بانوان در غرفه کوچک شهرک غرب تهران، نماد«همبستگی» دوخت و دوز میکنند
به تفاوت هر رنگ و زبان، زیر پرچم ایران
نیلوفر منصوری
گروه گزارش
پرچم جمهوری اسلامی ایران این روزها بیش از همیشه دیده میشود؛ در خیابانها، میدانها، سردر مغازهها و خانهها. روزها پرچمها از پنجره خودروها بیرون میآیند و در دست سرنشینان با حرکت خودرو تکان میخورند؛ گاهی هم جلوی موتورها در باد میرقصند. اما با فرارسیدن شب، این حضور از یک جلوه پراکنده شهری فراتر میرود و به حماسهای دیدنی تبدیل میشود. در تجمعات شبانه، پرچمها در دست مردم از گروههای سنی مختلف به سمت آسمان بالا میرود و در میان جمعیت دستبهدست میشود. برای بسیاری از شهروندان، این پرچم فقط یک نماد رسمی نیست، بلکه نشانهای از هویت ملی و خاطره مشترکی است که در بزنگاهها، بیشتر به یاد میآید. همین حضور پررنگ، پرچم را به یکی از ملموسترین نمادهای همبستگی اجتماعی در این روزها تبدیل کرده است.
یکی از مکانهایی که این روزها پرچمها از آن راهی دست مردم میشود، غرفهای کوچک در شهرک غرب است؛ غرفهای که حالا به کانونی فعال برای مرمت و آمادهسازی پرچمها تبدیل شده است. زنانی داوطلب، بیهیاهو و منظم، کنار هم نشستهاند؛ پرچمهای آسیبدیده را میشویند، اتو میزنند، رفو میکنند، حاشیهها را ترمیم میکنند و اگر لازم باشد، برش و دوخت دوباره را هم انجام میدهند. برخی هم دستهها را نصب میکنند تا پرچمها آماده استفاده شود. میان رفتوآمد شهروندان، صدای چرخهای خیاطی پیوسته شنیده میشود؛ صدایی که نشان از کار مداوم این کارگاه کوچک دارد و صحنهای از همکاری و مسئولیت اجتماعی را شکل میدهد.
پرچم؛ نماد همبستگی
این غرفه فقط محل دوختودوز نیست؛ نشانی از اراده زنانی است که با دستان خود، نماد همبستگی و امید را سرپا نگه میدارند. در این فضای کوچک، کارها مثل یک کارگاه منظم پیش میرود و هرکس سهمی در آماده شدن پرچمها دارد. اقدس محمدحسین اکبری، از افراد مؤثر در راهاندازی این غرفه است. او میگوید: «در روزهای ابتدایی فعالیت، پرچمهای آسیبدیده را از گوشه و کنار خیابانها جمعآوری میکردیم و در خانه میشستیم، اتو میزدیم و ترمیم میکردیم تا دوباره قابل استفاده شود. بهتدریج خبر این کار در میان بانوان محله منتشر شد و بسیاری برای همراهی اعلام آمادگی کردند؛ حتی برخی چرخهای خیاطی خود را هم به غرفه آوردند. با افزایش تعداد داوطلبان، این اقدام خانگی به فعالیتی منظم و گروهی تبدیل شد و در حال حاضر هر روز دهها نفر در بخشهای مختلف مشغول کار هستند. حاصل این همراهی، آمادهسازی صدها پرچم در طول روز است؛ پرچمهایی که پس از شستوشو، رفوگری، دوخت یا نصب دسته، در اختیار شهروندان قرار میگیرد و راهی تجمعهای مردمی میشود.»
مشارکت خودجوش مردم، قلب تپنده و موتور اصلی تمام فعالیتهایی است که در این غرفه جریان دارد. فاطمه یکی دیگر از زنان فعال در این غرفه، به روزهای اول اشاره میکند و میگوید: «همهچیز با یک نیاز ساده به پرچم در مسجد جامع شهرک غرب شروع شد، اما خیلی زود با همراهی همسایگان و شهروندان، این حرکت به شبکهای بزرگ از حمایتهای مردمی تبدیل شد.» او از نذرهای مردمی میگوید که از مبالغ خرد شروع شد و حالا به مبالغی رسیده که امکان تولید انبوه و خودکفایی غرفه را فراهم کرده است.
با نزدیک شدن به زمان تجمع، ریتم کار در غرفه تندتر میشود. پارچههای تاخورده روی میزها جمع شده و داوطلبان بیوقفه مشغول ترمیم هستند. صف کوتاهی شکل میگیرد؛ بعضیها برای گرفتن پرچم آمدهاند و بعضی دیگر پارچه یا کمک نقدی آوردهاند. زنی میانسال، کیسهای از نوارهای سبز و سرخ را تحویل میدهد و میگوید اینها باقیمانده کارگاه خیاطیاش است و به کار غرفه میآید. نوجوانی کنار میز بستهبندی ایستاده و داوطلبانه پرچمهای آماده را تا میکند تا کار سریعتر پیش برود.
در گوشهای دیگر، جوانی پیشنهاد میدهد برای شبهای بعد، پرچمهای کوچکتری هم آماده شود تا کودکان راحتتر در دست بگیرند. چند نفر شماره تماس ردوبدل میکنند تا برای روزهای آینده هماهنگ باشند. فضای غرفه بیش از آنکه شبیه یک محل ساده دوختودوز باشد، حالوهوای قرارگاهی مردمی را دارد؛ جایی که هرکس به اندازه توانش سهمی برمیدارد و پیش از آغاز تجمع، با پرچمی در دست یا نقشی در پشتصحنه، از آن خارج میشود.
از دستان داوطلبان تا میدانهای شبانه شهر
با تاریک شدن هوا و آغاز تجمع شبانه، پرچمهایی که ساعتی پیش از غرفه بیرون رفتهاند، حالا در دست مردم دیده میشوند؛ در دستهایی متفاوت، با سنوسالها و روایتهای گوناگون. کمی آنطرفتر از غرفه، کودکی روی شانههای پدرش نشسته و پرچم کوچکی را با هیجان تکان میدهد. پدر میگوید پرچم را خودش انتخاب کرده و اصرار داشته حتماً آن را همراه بیاورد. چند قدم جلوتر، نوجوانی پرچم را دور گردنش انداخته و با دوستانش عکس یادگاری میگیرد؛ میگوید این پرچم برایش یادآور روزهایی است که کنار خانواده در همین میدان جمع میشدند.
در میان جمعیت، زنان میانسال هم دیده میشوند؛ برخی پرچم را آرام در دست گرفتهاند و برخی دیگر آن را بالا بردهاند. یکی از آنها میگوید پرچمش را سالها پیش خریده، اما حالا برای مرمت به غرفه آورده و دوباره با خود به تجمع آورده است. برایش مهم بوده همان پرچم قدیمی، با همان خاطرهها، دوباره استفاده شود. کمی آنسوتر، پیرمردی با عصا ایستاده و پرچم را کنار خود نگه داشته است. وقتی از او میپرسم چرا هر شب میآید، میگوید این پرچم برایش فقط یک پارچه نیست؛ نشانه سالهایی است که پشت سر گذاشته و هنوز به آن تعلق خاطر دارد.
این پرچمها فقط در دستها نیستند؛ برخی آنها را به شیشه خودروها آویزان کردهاند و با بوقهای کوتاه، حضورشان را اعلام میکنند. موتورسوارانی هم دیده میشوند که پرچمها در باد پشت سرشان موج میزند. این تصاویر، تکهتکه اما پیوسته، فضای میدان را شکل میدهد؛ فضایی که در آن هرکس به زبان خودش، با همان پرچم سهرنگ، حضورش را معنا میکند.
برخی خانوادهها کنار هم ایستادهاند؛ مادر پرچم را نگه داشته، پدر کودک را بغل کرده و کودک با دستهای کوچک، گوشهای از پارچه را گرفته است. این همراهی نسلها، بیش از هر چیز به چشم میآید. انگار پرچم، بهانهای شده برای کنار هم بودن؛ برای ایستادن در یک قاب مشترک.
نمایشی از سرمایه اجتماعی
مریم یوسفی، جامعهشناس و استاد دانشگاه در گفتوگو با «ایران»، این حضور مستمر و داوطلبانه را نشانه افزایش سرمایه اجتماعی میداند و میگوید: «مردم در این شبها احساس تنهایی نمیکنند و خود را بخشی از یک هویت بزرگتر میبینند. میدانها برای آنها به قلب تپنده جامعه بدل شده است؛ جایی که اقوام و طبقات مختلف، فارغ از تفاوتهای اقتصادی، فرهنگی، سطح تحصیلات و حتی اختلاف نسلی یک مطالبه مشترک را فریاد میزنند. ما شاهدیم که دو طیف متفاوت، از بسیار متدین تا قشر خاکستری، در کنار هم میایستند؛ چرا که زیر این پرچم، هدفی والاتر پیدا کردهاند.»
این استاد دانشگاه، حرکت خودروها در خیابانها را یک راهپیمایی مدرن شهری مینامد که ریتم زندگی روزمره را تغییر داده و به شهر بوی اتحاد بخشیده است. او تأکید میکند: «این پرچمهایی که در آسمان میچرخند، فقط تکهای از یک پارچه نیستند؛ آنها نشانهای از آرزو، پایداری و تداوم حافظه جمعی ما هستند. این همدلی گسترده که طی هفتهها و ماهها به یک تجربه واقعی زندگی تبدیل شده، میتواند زمینهساز بازسازی اعتماد عمومی و تقویت حس مشترک ملی باشد. پیامی که از این خیابانها به جهان مخابره میشود، پیام پایداری مردمی است که پرچمشان را هرگز به زمین نمیگذارند.»
برش
پرچم؛ فراتر از یک پارچه
در چنین فضایی که پرچمها از یک غرفه کوچک راهی دست مردم میشوند و در میدانها دستبهدست میگردند، این پرسش مطرح میشود که این حضور پررنگ چه معنایی در لایههای عمیقتر جامعه دارد. یوسفی میگوید:«حضور مداوم مردم در خیابانها و حرکتهای نمادینی همچون چرخاندن پرچم به سمت آسمان، نشانهای از شکلگیری یک همبستگی جمعی عمیق است. این رفتارها صرفاً یک واکنش مقطعی یا هیجانی نیست؛ بلکه بازسازی یک هویت اجتماعی است. تکرار این حضور چنان چشمگیر شده که جامعه را از مرحله واکنشهای لحظهای عبور داده و به یک آگاهی مشترک و احساس تعلق جمعی نسبت به کشور رسانده است.» از نگاه این جامعهشناس، این تجمعات شبانه یک آیین اجتماعی محسوب میشود که در آن، مردم ترسهای فردی را به قدرت جمعی تبدیل میکنند. پرچم در این میان، نه فقط یک نماد رسمی، بلکه حافظه تاریخی و زبان وحدت است.
حرکت خودروها با پرچم و حضور خانوادهها در میدانها، فضای شهر را از یک محیط روزمره به صحنه نمایش همبستگی ملی تبدیل کرده است. یوسفی در پاسخ به این پرسش که آیا این رفتارها میتواند ناشی از اجبار باشد، با قطعیت میگوید: «در این فضا هیچ اجباری وجود ندارد. این اتحاد پرشور، بازتاب عطش جامعه برای دیده شدن، مشارکت و ساختن آیندهای مشترک است. وقتی اقشار مختلف با فرهنگها، پوششها و عقاید متفاوت در کنار هم قرار میگیرند، یک زبان مشترک اجتماعی شکل میگیرد؛ زبانی که واژگان آن امید و همبستگی است.»

