قهرمان اسفار

کتاب رهیافت حکمی به انقلاب اسلامی به نسبت حکمت متعالیه و اندیشه امام می‌پردازد

شریف لک‌زایی
دانشیار پژوهشگاه علوم 
و فرهنگ اسلامی

در آستانه سالگرد ارتحال امام خمینی، این پرسش قابل طرح است که میراث فکری و علمی ایشان چیست و چگونه می‌توانیم اندیشه عمیق و ریشه‌دار ایشان را برای نسل جدید بازخوانی کنیم. کتاب «رهیافت حکمی به انقلاب اسلامی: تحلیل انقلاب اسلامی از منظر حکمت متعالیه» نوشته نجمه کیخا (استادیار دانشگاه شهید بهشتی) و اینجانب، پاسخی است به این نیاز اساسی. این اثر نشان می‌دهد امام خمینی فراتر از یک فقیه و مرجع تقلید، حکیمی متأله در مکتب «حکمت متعالیه» بود و انقلاب اسلامی را باید بر اساس همین دستگاه فلسفی تحلیل کرد. در این یادداشت، ضمن معرفی ایده اصلی کتاب، به نقش محوری امام خمینی در پیوند حکمت متعالیه و انقلاب اسلامی می‌پردازیم.
 
در باب اهمیت کتاب
مهم‌ترین دلیل برای مطالعه این کتاب، تلاش آن برای ارائه یک «نظریه بومی» در تحلیل انقلاب اسلامی است. بیش از چهار دهه از پیروزی انقلاب می‌گذرد، اما بیشتر تحلیل‌های ارائه شده از این رویداد، مبتنی بر نظریه‌هایی است که در بستر اندیشه سیاسی غرب شکل گرفته‌اند. نویسندگان کتاب به درستی این پرسش را مطرح می‌کنند که آیا انقلابی به عظمت انقلاب اسلامی می‌تواند فاقد پشتوانه فلسفی باشد؟ پاسخ ایشان منفی است و در ادامه نشان می‌دهند خودِ انقلاب و رهبری آن، دارای پشتوانه فلسفی اصیلی هستند که می‌تواند چارچوبی مستقل و کارآمد برای تحلیل ارائه دهد. خواندن این کتاب به همه کسانی که به دنبال درک ریشه‌های فکری انقلاب اسلامی و چشم‌انداز تداوم آن هستند، توصیه می‌شود. افزون بر این، کتاب نشان می‌دهد چگونه می‌توان با تکیه بر میراث فلسفی اسلامی-ایرانی، نظریه‌ای رقیب برای نظریه‌های غربی انقلاب عرضه کرد.
 
ایده اصلی: پشتوانه فلسفی انقلاب اسلامی
مدعای محوری کتاب این است که پشتوانه فلسفی انقلاب اسلامی را باید در «حکمت متعالیه» جست‌وجو کرد؛ مکتب فلسفی‌ای که صدرالمتألهین شیرازی (ملاصدرا) در قرن یازدهم هجری بنیان نهاد و بر سه رکن اساسی «برهان، قرآن و عرفان» استوار است. نویسندگان با استناد به شواهد متعدد نشان می‌دهند که امام خمینی نه تنها فقیه و مرجع تقلید، بلکه حکیمی متأله و عارفی واصل در این مکتب بود. ایشان سال‌ها به تدریس «اسفار اربعه» ملاصدرا و «شرح منظومه» حاج ملاهادی سبزواری اشتغال داشت و تقریرات فلسفی‌شان در سه جلد به جای مانده است. امام خمینی در پاسخ به حسنین هیکل که پرسید چه اندیشه‌ها و اندیشمندانی بر شما تأثیرگذار بوده‌اند، صریحاً فرمود: «در فلسفه، ملاصدرا». همچنین در نامه تاریخی به گورباچف، از او دعوت کرد اندیشمندان شوروی را به قم بفرستند تا حکمت متعالیه را بیاموزند و تأکید کرد این حکمت می‌تواند نجات‌بخش آنان باشد. رهبر شهید انقلاب نیز در تأیید این مطلب فرمودند: «امام خمینی چکیده و زبده مکتب ملاصدرا است.»
 
امام خمینی، قهرمان اسفار اربعه
بدیع‌ترین بحث کتاب، تفسیر انقلاب اسلامی در چارچوب «اسفار اربعه» (چهار سفر عقلی) ملاصدراست. در حکمت متعالیه، سیر و سلوک عرفانی در چهار مرحله صورت می‌پذیرد: سفر اول، سفر از خلق به سوی حق، گذر از طبیعت و وصول به ذات الهی است. سفر دوم، سیر در شئون، کمالات، اسماء و صفات الهی است. سفر سوم، بازگشت به سوی خلق، اما همراه با حق و بدون جدا شدن از آن است. سفر چهارم، حضور در میان خلق برای هدایت و راهنمایی آنان به سوی حق است. نویسندگان بر این باورند که امام خمینی پیش از انقلاب، سه سفر نخست را طی کرده بود؛ سال‌ها خلوت و عزلت، ریاضت و تهذیب نفس، تدریس فلسفه و عرفان، تألیف آثار ارزشمندی چون «مصباح الهدایه»، «شرح دعای سحر» و سرانجام وصول به حق و فنای فی الله. اما سفر چهارم، سفر بازگشت به خلق و هدایت جامعه بود. این سفر جز با حضور در متن جامعه و قبول زعامت و رهبری سیاسی میسر نبود. از این ‌رو، انقلاب اسلامی و تأسیس جمهوری اسلامی، نه یک امر سیاسی صرف، بلکه تکمیل‌کننده سیر و سلوک عرفانی امام خمینی و تحقق بخشی به بعد چهارم «اسفار اربعه» بود. آیت‌الله جوادی آملی در کتاب «بنیان مرصوص» از امام خمینی با تعبیر «قهرمان اسفار اربعه» یاد می‌کند.
 
حرکت جوهری؛ بنیان نظری انقلاب اسلامی
از دیگر ظرفیت‌های مهم حکمت متعالیه که کتاب به تفصیل به آن می‌پردازد، نظریه «حرکت جوهری» است. بر اساس این نظریه که از ابتکارات ملاصدرا است، جهانِ طبیعت یکپارچه در حال سیلان و جنبش و جهش است؛ جوهر اشیا در حال تحول و دگرگونی است و هیچ چیز در وضعیتی ساکن و ثابت باقی نمی‌ماند. این نگاه هستی‌شناختی، پیامدهای سیاسی و اجتماعی عمیقی دارد. نخست آنکه تغییر و تحول امری طبیعی و مطلوب تلقی می‌شود و جمود و تصلب، خلاف سنت الهی در خلقت است. دوم آنکه انسان می‌تواند و باید در مسیر این حرکت جوهری، نقش فعال و ارادی ایفا کند. امام خمینی انقلاب اسلامی را یک «حرکت جوهری ارادی» در سطح جامعه می‌دانست؛ حرکتی که جوهره ایمان مردم و ارزش‌های اسلامی آن را جهت داده است. این نگاه فلسفی، انقلاب را نه یک رویداد سطحی و زودگذر، بلکه دگرگونی عمیق در هویت فردی و جمعی می‌داند.
 قاعده نفس و بدن؛ الگویی برای مردم‌سالاری دینی
یکی از ابتکارات مهم ملاصدرا قاعده «جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا» است. بر این اساس، نفس انسان از دل بدن مادی پدید می‌آید و در ابتدا وابسته و نیازمند بدن است، اما تدریجاً با حرکت جوهری خود، به مرتبه تجرد می‌رسد و تعالی می‌یابد. با این حال، حتی در مراتب بالای تجرد، نفس به نحوی با بدن مرتبط است و بدن زمینه و بستر تعالی اوست. کتاب حاضر این قاعده فلسفی را به حوزه سیاست تعمیم می‌دهد. همان‌طور که نفس از بدن بر می‌آید و به آن وابسته است، «شریعت» نیز از دل جامعه و «سیاست» برمی‌آید و برای بقا و تعالی خود نیازمند بدنه مادی و سیاسی جامعه است. از این منظر، نه می‌توان سیاست را از دین جدا کرد و نه دین را از سیاست بی‌نیاز دانست. این قاعده فلسفی همچنین نقش مردم را در نظام سیاسی توجیه می‌کند. همان‌طور که بدن در پیدایش و بقای نفس نقش اساسی دارد، جامعه و مردم نیز در پیدایش و بقای حکومت نقش اساسی دارند. از این روست که امام خمینی جمله معروف «میزان، رأی ملت است» را بیان کرد و تأکید نمود که مردم باید در تعیین سرنوشت خویش نقش داشته باشند. ایشان همچنین بارها تأکید می‌کرد این انقلاب را مردم به پیروزی رسانده‌اند و خود نیز باید آن را حفظ کنند.
 
سه لایه تحلیل انقلاب اسلامی در اندیشه امام خمینی
کتاب «رهیافت حکمی به انقلاب اسلامی» یک الگوی سه‌لایه‌ای برای تحلیل انقلاب اسلامی ارائه می‌دهد که از ساختار وجودشناختی حکمت متعالیه اقتباس شده است. لایه نخست «حکمت و فلسفه» است که به چرایی و هستی‌شناسی انقلاب می‌پردازد. پاسخ به پرسش‌هایی از قبیل: چرا انقلاب رخ داد؟ چه نیروهای بنیادین و متافیزیکی در وقوع آن نقش داشتند؟ در این لایه، مبانی حکمت متعالیه (اصالت وجود، تشکیک وجود، حرکت جوهری، انسان‌شناسی فلسفی و رابطه نفس و بدن) به کار گرفته می‌شود. لایه دوم «اخلاق و عرفان» است که به ارزش‌ها و گرایش‌های انقلابی توجه دارد. امام خمینی همواره بر اولویت «خودسازی» بر «جامعه‌سازی» تأکید می‌کرد و معتقد بود انقلاب اسلامی در وهله نخست، انقلابی درونی و اخلاقی است. لایه سوم «فقه و رفتار» است که ناظر به کنش‌ها و رفتارهای عینی انقلابی است: فتواها، بیانیه‌ها، سخنرانی‌ها، سازماندهی‌ها، تظاهرات و در نهایت تأسیس نهادهای جدید (بسیج، کمیته‌های انقلاب، سپاه پاسداران، جهاد سازندگی). این الگوی سه‌لایه‌ای نشان می‌دهد که تحلیل انقلاب اسلامی بدون توجه همزمان به هر سه لایه، ناقص و یک‌بعدی خواهد بود و نظریه‌های غربی عمدتاً تنها به لایه سوم (و گاهی تا حدودی لایه دوم) توجه کرده‌اند و از لایه اول غفلت ورزیده‌اند.
 
سخن پایانی
خوانش کتاب «رهیافت حکمی به انقلاب اسلامی» فرصتی برای درک عمیق‌تر ابعاد فلسفی و عرفانی اندیشه امام خمینی است. کتاب نشان می‌دهد حکمت متعالیه نه تنها در پیدایش انقلاب اسلامی نقش داشته، بلکه می‌تواند در تداوم و استمرار آن نیز راهگشا باشد. بازخوانی ارزش‌های اصیل انقلاب (استقلال، آزادی، عدالت، معنویت و اخلاق) بر اساس مبانی حکمت متعالیه می‌تواند مسیر حرکت جامعه را به سمت اهداف اصلی انقلاب هدایت کند و از انحرافات احتمالی جلوگیری نماید. ایده اصلی کتاب این است که انقلاب اسلامی، تجلی عینی «سفر چهارم» عرفانی امام خمینی و تحقق عملی حکمت متعالیه در عرصه سیاست و جامعه بود. این رهیافت بومی و فلسفی، ضمن نقد نظریه‌های غربی انقلاب، مسیری نو برای تحلیل، تبیین و تداوم انقلاب اسلامی ارائه می‌دهد. نویسندگان در پایان تأکید می‌کنند حکمت متعالیه را نباید تنها در آثار ملاصدرا خلاصه کرد؛ این حکمت ظرفیت‌های بلااستفاده فراوانی دارد و امید می‌رود که این کتاب فصل آغازینی برای بازخوانی فلسفی انقلاب اسلامی و توجه به اولویت‌های آن، به ویژه وجه مردمی انقلاب اسلامی،
 باشد.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و چهل
 - شماره نه هزار و چهل - ۱۳ خرداد ۱۴۰۵