دوران انقلاب مشروطه ایران

 نه الحُصری، معلم حرفه‌ای و سکولار و نه شکیب ارسلان بر این باور بودند که جدایی‌طلبی عربی می‌تواند اهداف ایدئولوژیک یا منافع شخصی آنها را تأمین کند. از این‌رو، هر دو در چارچوب دیدگاه‌های خود از عثمانیت حمایت کردند، هرچند با رویکردی متفاوت. برای الحُصری، عثمانیت تجسم پذیرش مفاهیم اروپایی میهن‌پرستی سرزمینی، حکومت مشروطه و شهروندی سکولار بود؛ در حالی که برای ارسلان، عثمانیت به معنای حفظ بنیان‌های اسلامی نظم عثمانی و تأکید بر همبستگی اسلامی بود. اکثریت شهروندان عرب امپراطوری نوعی از عثمانیت را پذیرفتند، خواه نسخه اروپایی‌گرای الحُصری، گرایش اسلامی ارسلان یا ترکیبی از هر دو. خواسته‌های عرب‌ها — شامل تمرکززدایی سیاسی، خودمختاری فرهنگی و جایگزینی رژیم کمیته اتحاد و ترقی — در کنار گزینه‌های مختلفی که در چارچوب ایدئولوژی غالب عثمانیت موجود بود، بخشی از الگوی پیچیده هویت مردم عرب‌زبان را شکل می‌داد. با این حال، در میان تمامی آشوب‌های ایدئولوژیک و بی‌قراری‌های سیاسی دوره ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۴، بیشتر عرب‌ها — چه نخبگان و چه مردم عادی — در نهایت وارد جنگ جهانی اول شدند و به حفظ امپراطوری عثمانی متعهد باقی ماندند.
تحولات سیاسی ایران در سال‌های ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۱ مرحله‌ای نو در تاریخ این سرزمین را رقم زد و معمولاً به‌عنوان دوره انقلاب مشروطه شناخته می‌شود. همان‌گونه که در قیام جوانان ترک در سال ۱۹۰۸ شاهد بودیم، معرفی حکومت مشروطه در ایران نیز به‌عنوان ابزاری برای مقابله با استبداد سلطنتی به‌کار گرفته شد. با این حال، اگرچه حرکت مشروطه‌خواهی عثمانی بر پایه نخبگان بوروکراتیک متحول و با نیروی نظامی اصلاح‌طلب پی‌ریزی شده بود، جنبش مشروطه‌خواهی ایران توسط ائتلافی ناهمگون و متشکل از ایده‌های گاه متناقض هدایت می‌شد. این ائتلاف شامل سه گروه اصلی بود: تجار سنتی بازار، علما و جمعی کوچک از اصلاح‌طلبان رادیکال. هر یک از این گروه‌ها بر این باور بودند که با محدود کردن قدرت شاه، می‌توانند کشور را در مسیر دلخواه خود هدایت کنند.
اعتراضات مردمی که در جریان فرمان مشروطه ۱۹۰۶ به اوج خود رسید، سیاست‌های مظفرالدین شاه (۱۹۰۶–۱۸۹۶)، شاهی ضعیف و ناتوان را نشانه رفت. مظفرالدین شاه با همان مشکلی روبه‌رو بود که بسیاری از قاجاریان با آن دست به گریبان بودند: چگونه می‌توان درآمدی کافی برای تأمین هزینه‌های گزاف دربار سلطنتی فراهم کرد؟ برای پاسخ به این پرسش، شاه بار دیگر به شیوه اعطای امتیازات متوسل شد. در سال ۱۹۰۱، او امتیاز بهره‌برداری از حقوق نفت سراسر کشور، بجز پنج استان شمالی را به یک تبعه بریتانیایی به نام ویلیام دارسی واگذار کرد. در مقابل، دولت ایران تنها ۱۶ درصد از سود سالانه شرکت را دریافت می‌کرد. این تصمیم به گران‌ترین واگذاری منابع ملی ایران بدل شد. نفت ایران در سال ۱۹۰۸ به صورت تجاری کشف شد و تا سال ۱۹۱۴، دولت بریتانیا به بزرگ‌ترین سهامدار شرکت دارسی تبدیل شد. این امر سبب شد که ذخایر عظیم نفت ایران در اختیار بریتانیا قرار گیرد و کنترل لندن بر منابع نفتی ایران به یکی از ارکان اصلی سیاست‌های امپراطوری بریتانیا در خاورمیانه 
بدل شود.
صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • دولت چه کار می‌کند
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و چهل و پنج
 - شماره نه هزار و چهل و پنج - ۲۰ خرداد ۱۴۰۵