تثبیت قیمت بنزین به سود پرمصرف ها یا به زیان عدالت انرژی است؟

سرمایه داری سوخت یار


انرژی در اقتصاد مدرن فقط یک کالا نیست؛ نوعی «زیرساخت خاموش» است که تقریباً در تمام لایه‌های زندگی روزمره و فعالیت اقتصادی حضور دارد. از نان روی سفره خانوار تا هزینه جابه‌جایی کالا، از رقابت‌پذیری صنایع تا بودجه عمومی دولت، همه به‌نوعی بر قیمت و کیفیت دسترسی به انرژی سوارند.  
در سبد مصرف خانوار، انرژی فقط آن عددی نیست که بابت بنزین، برق یا گاز پرداخت می‌شود، بلکه در قیمت حمل‌ونقل، مواد غذایی، مسکن، خدمات و تقریباً تمام هزینه‌های زیست روزمره رسوب کرده است. در سطح کلان نیز انرژی شریان پنهان تولید است؛ نهاده‌ای که قیمت آن می‌تواند ساختار تولید، مزیت رقابتی، الگوی مصرف و حتی نظم توزیع ثروت را بازآرایی کند. به همین دلیل، مسأله قیمت حامل‌های انرژی در اغلب کشورها صرفاً یک تصمیم اقتصادی نبوده، بلکه بخشی از «معماری حکمرانی» تلقی شده است. تجربه جهانی نیز نشان می‌دهد دولت‌ها هرچند در دوره‌هایی برای کنترل فشار اجتماعی یا حمایت از رفاه عمومی به سراغ یارانه‌های گسترده انرژی رفته‌اند، اما در بلندمدت ناگزیر شده‌اند میان عدالت، پایداری مالی، بهره‌وری و الگوی مصرف تعادل تازه‌ای برقرار کنند.  از دهه ۱۹۷۰ و پس از شوک‌های نفتی، بسیاری از کشورها به این جمع‌بندی رسیدند که تثبیت مصنوعی قیمت انرژی، هرچند در کوتاه‌مدت آرامش سیاسی ایجاد می‌کند، اما در بلندمدت مصرف را بی‌قاعده، سرمایه‌گذاری را ناکارآمد و بودجه عمومی را فرسوده می‌سازد. از آمریکای لاتین تا جنوب شرق آسیا، از اقتصادهای تورمی تا اقتصادهای صنعتی، اصلاح تدریجی قیمت انرژی با شدت و شکل‌های متفاوت بخشی از دستور کار حکمرانی اقتصادی شد.  اما در ایران، بحث قیمت بنزین هنوز عمدتاً در سطح یک دوگانه ساده باقی مانده است: افزایش قیمت مساوی تورم و فشار معیشتی، تثبیت قیمت مساوی حمایت از مردم. این تصویر، گرچه بخشی از واقعیت را بازتاب می‌دهد، اما همه واقعیت نیست. پرسش مهم‌تر آن است که واقعاً چه کسانی از انرژی ارزان سود می‌برند و هزینه تثبیت قیمت را چه کسانی می‌پردازند؟ 
عدالت انرژی یا نابرابری مصرف‌محور؟
 در ظاهر، بنزین ارزان نوعی سیاست حمایتی به نظر می‌رسد؛ گویی دولت برای همه شهروندان امکان دسترسی ارزان به انرژی فراهم کرده است اما زیر پوست این سیاست، نوعی نابرابری پنهان جریان دارد که می‌توان آن را «نابرابری مصرف‌محور» نامید. در نظام یارانه‌ای انرژی، هرکس بیشتر مصرف کند، سهم بیشتری از منابع عمومی دریافت می‌کند. خانواری که چند خودرو دارد، خانه اش بزرگ‌تر است، بیشتر سفر می‌رود یا فعالیت اقتصادی انرژی‌بر دارد، عملاً یارانه بیشتری جذب می‌کند. در مقابل، دهک‌های پایین که مصرف محدودتری دارند، سهم بسیار کمتری از این حمایت عمومی می‌برند.  به بیان دیگر، در نظام قیمت‌گذاری تثبیت‌شده، یارانه نه بر مبنای نیاز، بلکه بر مبنای مصرف توزیع می‌شود و چون مصرف تابعی از درآمد است، نتیجه آن بازتولید شکلی از نابرابری اقتصادی است. اینجا عدالت انرژی به‌تدریج جای خود را به چیزی می‌دهد که می‌توان آن را «یارانه‌خواری مصرفی» نامید.  

وقتی انرژی ارزان 
به رانت تولید تبدیل می‌شود
 اما مسأله فقط به مصرف خانوار محدود نیست. انرژی ارزان در اقتصاد ایران، به‌ویژه برای بخش‌هایی از تولید، به نوعی رانت ساختاری بدل شده است؛ رانتی که، نوعی «سرمایه‌داری سوخت‌یار» را بازتولید می‌کند.  در ساده‌ترین بیان، هر بنگاه یا صنعتی که انرژی بیشتری مصرف می‌کند، سهم بیشتری از یارانه عمومی می‌برد. وقتی برق، گاز یا بنزین پایین‌تر از هزینه واقعی عرضه می‌شود، بخشی از هزینه تمام‌شده تولید به‌طور مصنوعی کاهش می‌یابد. در ظاهر، این موضوع به افزایش رقابت‌پذیری کمک می‌کند اما در واقعیت، نوعی مزیت رانتی ایجاد می‌شود که لزوماً حاصل بهره‌وری، نوآوری یا فناوری نیست.
 تولیدکننده‌ای که محصول خود را با انرژی یارانه‌ای تولید و سپس صادر می‌کند، در عمل فقط کالا صادر نمی‌کند؛ بخشی از انرژی یارانه‌ای کشور را نیز صادر می‌کند. می‌توان گفت بخشی از صادرات ایران در واقع نوعی «صادرات پنهان ژول» است؛ یعنی انتقال غیرمستقیم یارانه انرژی به بازار جهانی.  این وضعیت دو پیامد مهم دارد: اول، انگیزه برای افزایش بهره‌وری انرژی را کاهش می‌دهد، زیرا هزینه اتلاف پایین است. دوم، مصرف بیشتر را تشویق می‌کند چون هرچه مصرف بالاتر باشد، سهم بیشتری از رانت انرژی جذب می‌شود. در چنین سیستمی، مصرف بالا نه یک هزینه، بلکه گاه مزیت اقتصادی است. از این منظر، تثبیت قیمت انرژی در بسیاری موارد بیش از آنکه سیاستی اجتماعی باشد، به سازوکاری برای تقویت گروه‌های پرمصرف و بنگاه‌های انرژی‌بر تبدیل می‌شود؛ نوعی حمایت غیرشفاف از صاحبان سرمایه‌ای که ظرفیت بیشتری برای جذب یارانه دارند.

مسأله فقط قیمت نیست
 انتخاب میان دو فشار تورمی است
 مخالفان اصلاح قیمت بنزین معمولاً بر یک نگرانی متمرکزند: افزایش قیمت سوخت، موج جدیدی از تورم ایجاد می‌کند. این نگرانی واقعی است. بنزین بر هزینه حمل‌ونقل، لجستیک و قیمت تمام‌شده بسیاری از کالاها اثر می‌گذارد و اصلاح قیمت می‌تواند به جهش مقطعی قیمت‌ها بینجامد.  اما مسأله این است که تثبیت قیمت نیز بی‌هزینه نیست. زمانی که قیمت انرژی برای مدت طولانی پایین نگه داشته می‌شود، دولت ناچار است شکاف میان هزینه واقعی و قیمت فروش را جبران کند. در اقتصاد گرفتار کسری بودجه، اغلب از مسیر بدهی، استقراض یا رشد نقدینگی جبران می‌شود؛ یعنی تورمی آرام‌تر اما فراگیرتر.  به بیان دیگر، جامعه میان «تورم و بی‌تورمی» انتخاب نمی‌کند، بلکه میان دو نوع فشار قیمتی قرار دارد: یک شوک آشکار و کوتاه‌مدت ناشی از اصلاح تدریجی یا تورم فرساینده و تعویقی که از دل کسری بودجه، افت ارزش پول ملی و رشد نقدینگی بیرون می‌آید. اولی دیده می‌شود، دومی به‌آرامی فرسایش ایجاد می‌کند.
 
تجربه اقتصادهای تورمی 
و کشورهای اصلاح‌گر
 تجربه کشورهای تورمی نشان می‌دهد اصلاح قیمت انرژی وقتی موفق بوده که بخشی از یک بسته سیاستی بزرگ‌تر باشد، نه صرفاً یک تصمیم قیمتی.
 در برخی اقتصادهای آمریکای لاتین، تثبیت مصنوعی قیمت سوخت در دوره‌های تورمی به انفجار کسری بودجه و بی‌ثباتی پولی انجامید. در مقابل، کشورهایی مانند اندونزی و هند تلاش کردند اصلاحات تدریجی را با پرداخت‌های هدفمند، حمل‌ونقل عمومی، زمان‌بندی روشن و اقناع اجتماعی همراه کنند.  درس مهم تجربه جهانی این است: افزایش قیمت بدون اعتماد عمومی شکست می‌خورد و تثبیت قیمت بدون منابع مالی نیز دوام نمی‌آورد.
 
راه‌حل چیست؟ از یارانه کالایی تا «سهم‌برگ شهروندی انرژی»
 راه‌حل پایدار، آزادسازی دفعی یا تثبیت ابدی نیست. اقتصاد ایران نیازمند چیزی شبیه «قرارداد اجتماعی انرژی» است.
 یکی از مدل‌های قابل بررسی می‌تواند «سهم‌برگ شهروندی انرژی» باشد؛ مدلی که در آن، هر شهروند سهم مشخصی از انرژی یارانه‌ای دریافت می‌کند و مصرف فراتر از آن با نرخ‌های واقعی‌تر محاسبه می‌شود. در چنین سیستمی، یارانه از مصرفِ بیشتر جدا و به حق شهروندی نزدیک می‌شود.
 برای مثال، هر فرد یا خانوار می‌تواند اعتبار پایه انرژی داشته باشد و اگر کمتر از سهمیه مصرف کرد، امکان انتقال یا فروش اعتبار باقی‌مانده فراهم شود. این روش سه پیامد دارد: نخست، عدالت توزیعی تقویت می‌شود، زیرا همه سهم اولیه برابر دارند.
دوم، انگیزه صرفه‌جویی ایجاد می‌شود، زیرا کاهش مصرف ارزش اقتصادی پیدا می‌کند. سوم، مصرف بی‌قاعده و رانت پنهان انرژی محدود می‌شود.  در کنار آن، قیمت‌گذاری پلکانی هوشمند نیز ضروری است؛ یعنی مصرف پایه با حمایت بیشتر و مصرف بالا با نرخ‌های نزدیک‌تر به قیمت واقعی محاسبه شود. به این ترتیب، حمایت عمومی حفظ می‌شود اما نظام تشویق به پرمصرفی  از بین می‌رود.
 
دولت، مجلس و مردم
سه ضلع حکمرانی انرژی
 دولت در این میان وظیفه دارد شفاف سخن بگوید، منابع اصلاحات را روشن کند و اعتماد عمومی بسازد. اگر جامعه نداند درآمد اصلاح قیمت کجا هزینه می‌شود، هر سیاستی به بی‌اعتمادی منجر خواهد شد.
در مجلس نیز وظیفه قانونگذار طراحی قواعد پایدار، الزام به شفافیت مالی و نظارت بر نحوه بازتوزیع منابع است. 
اصلاح انرژی بدون چارچوب حقوقی و نظارتی، به تصمیم‌های مقطعی و پرهزینه ختم می‌شود.  اما مردم نیز فقط دریافت‌کننده سیاست نیستند؛ بخشی از معادله‌اند. هیچ نظام انرژی پایداری بدون تغییر الگوی مصرف، مشارکت اجتماعی و پذیرش تدریجی منطق بهره‌وری شکل نمی‌گیرد. مصرف کمتر، صرفاً صرفه‌جویی فردی نیست؛ مشارکت در کاهش اتلاف منابع ملی است.
 
جمع‌بندی: پرسش واقعی چیست؟
 پرسش اصلی این نیست که بنزین گران شود یا ارزان بماند. پرسش واقعی آن است که آیا می‌خواهیم نظامی را حفظ کنیم که در آن، پرمصرف‌ترها سهم بیشتری از منابع عمومی می‌برند، صنایع انرژی‌بر با یارانه پنهان رقابت می‌کنند و بخشی از سرمایه ملی در قالب مصرف ارزان یا صادرات غیرمستقیم انرژی از کشور خارج می‌شود؟
 یا می‌خواهیم به سمت نوعی «عدالت انرژی‌پایه» حرکت کنیم؛ نظمی که در آن یارانه به شهروند تعلق بگیرد، نه به میزان مصرف، و رقابت اقتصادی بر پایه بهره‌وری و نوآوری شکل بگیرد، نه بر پایه دسترسی ارزان‌تر به انرژی عمومی؟
 اقتصاد ایران دیر یا زود ناگزیر از بازتنظیم رابطه خود با انرژی است. مسأله این نیست که آیا این تعدیل رخ می‌دهد؛ مسأله آن است که آیا این‌ گذار هوشمندانه، تدریجی و مبتنی بر عدالت انجام می‌شود یا با تأخیر، هزینه‌ای بسیار سنگین‌تر بر جامعه تحمیل خواهد شد.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و سی و نه
 - شماره نه هزار و سی و نه - ۱۲ خرداد ۱۴۰۵