فلسفه ملاصدرا برای مسائل انسان معاصر چه پاسخی دارد؟
جستوجوی معنا در عصر عقلانیت تکنیکی
چهارصد سال پس از ملاصدرا، «حکمت متعالیه» او همچنان در کانون تأملات فلسفی و الهیاتی ایران قرار دارد. در نشست «بازخوانی حکمت صدرایی در جهان امروز» که سوم خردادماه به همت «انجمن آثار و مفاخر فرهنگی» برگزار شد، صاحبنظران فلسفه و حکمت اسلامی با مرور ابعاد مختلف اندیشه صدرالمتألهین، از ظرفیت پویا و جاری حکمت متعالیه برای مواجهه با مسائل انسان معاصر سخن گفتند. سخنرانان این نشست، هر یک از زاویهای متفاوت، بر این نکته تأکید گذاشتند که حکمت صدرا هنوز زنده است و میتواند بهعنوان یک افق فکری، برای مسائل بشر امروز راهگشا باشد.
مهرانه صبری
گروه اندیشه
پیوند «عقل»، «شهود» و «دین» در فلسفه صدرا
آیتالله سید مصطفی محققداماد، رئیس گروه مطالعات اسلامی فرهنگستان علوم، با مروری بر زندگی، سلوک علمی و مبانی فکری ملاصدرا، کوشید تصویری جامع از فیلسوفی ارائه دهد که حکمت او پس از قرنها، همچنان در کانون گفتوگوهای فلسفی و الهیاتی ایران قرار دارد. او با اشاره به جایگاه ممتاز ملاصدرا در سنت فلسفه اسلامی گفت:«صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی که در میان عامه مردم به ملاصدرا مشهور است، در دوران حیات خود در میان اهل دانش به «صدرالحکما» و «صدرالمتألهین» شناخته میشد. او در خانوادهای صاحب نفوذ و اهل فضل متولد شد، اما آنچه نام او را در تاریخ ماندگار کرد، نه نسب و جایگاه اجتماعی، بلکه افقی بود که در حکمت اسلامی گشود؛ افقی که در آن عقل، شهود و دین به هم میرسند.»
او با اشاره به مسیر علمی ملاصدرا توضیح داد که وی علوم عقلی را نزد میرداماد و علوم نقلی را نزد شیخ بهایی فراگرفت و از هر دو سنت فکری بهره برد؛ اما زیست فکری او تنها در محدوده آموزش رسمی نماند. فشارها و مخالفتهای زمانه سبب شد مدتی از مرکز منازعات علمی فاصله بگیرد و در کهک قم، در خلوت تأمل و سلوک، دورهای سرنوشتساز از حیات خود را بگذراند؛ دورهای که بسیاری آن را نقطه تکوین «حکمت متعالیه» میدانند.
استاد فلسفه اسلامی، ملاصدرا را متفکری معرفی کرد که فلسفه را با تجربه درونی و سلوک معنوی پیوند زده است؛ متفکری که میکوشد میان «استدلال عقلی»، «شهود عرفانی» و «معارف دینی» نوعی آشتی برقرار کند. به گفته آیتالله محقق داماد، همین ویژگی است که به باور بسیاری از پژوهشگران، فلسفه او را از دیگر دستگاههای فلسفی معاصر متمایز میکند:«ملاصدرا در کشف حقایق الهی، نه به برهان عقلی بسنده میکند، نه شهود عرفانی را کافی میداند و نه فهم دینی را جدا از آندو میبیند؛ بلکه این سه را در پیوند با یکدیگر بهکار میگیرد. شاید راز ماندگاری حکمت صدرایی نیز همین باشد؛ اینکه میان معرفت استدلالی، تجربه باطنی و ایمان دینی پلی برقرار میکند.»
بخش مهمی از سخنان آیتالله محققداماد به کتابی از ملاصدرا با نام «الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه العقلیه» اختصاص داشت؛ اثری که به اختصار «اسفار» خوانده میشود و از مهمترین متون فلسفی جهان اسلام به شمار میرود. او با تأکید بر اینکه مراد از «اسفار» در اینجا «سفرها»ست، توضیح داد که ملاصدرا بنای اثر خود را بر چهار سفر عقلانی و معنوی استوار کرده است:«سفر از خلق به سوی حق»، «سفر در حق با حق»، «بازگشت از حق به سوی خلق» و در نهایت «سفر با حق در میان خلق.» به باور رئیس گروه مطالعات اسلامی فرهنگستان علوم، این چهارگانه، نقشه راه اندیشه صدرایی محسوب میشوند؛ الگویی که در آن حرکت انسان از جهان محسوس به حقیقت و سپس بازگشت او به متن زندگی و جامعه، معنا پیدا میکند.
پاسخ صدرالمتألهین به بحران معنای انسان مدرن
قاسم پورحسن، استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی، خواندن آثار و آشنایی با افکار ملاصدرا را نه صرفاً بهمثابه متفکری تاریخی، بلکه بهعنوان فیلسوفی که هنوز میتواند در مواجهه با اضطرابها و پرسشهای انسان امروز سخنی برای گفتن داشته باشد، ضروری ارزیابی کرد. او «بحران معنا» را از مهمترین مسائل انسان معاصر دانست و با ارجاع به اندیشه ادموند هوسرل، این بحران را نتیجه «چیرگی عقلانیت تکنیکی» توصیف کرد؛ وضعیتی که در آن علم و فناوری، با وجود گسترش بیسابقه، نتوانستهاند پاسخی برای نیازهای وجودی بشر فراهم کنند که در نهایت به فقدان معنا انجامیده است. پورحسن گفت:«انسان امروز با وجود پیشرفت علم، رسانههای اجتماعی و مصرف بیپایان، همچنان با فقدان معنا مواجه است؛ او در جهانی زندگی میکند که ابزارها توسعه یافتهاند، اما پاسخ به پرسش از چرایی زیستن همچنان معلق مانده است.»
این استاد دانشگاه، با طرح این پرسش که فلسفه ملاصدرا چگونه میتواند به این بحران پاسخ دهد، به مفهوم «اصالت وجود» در حکمت متعالیه پرداخت و آن را یکی از امکانهای جدی برای بازاندیشی در معنای زندگی دانست. به باور او، مسأله اصلی انسان امروز آن است که هویت خود را در امور ناپایدار بیرونی تعریف میکند؛ در دیده شدن، عنوانها، موقعیت اجتماعی و نشانههایی که همواره در معرض تغییر و زوالاند. پورحسن اظهار کرد:«در جهان مدرن، انسان گرفتار «اصالت نام» شده است؛ در حالی که ملاصدرا بر این باور است که هویت حقیقی انسان در مرتبه وجودی او نهفته است، نه در نامها و ماهیتهای اعتباری. اگر انسان وجود خود را در فرآیند زیستن، آگاهی و خلق معنا ببیند، دیگر وابسته به نتایج ظاهری نخواهد بود و معنا را در خود بودن و شدن تجربه خواهد کرد.»
حکمت متعالیه؛ گواهی بر عظمت فرهنگ ایرانی
غلامرضا اعوانی، استاد فلسفه و رئیس سابق مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، با نگاهی تاریخی به جایگاه حکمت در فرهنگ ایرانی اشاره کرد و ملاصدرا را نقطه اوج این سنت فکری در جهان اسلام دانست. او از «حکمت» بهعنوان یکی از عناصر بنیادین عظمت فرهنگ ایرانی یاد کرد:«در بسیاری از کشورهای اسلامی چیزی به نام حکمت، آنگونه که در فرهنگ ایرانی وجود داشته، دیده نمیشود. اما در ایران، جریان حکمت از پیش از اسلام تا پس از اسلام، به صورت مستمر ادامه داشته است. همین استمرار تاریخی، حکمت را به بخشی از حافظه فرهنگی و معنوی ایرانیان بدل کرده است.» این استاد فلسفه سپس بر پیوند میان «فلسفه» و «حکمت» در فرهنگ ایرانی تأکید گذاشت و یادآور شد که در سنت اسلامی، فلسفه در معنای اصیل خود چیزی جز طلب حکمت نیست؛ امری که در فلسفه مدرن بهتدریج از معنا تهی شده و همین باعث شده به تدریج فلسفه مدرن از سرچشمه حکمت فاصله بگیرد.
اعوانی با اشاره به چهار جریان اصلی فلسفی و عرفانی در تمدن اسلامی شامل «مشاء»، «اشراق»، «عرفان» و «حکمت متعالیه»، ملاصدرا را متفکری معرفی کرد که توانست میان این جریانهای فکری «اجماع» ایجاد کند و افقی تازه در حکمت اسلامی بگشاید. او گفت:«در تاریخ جهان اسلام چهار مکتب اصلی وجود دارد که همگی در جستوجوی حقیقت مشترکاند، اما در روش با یکدیگر تفاوت دارند. کمال این مکاتب در حکمت ملاصدرا تجلی یافته است، زیرا او جامع میان این جریانهاست. همانگونه که وجود دارای مراتب تشکیکی است، معرفت نیز مراتب تشکیکی دارد؛ از حکمت بحثی آغاز میشود و به حکمت ذوقی، تعقلی و در نهایت حکمت قرآنی میرسد. ملاصدرا این مراتب را در امتداد یکدیگر میفهمد.»
اعوانی همچنین دوره صفویه را یکی از مقاطع مهم احیای حکمت در ایران دانست و حفظ و بازنویسی نسخههای فلسفی در این دوره را زمینهای مهم برای شکلگیری دستگاه فکری ملاصدرا برشمرد. به باور او، اگر آن میراث مکتوب حفظ نمیشد، امکان چنین شکوفایی فلسفی نیز فراهم نبود.
اما یکی از فرازهای مهم بحث اعوانی آنجا بود که بر پیوند میان «حکمت رسمی» و «حکمت قرآنی» در اندیشه ملاصدرا تأکید گذاشت؛ نقطهای که از نگاه اعوانی، جوهر اصلی «حکمت متعالیه» را شکل میدهد. او معتقد است ملاصدرا توانست میان «برهان فلسفی»، «شهود عرفانی» و «فهم قرآنی» نوعی وحدت برقرار کند؛ وحدتی که کمتر در تاریخ اندیشه اسلامی با چنین انسجامی دیده شده است. به باور اعوانی:«ملاصدرا نشان داد برای فهم حکمت دینی باید از حکمت رسمی بهره برد و در مقابل، فهم حکمت رسمی نیز بدون توجه به حکمت دینی کامل نخواهد بود.»
مکتب ملاصدرا؛ جامع مکاتب فکری
محمود شالویی، رئیس «انجمن آثار و مفاخر فرهنگی» با تأکید بر جایگاه ممتاز ملاصدرا در سنت فکری ایران و جهان اسلام، او را فیلسوفی دانست که توانست میان جریانهای مختلف کلامی، فلسفی و عرفانی نوعی همافزایی و وحدت برقرار کند. او با اشاره به تنوع مکاتب فکری پیش از ملاصدرا؛ از کلام اشعری و معتزلی گرفته تا عرفان ابنعربی و دو سنت فلسفی مشاء و اشراق، گفت که ملاصدرا هیچیک از این جریانها را بهطور مطلق نپذیرفت، بلکه کوشید با بهرهگیری از ظرفیتهای هر یک، دستگاه فکری منسجم و جامعی بنا کند. او اظهار کرد:«ملاصدرا معتقد بود هر یک از این مکاتب، بخشی از حقیقت را در اختیار دارند و هنگامی که در کنار یکدیگر قرار گیرند، میتوانند یکدیگر را تکمیل کنند. حکمت متعالیه حاصل همین نگاه جامعنگر و تلفیقی است.» شالویی همچنین یکی از ویژگیهای مهم اندیشه صدرایی را نگاه او به «تفاوت» و «تکامل» دانست و توضیح داد که ملاصدرا تضاد را نه به معنای نفی و تعارض مطلق، بلکه به منزله زمینهای برای رشد و پویایی عالم میفهمد؛ نگاهی که با بنیانهای معرفتی حکمت متعالیه پیوندی عمیق دارد. او یکی از مهمترین ویژگیهای اندیشه ملاصدرا را ایجاد پیوند میان «عقلانیت فلسفی» و «ذوق عرفانی» معرفی کرد؛ پیوندی که از نظر او، حکمت اسلامی را به اوج رساند.

