تلاقی قدرت، هویت، فناوری

کتاب سیاست در آیینه نظریه تلاشی برای بازاندیشی مطالعه علوم‌سیاسی در خاورمیانه است

سمیرا دردشتی
روزنامه‌نگار

 در تاریخ مطالعات خاورمیانه شماری از رویدادها منجر به ایجاد تغییراتی عمیق و دامنه‌دار در قواعد پژوهش‌های مرتبط با این منطقه شده‌اند. جنگ‌های ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳، انقلاب ایران در ۱۹۷۹، فروپاشی اتحاد شوروی، حملات ۱۱ سپتامبر، اشغال عراق در ۲۰۰۳ و خیزش‌های عربی ۲۰۱۱ از جمله لحظاتی بودند که سیاست منطقه را دگرگون کردند و پرسش‌های اصلی پژوهشگران، چارچوب‌های نظری مسلط و حتی شیوه‌های تولید دانش درباره خاورمیانه را نیز تغییر دادند. اکنون به نظر می‌رسد تحولات یک سال اخیر نیز در حال تبدیل شدن به یکی از همین نقاط عطف تاریخی هستند.
جنگ ۱۲ ‌روزه اسرائیل و ایران در خرداد ۱۴۰۴ و ورود مستقیم ایالات متحده به این رویارویی، صرفاً یک بحران امنیتی معمول در منطقه نبود. اهمیت این رویداد در آن است که بسیاری از مفروضات تثبیت‌شده خاورمیانه‌پژوهی را زیر سؤال برد. طی دو دهه گذشته بخش قابل توجهی از ادبیات علوم سیاسی و روابط بین‌الملل درباره خاورمیانه بر مفاهیمی چون هویت، گفتمان، سیاست‌های حافظه، جنبش‌های اجتماعی، فرقه‌گرایی، دولت‌های شکننده، امنیت انسانی و بازیگران غیردولتی متمرکز بود. حتی زمانی که از جنگ و منازعه سخن گفته می‌شد، توجه اصلی به جنگ‌های نیابتی، گروه‌های مسلح فراملی، شبکه‌های هویتی و منازعات نامتقارن معطوف بود. بسیاری از پژوهشگران تصور می‌کردند عصر جنگ‌های متعارف میان دولت‌های منطقه به پایان رسیده و خاورمیانه وارد مرحله‌ای شده است که در آن بازیگران غیردولتی، رسانه‌ها، روایت‌ها و هویت‌ها نقش تعیین‌کننده‌تری نسبت به ارتش‌ها و قدرت سخت ایفا می‌کنند.
تحولات اخیر نشان داد این تصویر، دست‌کم بخشی از واقعیت را نادیده گرفته بود. رویارویی مستقیم ایران و اسرائیل، استفاده گسترده از فناوری‌های موشکی، پهپادی و سایبری، نقش تعیین‌کننده سامانه‌های اطلاعاتی، اهمیت بازدارندگی متقابل و ورود آشکار قدرت‌های بزرگ به بحران، بار دیگر مفاهیمی را به مرکز توجه بازگرداند که در سال‌های اخیر تا حدی به حاشیه رانده شده بودند و در زیر سایه هژمونی پژوهشی مرتبط به خاورمیانه‌شناسی کمتر مورد توجه قرار می‌گرفتند. مفاهیمی مانند موازنه قدرت، بازدارندگی، راهبرد نظامی، ظرفیت دولت، امنیت ملی و رقابت ژئوپلتیک که امروز بار دیگر به مفاهیمی کلیدی مبدل شده‌اند و از سوی پژوهشگران این منطقه در تحلیل‌ها و آثارشان به کرات مورد استفاده قرار می‌گیرد. به همین دلیل می‌توان گفت شاید خاورمیانه‌پژوهی بار دیگر در آستانه یک چرخش معرفتی و روش‌شناختی قرار گرفته است. اگر در دهه‌های گذشته پرسش اصلی بسیاری از پژوهش‌ها این بود که چگونه هویت‌ها، گفتمان‌ها و روایت‌ها سیاست منطقه را شکل می‌دهند، اکنون پرسش‌های تازه‌ای در حال ظهور هستند. نقش فناوری‌های نظامی در بازآرایی نظم منطقه‌ای چیست؟ مفهوم بازدارندگی در عصر پهپادها و موشک‌های دوربرد چگونه تعریف می‌شود؟ آیا خاورمیانه وارد دوره‌ای از توازن مستقیم میان دولت‌ها شده است؟ جایگاه بازیگران غیردولتی در شرایطی که دولت‌ها بار دیگر در مرکز معادلات امنیتی قرار گرفته‌اند چیست؟ چگونه باید رابطه میان قدرت سخت، قدرت نرم و قدرت فناورانه را در تحلیل‌های سیاسی بازتعریف کرد؟
این تغییر پرسش‌ها، به طور طبیعی به تحول در چارچوب‌های نظری نیز منجر می‌شود. در سال‌های گذشته، رهیافت‌هایی مانند سازه‌انگاری، نظریه‌های انتقادی، مطالعات پسااستعماری و رویکردهای هویتی سهم مهمی در توضیح تحولات خاورمیانه داشتند. این رهیافت‌ها همچنان اهمیت خود را حفظ کرده‌اند اما تحولات اخیر نشان داده بدون توجه به واقع‌گرایی، نظریه‌های امنیتی و تحلیل‌های ژئوپلتیک، فهم سیاست منطقه ناقص خواهد بود. به بیان دیگر، خاورمیانه امروز تنها میدان رقابت روایت‌ها نیست و می‌توان آن را عرصه تلاقی روایت، قدرت و فناوری ارزیابی کرد.
پیامد دیگر این تحولات، دگرگونی در جایگاه پژوهشگر خاورمیانه است. در گذشته بسیاری از مطالعات منطقه‌ای بر مشاهده، تفسیر و تحلیل فرآیندهای اجتماعی و فرهنگی استوار بودند. امروز اما پژوهشگر خاورمیانه ناگزیر است با طیف گسترده‌ای از داده‌های امنیتی، نظامی و فناورانه نیز سروکار داشته باشد که کار او را با مسائل پیچیده‌تر و به مراتب فنی‌تر درگیر خواهد کرد. تحلیل تصاویر ماهواره‌ای، داده‌های منبع‌باز، فناوری‌های نوین جنگی، شبکه‌های سایبری و سامانه‌های هوش مصنوعی به تدریج به بخشی از ابزارهای ضروری مطالعات منطقه‌ای تبدیل می‌شوند و به این اعتبار بیراه نخواهد بود اگر ادعا کنیم مرزهای سنتی میان علوم سیاسی، مطالعات امنیتی، علوم داده و مطالعات فناوری روزبه‌روز کم‌رنگ‌تر می‌شوند.
در چنین فضایی کتاب «سیاست در آیینه نظریه؛ رهیافت‌های علوم سیاسی در بستر مطالعات خاورمیانه» با ترجمه عسگر قهرمان‌پور بناب توسط انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی منتشر شده است که مجموعه‌ای از نوشته‌های برخی از برجسته‌ترین اندیشمندان علوم سیاسی و مطالعات خاورمیانه را گرد هم آورده و می‌کوشد تصویری جامع از وضعیت نظری، روش‌شناختی و معرفتی این رشته ارائه کند.
کتاب با آنکه مهم‌ترین نظریه‌های علوم سیاسی را معرفی می‌کند، نشان می‌دهد فهم تحولات خاورمیانه بدون درک بنیان‌های نظری علوم سیاسی ممکن نیست. نویسندگان کتاب از رفتارگرایی، انتخاب عقلانی و نهادگرایی آغاز می‌کنند، به سازه‌انگاری، فمینیسم، مارکسیسم و پساساختارگرایی می‌رسند، سپس این رهیافت‌ها را در میدان واقعی مطالعات خاورمیانه به آزمون می‌گذارند و در نهایت افق‌های تازه‌ای را در عصر هوش مصنوعی پیش روی خواننده می‌گشایند. این ساختار سه‌گانه، بازتابی از تحولی عمیق‌تر در خود علوم سیاسی است. دیگر نمی‌توان سیاست را تنها از دریچه نهادها مطالعه کرد، همان‌گونه که نمی‌توان آن را فقط به گفتمان‌ها و هویت‌ها فرو کاست.
سیاست معاصر حاصل برهم‌کنش همزمان ساختارهای قدرت، روایت‌های هویتی، فناوری‌های نوین و فرآیندهای جهانی است. خاورمیانه نیز بیش از هر منطقه دیگری این پیچیدگی را به نمایش می‌گذارد. منطقه‌ای که در آن منازعات نظامی، رقابت‌های ژئوپلتیک، کشمکش‌های هویتی، تحولات اجتماعی و انقلاب‌های فناورانه به شکلی بی‌سابقه در هم تنیده شده‌اند.
از این منظر کتاب دعوتی است به بازاندیشی درباره شیوه مطالعه سیاست خاورمیانه در قرن بیست‌ویکم و آشنایی با زوایای جدید در مطالعات این منطقه. جهانی که پس از جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران و تحولاتی که متعاقب آن در خاورمیانه پدیدار شده، نیازمند پژوهشگرانی است که بتوانند همزمان زبان نظریه، امنیت، فناوری و تاریخ را بفهمند. کتاب می‌کوشد علوم سیاسی را از سایه مجموعه نظریه‌های انتزاعی خارج کند و آن را به دانشی زنده و درگیر با مسائل واقعی جهان معاصر مبدل سازد. این دانش باید بتواند از تحلیل رفتار رأی‌دهندگان تا فهم جنگ‌های منطقه‌ای، از بررسی ساختارهای نهادی تا ارزیابی پیامدهای هوش مصنوعی را در بر گیرد. در نتیجه کتاب تلاش دارد همزمان که به گذشته و حال علوم سیاسی می‌نگرد، افق‌های آینده این رشته را نیز مورد توجه قرار ‌دهد.
 
نقشه فکری علوم سیاسی معاصر
نخستین بخش کتاب در حکم یک نقشه راه برای ورود به جهان متنوع نظریه‌های علوم سیاسی عمل می‌کند. در این بخش خواننده با مهم‌ترین رهیافت‌هایی آشنا می‌شود که طی یک قرن گذشته بر مطالعات سیاسی سایه افکنده‌اند و هر یک تلاش کرده‌اند پاسخی متفاوت به پرسش بنیادین سیاست ارائه دهند: سیاست چگونه فهمیده می‌شود و چگونه باید آن را مطالعه کرد؟
کتاب با مقاله دیوید سندرز پیرامون رفتارگرایی آغاز می‌شود، جریانی که در نیمه دوم قرن بیستم انقلابی در علوم سیاسی پدید آورد. رفتارگرایان معتقد بودند علوم سیاسی باید از توصیف صرف نهادها و قوانین فاصله بگیرد و به مطالعه رفتار واقعی کنشگران سیاسی بپردازد. این رویکرد تلاش می‌کرد با بهره‌گیری از روش‌های تجربی و داده‌های قابل سنجش، علوم سیاسی را به علمی مشابه علوم طبیعی تبدیل کند. اگرچه رفتارگرایی بعدها با انتقادهای گسترده‌ای مواجه شد اما همچنان بسیاری از روش‌های رایج پژوهش سیاسی ریشه در همین سنت دارند. فصل مربوط به انتخاب عقلانی که اندروهیندمور و براد تیلور آن را نوشته‌اند، یکی دیگر از ستون‌های اصلی علوم سیاسی معاصر را معرفی می‌کند. این رهیافت با الهام از اقتصاد نئوکلاسیک، رفتار سیاسی را حاصل محاسبات عقلانی افراد می‌داند. دولت‌ها، احزاب، رأی‌دهندگان و حتی جنبش‌های اجتماعی در این چارچوب همچون بازیگرانی تصور می‌شوند که در پی بیشینه‌سازی منافع خود هستند. اهمیت این رویکرد در آن است که توانسته زبان مشترکی میان اقتصاد و علوم سیاسی ایجاد کند. هرچند منتقدان آن را به ساده‌سازی بیش از حد رفتار انسانی متهم کرده‌اند. در ادامه ویون لاوندز نهادگرایی جدید را شرح می‌دهد. رویکردی که واکنشی به محدودیت‌های رفتارگرایی و انتخاب عقلانی به شمار می‌آید. نهادگرایان بر این باورند که رفتار سیاسی را نمی‌توان بدون توجه به قواعد رسمی و غیررسمی، هنجارها، سنت‌ها و ساختارهای نهادی توضیح داد. از این منظر، سیاست دیگر حاصل انتخاب افراد نیست بلکه محصول محیط نهادی‌ای است که انتخاب‌ها در آن شکل می‌گیرند.
کتاب همزمان به رهیافت‌های انتقادی نیز توجه ویژه دارد. سازه‌انگاری، نظریه‌های تفسیری، فمینیسم، مارکسیسم و پساساختارگرایی (که به ترتیب توسط کریگ پارسونز، مریل کنی و فیونا مکی، ری کیلی و مارک ونمان نوشته شده‌اند) در کنار نظریه‌های جریان اصلی مورد بررسی قرار گرفته‌اند. این امر به خواننده کمک می‌کند دریابد که علوم سیاسی معاصر عرصه رقابت دیدگاه‌های مختلف است و میدان سلطه یک نظریه واحد نیست. بویژه فصل‌های مربوط به سازه‌انگاری و پساساختارگرایی اهمیت خاصی دارند. این رویکردها نشان می‌دهند که واقعیت سیاسی صرفاً در جهان مادی شکل نمی‌گیرد و محصول معناها، هویت‌ها، گفتمان‌ها و روایت‌هایی است که انسان‌ها خلق می‌کنند. در جهانی که رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و جنگ‌های شناختی نقش روزافزونی یافته‌اند، چنین رهیافت‌هایی همچنان اهمیت خود را حفظ کرده‌اند. البته گاهی خود این رهیافت‌ها در دهه‌های اخیر منجر به شکل‌گیری هژمونی جدیدی در مطالعات مربوط به علوم سیاسی بویژه خاورمیانه‌شناسی شده‌اند که بررسی همزمان آنها در کنار سایر مطالعات، کتاب را از چنین سوگیری دور کرده است.
ری کیلی در این کتاب مارکسیسم را به مثابه چارچوبی برای فهم سرمایه‌داری جهانی، نابرابری‌های بین‌المللی، هژمونی و توسعه نامتوازن مورد بررسی قرار می‌دهد. در شرایطی که مباحث مربوط به جهانی‌شدن، بحران سرمایه‌داری و نابرابری‌های جهانی همچنان در مرکز بسیاری از مناقشات سیاسی قرار دارند، بازخوانی میراث مارکسیستی اهمیت خود را همچنان حفظ کرده است. همچنین روان‌شناسی سیاسی نیز یکی از جذاب‌ترین بخش‌های کتاب به شمار می‌آید که توسط فرانک مولز و پل تی هارت به رشته تحریر درآمده است. این فصل نشان می‌دهد که سیاست تنها عرصه محاسبات عقلانی نیست و احساسات، ادراکات، باورها و سوگیری‌های شناختی نیز نقش تعیین‌کننده‌ای در رفتار سیاسی ایفا می‌کنند. ظهور پوپولیسم، افراط‌گرایی و سیاست هویتی در بسیاری از کشورهای جهان، اهمیت این حوزه را بیش از پیش آشکار کرده است.
در نهایت فصل نظریه سیاسی هنجاری که به وسیله کریس آرمسترانگ نوشته شده، به پرسش‌هایی می‌پردازد که علوم سیاسی تجربی اغلب از پاسخ دادن به آنها طفره می‌رود. پرسش‌هایی نظیر عدالت چیست؟ آزادی چگونه تعریف می‌شود؟ دولت خوب چه ویژگی‌هایی دارد؟ حقوق بشر  بر چه مبنایی استوار است؟ بدین ترتیب بخش اول کتاب تصویری نسبتاً جامع از مهم‌ترین سنت‌های فکری علوم سیاسی ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که هیچ نظریه‌ای به تنهایی قادر به توضیح تمامی ابعاد سیاست نیست.
 
فراتر از مرزهای نظریه
بخش اول کتاب به معرفی ابزارهای نظری اختصاص دارد ولی بخش دوم عرصه آزمون این ابزارهاست. در این بخش، مطالعات خاورمیانه دیگر موضوعی صرفاً منطقه‌ای محسوب نمی‌شود و نویسندگان آن را به عنوان میدان منازعه‌ای معرفتی مورد بررسی قرار می‌دهند. اولین ویژگی این بخش، فاصله گرفتن از نگاه سنتی به خاورمیانه است. نویسندگانی مانند تیموتی میچل، مارک لینچ، ایلان پاپه و زکری لاکمن تلاش می‌کنند نشان دهند که دانش تولیدشده درباره خاورمیانه همواره با روابط قدرت، سیاست‌های جهانی و گفتمان‌های مسلط پیوند داشته است. از این رو مسأله اصلی فقط شناخت خاورمیانه نیست و فهم اینکه خاورمیانه چگونه شناخته شده و چه نیروهایی در شکل‌گیری این شناخت نقش داشته‌اند نیز اهمیت پیدا می‌کند.
تیموتی میچل با نقد تاریخ علوم اجتماعی، ریشه‌های شکل‌گیری مطالعات منطقه‌ای را بررسی می‌کند. او نشان می‌دهد که چگونه جنگ سرد، سیاست خارجی قدرت‌های بزرگ و نیازهای امنیتی غرب در شکل‌گیری این حوزه علمی مؤثر بوده‌اند. این تحلیل نشان می‌دهد دانش سیاسی هرگز در خلأ تولید نمی‌شود. مارک لینچ نیز تصویری از تحول علوم سیاسی خاورمیانه پس از قیام‌های عربی ۲۰۱۱ ارائه می‌دهد. از نگاه او، انقلاب‌های عربی آزمایشگاهی برای بازاندیشی نظریه‌های موجود بودند. ظهور داده‌های جدید، گسترش پژوهش‌های میدانی، توجه به شبکه‌های اجتماعی و افزایش حساسیت نسبت به اخلاق پژوهش از جمله تحولاتی هستند که این دوره را متمایز ساخته‌اند.
در نوشته‌های ایلان پاپه و زکری لاکمن، مسأله تاریخ‌نگاری و شرق‌شناسی جایگاه محوری پیدا می‌کند. این نویسندگان نشان می‌دهند روایت‌های تاریخی چگونه می‌توانند به ابزار قدرت تبدیل شوند و چگونه مفاهیمی مانند «غرب» و «شرق» در بستر مناسبات تاریخی شکل گرفته‌اند. اهمیت این مباحث در آن است که خواننده را نسبت به پیش‌فرض‌های پنهان در بسیاری از پژوهش‌های سیاسی حساس می‌کند. از سوی دیگر فصل‌های مربوط به امنیت منطقه‌ای و اعتراضات مردمی تلاش دارند تحولات خاورمیانه را از زاویه‌ای تجربی‌تر بررسی کنند. مباحث مربوط به بحران نظم منطقه‌ای، افول نقش آمریکا، ظهور قدرت‌های منطقه‌ای، بازیگران غیردولتی و اعتراضات اجتماعی تصویری پیچیده از سیاست خاورمیانه ارائه می‌دهند. اگرچه بسیاری از این مباحث پیش از جنگ خرداد ۱۴۰۴ نوشته شده‌اند اما امروز نیز برای فهم روندهای جاری منطقه اهمیت دارند. همچنین فصل افزوده ‌شده توسط مترجم درباره وضعیت دانش سیاست در خاورمیانه با تمرکز بر ایران است. این فصل می‌کوشد نشان دهد که علوم سیاسی در کشورهای منطقه چگونه تحت تأثیر ساختارهای قدرت، ایدئولوژی‌ها و نابرابری‌های نظام جهانی دانش شکل گرفته‌اند. تحلیل وضعیت ایران در این میان اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا به مسأله شکاف میان نظریه و پژوهش تجربی، چالش‌های نهادینه شدن علوم سیاسی و جایگاه دانشگاه‌های ایرانی در شبکه جهانی دانش می‌پردازد.
کتاب در بخش سوم، خواننده را به عرصه‌ای می‌برد که شاید مهم‌ترین میدان تحول علوم سیاسی در دهه‌های آینده باشد و آن مبحث هوش مصنوعی است. این بخش یادآور می‌شود که پرسش‌های سیاسی دیگر محدود به دولت، انتخابات یا جنگ نیستند و امروزه الگوریتم‌ها، سامانه‌های هوشمند و فناوری‌های دیجیتال نیز بخشی از ساختار قدرت را تشکیل می‌دهند.
مقاله ماگنوس لوندگرن درباره «حکمرانی جهانی هوش مصنوعی» نشان می‌دهد چگونه مسائل مربوط به عدالت، دموکراسی، پاسخگویی و مشروعیت در عصر هوش مصنوعی ابعاد تازه‌ای پیدا کرده‌اند. از سوی دیگر، آرشین ادیب‌مقدم با رویکردی فلسفی‌تر، نسبت میان انسان، فناوری و اخلاق را بررسی می‌کند و با زبان استعاری چشم‌اندازی عمیق‌تر و وجودی‌تر از نسبت انسان، اخلاق و فناوری در عصر هوش مصنوعی ارائه می‌دهد.
در مجموع کتاب «سیاست در آیینه نظریه» را به اعتبار وسعت موضوعاتی که پوشش می‌دهد و حجم مطالب می‌توان یکی از جامع‌ترین آثار ترجمه شده سال‌های اخیر درباره مبانی نظری و روش‌شناختی علوم سیاسی دانست. این کتاب تلاشی برای پیوند دادن نظریه، مطالعات منطقه و فناوری است تا این مهم را از نظر دور نکنیم که خاورمیانه بار دیگر در مرکز تحولات ژئوپلتیک جهان قرار گرفته و همزمان هوش مصنوعی در حال بازتعریف سیاست و حکمرانی است و به همین اعتبار فهم سیاست، مستلزم نگاهی چندلایه و میان‌رشته‌ای است.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • دولت چه کار می‌کند
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و چهل و پنج
 - شماره نه هزار و چهل و پنج - ۲۰ خرداد ۱۴۰۵