهند؛ نه وعده‌ها و تعهدات طرف مقابل را و نه امضای کسانی را که از نگاه ملت ایران مسئول خون هزاران انسان مظلوم در ایران و منطقه هستند.
این نکته را باید به روشنی درک کرد که جایگاه رهبری، جایگاه بیان حقیقت است. ایشان در عین تأکید بر حقیقتِ موجود و ماهیت دشمن، به دلیل شرایط و مصلحت‌های شکل‌گرفته اجازه می‌دهند که این مسیر ادامه پیدا کند. در واقع، رهبری با این رویکرد هم موافقان امضای یادداشت تفاهم را در دایره هدایت خود نگه می‌دارند و هم مخالفانی را که بر اساس یک تحلیل مبتنی بر واقعیت و با استناد به ماهیت دشمن نقدهایی را مطرح می‌کنند.
این از نعمت‌های نظام جمهوری اسلامی است که رهبری موضعی اتخاذ نمی‌کنند که بخشی از نیروهای مؤمن و دلسوز جامعه صرفاً به دلیل بیان حقیقت یا نگرانی‌های خود از دایره هدایت و رحمت ایشان خارج شوند. از یک سو، مسئولیت مسئولان را یادآوری می‌کنند و از سوی دیگر، برای آنان فرصت ایجاد می‌کنند تا در چارچوب مسئولیت‌های خود برای احقاق حقوق مردم تلاش و ایستادگی کنند.
نکته مهم دیگری که شایسته توجه است، تأکید همزمان رهبری بر جایگاه جبهه مقاومت است. ایشان در بیان خود، جبهه مقاومت را در کنار حقوق ملت ایران مورد توجه قرار می‌دهند. معنای این رویکرد آن است که حتی اگر فرض شود تمامی مطالبات مرتبط با ایران تأمین شود، اما حقوق و جایگاه جبهه مقاومت نادیده گرفته شود، چنین وضعیتی از منظر ایشان پذیرفتنی نخواهد بود. به همین دلیل در پیام خود بر این موضوع تأکید می‌کنند.
در حقیقت، رهبری به صورت همزمان همه میدان‌ها را مدیریت و هدایت می‌کنند؛ هم موافقان را رهبری می‌کنند و هم مخالفان را، هم مسئولان را هدایت می‌کنند و هم مردم را. هم منافع ملت ایران را مدنظر دارند و هم مصالح جبهه مقاومت و همراهان منطقه‌ای ایران را. هم واقعیت‌های موجود را مورد توجه قرار می‌دهند و هم افق مطلوب را ترسیم می‌کنند.
اگر با دقت به این رویکرد نگاه شود، روشن می‌شود که در یک پیام کوتاه، مجموعه‌ای از مسائل پیچیده، مهم و راهبردی تبیین شده است. رهبری از یک سو تفاوت اصولی دیدگاه خود با مسئولانی را که بر اساس مصلحت زمان تصمیم گرفته‌اند بیان می‌کنند و از سوی دیگر، به آنان اجازه می‌دهند مسئولیت‌های خود را اجرا کنند. در عین حال، در جایگاه نظارت قرار می‌گیرند و مردم را نیز به ایفای نقش نظارتی دعوت می‌کنند؛ یعنی از جامعه می‌خواهند که مراقب باشد وضع موجود چگونه می‌تواند به وضع مطلوب تبدیل شود.
در واقع، این همان چارچوبی است که برای مدیریت شرایط پس از آتش‌بس ترسیم شده است؛ چارچوبی که در آن حقیقت فراموش نمی‌شود، اما مصلحت نیز نادیده گرفته نمی‌شود و هر دو در خدمت تأمین حقوق ملت و آرمان‌های کلان کشور قرار می‌گیرند.
می‌توان این‌گونه تحلیل کرد که آتش‌بس یا سکوت حاکم بر جبهه‌ها که تا پیش از این جنبه‌ای غیررسمی داشت، با امضای یادداشت تفاهم به نوعی رسمیت یافته است. این یادداشت فضایی برای گفت‌وگو فراهم کرده تا در یک چشم‌انداز مشخص، حقوق مردم ایران و ملت‌های منطقه از مسیرهایی غیر از جنگ پیگیری و احقاق شود.
البته این به آن معنا نیست که شرایط به طور کامل تغییر کرده است. اگر این روند به تأمین حقوق ملت ایران و مردم منطقه منجر نشود، طبیعتاً همان وضعیتی که در دوران آتش‌بس شاهد آن بودیم همچنان پابرجا خواهد بود؛ وضعیتی که در آن، در عین سکوت نظامی، همه طرف‌ها با دقت تحولات را رصد می‌کردند و به تعبیر رایج، «انگشت بر ماشه» داشتند.
بنابراین، گفت‌وگو و تفاهم زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند به نتایج ملموس و واقعی منجر شود.
در این میان، حدیث مشهور نبوی که می‌فرماید «اختلاف امتی رحمة» شاید در شرایط کنونی مصداقی قابل تأمل پیدا کرده باشد. بی‌تردید درباره صحنه موجود، درباره یادداشت تفاهم و درباره مسئولیت‌های ناشی از آن، اختلاف‌نظرهایی وجود دارد. اما این اختلاف نظرها را می‌توان نه یک تهدید، بلکه یک رحمت دانست.
از یک سو، مسئولان موظف‌اند تعهدات اخذشده از طرف مقابل را تا رسیدن به نتیجه‌ای که حقوق مردم را تأمین کند پیگیری کنند. از سوی دیگر، جایگاهی وجود دارد که این روند را هدایت، نظارت و رهبری می‌کند و مراقب است که وعده‌ها و تعهدات داده‌شده از سوی دشمن به سرانجام برسد. چنین وضعیتی می‌تواند مصداقی از همان اختلاف دیدگاه‌هایی باشد که به جای تفرقه، موجب تکمیل و تقویت فرآیند تصمیم‌گیری می‌شود.
بنابراین، سخن این نیست که اختلاف نظری وجود ندارد؛ بلکه سخن آن است که اختلاف نظر وجود دارد، اما این اختلاف نظر در چارچوب یک امت واحد و تحت یک رهبری واحد قرار گرفته است. همان‌گونه که در حدیث نبوی آمده است، چنین اختلافی می‌تواند منشأ رحمت باشد.
ما در میان امتی زندگی می‌کنیم که رهبر آن، هم رهبری موافقان مذاکره را بر عهده دارد و هم رهبری منتقدان و مخالفان آن را. همان رهبری که هدایت‌کننده دیپلمات‌هایی است که در عرصه گفت‌وگو و مذاکره از حقوق کشور دفاع می‌کنند، فرمانده و رهبر کسانی نیز هست که در میدان از امنیت و منافع ملت پاسداری می‌کنند. او هم رهبر مردم حاضر در صحنه است و هم رهبر همه جریان‌هایی که با دغدغه حفظ منافع ملی و آرمان‌های منطقه‌ای فعالیت می‌کنند.
این نوع رهبری را باید یک نعمت و رحمت دانست؛ نعمتی که امکان مدیریت همزمان دیدگاه‌های مختلف، میدان و دیپلماسی، وضع موجود و افق مطلوب را فراهم می‌کند. از همین رو، باید قدر چنین سرمایه‌ای را دانست و در مسیر تحقق حقوق ملت ایران و ملت‌های مسلمان منطقه، پشت سر چنین رهبری ایستاد تا مردم به آنچه شایسته آنان است دست یابند.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • حوادث
  • خودرو
  • اطلاع رسانی
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • اندیشه - ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و پنجاه و سه
 - شماره نه هزار و پنجاه و سه - ۳۰ خرداد ۱۴۰۵