پرونده ویژه صفحه کتاب روزنامه ایران درباره آثار مرتبط با اندیشه امام خمینی(ره)
حکیم انقلاب
مرور چند اصل مهم در منظومه فکری امام خمینی بر اساس صحیفه امام
علی داستانی بیرکی
مشاور پژوهشی مؤسسه
تنظیم و نشر آثار امام خمینی
ملت ایران به رهبری حضرت امام خمینی(ره) و با تکیه بر بنیانهای اندیشه عملی ایشان توانست بزرگترین انقلاب فرهنگی، اجتماعی و سیاسی معاصر را رقم بزند و با عمل به این اندیشه در مقابل استکبار جهانی و استبداد داخلی بایستد و با مطالبه و پیگیری حقوق خویش، رژیم سلطنتی و استبدادی پهلوی را ساقط و نظام نوینی تحت عنوان جمهوری اسلامی مستقر کند و در این راه بزرگترین و بیسابقهترین رفراندوم را در کوتاهترین زمان ممکن پس از پیروزی انقلاب اسلامی برگزارکند و به دنبال آن سلسله انتخابات پرشماری را عملی سازد.
جمهوری اسلامی ایران از همان روزهای آغازین به عنوان حامی و پشتیبان محرومان و مستضعفان و نقطه امیدی برای حرکت علیه ظلم و ستم حاکم بر جهان مطرح شد و با حضور و مشارکت مردم توانست مقاومت کند و به دفاع از حق در مقابل باطل بپردازد و به همین دلیل امام همواره به میزان بودن رأی مردم و اینکه اصل مردم هستند و مسئولان خادم آنها هستند، تأکید داشتند چرا که بیداری مردم ایران و حرکت و انسجام آنها به قدرتی تبدیل شد که توانست با آن قدرت به مقابله با قدرتها و حمایت از محرومان و مستضعفان جهان بپردازد. با توجه به این مهم در این بحث به چند موضوع مهم و اساسی در اندیشه و عمل امام خمینی که در صحیفه امام منعکس شده، اشاره میشود.
1- اخلاق
انقلاب اسلامی، به رهبری امام خمینی رویکرد دوبارهای به نظریات مبتنی بر ضرورت اخلاقگرایی در سیاست داشت. بدون تردید امام خمینی یکی از بزرگان اخلاق در حوزه نظر و عمل است، درسهای اخلاق امام در قم در دهه 20 و 30 در روزهای پنجشنبه و جمعه که زبانزد عام و خاص است، کتابهای اخلاقی امام، سیره اخلاقی امام در برخورد با مسائل متعدد قبل از پیروزی و در دوران نظام جمهوری اسلامی بر اساس اخلاق است. اخلاق از دیدگاه امام یعنی وقتی عملی از حاکم جامعه اسلامی صادر میشود باید هدف آن رضایت الهی باشد، دستورات خدا را به کار ببرد و هرگز به مخلوقات خدا ستم نکند. هدف حکومت الهی این است که انسانها تربیت شوند و به قرب الهی برسند. اولین اصل اخلاقی که امام خمینی(ره) به عنوان یک رهبر به آن معتقد بودند خدامحوری است که در این رابطه میفرماید: «کافی نیست که ما و شما در یک محفلی جمع بشویم، و در جاهای دیگر هم همین طور، لکن آن مقصدی که مقصد اسلام است و مورد امر خدای تبارک و تعالی است و همه انبیا برای آن مقصد آمدهاند، از آن مقصد غفلت بشود. باید گفتارها، انسان را برساند به معنویات و برساند به توحید کلمه و کلمه توحید»(صحیفه امام، جلد 14، ص 152). امام عظمت انسان را به اخلاق میدانند و میفرمایند: «عظمت انسان به اخلاق و رفتار و کردار انسان است، نه به اینکه اتوموبیلش سیستم کذا باشد، نه به اینکه گارد داشته باشد، نه به اینکه خدمه داشته باشد، اینها عظمت انسان نیست.» (همان، ج 13، ص 488).
2- بیداری
به اعتقاد امام خمینی بیداری موجب ایستادگی و مقاومت، کسب استقلال، خودشناسی، پایان دادن به غفلتها، دست برداشتن از هواهای نفسانی، مبارزه با استعمار و استثمار، اراده کردن و توانستن، تحول و حل مسائل، نجات از گرفتاریها، بازگشت مجد و عظمت مسلمین، پیروزی بر قدرتهای بزرگ و دفاع از حقوق خود میشود. بدین جهت امید و آرزوی امام بیداری ملتهای اسلام از غفلتها و هوشیاری و آگاهی و بیداری نسل جوان بود، لذا با توجه به این مهم میفرمایند: «ملتى که بخواهد سر پاى خود بایستد و اداره کشور خودش را خودش بکند، لازم است که اول بیدار بشود. در سیر الىالله هم اهل معرفت گفتهاند که یقْظه - بیدارى - اوّل منزل است... ما تا نفهمیم که خودمان هم یک شخصیتى داریم، مسلمانها هم یک گروهى هستند و شخصیتى دارند و مىتوانند خودشان هم کار انجام بدهند، تا نخواهیم یک کارى را، نمىتوانیم و تا بیدار نشویم، نمىخواهیم.» (همان، ج13، ص 531-532).
امام با توجه به کاربردی بودن این موضوع و نتایج پربار آن توصیه و تأکید دارند: «باید مسلمین بیدار بشوند، باید از این خوابى که سیصد سال آنها را خواب کردند هوشیار بشوند؛ اقتدا کنند به ایران که با هیچ - با مشت خالى - بر تانکها و توپها و مسلسلها و قدرتهاى بزرگ غلبه کرد براى اینکه اتکال به خدا داشت. همه مىگفتند ما اسلام مىخواهیم؛ همه فریاد مىکردند که ما حکومت اسلامى مىخواهیم. این ایمان راسخ که در این ملت شکوفا شد، این تبدلى که پیدا شد و تحولى که در نفوس مسلمین اینجا پیدا شد، رمز پیروزى بود.» (همان، ج 6، ص 339).
3- جوانان
با توجه به انکارناپذیر بودن تأثیرگذاری نسل جوان در تحولات اجتماعی، همواره نظر صاحبنظران و رهبران سیاسی – اجتماعی به نیروی جوان معطوف بوده، چرا که نادیده انگاشتن و بیتوجهی به جوانان و نیازها و خواستههای گوناگون آنها بدون تردید نابسامانیها و ناملایمات اجتماعی زیانباری را به همراه خواهد داشت. بدین سبب قشر جوان بیش از سایر اقشار مورد توجه دشمنان بوده و استعمارگران و دولتهای سرسپرده آنان برای رسیدن به اهداف پلید، سعی و تلاش فراوانی در جهت انحراف و دوری جوانان از اسلام و قرآن انجام میدهند تا با ترویج بیبندوباری و فرهنگ ابتذال در میان جوانان، آنان را نسبت به عقاید و مسائل دینی بیتوجه سازند تا بتوانند بدون هیچ مانع به اهداف متعدد خود برسند. اما با درایت و دوراندیشی حضرت امام بزرگترین رویداد تاریخ به همت جوانان به وجود آمد. امام از نیروی پویای جوانان در جهت سقوط نظام استبدادی، دفاع از میهن اسلامی و بازسازی کشور بهره فراوان گرفت و به فردای نسل جوان و کارآمدی آنان در پهنه کوششهای متنوع و انساندوستانه امید زیادی داشت و جوانان را به منزله ذخیره عزت و اقتدار کشور تلقی میکرد. بدین جهت همواره نگران آتیه و سرانجام جوانان بود که خدای نخواسته در ورطه غرور و خودبینی سقوط کنند. به همین جهت در وصیتنامه سیاسی- الهی خود توصیههایی راجع به جوانان به شرح ذیل بیان مینماید:
1 – توصیه به وقف دوران جوانی در راه خداوند و اسلام و جمهوری اسلامی: «برادران! شما این اوراق را قبل از مرگ من نمىخوانید. ممکن است پس از من بخوانید در آن وقت من نزد شما نیستم که بخواهم به نفع خود و جلب نظرتان براى کسب مقام و قدرتى با قلبهاى جوان شما بازى کنم. من براى آنکه شما جوانان شایستهاى هستید علاقه دارم که جوانى خود را در راه خداوند و اسلام عزیز و جمهورى اسلامى صرف کنید تا سعادت هر دو جهان را دریابید.» (همان، ج 21، صص: 411 الی 412).
2- حفظ اسقلال، آزادی و ارزشهای انسانی: «از جوانان، دختران و پسران، مىخواهم که استقلال و آزادى و ارزشهاى انسانى را، ولو با تحمل زحمت و رنج، فداى تجملات و عشرتها و بىبند و باریها و حضور در مراکز فحشا که از طرف غرب و عمال بىوطن به شما عرضه مىشود نکنند.» (همان، ج 21، ص: 417).
3 – تلاش و کوشش در جهت حفظ کشور: «اینجانب به همه نوجوانان و جوانان در مرحله اول و پدران و مادران و دوستان آنها در مرحله دوم و به دولتمردان و روشنفکران دلسوز براى کشور در مرحله بعد وصیت مىکنم که در این امر مهم که کشورتان را از آسیب نگه مىدارد، با جان و دل کوشش کنید و دانشگاهها را به نسل بعد بسپرید و به همه نسلهاى مسلسل توصیه مىکنم که براى نجات خود و کشور عزیز و اسلامِ آدمساز، دانشگاهها را از انحراف و غرب و شرقزدگى حفظ و پاسدارى کنید و با این عمل انسانى- اسلامى خود دست قدرتهاى بزرگ را از کشور قطع و آنان را ناامید نمایید.» (همان، جلد21، ص: 419).
4 – همراهی با محرومین جامعه: «نصیحت مشفقانه من به شما نوجوانان و جوانان داخل و خارج آن است که از راه اشتباه برگردید؛ و با محرومین جامعه که با جان و دل به جمهورى اسلامى خدمت مىکنند متحد شوید؛ و براى ایران مستقل و آزاد فعالیت نمایید تا کشور و ملت از شرّ مخالفین نجات پیدا کند و همه با هم به زندگى شرافتمندانه ادامه دهید.». (همان، جلد 21، ص 438).
4-جذب حداکثری
یکی از خصیصههای بارز شخصیتی رهبری امام خمینی(ره) در اداره جامعه توجه به همه سلایق، گروهها و تفکرات و استفاده از نیروهای توانمند از هر جریانی بود و به جذب حداکثری و تکثرگرا اعتقاد داشتند، لذا بدون در نظر گرفتن تفکر افراد، همه کسانی را که در نهضت مردمی ایران علیه استبداد و استعمار فعال بودند و در پیروزی انقلاب اسلامی ایران سهم داشتند به فراخور حال، مسئولیتهایی به آنها محول میکردند و از فکر و توان مدیریتی آنها بهره میگرفتند. امام خمینی انتقاد افراد، گروهها و جریانهای سیاسی فکری را به عنوان مخالفت تلقی نمیکردند؛ بلکه انتقاد بجا و سازنده آنها را باعث رشد جامعه میدانستند و کنار گذاشتن گرایشهای سیاسی در امور مدیریتی و تقنینی جامعه را به صلاح نمیدانستند لذا نمایندگان مجلس شورای اسلامی را به این مهم فرا میخواند و لحاظ کردن گرایشهای سیاسی در اعتبارنامه را رد و همگی را به کار و تلاش برای رضای خدا به جای تقابل و اختلاف دعوت کرده و میفرمایند: «در اعتبارنامهها که مورد بحث و نظر واقع میشود، بدون ملاحظه دوستی و دشمنی و جهات سیاسی رایج در دنیا آنچه رضای خداست و واقعیت اقتضا میکند، در نظر گیرند و گرایشهای سیاسی را کنار گذارند و این رویه را در همه اعمال و اقوال و آرای خود در مدت این خدمت ارزشمند ملحوظ دارند و برای رضای مخلوق، خدای نخواسته به سَخَط خالق مبتلا نشوند و در حقیقت مجریان عدل الهی باشند.» (همان، ج 18، ص 470).
بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران معتقد بودند ملت ایران به همه گروههای مختلف برای رفع احتیاجاتشان نیاز دارند لذا راه را باید برای همه باز و میدان را برای فعالیت همه مهیا کرد تا بتوان با واقع بینی و نگاه تکثرگرا به این کشور خدمت کرد: «امروز ما احتیاج به همه گروههایی که در کشور هستند، داریم و همه ملت ایران احتیاج به گروههای مختلف دارند و اسلام عزیز هم احتیاج به فعالیت همه شماها دارد. از طرف خدای تبارک و تعالی عذرها منقطع است، راه را باز کرد، موانع را برطرف کرد، دشمنان را کنار گذاشت و میدان را برای فعالیت باز کرد.» (همان، ج 17، ص 235-236).
امام خمینی چه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و چه بعد از آن به حضور همه مردم و گروهها و مشارکت آنان در امور اعتقاد راسخ داشتند و تحقق اصلاحات مورد نیاز جامعه را نیازمند حضور همه میدانستند: «همانطوری که برای برانداختن این نسل [دودمان پهلوی] از این زمین، همه شرکت کردید و اگر همه نبودید نمیشد، برای ساختن ایران، که الان کار بسیار مشکلی است، همه باید کمک بکنید و هیچ این طور نیست که من بگویم که من مقدم، تو مقدم، این حرفها نیست در کار، با هم صف واحد بنیان مرصوص. همه با هم باشیم تا بتوانیم کار را به انجام برسانیم.»(همان، ج 6، ص 240).
5- مردم
مردم در نگاه امام خمینی از جایگاهی والا برخوردارند، امام مردم را محور و اساس میدانند که همه تحولات و رویدادها به دست آنان امکانپذیر است و در طول نهضت و پیروزی انقلاب اسلامی به نقش مردم و تأثیرگذاری آن توجه ویژهای داشته و به مسئولین و دستاندرکاران نیز سفارش نمودهاند که این امر مهم را نه تنها فراموش نکنند بلکه اساس و محور کار خود قرار دهند. بدین جهت در وصیتنامه خود میفرمایند: «من با جرأت مدعى هستم که ملت ایران و توده میلیونى آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول اللَّه- صلىالله علیه و آله- و کوفه و عراق در عهد امیر المؤمنین و حسین بنعلى- صلواتالله و سلامه علیهما- مىباشند.» (همان، ج21، صص: 410) و در ادامه به مجلس و دولت و دستاندرکاران توصیه میکنند: «قدر این ملت را بدانید و در خدمتگزارى به آنان خصوصاً مستضعفان و محرومان و ستمدیدگان که نور چشمان ما و اولیاى نعم همه هستند و جمهورى اسلامى رهاورد آنان و با فداکاریهاى آنان تحقق پیدا کرد و بقاى آن نیز مرهون خدمات آنان است، فروگذار نکنید و خود را از مردم و آنان را از خود بدانید.»(همان، ج21، ص: 412).
6- قانون
قانونمداری یک اصل محوری در اندیشه حکمرانی امام(ره) است. این مسأله از این نظر مهم است که در بسیاری از انقلابها، به واسطه هیجانات و احساسات تودههای انقلابی متنفر از حکومت و حاکمان گذشته فضای هرج و مرج و بیقانونی بر کشور مسلط بوده و قانونی شدن امور غالباً امری زمانبر بوده است اما امام خمینی(ره) از همان روزهای اول با توجه و تأکید همگان به رعایت اصول قانونی و شرعی، به تلاش برای تسریع در ساماندهی به ساختارها و نهادهای جدید و حاکمیت قانون دعوت میکند، حتی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به تشکیل شورای انقلاب مبادرت نموند و پس از پیروزی نیز دولت موقت تشکیل دادند تا روند قانونمداری در کشور حاکم شود.
بنیانگذار جمهوری اسلامی سنگ بنای مدینه فاضله را بر اساس حاکمیت قانون اسلام میداند و میفرماید: «قانون اسلام در تمدن جهان پیش قدم همه قانونها است، با عملی شدن آن، مدینه فاضله تشکیل میشود.»(کشف اسرار، 222) و در «صحیفه امام» هم آمده: «الآن رژیم رسمی ما جمهوری اسلامی است. مانده است اینکه احکام، احکام اسلامی بشود. مجردِ بودنِ رژیم اسلامی، این، مقصد نیست. مقصد این است که در حکومت اسلامی اسلام حکومت کند، قانون حکومت کند، اشخاص به رأی خودشان به فکر خودشان حکومت نکنند... در اسلام حکومت حکومت قانون است، حتی حکومت رسولالله، حکومت امیرالمؤمنین – سلامالله علیه – حکومت قانون است، یعنی قانون آنها را سرکار آورده است... قانون حکومت میکند در مملکت اسلامی، غیر قانون هیچ حکومتی ندارد.» (صحیفه امام، جلد8، ص 281).
قهرمان اسفار
کتاب رهیافت حکمی به انقلاب اسلامی به نسبت
حکمت متعالیه و اندیشه امام میپردازد
شریف لکزایی
دانشیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
در آستانه سالگرد ارتحال امام خمینی، این پرسش قابل طرح است که میراث فکری و علمی ایشان چیست و چگونه میتوانیم اندیشه عمیق و ریشهدار ایشان را برای نسل جدید بازخوانی کنیم. کتاب «رهیافت حکمی به انقلاب اسلامی: تحلیل انقلاب اسلامی از منظر حکمت متعالیه» نوشته نجمه کیخا (استادیار دانشگاه شهید بهشتی) و اینجانب، پاسخی است به این نیاز اساسی. این اثر نشان میدهد امام خمینی فراتر از یک فقیه و مرجع تقلید، حکیمی متأله در مکتب «حکمت متعالیه» بود و انقلاب اسلامی را باید بر اساس همین دستگاه فلسفی تحلیل کرد. در این یادداشت، ضمن معرفی ایده اصلی کتاب، به نقش محوری امام خمینی در پیوند حکمت متعالیه و انقلاب اسلامی میپردازیم.
در باب اهمیت کتاب
مهمترین دلیل برای مطالعه این کتاب، تلاش آن برای ارائه یک «نظریه بومی» در تحلیل انقلاب اسلامی است. بیش از چهار دهه از پیروزی انقلاب میگذرد، اما بیشتر تحلیلهای ارائه شده از این رویداد، مبتنی بر نظریههایی است که در بستر اندیشه سیاسی غرب شکل گرفتهاند. نویسندگان کتاب به درستی این پرسش را مطرح میکنند که آیا انقلابی به عظمت انقلاب اسلامی میتواند فاقد پشتوانه فلسفی باشد؟ پاسخ ایشان منفی است و در ادامه نشان میدهند خودِ انقلاب و رهبری آن، دارای پشتوانه فلسفی اصیلی هستند که میتواند چارچوبی مستقل و کارآمد برای تحلیل ارائه دهد. خواندن این کتاب به همه کسانی که به دنبال درک ریشههای فکری انقلاب اسلامی و چشمانداز تداوم آن هستند، توصیه میشود. افزون بر این، کتاب نشان میدهد چگونه میتوان با تکیه بر میراث فلسفی اسلامی-ایرانی، نظریهای رقیب برای نظریههای غربی انقلاب عرضه کرد.
ایده اصلی: پشتوانه فلسفی انقلاب اسلامی
مدعای محوری کتاب این است که پشتوانه فلسفی انقلاب اسلامی را باید در «حکمت متعالیه» جستوجو کرد؛ مکتب فلسفیای که صدرالمتألهین شیرازی (ملاصدرا) در قرن یازدهم هجری بنیان نهاد و بر سه رکن اساسی «برهان، قرآن و عرفان» استوار است. نویسندگان با استناد به شواهد متعدد نشان میدهند که امام خمینی نه تنها فقیه و مرجع تقلید، بلکه حکیمی متأله و عارفی واصل در این مکتب بود. ایشان سالها به تدریس «اسفار اربعه» ملاصدرا و «شرح منظومه» حاج ملاهادی سبزواری اشتغال داشت و تقریرات فلسفیشان در سه جلد به جای مانده است. امام خمینی در پاسخ به حسنین هیکل که پرسید چه اندیشهها و اندیشمندانی بر شما تأثیرگذار بودهاند، صریحاً فرمود: «در فلسفه، ملاصدرا». همچنین در نامه تاریخی به گورباچف، از او دعوت کرد اندیشمندان شوروی را به قم بفرستند تا حکمت متعالیه را بیاموزند و تأکید کرد این حکمت میتواند نجاتبخش آنان باشد. رهبر شهید انقلاب نیز در تأیید این مطلب فرمودند: «امام خمینی چکیده و زبده مکتب ملاصدرا است.»
امام خمینی، قهرمان اسفار اربعه
بدیعترین بحث کتاب، تفسیر انقلاب اسلامی در چارچوب «اسفار اربعه» (چهار سفر عقلی) ملاصدراست. در حکمت متعالیه، سیر و سلوک عرفانی در چهار مرحله صورت میپذیرد: سفر اول، سفر از خلق به سوی حق، گذر از طبیعت و وصول به ذات الهی است. سفر دوم، سیر در شئون، کمالات، اسماء و صفات الهی است. سفر سوم، بازگشت به سوی خلق، اما همراه با حق و بدون جدا شدن از آن است. سفر چهارم، حضور در میان خلق برای هدایت و راهنمایی آنان به سوی حق است. نویسندگان بر این باورند که امام خمینی پیش از انقلاب، سه سفر نخست را طی کرده بود؛ سالها خلوت و عزلت، ریاضت و تهذیب نفس، تدریس فلسفه و عرفان، تألیف آثار ارزشمندی چون «مصباح الهدایه»، «شرح دعای سحر» و سرانجام وصول به حق و فنای فی الله. اما سفر چهارم، سفر بازگشت به خلق و هدایت جامعه بود. این سفر جز با حضور در متن جامعه و قبول زعامت و رهبری سیاسی میسر نبود. از این رو، انقلاب اسلامی و تأسیس جمهوری اسلامی، نه یک امر سیاسی صرف، بلکه تکمیلکننده سیر و سلوک عرفانی امام خمینی و تحقق بخشی به بعد چهارم «اسفار اربعه» بود. آیتالله جوادی آملی در کتاب «بنیان مرصوص» از امام خمینی با تعبیر «قهرمان اسفار اربعه» یاد میکند.
حرکت جوهری؛ بنیان نظری انقلاب اسلامی
از دیگر ظرفیتهای مهم حکمت متعالیه که کتاب به تفصیل به آن میپردازد، نظریه «حرکت جوهری» است. بر اساس این نظریه که از ابتکارات ملاصدرا است، جهانِ طبیعت یکپارچه در حال سیلان و جنبش و جهش است؛ جوهر اشیا در حال تحول و دگرگونی است و هیچ چیز در وضعیتی ساکن و ثابت باقی نمیماند. این نگاه هستیشناختی، پیامدهای سیاسی و اجتماعی عمیقی دارد. نخست آنکه تغییر و تحول امری طبیعی و مطلوب تلقی میشود و جمود و تصلب، خلاف سنت الهی در خلقت است. دوم آنکه انسان میتواند و باید در مسیر این حرکت جوهری، نقش فعال و ارادی ایفا کند. امام خمینی انقلاب اسلامی را یک «حرکت جوهری ارادی» در سطح جامعه میدانست؛ حرکتی که جوهره ایمان مردم و ارزشهای اسلامی آن را جهت داده است. این نگاه فلسفی، انقلاب را نه یک رویداد سطحی و زودگذر، بلکه دگرگونی عمیق در هویت فردی و جمعی میداند.
قاعده نفس و بدن؛ الگویی برای مردمسالاری دینی
یکی از ابتکارات مهم ملاصدرا قاعده «جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا» است. بر این اساس، نفس انسان از دل بدن مادی پدید میآید و در ابتدا وابسته و نیازمند بدن است، اما تدریجاً با حرکت جوهری خود، به مرتبه تجرد میرسد و تعالی مییابد. با این حال، حتی در مراتب بالای تجرد، نفس به نحوی با بدن مرتبط است و بدن زمینه و بستر تعالی اوست. کتاب حاضر این قاعده فلسفی را به حوزه سیاست تعمیم میدهد. همانطور که نفس از بدن بر میآید و به آن وابسته است، «شریعت» نیز از دل جامعه و «سیاست» برمیآید و برای بقا و تعالی خود نیازمند بدنه مادی و سیاسی جامعه است. از این منظر، نه میتوان سیاست را از دین جدا کرد و نه دین را از سیاست بینیاز دانست. این قاعده فلسفی همچنین نقش مردم را در نظام سیاسی توجیه میکند. همانطور که بدن در پیدایش و بقای نفس نقش اساسی دارد، جامعه و مردم نیز در پیدایش و بقای حکومت نقش اساسی دارند. از این روست که امام خمینی جمله معروف «میزان، رأی ملت است» را بیان کرد و تأکید نمود که مردم باید در تعیین سرنوشت خویش نقش داشته باشند. ایشان همچنین بارها تأکید میکرد این انقلاب را مردم به پیروزی رساندهاند و خود نیز باید آن را حفظ کنند.
سه لایه تحلیل انقلاب اسلامی در اندیشه امام خمینی
کتاب «رهیافت حکمی به انقلاب اسلامی» یک الگوی سهلایهای برای تحلیل انقلاب اسلامی ارائه میدهد که از ساختار وجودشناختی حکمت متعالیه اقتباس شده است. لایه نخست «حکمت و فلسفه» است که به چرایی و هستیشناسی انقلاب میپردازد. پاسخ به پرسشهایی از قبیل: چرا انقلاب رخ داد؟ چه نیروهای بنیادین و متافیزیکی در وقوع آن نقش داشتند؟ در این لایه، مبانی حکمت متعالیه (اصالت وجود، تشکیک وجود، حرکت جوهری، انسانشناسی فلسفی و رابطه نفس و بدن) به کار گرفته میشود. لایه دوم «اخلاق و عرفان» است که به ارزشها و گرایشهای انقلابی توجه دارد. امام خمینی همواره بر اولویت «خودسازی» بر «جامعهسازی» تأکید میکرد و معتقد بود انقلاب اسلامی در وهله نخست، انقلابی درونی و اخلاقی است. لایه سوم «فقه و رفتار» است که ناظر به کنشها و رفتارهای عینی انقلابی است: فتواها، بیانیهها، سخنرانیها، سازماندهیها، تظاهرات و در نهایت تأسیس نهادهای جدید (بسیج، کمیتههای انقلاب، سپاه پاسداران، جهاد سازندگی). این الگوی سهلایهای نشان میدهد که تحلیل انقلاب اسلامی بدون توجه همزمان به هر سه لایه، ناقص و یکبعدی خواهد بود و نظریههای غربی عمدتاً تنها به لایه سوم (و گاهی تا حدودی لایه دوم) توجه کردهاند و از لایه اول غفلت ورزیدهاند.
سخن پایانی
خوانش کتاب «رهیافت حکمی به انقلاب اسلامی» فرصتی برای درک عمیقتر ابعاد فلسفی و عرفانی اندیشه امام خمینی است. کتاب نشان میدهد حکمت متعالیه نه تنها در پیدایش انقلاب اسلامی نقش داشته، بلکه میتواند در تداوم و استمرار آن نیز راهگشا باشد. بازخوانی ارزشهای اصیل انقلاب (استقلال، آزادی، عدالت، معنویت و اخلاق) بر اساس مبانی حکمت متعالیه میتواند مسیر حرکت جامعه را به سمت اهداف اصلی انقلاب هدایت کند و از انحرافات احتمالی جلوگیری نماید. ایده اصلی کتاب این است که انقلاب اسلامی، تجلی عینی «سفر چهارم» عرفانی امام خمینی و تحقق عملی حکمت متعالیه در عرصه سیاست و جامعه بود. این رهیافت بومی و فلسفی، ضمن نقد نظریههای غربی انقلاب، مسیری نو برای تحلیل، تبیین و تداوم انقلاب اسلامی ارائه میدهد. نویسندگان در پایان تأکید میکنند حکمت متعالیه را نباید تنها در آثار ملاصدرا خلاصه کرد؛ این حکمت ظرفیتهای بلااستفاده فراوانی دارد و امید میرود که این کتاب فصل آغازینی برای بازخوانی فلسفی انقلاب اسلامی و توجه به اولویتهای آن، به ویژه وجه مردمی انقلاب اسلامی،
باشد.

