چرا اسلام آباد بر ایفای نقش میانجی اهتمام دارد؟

دیپلماسی بازدارنده مرزی

سمیه مروتی
کارشناس ارشد مسائل پاکستان

سفرهای متوالی وزیر کشور پاکستان (محسن نقوی) و فرمانده ارتش (ژنرال عاصم منیر) به تهران، در شرایطی که گمانه‌زنی‌ها از آغاز دوباره درگیری نظامی بین ایران و رژیم صهیونیستی و تشدید تنش در محور مقاومت حکایت می کرد، آخرین حلقه از زنجیره «دیپلماسی برای جلوگیری از انفجار غیرقابل کنترل» است.
پاکستان خود را در آستانه نقطه گسلی می‌بیند که در صورت جنگ تمام‌عیار در غرب ایران، می‌تواند امنیت ملی آن را در سه جبهه (بلوچستان، هند و افغانستان) دچار گسیختگی کند. از این رو، این سفرها بیشتر در بستر مدیریت بحران پیش دستانه قابل ارزیابی است.
در لایه اول و آشکار، نگرانی اسلام‌آباد از سرایت آتش به مرزهای شرقی ایران و ایالت بلوچستان پاکستان نهفته است. گروه‌های جدایی‌طلب و تروریستی در دو سوی مرز (مانند جیش‌العدل) همواره از بی‌ثباتی بهره برده‌اند. همچنین اختلال امنیتی در این منطقه، پروژه حیاتی سی‌پک و بندر گوادر را با ریسک مستقیم مواجه می‌کند.
وزیر کشور پاکستان صراحتاً بر «امنیت مرزها» تأکید کرد، اما پشت این اظهارات، نگرانی از تزلزل در بازدارندگی مرزی در شرایطی نهفته که ارتش پاکستان هم‌اکنون در مرزهای غربی (افغانستان) و شمال شرقی (هند) درگیر تهدیدات مزمن است. بازدارندگی سه‌جبهه فراتر از توان لجستیک اسلام‌آباد است.

پیشران میانجیگری در مذاکرات
در لایه دوم، این سفرها حلقه‌ای از زنجیره مستمر تبادل پیام بین تهران و واشنگتن هستند؛ جریانی که از طریق واسطه‌های سنتی (عمان، قطر، سوئیس) در جریان است، اما در مقطع کنونی به دلیل انسداد نسبی کانال‌های معمول، نیاز به یک بازیگر پشتیبان با قابلیت «ارتباط نظامی-امنیتی مستقیم» پیدا شده است. ژنرال عاصم منیر به دلیل سابقه همکاری با نظامیان آمریکایی در جنگ افغانستان، شبکه ارتباطی ممتازی با پنتاگون دارد و می‌تواند پیام‌هایی با لحن «نظامی به نظامی» جابه‌جا کند. از سوی دیگر، پاکستان نزد ایران نیز اعتبار نسبی دارد. با اینکه اظهارنظر منیر در دیدار با قالیباف در روز 2 خرداد با این مضمون که «من و شما هر دو سرباز ملت‌مان هستیم و سربازها بدون لکنت و با صداقت صحبت می‌کنند نه خاکستری و با کلمات سیاه و سفید» در همین چهارچوب بود. علاوه بر این تکذیب سفر رئیس سازمان اطلاعات ارتش (آی‌اس‌آی) در همین بستر معنا می‌یابد؛ پاکستان نمی‌خواهد مستقیماً وارد لایه اطلاعاتی شود، بلکه می خواهد نقش خود را در سطح هماهنگی راهبردی حفظ کند.
عمیق‌ترین لایه، سناریوسازی پاکستان برای دو وضعیت «جنگ محدود» در برابر «جنگ تمام‌عیار» است. در محافل نظامی اسلام‌آباد، سناریوی اول «حمله نقطه‌زن به تأسیسات هسته‌ای ایران و تبادل آتش سنجشی و سپس بازگشت به مذاکرات» قابل مدیریت ارزیابی می‌شود؛ اما سناریوی دوم «جنگ منطقه‌ای که مرزهای شرقی را نیز ناامن می‌کند» خط قرمز پاکستان است. 
پیام روشن پاکستان این است: «اسلام‌آباد در صورت جنگ تمام‌عیار نمی‌تواند بی‌طرف بماند»؛ این مسأله صرفاً به دلیل ملاحظات منطقه‌ای و بین‌المللی نیست و گزاره‌های داخلی پاکستان نیز در این تصمیم مؤثر است. بنابراین آغاز این مرحله «دیپلماسی بازدارنده مرزی» است؛ دیپلماسی‌ای که در آن پاکستان تلاش دارد از تبدیل شدن به قربانی غیرمستقیم یک جنگ منطقه‌ای جلوگیری کند.

تقدم عبور از تنگنای راهبردی 
به جای فرصت‌طلبی دیپلماتیک
برایند عملکرد پاکستان در این وضعیت این انگاره را برجسته می‌کند که باید از هرگونه تقلیل‌گرایی ساده در قالب دوقطبی «چین‌محور یا آمریکا محور» پرهیز کرد. واقعیت میدانی آن است که پاکستان بحران  پیش آمده  را بیش از هر چیز به مثابه یک «تنگنای راهبردی» می‌نگرد. اسلام‌آباد به خوبی دریافته است که هرگونه شعله‌ور شدن جنگ در ایران، به طور مستقیم امنیت شکننده مرزها، ثبات ایالت بلوچستان و پروژه حیاتی کریدور سی‌پک را هدف قرار می‌دهد.
ارتش پاکستان هم‌اکنون در مرز غربی (با افغانستان و گروه‌هایی مانند تحریک طالبان پاکستان) و مرز شمال شرقی (با هند) درگیر مدیریت تهدیدات است. افزودن یک جبهه سوم در مرز شرقی به معنای فروپاشی بازدارندگی چندجبهه‌ای و ورود به منطقه‌ای است که دست پاکستان برای مدیریت آن را خواهد بست. از این رو، پاکستان به روشنی می‌داند که جنگ در ایران فارغ از نتیجه آن برای خودِ پاکستان فاجعه‌بار خواهد بود و هزینه‌های آن غیرقابل جبران است. این درک عمیق، موتور محرکه سفرهای اخیر مقامات پاکستانی به تهران بوده است.
در این معادله، پاکستان خود را در تقاطع سه گزاره راهبردی می‌بیند. گزاره اول، متغیرهای داخلی و حساسیت‌های منطقه‌ای خود اوست. هرگونه بی‌ثباتی در مرزهای ایران، نه تنها گروه‌های جدایی‌طلب مسلح مانند جیش‌العدل را فعال می‌کند، بلکه موج‌های هویتی مذهبی را در جامعه چندفرقه‌ای پاکستان نیز برمی‌انگیزد. 
شبکه‌های تندرو مذهبی، فارغ از همبستگی با دولت مرکزی در بحران، ممکن است در تقابل با شیعیان پاکستان موضع بگیرند و امنیت داخلی را با چالشی بی‌سابقه مواجه سازند. 
گزاره دوم، نقش چین و عربستان است. چین به عنوان متحد راهبردی پاکستان، انتظار حفاظت از کریدورهای اقتصادی را دارد اما خود از مداخله نظامی مستقیم پرهیز می‌کند و نقش خود را محدود به تسهیل‌گری اقتصادی ساخته است. عربستان نیز به عنوان رقیب سنتی ایران و در عین حال شریک کلان اقتصادی پاکستان، نگران گسترش آتش به خلیج فارس و برهم خوردن موازنه‌های پس از توافق پکن است. پاکستان در این فضای چندقطبی، استراتژی «مدیریت بحران با کمترین هزینه» را در پیش گرفته است؛ نه ورود به جنگ، نه بی‌طرفی کامل، بلکه میانجیگری فعالانه برای مهار آتش پیش از رسیدن به مرزهای خود.

پتانسیل ژئوپلتیک پاکستان 
در میانجیگری
سومین و مهم‌ترین لایه، بهره‌برداری حداکثری از این بزنگاه برای کسب امتیازات راهبردی از آمریکا، آن هم با آگاهی کامل از فشارهای آتی واشنگتن است. پاکستان می‌داند که آمریکا در میان‌مدت به هر دلیلی از جمله مهار چین ممکن است پروژه سی‌پک را به عنوان اهرم فشاری علیه اسلام‌آباد به کار گیرد. از این رو، با ایفای نقش میانجی در بحران ایران، در پی آن است که کارت‌های جدیدی در برابر واشنگتن دست و پا کند. کاهش فشارهای مرتبط با افغانستان، دریافت امتیازات نظامی و اقتصادی  و مهم‌تر، ایجاد نوعی «بدهی راهبردی» که مانع اعمال تحریم‌های شدید علیه سی‌پک در آینده شود، از این دست هستند.
به نظر می‌رسد پاکستان با چاشنی «پتانسیل ژئوپلتیک» وارد میدان شده است: به ایران می‌گوید «مرزهای شرقی آرام خواهد ماند» و به آمریکا می‌فهماند «بدون من، کانال نظامی مستقیم شما به تهران بسته است». در این میان، نقش ژنرال عاصم منیر را باید در بستر همین محاسبات سنجید.
رابطه کاری او با نظامیان آمریکا یک «دارایی تاکتیکی» است و نباید به عنوان نشانه همپیمانی راهبردی تلقی شود. در نتیجه، ماهیت میانجیگری پاکستان «مدیریت تنگنا با بهره‌برداری حداکثری از شکاف‌های قدرت» است.  باید توجه داشت، پاکستان نه همسوی آمریکا و نه ابزار چین است؛ بلکه این کشور یک «همسایه نگران اما زیرک» است که قابلیت انتقال پیام را دارد. 
در این بین اسلام آباد ضامن هیچ توافقی نیست و منافع ملی خود را بر هر گونه همبستگی منطقه‌ای ترجیح می‌دهد. در شرایطی که پاکستان خود با مشکلات داخلی مواجه است، هرگونه جنگ در همسایگی برای آن یک تهدید حیاتی تلقی می‌شود و از این رو، میانجیگری آن را افزون بر حسن همجواری باید اقدامی برای بقای امنیت ملی تعبیر کرد.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و سی و چهار
 - شماره نه هزار و سی و چهار - ۰۴ خرداد ۱۴۰۵