رویدادهای 1913–۱۹۰۸ بار دیگر سیاست عثمانیگرایی را به چالش کشیدند. شکستها و از دست رفتن سرزمینها نشان داد که نه قدرتهای بزرگ و نه کشورهای جانشین بالکان آمادگی احترام به تمامیت ارضی عثمانی را دارند و اقلیتها غالباً تعلقات ملی خود را بر شهروندی عثمانی ترجیح میدهند. این تحولات نشان داد که اتحاد مسلمانان و مسیحیان در چارچوب عثمانیت تا چه حد شکننده است. رهبران کمیته اتحاد و ترقی با وجود انگیزه میهنپرستانه خود، با مشکلات تقریباً غیرقابل عبور برای حفظ سرزمینهای امپراطوری روبهرو بودند. با وجود بحرانها، کمیته اتحاد و ترقی از سیاست عثمانیت خود دست نکشید، اما توجه آنها به اهمیت هسته ترکی آناتولی برای هویت امپراطوری افزایش یافت. از دست رفتن ۸۰ درصد سرزمینهای اروپایی و جنبشهای ملیگرایانه عرب و بالکان، باعث همگنتر شدن جمعیت امپراطوری شد و زمینه برای شکلگیری یک جنبش فرهنگی مشخصاً ترکی فراهم آمد.این جنبش را میتوان به دو جریان اصلی تقسیم کرد که اغلب با هم همپوشانی دارند.
جریان اول، پانترکیسم بود که بر پیوند وحدتبخش میان تمامی سخنوران زبان ترکی تأکید داشت و آنها را به عنوان یک مردم واحد و متمایز معرفی میکرد.
با وجود افقهای بلندپروازانه، پانترکیسم حمایت پایداری در جامعه نیافت. برای ترکهای داخل امپراطوری، مکتب ترکگرایی جذابتر بود، زیرا بیشتر بر وضعیت خاص عثمانی تمرکز داشت.