کارشناسان سیاسی برای تثبیت و تداوم موفقیت‌های ملی پیشنهاد دادند

تقویت انسجام با پرهیز از قطبی سازی

به اذعان بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران سیاسی، امضای تفاهم سیاسی پایان جنگ میان ایران و آمریکا، نشانه موفقیت جمهوری اسلامی ایران در جنگ تحمیلی اخیر است.
 متجاوزان به هیچ کدام از اهداف اعلامی خود نرسیدند و همچنان که در جنگ 12 روزه خواستار آتش‌بس شدند، در جنگ رمضان هم آنان بودند که بعد از ناکامی در حصول به اهداف خود، به سر میز مذاکره برگشتند. میزی که البته خودشان آن را بر هم زده بودند. سه مؤلفه مهم میدان، دیپلماسی و حمایت‌های مردمی در کنار نقش آفرینی مهم دولت در مدیریت شرایط جنگی عناصر اصلی دفاع ملی ایرانیان بود. 
به نظر می‌رسد دستاوردهای ایستادگی و مقاومت نیروهای مسلح و حمایت‌های مردمی از آنان در دوران جنگ از کانال دیپلماسی به مرحله تثبیت رسیده است. همزمان انسجام اجتماعی شکل گرفته حول ایران هم دستاورد اجتماعی بزرگی است که می‌تواند همچون سرمایه‌ای برای گذر از شرایط جنگی به دوران پسا جنگ عمل کند.
 هر چه این سرمایه اجتماعی مستحکم‌تر باشد، در حقیقت ستون مطمئنی خواهد بود هم برای تقویت دیپلمات‌ها در مرحله بعدی مذاکرات و هم ظرفیتی قابل توجه است برای مشارکت در بازسازی آسیب‌ها و خسارات جنگ.  بر همین اساس در طول دو سه ماه گذشته عموم مسئولان و کارشناسان با برجسته کردن تأکیدات و توصیه‌های رهبر انقلاب اسلامی به حفظ انسجام و وحدت، نسبت به هر گونه اعلام مواضع یا رفتارهای تفرقه افکنانه و بر هم زننده وحدت ملی هشدار می‌دهند.  به نظر می‌رسد آنان نگران تکرار برخی تجربه‌های ناصواب گذشته در ایجاد دوقطبی سازی‌های جناحی- سیاسی بر سر مسائل کلان و ملی هستند که دود آن بیش از همه به چشم مردم رفته است.
بر همین اساس ضرورت اهتمام به پرهیز از افتادن در دام رقابت‌های جناحی به معنای اولویت دادن منافع حزبی و گروهی به منافع ملی موضوع مهمی است که همه اعم از مسئولان، گروه‌های سیاسی، رسانه‌ها و مردم باید مد نظر داشته باشند. 
یک استاد دانشگاه، یک عضو هیأت رئیسه مجلس شورای اسلامی و دبیر کل یک حزب با سابقه در یادداشت‌هایی برای «ایران» نکات قابل تأملی را در این مورد یادآوری کرده‌اند که محور مشترک آنها توجه به حفاظت از انسجام اجتماعی به عنوان یک سرمایه ملی و دوری از دو گانه سازی‌های خودساخته و هزینه ساز است.

 

منافع ملی؛ قربانی دوگانه‌سازی سیاسی
محمدجواد حق‌شناس
استاد علوم سیاسی دانشگاه
اختلاف نظر در سیاست امری طبیعی است. جامعه زنده، جامعه‌ای است که در آن دیدگاه‌های مختلف امکان طرح و رقابت داشته باشند. رقابت سیاسی، اگر در چارچوب قانون و منافع ملی جریان یابد، نه تنها تهدید نیست، بلکه یکی از عوامل پویایی و پیشرفت کشور محسوب می‌شود. اما آنچه می‌تواند به یک آسیب جدی تبدیل شود، عبور از رقابت سیاسی و ورود به عرصه قطبی‌سازی و دوگانه‌سازی افراطی است.
دوگانه‌سازی سیاسی معمولاً از جایی آغاز می‌شود که مرز میان «رقیب» و «دشمن» از بین می‌رود. در این شرایط هدف از فعالیت سیاسی دیگر ارائه راه‌حل برای مسائل کشور نیست، بلکه بی‌اعتبار کردن طرف مقابل است. فضای گفت‌وگو جای خود را به فضای تقابل می‌دهد و سیاست به جای آنکه بستری برای حل مسائل باشد، به میدان منازعه دائمی تبدیل می‌شود. واقعیت آن است که مسائل امروز کشور پیچیده‌تر از آن هستند که بتوان آنها را در قالب دوگانه‌های ساده، هیجانی و عامه پسند تحلیل کرد. مشکلات اقتصادی، مسائل اجتماعی، چالش‌های فرهنگی و الزامات حکمرانی نیازمند نگاه کارشناسی و بهره‌گیری از همه ظرفیت‌های فکری کشور است. اما در فضای دوقطبی، بسیاری از موضوعات نه بر اساس محتوا، بلکه بر اساس تعلقات سیاسی مورد قضاوت قرار می‌گیرند. در چنین فضایی، گاه یک ایده مفید صرفاً به دلیل آنکه از سوی یک جریان خاص مطرح شده است مورد مخالفت قرار می‌گیرد و برعکس، برخی دیدگاه‌های ضعیف تنها به دلیل وابستگی سیاسی مورد حمایت قرار می‌گیرند.
نخستین قربانی این وضعیت، عقلانیت سیاسی است. هنگامی که مرزبندی‌های سیاسی بر منطق کارشناسی غلبه کند، امکان دستیابی به راه‌حل‌های مؤثر کاهش می‌یابد. تصمیم‌گیری‌های ملی به جای آنکه بر پایه اجماع نسبی و گفت‌وگوی تخصصی شکل بگیرد، تحت تأثیر فضای احساسی و رقابت‌های جناحی قرار می‌گیرد. نتیجه چنین روندی، کاهش کارآمدی و افزایش هزینه‌های اداره کشور خواهد بود.
آسیب مهم دیگر، فرسایش سرمایه اجتماعی است. سرمایه اجتماعی مهم‌ترین پشتوانه هر نظام سیاسی محسوب می‌شود. اعتماد عمومی، احساس تعلق ملی و آمادگی جامعه برای همکاری در حل مسائل، از ارکان این سرمایه ارزشمند است. دوگانه‌سازی سیاسی به تدریج این سرمایه را تضعیف می‌کند. جامعه به گروه‌های متقابل تقسیم می‌شود. سوءظن جای اعتماد را می‌گیرد و فاصله میان بخش‌های مختلف جامعه افزایش می‌یابد. در چنین شرایطی، تحقق اهداف ملی نیز دشوارتر خواهد شد. قطبی‌سازی همچنین فرصت مناسبی برای رشد جریان‌های افراطی فراهم می‌کند. 
در فضای متعادل، صداهای عقلانی و میانه‌رو مجال بیشتری برای تأثیرگذاری دارند. اما در فضای دوقطبی، معمولاً مواضع تند و هیجانی بیشتر دیده می‌شوند. نتیجه آن است که نیروهای معتدل به حاشیه رانده می‌شوند و عرصه عمومی در اختیار کسانی قرار می‌گیرد که بیش از آنکه به حل مسأله بیندیشند، بر تشدید اختلافات تمرکز دارند.
از سوی دیگر، تجربه حکمرانی در جوامع مختلف نشان می‌دهد که شکاف‌های سیاسی اگر مدیریت نشوند، می‌توانند به شکاف‌های اجتماعی تبدیل شوند. در این وضعیت، اختلاف دیدگاه‌های سیاسی به روابط اجتماعی، فرهنگی و حتی خانوادگی نیز سرایت می‌کند. این روند به تدریج انسجام ملی را هدف قرار می‌دهد؛ انسجامی که در شرایط حساس منطقه‌ای و بین‌المللی یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های کشور به شمار می‌رود.
البته مقابله با قطبی‌سازی به معنای حذف نقد یا نادیده گرفتن اختلاف نظرها نیست. توسعه سیاسی بدون نقد و رقابت امکان‌پذیر نیست. آنچه اهمیت دارد، حفظ مرز میان رقابت و تقابل است. جریان‌های سیاسی می‌توانند در عین اختلاف دیدگاه، بر سر منافع ملی و ضرورت حفظ وحدت اجتماعی توافق داشته باشند. جامعه نیز زمانی از ثمرات رقابت سیاسی بهره‌مند می‌شود که این رقابت به تولید راه‌حل منجر شود، نه به بازتولید شکاف.
امروز کشور بیش از هر زمان دیگری به هم‌افزایی، گفت‌وگو و وفاق نیاز دارد. چالش‌های پیش روی ایران با حذف یکدیگر حل نخواهد شد. ظرفیت‌های ملی زمانی فعال می‌شوند که همه نیروهای سیاسی خود را در سرنوشت کشور سهیم بدانند. در شرایطی که کشور با مسائل متنوع اقتصادی، اجتماعی و بین‌المللی مواجه است، هر اقدامی که به تعمیق شکاف‌های سیاسی و اجتماعی بینجامد، در عمل هزینه‌ای بر منافع ملی تحمیل می‌کند.
دوگانه‌سازی سیاسی ممکن است در کوتاه‌مدت برای برخی جریان‌ها دستاوردهای تبلیغاتی یا انتخاباتی ایجاد کند، اما در بلندمدت برنده‌ای نخواهد داشت. هنگامی که اعتماد عمومی تضعیف شود، گفت‌وگوی ملی آسیب ببیند و امکان اجماع بر سر مسائل اساسی کاهش یابد، همه جریان‌های سیاسی و در نهایت کل جامعه متضرر خواهند شد. از این رو، حفظ انسجام ملی و تقویت فرهنگ گفت‌وگو یک انتخاب سیاسی نیست؛ ضرورتی ملی است. زیرا آنچه در نهایت اهمیت دارد، نه پیروزی یک جناح، بلکه موفقیت کشور، تقویت همبستگی اجتماعی و تأمین منافع ملی است.

 

مسیر پایدار سازی پیروزی
محمدعلی امانی
دبیرکل حزب مؤتلفه اسلامی
ترسیم مختصاتی که سرزمین و کشور ما امروز در آن قرار دارد، بدون توجه به  ارتباط سه مؤلفه میدان، خیابان و دیپلماسی امکان‌پذیر نیست. همان‌گونه که جنگ دشمن در برابر ما ترکیبی بوده است، ماهیت پیروزی ما بر دشمن نیز ترکیبی است یعنی هم‌پوشانی و هم‌افزایی سه ضلع خیابان، میدان و دیپلماسی در تحقق آن دخیل بوده ‌است. خشم و سردرگمی دشمنان نسبت به توانمندی نیروهای مسلح ایران در جنگ رمضان و تعهد و تسلط مذاکره کنندگان ما در صیانت از خطوط قرمز راهبردی، ملی و منطقه‌ای کشورمان نشانه‌های بارز تحقق یک پیروزی بزرگ و تاریخی برای ایران است.
پیروزی ما در برابر آمریکا و رژیم اشغالگر صهیونیستی صرفاً نتیجه برتری نظامی در میدان نبرد نیست؛ بلکه حاصل تعامل و هم‌افزایی سه عنصر اساسی است: میدان نبرد، دیپلماسی و حمایت مردمی. این سه حوزه اگر به‌صورت هماهنگ عمل کنند، می‌توانند ظرفیت یک کشور را برای مدیریت بحران، کاهش هزینه‌ها و در نهایت دستیابی به پیروزی افزایش دهند. میدان نبرد معمولاً نقطه آشکار و ملموس تقابل میان طرف‌های درگیر است. در این عرصه، توان نظامی، سازماندهی نیروها، تجهیزات، تاکتیک‌ها و روحیه رزمندگان نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. موفقیت‌های میدانی می‌تواند توازن قوا را تغییر دهد و دست کشور را در سایر عرصه‌ها، به‌ویژه در مذاکرات سیاسی، تقویت کند. به بیان دیگر، دستاوردهای نظامی اغلب به‌عنوان اهرم فشار در دیپلماسی عمل می‌کنند و طرف مقابل را به پذیرش شرایط مطلوب‌تر وادار می‌سازند.
در کنار میدان نبرد، دیپلماسی نقش مدیریت سیاسی و بین‌المللی منازعه را برعهده دارد. در واقع، دیپلماسی ابزاری است که نتایج میدان را به دستاوردهای پایدار سیاسی تبدیل می‌کند. اما حلقه سوم این زنجیره، حمایت مردم است؛ عاملی که اغلب زیربنای موفقیت در هر دو عرصه میدان و دیپلماسی به شمار می‌رود. پشتیبانی اجتماعی موجب تقویت روحیه نیروهای نظامی، افزایش تاب‌آوری جامعه در برابر فشارها و مشروعیت‌بخشی به تصمیمات سیاسی می‌شود. هنگامی که مردم یک کشور از سیاست‌ها و اقدامات دولت خود در حوزه امنیتی و دیپلماتیک حمایت کنند، دولت با پشتوانه‌ای قوی‌تر می‌تواند تصمیم‌گیری کند و در برابر فشارهای خارجی مقاومت نشان دهد.
ارتباط میان این سه حوزه را باید در بطن کلید واژه «هم‌افزایی» مورد توجه و تأکید قرار داد. موفقیت در میدان نبرد می‌تواند اعتماد عمومی را افزایش دهد و فضای بهتری برای دیپلماسی ایجاد کند. از سوی دیگر، دستاوردهای دیپلماتیک می‌تواند زمینه تثبیت پیروزی‌های میدانی را فراهم آورد. در همین حال، حمایت مردم باعث تداوم تلاش‌ها در هر دو عرصه می‌شود و به کشور عزیزمان امکان می‌دهد منابع و اراده لازم برای پیگیری اهداف خود را حفظ کند.
در نهایت می‌توان گفت که پیروزی در جنگ ترکیبی با دشمنان، نتیجه ترکیب هوشمندانه قدرت سخت و نرم است. هماهنگی میان میدان نبرد، دیپلماسی و پشتوانه مردمی می‌تواند یک راهبرد جامع ایجاد کند که نه‌تنها امکان پیروزی را افزایش می‌دهد، بلکه آن را به دستاوردی پایدار و قابل حفظ تبدیل می‌کند.این پیروزی اکنون در سایه پیروی از ولایت فقیه و مسئولیت پذیری رزمندگان جنگ سخت و نرم و از همه مهم‌تر، بعثت ملت ما حاصل شده است. شکرانه این پیروزی، صیانت مقتدرانه از آن است.

 

تفاوت سلیقه تبدیل به شکاف اجتماعی نشود
فرشاد ابراهیم پور
عضو هیأت رئیسه مجلس شورای اسلامی

در روزهایی که ایران در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخی خود قرار دارد، بیش از هر زمان دیگری ضرورت حفظ انسجام ملی و پرهیز از دو‌قطبی‌سازی‌های کاذب احساس می‌شود. دشمنان خارجی و برخی جریان‌هایی که آگاهانه یا ناآگاهانه در مسیر اهداف آنان حرکت می‌کنند، تلاش دارند از هر فرصت برای ایجاد شکاف در جامعه و تضعیف وحدت ملی استفاده کنند. در چنین شرایطی، عقلانیت سیاسی و مسئولیت‌پذیری ملی ایجاب می‌کند که همه نیروهای دلسوز کشور، اختلاف‌نظرها را در چارچوب منافع ملی مدیریت کرده و از هرگونه رفتار التهاب‌آفرین پرهیز کنند.
توافق اخیر که با تدبیر تیم مذاکره‌کننده و با محوریت تأمین منافع ملی حاصل شده، گامی مهم و راهبردی در جهت کاهش تنش‌ها، پایان مقطعی درگیری‌ها و گشایش مسیرهای اقتصادی برای مردم ایران است. این توافق، نه نشانه عقب‌نشینی از اصول، بلکه نمونه‌ای از دیپلماسی عزتمندانه و مبتنی بر اقتدار ملی است؛ مسیری که در آن جمهوری اسلامی ایران بدون عدول از خطوط قرمز خود توانسته منافع حیاتی کشور را پیگیری کند.
در چنین فضایی، شکل دادن به دوگانه‌های «موافق مطلق» یا «مخالف مطلق» نه کمکی به کشور می‌کند و نه در راستای حل مشکلات مردم است. آنچه امروز اهمیت دارد، حمایت از هر اقدامی است که در چارچوب عزت، حکمت و مصلحت ملی انجام می‌شود. اختلاف سلیقه میان جریان‌های سیاسی و نیروهای انقلابی امری طبیعی است، اما این اختلاف‌ها نباید به شکاف اجتماعی و تضعیف همبستگی ملی منجر شود.
تجربه سال‌های گذشته نیز نشان داده است که هماهنگی و هم‌افزایی میان نیروهای داخلی، یک توصیه اخلاقی صرف نیست بلکه ضرورتی راهبردی برای عبور از بحران‌ها و مقابله با فشارهای خارجی است. بر همین اساس، باید این همدلی و همکاری به یک رویه پایدار و نهادینه تبدیل شود تا کشور در برابر توطئه‌های بیرونی و جنجال‌های داخلی مقاوم‌تر عمل کند.
در این میان، شفاف‌سازی به‌موقع و اطلاع‌رسانی مسئولانه نقش تعیین‌کننده‌ای در حفظ اعتماد عمومی و جلوگیری از سوءاستفاده جریان‌های تفرقه‌افکن دارد. رسانه ملی و سایر رسانه‌های اثرگذار نیز وظیفه‌ای سنگین در تقویت وحدت کلمه و جلوگیری از دوقطبی‌سازی بر عهده دارند. هرگونه فضاسازی که انسجام ملی را هدف قرار دهد، حتی اگر با ظاهری دلسوزانه مطرح شود در عمل آب به آسیاب دشمن ریختن است.
مهم‌ترین دستاورد تحولات اخیر، شکل‌گیری وحدتی کم‌سابقه میان مردم ایران بود؛ اتحادی که در آن اقشار مختلف جامعه، فارغ از سلایق سیاسی، حول محور پرچم ایران و دفاع از منافع ملی گرد هم آمدند. این سرمایه اجتماعی بزرگ، نعمتی الهی است که باید قدر آن را دانست و برای حفظ و تقویت آن تلاش کرد. البته جمهوری اسلامی همچنان آمریکا و رژیم صهیونیستی را دشمنان خود می‌داند و هیچ‌گاه با نگاه اعتماد به دشمنان تاریخی خود نخواهد نگریست. با این حال، بهره‌گیری هوشمندانه از دیپلماسی برای تأمین منافع ملت، بخشی از تدبیر سیاسی و عقلانیت راهبردی است؛ مسیری که برای رسیدن به تأمین کامل منافع کشور، همچنان نیازمند هوشیاری، وحدت و استمرار هم‌افزایی ملی خواهد بود.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • انرژی
  • دولت چه کار می‌کند
  • گزارش
  • حوادث
  • ورزشی
  • اطلاع رسانی
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و پنجاه و دو
 - شماره نه هزار و پنجاه و دو - ۲۷ خرداد ۱۴۰۵