«ایران» هیجان برگزاری جام جهانی ۲۰۲۶ در سراسر جهان را بررسی میکند
فوتبـــال زبان مشترک ملتها
سینا حسینی / جام جهانی ۲۰۲۶ با فرمت میزبانی سه کشور آمریکا، مکزیک و کانادا، بیشتر شبیه یک شهر بزرگ زنده است؛ شهری که دیوار ندارد، خیابانهایش استادیوماند و ساکنانش، همه مردم جهان. جایی که از نیویورک تا مکزیکوسیتی و از تورنتو تا لسآنجلس، فوتبال همچون نفسی مشترک در ریههای زمین جریان دارد.
اینجا هر سوت آغاز بازی، تنها شروع ۹۰ دقیقه نیست؛ گویی روایتی تازه آغاز میشود. روایتی که در آن قهرمان بودن صرفاً یک مقصد نیست، بلکه یک مسیر است. درست همان چیزی که چهرههایی مانند فابیو کاناوارو به آن اشاره میکنند؛ اینکه وقتی جام در دسترس نیست، خود بازی تبدیل به جام میشود؛ فرصتی برای زندگی کردن در لحظه، برای جنگیدن بدون ترس از پایان.
در این جام جهانی، فوتبال کمی شلوغتر شده، پرهیاهوتر و شاید هم بیرحمتر برای آنهایی که به نظمهای قدیمی خو گرفتهاند. منتقدان از افت کیفیت فنی میگویند، از افزایش تعداد تیمها و بازیهای غیرقابل پیشبینی. اما در دل همین شلوغی، حقیقتی تازه متولد شده است؛ فوتبال دیگر فقط برای چند قدرت سنتی نیست؛ حالا برای همه است.
تیمهایی مثل کیپورد، هائیتی، کوراسائو، عراق یا نیوزیلند دیگر میهمانان گذری نیستند؛ آنها راویان جدید این صحنهاند. هرکدام با لهجهای متفاوت، اما با احساسی مشترک وارد زمین میشوند؛ اینکه «ما هم میتوانیم تاریخ را لمس کنیم». برای آنها، هر پاس یک بیانیه است، هر تکل یک فریاد و هر گل چیزی شبیه انفجار یک رویای قدیمی در دل یک ملت.
و زیبایی ماجرا اینجاست که جام جهانی فقط در زمین فوتبال اتفاق نمیافتد؛ بیرون از زمین نیز جریان دارد. در کافههای مکزیک، در خیابانهای کانادا، در آسمانخراشهای شیشهای آمریکا، میلیونها نفر همزمان میخندند، نگران میشوند، فریاد میزنند یا در سکوت فرو میروند. فوتبال، برای چند هفته، تبدیل میشود به زبان مشترکی که نیازی به ترجمه ندارد.
تورنمنت سهکشوری، بیش از آنکه یک رقابت باشد، یک «تجربه جمعی» است؛ تجربهای که در آن مرزها کمرنگ میشوند و احساسات پررنگ. جایی که حتی اگر تیمی شانس قهرمانی نداشته باشد، هنوز چیزی برای بردن دارد؛ دیده شدن، لمس کردن جهان و لذت بردن از بودن در بزرگترین صحنه فوتبال. در فرمت جدید برگزاری جام جهانی میتوان به حقیقتی بزرگ رسید؛ اینکه شادی و هیجان فوتبال سهم همه ملتهاست و دیگر نمیتوان آن را متعلق به جغرافیایی خاص دانست.
جام جهانی در نهایت همان چیزی است که همیشه بوده، اما بزرگتر و پرصداتر؛ یک جشن جهانی که در آن فوتبال فقط بازی نیست، بلکه بهانهای است برای اینکه دنیا، برای چند لحظه کوتاه، همزمان نفس بکشد.
اما در دل این روایت باشکوه، فوتبال فقط احساس نیست؛ یک منطق زنده است، یک هندسه بیوقفه که روی چمن نفس میکشد. جایی که هر خط پاس، همچون ترسیم یک مسیر نامرئی در ذهن بازی است و هر حرکت بدون توپ، نوعی مکالمه پنهان میان فضا و زمان.
در فرمت جدید و گسترده جام جهانی، تیمها دیگر فقط با نام و تاریخشان وارد زمین نمیشوند؛ آنها با ساختارهای تاکتیکی متفاوتی میآیند که گاهی حتی با چشم غیرمسلح هم قابل خواندن نیست. تیمهای بزرگ همچنان بر نظمهای کلاسیک خود تکیه دارند: مالکیتهای طولانی، پرس از بالا و کنترل ریتم بازی. اما همین نظمها حالا در برابر تیمهایی قرار گرفتهاند که از «بینظمی هدفمند» تغذیه میکنند؛ تیمهایی که فضا را نه تصاحب، بلکه غارت میکنند.
شاید به همین دلیل است که این جام جهانی بیش از هر زمان دیگری، شبیه یک آزمایشگاه زنده است؛ جایی که تاکتیکها هم مانند احساسات، در حال تجربه شدناند. فوتبال، در نهایت، در همین مرز میان نظم و آشوب نفس میکشد؛ جایی که هیچ چیز کاملاً قابل پیشبینی نیست، اما همه چیز معنا دارد.
جلال چراغپور، کارشناس فوتبال در گفتوگو با«ایران»:
فوتبال مدرن امروز را با معیارهای ۱۵ سال پیش قضاوت نکنید
مهری رنجبر / جام جهانی ۲۰۲۶ از همان روزهای اول آغاز خود، علاوه بر هیجان همیشگی، بحثهای فنی فراوانی را نیز به همراه داشته است. بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران فوتبال، کیفیت برخی دیدارهای ابتدایی و حتی بازی افتتاحیه را پایینتر از انتظار ارزیابی کردهاند و انتقادهای تندی نسبت به سطح فنی مسابقات مطرح شده است. اما همه نگاهها در یک مسیر قرار ندارد. جلال چراغپور، مربی و مدرس باسابقه فوتبال ایران، معتقد است قضاوت درباره فوتبال امروز با معیارهای گذشته، میتواند گمراهکننده باشد. او در گفتوگو با «ایران» علاوه بر تشریح دلایل محبوبیت بیرقیب فوتبال در جهان و تأثیر آن بر اقتصاد، رسانه و حتی سیاست، به تحلیل فنی مسابقات جامجهانی ۲۰۲۶ نیز پرداخته است. متن کامل این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
فوتبال چه ویژگی یا «معجزهای» دارد که تا این اندازه مورد توجه مردم جهان قرار گرفته است؟ چرا حتی برنامه زندگی بسیاری از مردم با زمان برگزاری جام جهانی تنظیم میشود؟
اگر بخواهیم ورزشهای مختلف را با یکدیگر مقایسه کنیم، میزان محبوبیت و دلبستگی مردم به هر ورزش تا حد زیادی به این بستگی دارد که آن ورزش تا چه اندازه برای ذهن عموم جامعه قابل فهم و قابل لمس باشد. برای مثال، وقتی من بهعنوان یک تماشاگر مسابقه کشتی فرنگی را نگاه میکنم، آیا میتوانم خودم را جای کشتیگیر تصور کنم؟ آیا اتفاقی در آن مسابقه رخ میدهد که بتوانم آن را درک کنم و از آن لذت ببرم؟ یا در کشتی آزاد، آیا میتوانم تصور کنم که با داشتن چنین بدنی و عضلاتی مانند قهرمانان کشتی مبارزه کنم؟
جاذبه یک ورزش از همین نقطه آغاز میشود. در بسکتبال، چه در آمریکا و چه در ایران، زمانی جذابیت ایجاد میشود که پاسخ پرسش
«آیا من هم میتوانم؟» برای مخاطب مثبت باشد. آنجاست که تماشای ورزش لذتبخش میشود.
در فوتبال این ویژگی به شکل بسیار پررنگی وجود دارد. شما تماشاگران فوتبال را ببینید؛ مادری همراه فرزندش به ورزشگاه میآید یا پدری دست کودک خود را گرفته است؛ کودکی که حتی پیراهن تیم محبوبش را پوشیده و هنگام گل زدن تیمش فریاد شادی سر میدهد. فوتبال این قابلیت را دارد که افراد خود را جای بازیکنان تصور کنند. پدر و مادرها پیراهن بازیکنی مانند مسی را برای فرزندشان میخرند، چون آن کودک میتواند خود را در رویای آن بازیکن ببیند.
فوتبال در دسترس رویاهای مردم است. هرچه فرد رویاپردازی بیشتری داشته باشد، هنگام تماشای مسابقه بیشتر احساس میکند که خودش بخشی از بازی است. به همین دلیل است که هواداران پس از پیروزی تیم محبوبشان نمیگویند «استقلال پرسپولیس را برد» یا «پرسپولیس حریفش را شکست داد»؛ بلکه میگویند «ما بردیم» یا «ما شش گل زدیم». این همذاتپنداری باعث میشود ورزشگاهها مملو از جمعیت شوند و استادیومهای پنجاه، صد یا حتی دویست هزار نفری ساخته شوند.
در واقع هوادار فوتبال خود را در قالب آن تیم، آن رنگ و آن قهرمان میبیند. او با خود فکر میکند اگر امکانات بیشتری داشت، شاید فوتبالیست میشد؛ همانطور که در کودکی در محله خود فوتبال بازی میکرد. این جاذبه حتی خاطرات گذشته افراد را نیز زنده میکند.
همین استقبال گسترده سبب میشود رسانهها به فوتبال توجه بیشتری نشان دهند، مسابقات را پوشش دهند و سرمایه به این ورزش وارد شود. سرمایهگذاری، گردش مالی و سهامداری شکل میگیرد. باشگاههای بزرگی مانند بایرن مونیخ و منچستر یونایتد به بازیگران مهم اقتصادی تبدیل میشوند و در اقتصاد کلان نیز نقش پیدا میکنند.
جام جهانی ۲۰۲۶ پیش از آغاز با حاشیهها و چالشهای غیر ورزشی متعددی همراه بود. این وضعیت را چگونه ارزیابی میکنید؟
این دوره از جام جهانی پیش از شروع مسابقات نیز رنگوبوی غیرورزشی پررنگی داشت. زمانی که رئیس فیفا توپ و پیراهن را به یکی از چهرههای غیرورزشی اهدا کرد و در کنار او ظاهر شد، فوتبال در عمل وارد عرصه سیاست شد.
حتی در مراسم قرعهکشی نیز اتفاقاتی رخ داد که بسیاری آن را توهینآمیز تلقی کردند. مواردی از رفتارهای نامناسب نسبت به برخی تیمها و شخصیتهای ورزشی مشاهده شد. چنین اتفاقاتی در رویدادی که دهها هزار نفر را در ورزشگاهها گرد هم میآورد، اهمیت زیادی پیدا میکند؛ زیرا اگر جمعیتی سیهزار نفری به هر دلیلی دچار هیجان یا خشم شود، ممکن است حوادث غیرقابل پیشبینی رخ دهد. به همین دلیل مسئولان برگزاری مسابقات ناچارند با حساسیت زیادی مسائل امنیتی را مدیریت کنند.
آیا میتوان گفت فوتبال در ابتدا این مسائل را پنهان میکند و بعدها پشتپردهها آشکار میشود؟
معمولاً زمانی که مدیران قدرتمند هستند، بسیاری از مسائل پنهان باقی میماند. اما هنگامی که قدرت آنها کاهش پیدا میکند، جریانهای رقیب فرصت پیدا میکنند تا اطلاعات و پروندههای پشتپرده را افشا کنند. به همین دلیل بسیاری از واقعیتها زمانی آشکار میشوند که توازن قدرت تغییر کرده باشد. تا زمانی که مدیران ارشد جایگاه خود را حفظ کنند، معمولاً پروندههای مهم کمتر به سطح افکار عمومی راه پیدا میکنند.
جام جهانی ۲۰۲۶ را تا به امروز چگونه ارزیابی میکنید؟
با آغاز این جام جهانی دو اتفاق مهم رخ داده که هنوز بسیاری از کارشناسان تلویزیونی به آن توجه نکردهاند.
در دورههای گذشته تیمها معمولاً مسابقات را با احتیاط آغاز میکردند. آمار بازیهای دور اول نشان میداد که تعداد کارتهای زرد و قرمز کم است، اخراجها اندک هستند و نتایج غالباً با تنش پایین و حتی مساوی همراه میشود.
اما این دوره شرایط متفاوت است. مسابقات از همان ابتدا با شدت، تنش و فشار بالا آغاز شدهاند. برای مثال تیم کانادا فراتر از انتظار ظاهر شد. من تصور نمیکردم بازیکنان این تیم بتوانند چنین فشاری را همزمان در فضا و زمان بر حریف وارد کنند و از نظر بدنی دوام بیاورند، اما این اتفاق رخ داد. دور اول مسابقات با شدت بسیار بالایی آغاز شده است.
برخلاف نظر شما، برخی کارشناسان معتقدند مسابقات از کیفیت فنی بالایی برخوردار نیست. پاسخ شما به این انتقاد چیست؟
من این نقدها را شنیدهام؛ حتی برخی گفتهاند مراسم افتتاحیه ضعیف بوده یا کیفیت مسابقات پایین است. به نظر من این قضاوتها چندان منصفانه نیست. اگر میزان درگیریهای بدنی، دویدنهای انفجاری، سرعت واکنش و فشار مداوم بازیکنان را با دقت بررسی کنیم، متوجه خواهیم شد که فوتبال امروز بسیار متفاوت شده است. وقتی همه تیمها با این شدت بازی میکنند، فضا و زمان برای تصمیمگیری بسیار محدود میشود. در چنین شرایطی ممکن است برخی از صحنههایی که مخاطبان به دیدن آن عادت کردهاند کمتر رخ دهد، اما در مقابل پدیدههای جدیدی شکل میگیرد. ما معمولاً در برابر تغییر مقاومت میکنیم و آن را ضعف میدانیم. فوتبال امروز پرتنشتر، پویاتر، سریعتر و مبتنی بر فشار مداوم است. برای درک این نوع فوتبال باید دانش تماشای آن را نیز داشت. همانطور که نمیتوان اجرای یک ارکستر سمفونیک را بدون شناخت موسیقی قضاوت کرد، فوتبال مدرن را نیز نمیتوان صرفاً با معیارهای گذشته سنجید.
یعنی معتقدید فوتبال پیشرفت کرده اما نگاه بسیاری از ما همچنان به سبکهای قدیمی عادت دارد؟
کسی که ده یا پانزده سال فوتبال آرامتر و کمفشارتر را دیده یا بازی کرده، طبیعی است که با فوتبال امروز احساس غریبی کند و آن را نامطلوب بداند. اما سالها پیش فیفا اعلام کرده بود که فوتبال این دهه سریعتر خواهد شد؛ بازیکنان بلندقدتر، آمادهتر و از نظر فنی پیچیدهتر میشوند. امروز سرعت تصمیمگیری در زمین به حدی افزایش یافته که در بسیاری از مواقع حتی کارشناسان نیز برای تحلیل یک صحنه نیاز به بازبینی چندباره دارند. به نظر من نباید در قضاوت عجله کرد. آرامآرام چشمها به سرعت جدید فوتبال عادت میکند و آنگاه بسیاری از ظرافتها و زیباییهای این سبک بازی بهتر دیده خواهد شد.

