مغالطه کذب و اتهام مجرمانه به رئیس جمهوری

مغالطه کذب و اتهام مجرمانه به رئیس جمهوری

حبیب‌الله عباسی
 مدیرکل روابط عمومی دفتر رئیس جمهور

سیاست بدون اختلاف نظر معنا ندارد. نقد دولت و پرسش از قدرت، حق رسانه‌ها و اشخاص مختلف است. اعتراض، پرسشگری و حتی مخالفت سیاسی نیز بخشی از ذات نظام‌های سیاسی محسوب می‌شود. اما آنچه این روزها در بخشی از فضای سیاسی کشور علیه دکتر مسعود پزشکیان جریان دارد، دیگر صرفاً در چارچوب «نقد دولت» قابل تحمل نیست. ما با روندی مواجهیم که به تدریج از مدار رقابت سیاسی خارج شده و به روندهای سازمان یافته برای فرسایش دولت، تخریب جایگاه «نهاد ریاست جمهوری» و تولید بی‌ثباتی روانی در جامعه تبدیل شده است.
 
اقتضای عقل سیاسی در شرایط جنگ تحمیلی
کشور هنوز در شرایط جنگی قرار دارد. اگرچه فعلاً از آتش‌بس، مذاکرات و کنترل نسبی بحران سخن گفته می‌شود، اما ایران همچنین در یکی از حساس‌ترین وضعیت‌های امنیتی و منطقه‌ای به سر می‌برد. در چنین فضایی، عقل سیاسی اقتضا می‌کند همه جریان‌ها، رسانه‌ها و صاحبان تریبون، بیش از هر زمان دیگری مراقب کلمات و مواضع خود باشند. زیرا هر جمله‌ای می‌تواند مستقیماً بر افکار عمومی، امنیت روانی جامعه و سرمایه اجتماعی کشور اثر بگذارد. اما ظاهراً برای بخشی از جریان رادیکال، حتی شرایط جنگی و منافع ملی نیز مانع ادامه پروژه تخریب نیست.
 
چند نمونه دور شدن از اقتضای سیاست
نگاهی به سلسله مواضع یک نماینده مجلس، تصویری روشن از همین روند ارائه می‌دهد؛ روندی که از نقد عبور کرده و وارد ادبیات تهدید، تخریب و حتی شبه اتهام‌های امنیتی علیه رئیس جمهوری شده است. این نماینده تهران در اردیبهشت 1404، در ماجرای حضور محمدجواد ظریف در دولت، صراحتاً اعلام کرد اگر دکتر پزشکیان او را برکنار نکند، «خود رئیس جمهوری را دادگاهی خواهند کرد» و حتی از «عزل رئیس جمهوری» و «محکومیت 10 تا 15 ساله» سخن گفت؛ ادبیاتی که نه تنها فاقد شأن گفت‌وگوی سیاسی در سطح کلان کشور بود، بلکه عملاً نوعی تهدید علنی علیه عالی‌ترین مقام اجرایی کشور محسوب می‌شد. چند ماه بعد، همین نماینده مجلس، رئیس جمهوری را متهم کرد که با «تهدید به استعفا» مانع ابلاغ قانون حجاب شده و در شورای عالی فضای مجازی نیز با همین روش، مسیر رفع محدودیت برخی پلتفرم‌ها را هموار کرده است. در ادامه، سطح اظهارات از نقد عملکرد اجرایی نیز عبور کرد و به جایی رسید که گفته شد باید بررسی کرد «حضور پزشکیان به نفع کشور است یا نبودنش.» در همان مقطع، برخی همفکران این جریان، سخنان رئیس جمهوری را به مواضع عنصر نفوذی تشبیه کردند و حتی مقایسه‌هایی میان پزشکیان و بنی‌صدر مطرح شد؛ مقایسه‌هایی که در فضای سیاسی ایران، معنای کاملاً روشن و سنگینی دارند. این روند، در ادامه وارد مرحله‌ای خطرناک‌تر شد؛ جایی که حتی مسائل طبیعی و پیچیده‌ای مانند خشکسالی نیز با ادبیاتی عوام‌گرایانه و غیرعلمی، به عملکرد رئیس جمهوری نسبت داده و ادعا شد که «خشکسالی نتیجه اجرا نشدن قانون حجاب» است؛ سخنانی که بیش از آن که تحلیل سیاسی باشد، نوعی بهره‌برداری احساسی و پوپولیستی از مسائل اجتماعی و اعتقادی بود.
 
اتهام‌زنی به جای امر سیاسی
اما اظهارات اخیر این نماینده تهران درباره جنگ، آتش‌بس و سیاست خارجی، این روند را وارد مرحله‌ای به مراتب نگران‌کننده‌تر کرده است. او این بار نه فقط دولت، بلکه عملاً کل ساز و کار تصمیم‌گیری کشور را هدف قرار می‌دهد؛ آنجا که مدعی می‌شود رئیس جمهوری «بدون اجازه رهبری» آتش‌بس را پذیرفته، مانع حمله نظامی شده، از اجرای دستورات کلان جلوگیری کرده و حتی «اسرائیل را از نابودی نجات داده است.» او پا را از این هم فراتر گذاشته و رئیس جمهوری را به جلوگیری از پاسخ نظامی، ایجاد زمینه آشوب اجتماعی، تأثیرپذیری از «جریان سازشکار» و حتی فراهم کردن بستر بحران‌های امنیتی متهم می‌کند. این سطح از اتهام‌زنی، دیگر نه رقابت سیاسی است و نه نقد عملکرد دولت؛ بلکه ورود مستقیم به حوزه القائات امنیتی و تشویش افکار عمومی است.
 
در مغایرت با ساختارهای رسمی کشور
در جمهوری اسلامی، تصمیمات کلان جنگ، صلح، آتش‌بس و سیاست خارجی، تصمیماتی فردی و شخصی نیست که بتوان آنها را به اراده یک مقام اجرایی فرو کاست. القای چنین تصویری، عملاً به معنای نادیده گرفتن ساختار رسمی تصمیم‌گیری کشور و تضعیف انسجام حاکمیتی است. وقتی به افکار عمومی چنین القا می‌شود که رئیس جمهوری به تنهایی مسیر جنگ یا صلح را تعیین کرده، یا برخلاف ارکان اصلی نظام عمل کرده است، نتیجه طبیعی آن، تشدید بی‌اعتمادی عمومی و تضعیف همبستگی ملی خواهد بود؛ خطرناک‌تر آن که در این  ادبیات، هرگونه سخن از مذاکره، کاهش تنش، کنترل بحران یا تلاش برای مدیریت هزینه‌های جنگ، به «ترس»، «سازش» یا «بزدلی» تعبیر می‌شود. گویی عقلانیت سیاسی و مدیریت بحران، نه یک ضرورت ملی، بلکه نشانه ضعف تلقی می‌شود. این در حالی است که تجربه بسیاری از بحران‌های بزرگ منطقه‌ای و جهانی نشان داده است که هنر حکمرانی، صرفاً در تولید هیجان و شعار خلاصه نمی‌شود، بلکه در توان مدیریت بحران، حفظ انسجام داخلی و جلوگیری از فرسایش کشور معنا پیدا می‌کند.
 
واقعیت‌های سلوک سیاسی رئیس جمهوری
دکتر مسعود پزشکیان، از نخستین روزهای حضور در دولت، همواره تأکید کرده است که تصمیمات کلان کشور در هماهنگی با ارکان اصلی نظام اتخاذ می‌شود. او در تمام ماه‌های گذشته، بویژه در روزهای دشوار جنگ و التهاب منطقه‌ای، بارها از «وفاق ملی»، «وحدت»، «همدلی» و «جهاد اکبر» سخن گفته است. پزشکیان، برخلاف فضای هیجانی و تند برخی جریان‌ها، تلاش کرده ادبیات آرامش را وارد سیاست داخلی کند و کشور را از افتادن در دام دوقطبی‌های فرسایشی دور نگه دارد.
مفهوم «جهاد اکبر» در ادبیات رئیس جمهوری، دقیقاً ناظر بر همین مسأله است؛ یعنی مهار خشم سیاسی، کنترل نفرت، ترجیح منافع ملی بر تسویه حساب جناحی و جلوگیری از فرسایش داخلی در میانه بحران خارجی. تجربه همه بحران‌های بزرگ جهان نشان داده است که کشورها نه با فریادهای بلندتر، بلکه با انسجام داخلی، عقلانیت سیاسی و اعتماد عمومی از بحران عبور می‌کنند. اما ظاهراً همین رویکرد برای بخشی از جریان تندرو غیرقابل تحمل است. زیرا بخشی از جریان رادیکال در ایران، سال‌هاست سیاست را نه بر پایه حل مسأله، بلکه بر محور بحران تعریف کرده است. این جریان در فضای آرام و عقلانی، قدرت مانور کمتری دارد.
 
چرایی آغاز حملات سیاسی
در شرایط ثبات نسبی، امکان بسیج هیجانی افکار عمومی کاهش می‌یابد و سیاست‌ورزی مبتنی بر خشم  و دوقطبی‌سازی، کارایی خود را از دست می‌دهد. به همین دلیل، هرگونه حرکت به سمت آرامش، مذاکره، کنترل بحران و کاهش تنش، عملاً به تهدیدی برای بقای سیاسی این جریان تبدیل می‌شود. از همین زاویه است که می‌توان فهمید چرا هر بار که دولت تلاش می‌کند فضای کشور را به سمت آرامش هدایت کند، موج تازه‌ای از حملات رسانه‌ای و سیاسی آغاز می‌شود.
در این چارچوب، از هر مذاکره‌ای، تصویری از تسلیم ساخته می‌شود. از هر دعوت به همدلی تعبیر سازش استخراج می‌شود و از هر تلاش برای کاهش بحران، روایتی مبتنی بر ضعف و عقب‌نشینی تولید می‌شود. اما نگران‌کننده‌تر از سخنان این نماینده مجلس، سکوت و بعضاً حمایت‌هایی است که پیرامون این نوع ادبیات شکل می‌گیرد. افکار عمومی حق دارد بپرسد چرا برخی تریبون‌ها دائماً در اختیار چهره‌هایی قرار می‌گیرد که خروجی سخنان‌شان چیزی جز التهاب، تشویش و دوقطبی‌سازی نیست؟ چرا بخشی از رسانه‌ها در حساس‌ترین شرایط کشور، عملاً به اتاق عملیات علیه دولت تبدیل می‌شوند؟ و مهم‌تر از همه، چرا برخی دستگاه‌ها و نهادها در برابر این حجم از اتهام‌زنی و تخریب، سکوت اختیار می‌کنند؟
وقتی جامعه می‌بیند برخی افراد می‌توانند عالی‌ترین مقام اجرایی کشور را به خیانت، عدول از رهبری، جلوگیری از اقدام نظامی یا حتی زمینه‌سازی برای بحران امنیتی متهم کنند بدون آن که مسئولیتی متوجه آنان باشد، طبیعی است که احساس تبعیض و استاندارد دوگانه در افکار عمومی تقویت شود. جامعه ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری، به آرامش، عقلانیت و بازسازی اعتماد عمومی نیاز دارد. کشوری که همزمان با فشار اقتصادی، تهدید خارجی، فرسودگی اجتماعی و نگرانی‌های امنیتی روبه‌روست، توان تحمل بحران‌های مصنوعی و جنگ‌های فرسایشی سیاسی را ندارد.
 
ضرورت دفاع از شأن ریاست جمهوری
دفاع از دکتر مسعود پزشکیان، دفاع از یک فرد یا یک جناح سیاسی نیست؛ دفاع از شأن «نهاد ریاست جمهوری»، دفاع از عقلانیت سیاسی و دفاع از حق مردم برای داشتن دولتی است که بتواند بدون آوار دائمی اتهام و عملیات روانی، کشور را از یکی از دشوارترین مقاطع تاریخی خود عبور دهد. امروز مهم‌ترین مسأله ایران، فقط عبور از بحران خارجی نیست؛ بلکه جلوگیری از فرسایش داخلی ناشی از نفرت‌پراکنی، افراط‌گرایی و سیاست‌ورزی مبتنی بر التهاب است.
 
مغایرت حملات به رئیس جمهوری با راهبردهای نظام
باید متذکر شد خط چنین افرادی با رهبری شهید انقلاب در مخالفت تا کجاست؛ یا توجهی به سخنان ایشان ندارد یا با سخنان ایشان در حمایت از رئیس جمهوری اسلامی ایران مخالف هستند. چرا که وقتی رهبر شهید، دکتر پزشکیان را شخصیتی فرزانه، صادق، مردمی و دانشمند خطاب کرده و همواره در بزنگاه‌ها و مقاطع مختلف چتر حمایتشان را از شخص دوم کشور، گشودند و در جایی دیگر فرمودند «مردم از خدمتگزاران از جمله رئیس جمهوری که پرکار، پرتلاش و پیگیر است، حمایت کنند؛ چرا که از چنین عناصری باید قدرشناسی کرد» و در تاریخی دیگر بیان داشتند: «تشکر ویژه می‌کنم از رئیس جمهوری محترم به خاطر کار متراکم و مفیدی که ایشان انجام می‌دهند. این جور کار کردن و با این انگیزه‌ها کار کردن و با این روحیه کار کردن، همان چیزی است که کشور به آن نیاز دارد.»
رهبر انقلاب، آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای نیز آحاد ملت خصوصاً نخبگان فکری و سیاسی از جمله نمایندگان مجلس را به صیانت از وحدت و پرهیز از اختلافات پوچ سیاسی و برجسته کردن تفاوت‌های اجتماعی دعوت کردند: «طرح و نقشه کور دشمن پس از جنگ تحمیلی و فشار اقتصادی و محاصره تبلیغاتی و سیاسی، ایجاد تفرقه و تجزیه اجتماعی برای جبران شکست‌های میدان نظامی و به زانو درآوردن ملت است و لازم است تک تک جان‌فدایانی که دلشان برای اسلام و انقلاب یا استقلال و سربلندی ایران می‌تپد، از این پس، بیش از پیش برای پاسداری از وحدت صفوف منسجم و به هم پیوسته ملت اهتمام ورزند و اختلافات غیرموجه و حتی موجه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنند و قولاً و عملاً مظهر انسجام و یکپارچگی ملت باشند.»

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و سی و هفت
 - شماره نه هزار و سی و هفت - ۱۰ خرداد ۱۴۰۵