در حافظه موقت ذخیره شد...
خلع عبدالحمید از سلطنت عثمانی
مخالفت با عبدالحمید بویژه در میان افسران ارتش سوم عثمانی که در سالونیکا مستقر بودند، شدت بیشتری داشت. این افسران که در مؤسسات نظامی به سبک اروپایی آموزش دیده بودند، به امپراطوری و سنت پرافتخار نظامی آن وفادار بودند و معتقد بودند آموزشهایشان آنان را برای ادامه این سنت مهیا ساخته است. آنان بر این باور بودند که سیاستهای عبدالحمید در قبال ارتش، بنیان آن را تضعیف کرده و توان دفاع از سرزمینهای اروپایی امپراطوری را کاهش داده است. این حس میهندوستی، که ریشه در مفهوم عثمانیت داشت، گروهی از افسران ارتش سوم را بر آن داشت تا در تابستان ۱۹۰۸ شورش کنند و از عبدالحمید بخواهند قانون اساسی را احیا کند. آنان هشدار دادند که در صورت امتناع سلطان، خود به سوی استانبول حرکت کرده و قانون اساسی را بازخواهند گرداند.
سلطان که نمیخواست با نیروی یک قیام در درون نیروهای مسلح خود مواجه شود، خواسته شورشیان سالونیکا را پذیرفت و در ۲۴ ژوئیه ۱۹۰۸، قانون اساسی بار دیگر به اجرا درآمد. این اقدام عبدالحمید برای مدتی محبوبیت او را بازگرداند و موجی از همبستگی عثمانی و آزادی سیاسی سراسر کشور را فراگرفت. انتخابات پارلمان جدید در پاییز ۱۹۰۸ برگزار شد و تا پایان سال، نمایندگانی از سراسر امپراطوری در استانبول گرد آمدند؛ جایی که عبدالحمید رسماً مجلسی را افتتاح کرد که سی سال پیش آن را منحل کرده بود. با این حال، همه از نهادهای سیاسی به سبک اروپایی استقبال نکردند. در بهار ۱۹۰۹، ضدانقلابی علیه دولت جدید شکل گرفت. این شورش به رهبری سربازان عادی و طلاب دینی در استانبول انجام شد که از نفوذ افسران اروپاییمآب ارتش نارضایتی داشتند و شعارهایی در حمایت از بازگشت شریعت سر میدادند. این بار ارتش سوم، با لقب «ارتش نجات»، مستقیماً وارد عمل شد، به سوی استانبول حرکت کرد، شورش را سرکوب نمود و حمایت خود را از دولت پارلمانی اعلام کرد. عبدالحمید به دامن زدن به این ضدانقلاب متهم شد و مجلس تصمیم به خلع او از سلطنت گرفت.
روش خلع سلطان، بازتابی از جریانهای متقاطع فکری و سیاسی در امپراطوری عثمانی در این لحظه حساس بود.
برای جلب رضایت احساسات اسلامی که عبدالحمید بهطرزی ماهرانه از آن بهرهبرداری کرده بود، شیوه سنتی خلع سلطنت رعایت شد و شیخالاسلام با صدور فرمانی رسمی، خلع سلطان را اعلام کرد. با این حال، برای بازتاب روح عثمانیت و آزادی سیاسی که الهامبخش رویدادهای ۱۹۰9–۱۹۰۸ بود، هیأتی چهار نفره از سوی پارلمان – شامل یک نماینده ارمنی و یک نماینده یهودی – مأمور شد تا خبر عزل را به عبدالحمید ابلاغ کند. عبدالحمید به سالونیکا، زادگاه انقلاب، تبعید شد و برادر کوچکترش، محمد پنجم (سلطنت: 1918–۱۹۰۹)، که بیشتر چهرهای تشریفاتی بود، به جای او بر تخت سلطنت نشست.

