سایه‌ سنگین استالین

اگر جهان ادبی گورکی سرشار از جست‌وجوی انسان در دل رنج و محرومیت است، زندگی شخصی او نیز از تناقض‌هایی خالی نیست که بتوان به‌سادگی از کنارشان گذشت. یکی از دشوارترین و بحث‌برانگیزترین فصل‌های زندگی او، نسبتش با حکومت استالین در سال‌های پایانی عمر است؛ فصلی که هر ارزیابی تاریخی از او ناگزیر باید با آن مواجه شود. گورکی در دهه‌ پایانی زندگی خود تبدیل به یکی از برجسته‌ترین چهره‌های فرهنگی اتحاد جماهیر شوروی شد. حکومت استالین او را نماد نویسنده‌ انقلابی و وجدان فرهنگی جامعه معرفی می‌کرد و نامش در بسیاری از برنامه‌های رسمی حضور داشت. همین جایگاه سبب شد که حمایت‌های او از برخی سیاست‌ها و پروژه‌های حکومت، بازتابی بسیار گسترده پیدا کند. از مشهورترین نمونه‌ها، مشارکت او در پروژه‌ تبلیغاتی مربوط به ساخت کانال دریای سفید ـ بالتیک بود؛ پروژه‌ای که بعدها روشن شد با اتکای گسترده به کار اجباری زندانیان اردوگاه‌های گولاگ پیش رفته و بهای انسانی سنگینی داشته است. گورکی در آن زمان در انتشار کتابی مشارکت داشت که این پروژه را نمادی از «بازسازی انسان از طریق کار» معرفی می‌کرد؛ برداشتی که امروز، با آگاهی از واقعیت‌های تاریخی آن دوران، به‌دشواری می‌توان از آن دفاع کرد.
با این حال، تاریخ در اینجا نیز تصویری کاملاً ساده و یکدست ارائه نمی‌دهد. هنوز این اختلاف نظر وجود دارد که گورکی تا چه اندازه از ابعاد واقعی سرکوب‌ها، خشونت‌ها و نظام اردوگاه‌های کار اجباری آگاه بوده است. برخی او را روشنفکری می‌دانند که آگاهانه در برابر خشونت سیاسی سکوت کرد و برخی دیگر معتقدند که او در فضایی آکنده از سانسور، تبلیغات رسمی و محدودیت اطلاعات قرار داشت و تصویر کاملی از آنچه در پشت پرده می‌گذشت در اختیار نداشت. شاید حقیقت، همچون بسیاری از مسائل تاریخی، در جایی میان این دو روایت قرار داشته باشد. آنچه مسلم است، این دوره از زندگی گورکی سایه‌ای سنگین بر میراث او افکنده است. نویسنده‌ای که بخش بزرگی از آثارش را صرف روایت رنج فرودست‌ها و قربانیان بی‌عدالتی کرده بود، خود در موقعیتی قرار گرفت که از او انتظار می‌رفت در برابر شکل تازه‌ای از رنج و سرکوب نیز موضعی روشن اتخاذ کند. همین مسأله، او را به یکی از غامض‌ترین چهره‌های روشنفکری سده‌ بیستم بدل کرده است.
شاید مهم‌ترین نکته در بازخوانی گورکی، پرهیز از دو رویکرد افراطی باشد؛ نه می‌شود او را به قهرمانی بی‌خطا و فراتر از نقد ارتقا داد و نه می‌توان همه‌ دستاوردهای ادبی و انسانی آثارش را صرفاً به سبب خطاها و ابهام‌های سیاسی زندگی‌اش نادیده گرفت. هر دو رویکرد، بخشی از حقیقت را حذف می‌کنند. گورکی در نهایت، بیش از آن‌که نماد پیروزی باشد، نماد یکی از دشوارترین تناقض‌های تاریخ روشنفکری مدرن است؛ تناقض میان آرزوی ساختن جهانی عادلانه‌تر و مواجهه با واقعیت‌های قدرت سیاسی. او در آثارش بارها از نبرد میان نور و تاریکی سخن گفته بود، اما شاید یکی از دردناک‌ترین جلوه‌های این نبرد نه در رمان‌ها و نمایشنامه‌هایش، بلکه در زندگی خود او رخ داد؛ آنجا که نویسنده‌ رنجدیده‌ها، آگاهانه یا ناآگاهانه، در کنار نظام سرکوبگری ایستاد که خود به تولید رنجی تازه مشغول بود. شاید همین تناقض است که سبب می‌شود گورکی همچنان موضوعی زنده برای تأمل باقی بماند. ارزش آثار او فقط در پاسخ‌هایی که ارائه می‌کنند نیست، بلکه در پرسش‌هایی است که پیش روی ما می‌گذارند؛ پرسش درباره‌ عدالت، مسئولیت، قدرت، امید و حدود وظیفه‌ روشنفکر در برابر تاریخ. از این منظر، جهان ادبی گورکی هنوز به پایان نرسیده است؛ زیرا مسائلی که او با آنها درگیر بود، همچنان بخشی از تجربه‌ جهان معاصر را شکل می‌دهند.
صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • انرژی
  • گزارش
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و پنجاه و دو
 - شماره نه هزار و پنجاه و دو - ۲۸ خرداد ۱۴۰۵